سردار شهید حسن تهرانی مقدم از اصلی ترین مهره های تاثیرگذار در بنیان گذاری واحد توپخانه و صنایع موشکی جمهوری اسلامی ایران است. این شهید والامقام به منظور راه اندازی و توسعه توان دفاعی کشور در ساخت و تجهیز صنایع موشکی، به مدت ۲۵ سال از عمر شریف خود را مخلصانه در این مسیر صرف کرد تا جایی که پدر موشکی ایران نام گرفت.
تولد، دوران کودکی و تحصیلات
شهید حسن تهرانی مقدم در تاریخ ۶ آبان سال ۱۳۳۸ در محله سرچشمه تهران دیده به جهان گشود. پس از طی تحصیلات ابتدایی و دبیرستان، در سال ۱۳۵۶ در رشته مهندسی صنایع مدرسه عالی تکنیکیوم نفیسی قبول و مشغول به تحصیل شد و در سال ۱۳۵۸ موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته مهندسی صنایع گردید. این شهید بزرگوار در ادامه مسیر علم آموزی خود، طی سال های ۱۳۶۹ و ۱۳۷۴ در مقاطع کاردانی و کارشناسی رشته مهندسی ریخته گری در دانشگاه شهید رجایی به فراگیری علم و دانش پرداخت.
سوابق نظامی و شغلی
شهید تهرانی مقدم در سال های شکل گیری انقلاب اسلامی ایران همراه با برادرش حضوری فعالانه داشت. پس از پیروزی انقلاب و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در سن ۲۱ سالگی به عنوان مسئول بخش اطلاعات سپاه به عضویت این سازمان درآمد.در دوران جنگ تحمیلی و پس از عملیات ثامن الائمه که دستاورد آن شکسته شدن حصر آبادان بود، غنایم جنگی از جمله آتشبارهای نیروهای دشمن به دست رزمندگان اسلام افتاد. با تعمیر و راه اندازی آتشبارهای عراقی، کم کم مسیرها در جهت شروع به کار و آغاز فعالیت توپخانه سپاه پاسداران هموار شد.در سال ۱۳۶۱ و پس از عملیات فتح المبین، شهید تهرانی مقدم موفق به سازماندهی و تاسیس توپخانه سپاه شد و از آنجایی که توان فکری بالایی در زمینه توان موشکی داشت، در سال ۱۳۶۲ مامور راه اندازی فرماندهی موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. وی همچنین در سال ۱۳۶۴ به کسب عنوان فرمانده موشکی نیروی هوایی سپاه نایل گشت.شهید تهرانی در شکل گیری یگان موشکی حزب الله لبنان نیز نقش موثری داشته و از طریق آموزش و آماده سازی نیروهای حماس و حزب الله در زمین توان موشکی، تاثیر غیر قابل انکاری در پیروزی جنگ های ۳۳ روزه لبنان و ۲۲ روزه غزه بر جای گذاشت.از دیگرعناوین شغلی در طول دوران عمر با برکت شهید تهرانی مقدم، می توان به جانشینی نیروی هوا فضای سپاه و ریاست سازمان خودکفایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اشاره کرد.
دستاوردهای ارزشمند موشکی
ایده های ناب و ابتکاراتی که شهید حسن تهرانی مقدم در پیشبرد صنعت موشکی کشور به کار بست، در نهایت سبب دستیابی ایران به فناوری بومی در زمینه طراحی و تولید موشک های سوخت جامد شد. شهید تهرانی مقدم و همکارانش توانستند در سال ۱۳۶۶ اولین موشک ایرانی به نام موشک نازعات را تولید و وارد سامانه موشکی کشور کنند. بدین ترتیب اولین گام ها در مسیر خودکفایی جمهوری اسلامی ایران در ساخت سامانه های موشکی برداشته شد.در ادامه این مسیر، در سال ۱۳۷۰ اولین موشک ایرانی با سوخت مایع به نام شهاب ۱ پا به عرصه ظهور گذاشت و فعالیت های مرتبط با ساخت موشک های سوخت جامد نیز به طور پیگیر و مستمر ادامه یافت. در سال ۱۳۷۷ موفقیت دیگری در عرصه توان موشکی به وقوع پیوست و موشک شهاب ۳ به جمع تجهیزات موشکی کشور اضافه شد. روند پیشرفت در زمینه فناوری تولید داخلی موشک در همین نقطه متوقف نماند و تیم متخصص شهید تهرانی مقدم و همکارانش توانستند با تکیه بر خلاقیت و توانمندی های داخلی، موفق به ساخت موشک فاتح ۱۱۰ با سوخت جامد و با بردی بیش از ۲۰۰ کیلومتر شوند. با ساخت این موشک، ایران توانست به فناوری طراحی و تولید موشک های دقیق زن دست یابد. عنوان پدر موشکی ایران به دلیل ارائه خدمات بی نظیر و پشتکار مثال زدنی در عرصه توسعه و پیشرفت سیستم موشکی کشور به شهید تهرانی مقدم تعلق گرفت.
خصوصیات شخصیتی و اخلاقی شهید
شهید تهرانی مقدم از منظر شخصیتی انسانی باتقوا، خوش اخلاق، با اخلاص، شوخ طبع، فروتن، مقاوم، فداکار و پرتلاش بود. این شهید گرانقدر از نظر ولایی دارای اعتقادی قوی و راسخ بود و نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت ع علاقه و محبت فراوانی داشت. بنا به گفته خانواده و نزدیکان این شهید، ایشان همواره در امور مختلف، متوکل و متوسل به خاندان طهارت ع می شد و از آنان مدد می جست. ایشان به نماز اول وقت توجه ویژه ای داشت و حتی در سخت ترین موقعیت ها نسبت به انجام آن اهتمام می ورزید.از ویژگی های شاخصی که در مورد شهید تهرانی مقدم می توان برشمرد، کمک به نیازمندان و رسیدگی به اقشار ضعیف جامعه از جمله ایتام بود. در همین راستا، این شهید والامقام موسسه ای خیریه ای داشت که به صورت گمنام فعالیت می کرد.ارتباط صمیمی و دوستانه شهید تهرانی با افراد خانواده و دوستان و آشنایان به حدی نمایان بود که توجه همگان را به خود جلب می کرد. ایشان به همین ترتیب در برخورد با نیروهایی که تحت مدیریت ایشان مشغول به کار بودند، اهل غرور و تکبر نبود و پیوسته رفتاری صمیمانه، نزدیک و بی ریا با همه داشت .شهید تهرانی در بعد مدیریتی نیز الگوی بسیار موفق و شناخته شده ای بود و شیوه های نوینی که ایشان در اعمال مدیریت و اداره امور به کار می بست، منجر به حصول موفقیت های چشمگیر در جهت تعلیم و تربیت افراد متخصص و توانمند و با سطح تعهد بالا شد.سردار شهید تهرانی مقدم مجاهدی خستگی ناپذیر بود و همواره با برخورداری از روحیه صبر و پایداری در برابر مشکلات و موانع، به اهداف بلندی که در سر داشت، دست می یافت. حاج حسن تهرانی مقدم دشمنی ویژه ای با رژیم اشغالگر اسرائیل داشت و معتقد بود باید کاری کرد که اسرائیل با شنیدن نام شیعه به لرزه بیفتد.
نحوه شهادت
شهید تهرانی مقدم تا روزهای پایان عمر پر ثمر خود مشغول انجام وظایف محوله و رسیدگی به امور تحقیقاتی و فعالیت های علمی بود. سرانجام در تاریخ ۲۱ آبان ماه سال ۱۳۹۰ و در شرایطی که سردار تهرانی مقدم به همراه جمعی از همکارانش در زاغه مهمات سپاه واقع در پادگان مدرس شهرستان ملارد، در حال تدارک آزمایش موشکی دیگری بودند، بر اثر حادثه انفجار مهمات به درجه والای شهادت نایل شد.
تکنولوژی ساخت موشک یک توان بالا و دانش به روز را میطلبد که جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری که تا کنون آغاز کننده و حامی هیچ جنگ و تهاجمی نبوده است توانسته به برکت حضور دانشمندان برجسته، متعهد، مومن و توانای خود به آن دست پیدا کند.
این که جایگاه موشک برای کشورهایی که مورد تهدید کشورهای زورگو قرار میگیرند تا چه اندازه دارای اهمیت است محل یادداشت من نیست کما این که هر ذهن بیدار و عقل سلیمی میداند داشتن ابزار بازدارنده برای حفظ امنیت هر کشوری دارای اهمیت است، اما در این مجال میخواهم به پاس روز بزرگداشت پدر موشکی ایران یادی از شهید والامقام حسن تهرانی مقدم داشته باشم.
حسن تهرانی مقدم در ششم آبان ماه ۱۳۳۸در محله سرچشمه تهران متولد شد و پس از طی تحصیلات مقدماتی، موفق به اخذ مدرک کاردانی و کارشناسی در رشته مهندسی صنایع شد.
وی که در اولین روزهای تشکیل سپاه پاسداران به عضویت سپاه درآمده بود، در دوران جنگ عراق و ایران نخستین فرمانده توپخانه سپاه و بنیانگذار آن به شمار می رفت.
پس از آن تهرانی مقدم توپخانه را به حسن شفیعزاده سپرد و خود به یگان موشکی سپاه رفت و مسئولیت یگان موشکی را برعهده گرفت. او همچنین در تشکیل و بنیانگذاری فرماندهی موشکی سپاه بسیار تأثیرگذار بود.
شهید حسن تهرانی مقدم با پایان جنگ وارد تحقیقات و توسعه فعالیتهای موشکی سپاه پاسداران شد و در سازمان جهاد خودکفایی سپاه به عنوان مسئول سازمان مشغول به کار شد.
حسن تهرانی مقدم، در مقطع تحصیلی کاردانی و کارشناسی در دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی مشغول به تحصیل بود. وی درمرحله نخست در سال ۱۳۶۹ مقطع کاردانی و سپس در سال ۱۳۷۴ در دوره کارشناسی مهندسی ریختهگری در این دانشگاه دانشآموخته شد.
سردار سرلشکر پاسدار شهید حسن تهرانیمقدم از بنیانگذاران اصلی صنایع موشکی جمهوری اسلامی ایران و بنیانگذار توپخانه و موشکی سپاه در دوران پر افتخار هشت سال دفاع مقدس و مسئول سازمان خودکفایی و تحقیقات صنعتی سپاه پاسداران، بود.
این شهید گرانقدر تقریبا ۲۵ سال از عمر خود را در ایجاد و توسعه این بخش از توان دفاعی قرار داده بود و به عنوان پدر موشکی ایران لقب گرفت.
تهرانی مقدم به علت شغل پدرش (محمود تهرانی مقدم)، که به پیشه خیاطی مشغول بود، به محله شکوفه و سپس به محله بهارستان تهران نقل مکان کرد و مقاطع ابتدایی و دبیرستان را در همین مناطق گذراند.
وی در مسجد زینب کبرای سرچشمه، زیر نظر آیتالله سیدعلی لواسانی امام جماعت و مدیر مسجد، تعلیمات دینی و مقدمات آشنایی با اسلام را فرا گرفت و به همراه برادرانش در گروه سرود مسجد شروع به فعالیت کرد. این گروه سرود، هسته اصلی گروه سرودی بود که در روز ۱۲ بهمن ۵۷ در فرودگاه مهرآباد و در مراسم استقبال از امام(ره) به اجرای برنامه پرداخت.
شهید بزرگوار حاج حسن تهرانیمقدم پس از پایان دوره تحصیلات متوسطه در رشته صنایع(برش قطعات صنعتی) در مقطع فوق دیپلم مدرسه عالی تکنیکیوم نفیسی پذیرفته شد. همزمان با اوجگیری فعالیت انقلابی، تحت تاثیر برادرش (محمد) به صف انقلابیون پیوست.
او در روزهای منجر به پیروزی انقلاب به اتفاق دوستانش در فعالیتهای زیرزمینی، نارنجکهای دستی میساخت که با استفاده از سه راهی لوله آب تولید میشد. و از همین طریق توانیت شب ۲۲ بهمن در میدان امام حسین(فوزیه سابق) با پرتاب نارنجک دستی یک خودروی نظامی ارتش را مصادره و سرهنگ سوار بر خودرو را به اسارت درآورد.
حسن تهرانی مقدم در سال ۱۳۵۸، در مقطع لیسانس رشته مهندسی صنایع پذیرفته و به اخذ مدرک مهندسی در این رشته موفق شد. وی در ۲۱ سالگی و در ابتدای شکلگیری رسمی سپاه پاسداران، به عنوان مسئول اطلاعات منطقه سه سپاه شمال، مشغول به فعالیت شد و تا ۵۹/۷/۳۱ در این سمت باقی ماند.
در زمان بروز ناآرامیها در نقاط مرزی که مهمترین آنها حوادث تجزیهطلبانه در کردستان بود، سپاه را در ۱۵ ماه اول عمر خود متوجه ضرورت تقویت صبغه نظامی کرد.
با این رویکرد تا شهریور ۱۳۵۹ که کشور در آستانه هجوم رژیم بعث عراق قرار گرفت، حداکثر توان رزمی سپاه، تعداد معدودی گردانهای رزمی بود که با روشهای چریکی وغیر کلاسیک، درگیر مبارزه با اشرار وضد انقلابیون مسلح در کردستان شدند.
سنگینترین سلاحی که در آن دوران در اختیار سپاه بود، تعدادی خمپارهانداز و آرپیجی و تیربار بود، در حالی که در همین وضعیت، ضد انقلابیون در کردستان، حتی به توپخانه نیز مجهز بودند.
شاید آمار کل سلاحهای سپاه در آن مقطع از چند هزار تفنگ G۳ ، کلت، آر پیجی و دهها قبضه خمپارهانداز تجاوز نمیکرد.
محمد تهرانیمقدم(برادر شهید) درباره تهدید کردن شهید حاج حسن تهرانیمقدم از سوی منافقین میگوید:« بردارم چند بار از جانب گروهک تروریستی منافقین تهدید شد به دلیل آنکه موشکی به مقر منافقین در داخل خاک عراق زد. همان شب رادیو منافقین اعلام کرد این مقدم را ما میزنیم. زمانی که ترور شهید صیاد شیرازی را طراحی کردند، همزمان طرح ترور حاج حسن آقای مقدم را نیز در دستور کار داشتند و میخواستند هر دوی آنها را ترور کنند که یک گروه از آنها دستگیر شدند»
بعد از عملیات ثامنالائمه که منجر به رفع محاصره آبادان شد، از جمله غنائم به دست آمده از عراق، یک آتشبار توپخانه ۱۵۵ میلیمتری کششی بود که از جانب دشمن در شمال آبادان، بین دارخوین و پل مارد مستقر بود.
این آتشبار توپخانه بلافاصله تعمیر و عملیاتی شد و در همان منطقه، علیه دشمن به کار گرفته شد. سه ماه بعد در عملیات فتح بستان، مجددا یک گردان توپخانه ۱۳۰ میلیمتری و یک آتشبار ۱۰۵ میلیمتری پرتغالی ارتش عراق از سوی رزمندگان تیپ ۱۴ امام حسین(ع) اصفهان به غنیمت گرفته شد که این گردان به دستور حسین خرازی(فرمانده تیپ) سازماندهی شده و در عملیات فتحالمبین در پشتیبانی از گردانهای مانوری بسیجی مبادرت به اجرای آتش کرد.
این دو اتفاق، مبدا شکلگیری توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.
علی تهرانیمقدم، برادر شهید حسن تهرانی مقدم ظهر عاشورای سال ۵۹ در اوایل جنگ و در محاصره سوسنگرد به شهادت رسید.
حاج حسن بعد از عملیات ثامنالائمه، متوجه ضعف آتش پشتیبانی خودی مستقر در خطوط مقدم جنگ شد،. مدتها روی این موضوع فکر کرد و سرانجام در پاییز ۱۳۶۰ طرح ساماندهی آتش پشتیبانی (خمپارهاندازها) را به صورت سنجیده و مدون تقدیم حسن باقری کرد.
نامه را محسن رضایی(فرمانده وقت کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) امضا کرد و تحویل حسن باقری داد و حسن باقری آن را به حسن مقدم داد.
حاج حسن نامه تایپ شده را خواند و دید طرح خودش درباره ساماندهی خمپارهاندازها به منظور پشتیبانی از نیروهای پیاده است.
در نامه خطاب به فرماندهان قرارگاه قدس، نصر، فجر و فتح سپاه در جبهههای جنوب آمده بود: «برادر حسن مقدم به عنوان فرمانده پشتیبانیکننده آتشهای خمپارهای سپاه معرفی میشوند؛ لازم است با او همکاری کنید»
شهید حسن تهرانیمقدم این اتفاق را اینگونه روایت میکند: «عملیات فتحالمبین تمام شد. من در سپاه شوش وقتی گزارش را به آقا رشید میدادم، دیدم آقا رشید باخنده میگوید«مقدم برو توپخانه سپاه را سازماندهی کن. برو سراغ توپخانه». گفتم آقا رشید ما داریم خمپاره را سازماندهی میکنیم. در عملیات فتحالمبین (اگر اشتباه نکنم)۱۴۸ قبضه انواع توپهای روسی به غنیمت سپاه درآمده بود. آن موقع سپاه ۹ تیپ داشت. قرار شد برویم آن توپها را بیاوریم و سازماندهی کنیم. شهید بزرگوار حسن شفیعزاده اولین نفری بودکه رفتم دنبالش. بعد از عملیات فتحالمبین از تیپالمهدی شوش آوردمش پیش خودم و آقای محمد آقایی که از مسئولین توپخانه سپاه بودند، به انضمام شهید ناهیدی. این بچههای نخبه باهوش را جمع کردیم و توپخانه سپاه راتشکیل دادیم»
برخی دوستان زمانی که شنیدند یک جوان متعهد به عنوان فرمانده توپخانه انتخاب شده، خندیدند و برخی هم به تمسخر گرفتند و گفتند که نه توپی وجود دارد و نه توپخانهای، اما برای توپخانه فرمانده گذاشتهاند! اخوی ما همان موقع گفت توپهای ما آن طرف است و اشاره کرد به نیروهای صدامی. چند روز بعد عملیاتی شکل گرفت که با انجام موفقیتآمیز آن، موفق شدند یک گردان توپخانه ارتش رژیم صدام را به غنیمت بگیرند و با همین توپهای غنیمتی، توپخانه سپاه شکل گرفت. ایشان در همان زمان موفق شد سازمان توپخانه را پایهریزی کند.
شهید تهرانی مقدم از راهاندازی این مرکز اینگونه یاد میکند: «در آن زمان توپهای غنیمتی ما ۱۵۶ قبضه بود که همه آنها در دشت عباس و چناله به غنیمت گرفته شده بودند. ما برادران ارتشی را برای آموزش این توپها دعوت کردیم که یک تیم از توپخانه ارتش برای ما اعزام شد و وقتی توپها را دیدند گفتند این توپها روسی هستند و آموزشی که ما دیدهایم توپهای آمریکایی بوده و کاربرد این توپها را نمیدانیم. ما میخواستیم از این توپها در عملیات بیتالمقدس استفاده کنیم ولی هیچ آموزشی ندیده بودیم. توپهای زیادی با مهمات خوبی داشتیم ولی برای ما کارآمد نبودند. برادر بهمن چیرهدست به دلیل تخصصی که داشتند، توپها را راهاندازی کردند و مرکز تعمیر و نگهداری توپخانه راهاندازی شد و توپها راهی عملیات شدند. دومین نفری که به یاری ما شتافت، شهید ناهیدی بود که آموزشهای لازم را خیلی با حوصله برای استفاده از وسایل غنیمت گرفته شده مثل ترتیلهای فلزی، دوربینهای پاکدو و تجهیزات نشانهروی به ما دادند».
پدر حاج حسن (محمود تهرانیمقدم) در سال ۱۳۶۱ از دنیا رفت و حسن با وجود مشغله فراوان در جنگ با اصرار خانواده، زندگی مشترک را آغاز کرد.
روایت سردار زهدی:«آبان سال ۱۳۶۲ به برادر حسن تهرانیمقدم که صاحب ایدههای بزرگی در این زمینه بود، ماموریت راهاندازی و سازماندهی "فرماندهی موشکی زمین به زمین سپاه" محول شد»
حضرت امام(ره) با مقابله به مثل حملات موشکی عراق موافقت کردند.
جمهوری اسلامی ایران در آن زمان فاقد سامانه موشکی بود و مقابله به مثل، تنها در سطح توپخانهای صورت میگرفت.
در جلسهای که سردار مقدم به عنوان فرمانده توپخانه سپاه حضور داشت، قرار شد شهر بصره با توپهای ۱۳۰ میلیمتری که حداکثر برد آنها ۲۸ تا ۳۰ کیلومتر بود، مورد حمله توپخانهای قرار گیرد.
۲۱ اسفندماه ۱۳۶۳ اولین موشک ایران به کرکوک شلیک شد.
دومین موشک هم در بامداد ۱۳۶۴/۱۲/۲۳ به بانک ۱۸ طبقه رافدین بغداد اصابت کرد و موشک بعدی در باشگاه افسران ارتش عراق در بغداد فرود آمد و حدود ۲۰۰ نفر از فرماندهان عراقی را به هلاکت رساند.
روایت سردار زهدی از این اتفاق به این شکل است: «وقتی که بنا شد اولین موشک را خود برادران سپاه به سمت بغداد شلیک کنند، با هم به کرمانشاه رفتیم. مقدمات کار فراهم شد و باشگاه افسران بغداد را هدف گرفتیم. مرحوم شهید مقدم پیشنهاد کرد اول دعای توسل بخوانیم و بعد از دعا به زبان فارسی با خدا صحبت کرد و گفت: «خدایا ما نمیخواهیم مردم عراق را بکشیم. ما میخواهیم نظامیان را از بین ببریم که هم ما و هم عراقیها را میکُشند. خدایا این موشک را به باشگاه افسران بزن». موشک شلیک شد و همه پای رادیو نشستیم. پس از چند دقیقه رادیو بیبیسی اعلام کرد «یک موشک، باشگاه افسران بغداد را منهدم کرده و تعداد زیادی از افراد حاضر در آن کشته شدهاند». من پیشانی شهید مقدم را بوسیدم و گفتم این به هدف خوردن موشک نتیجه اخلاص و پاکی تو بود»
پس از صدور فرمان تاریخ امام (ره) مبنی بر تشکیل نیروهای سه گانه سپاه پاسداران، شهید مقدم در سال ۱۳۶۴ به سِمت فرماندهی موشکی نیروی هوایی سپاه منصوب شد.
روایت محسن رضایی از این ماجرا بدین ترتیب است: «جنگ شهرها که آغاز شد، صدام به شدت شهرهای ما را با موشک و بمباران هوایی مورد حمله قرار میداد و فشار خیلی زیادی روی ما میآمد. من یک روز برادر محسن رفیقدوست را که مسئول لجستیک سپاه بود خواستم و گفتم ما چارهای نداریم جز اینکه جواب موشکها را با موشک بدهیم، لذا ایشان را فرستادیم سوریه و لیبی و در آخر جنگ هم کره شمالی. بعد دیدم باید ساماندهی موشکها را خودمان انجام دهیم. بعد از مشورت با برادران رشید، صفوی و شمخانی به این نتیجه رسیدم که فرد مناسب برای این کار حسن تهرانی است. ایشان را فراخواندیم و گفتیم توپخانه را بسپار به شفیعزاده و خودت با تیمی از دوستانت یگان موشکی را تشکیل دهید. ایشان کمی به من نگاه کرد و چیزی نگفت. بعدها برادر جعفری مسئول زرهی سپاه به من گفت در سوریه که بودیم حسن به من گفت: برادر محسن از من خواسته تیپ موشکی تشکیل بدهم. توپخانه را میشد کاری کرد، ولی موشکها خیلی پیچیدهاند. به هر حال باید با توکل این کار را انجام دهیم».
از ۲۰ مرداد ۱۳۶۵ تا ۱۰ دی ۱۳۶۵ بعد از عملیات والفجر هشت و قبل از کربلای چهار، لیبیاییها در همکاری موشکی کارشکنی کردند و ما توان جواب دادن نداشتیم. ما در ۲۰ مرداد ۱۳۶۵، پالایشگاه نفتی الدوره عراق را زدیم. در این مقطع پنج موشک زدیم ولی به دلیل کارشکنی لیبیاییها ۳۵ روز توان پاسخ نداشتیم. لیبیاییها ۳۸ ایراد روی سکوی قطعات گذاشته بودند. بعضی از قطعات همزمان با مذاکراتی از کره شمالی وارد شد.
به روایت محسن رضایی: «قذافی فکر کرده بود با دادن تعدادی موشک میتواند دل مارا به دست بیاورد و امام بعد از گذشت چند سال از انقلاب به او اجازه ملاقات میدهد که به ایران بیاید، بنابراین چندین موشک به همراه لانچر پرتاب و تعدادی کارشناس را به ایران فرستاد. همین که ما مشغول کار با آنها شدیم، شنیدیم که پادگانی که برایشان در نظر گرفتهایم را ترک کردهاند و به همراه قطعاتی از موشکها به سفارت لیبی رفتهاند، به طوری که نمیتوان از موشکها استفاده کرد. حسن و تیمش ظرف دو ماه این موشکها را عملیاتی کردند و به محض اینکه عراق موشک زد، ما هتل الرشید را که محل تجمع دیپلماتها بود زدیم».
محمد تهرانی مقدم برادر شهید از این رویداد چنین سخن میگوید: «حاج حسن حتی به لبنان هم آمد و یگان موشکی حزبالله را در آنجا ایجاد کرد. تقریباً در سال ۶۶-۶۵ بود. بچههای حزبالله لبنان بسیار دوستدار حاج حسنآقا بودند. با کارهایی که ایشان انجام داد، حزبالله موفق به تجهیز سلاحهایی شد که هرگاه صهیونیستها شرارتی میکردند، با پاسخ دندانشکن مواجه میشدند. الان هم قاطعانه بگویم، رژیم صهیونیستی اگر هرگونه عملیات یا تهدیدی را علیه جمهوری اسلامی داشته باشد، از ناحیه موشکهای حزبالله لبنان مشت محکمی را دریافت خواهد کرد که قلب تلآویو را زیر و رو میکند. باید بگویم بهترین هدیه حاج حسن آقا به مردم و حزب الله لبنان، آموزش و انتقال تجربیات موشکی به این کشور بود، به طوری که در جنگ ۳۳ روزه و جنگ ۲۲ روزه غزه، پیروزی حزب الله و بچههای حماس علیه صهیونیستها مدیون همین آیندهنگری ایشان بود که رزمندگان حزبالله را آموزش دادند. از همین طریق بود که حزبالله توانست سیستم موشکیاش را ایجاد کند و نه تنها مانع پیشرفت رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان شد بلکه تمام نقشههای صهیونیستها را نقش بر آب کرد».
به روایت سردار نامی: «همزمان با انجام عملیاتهای مقابله به مثل موشکی و با پیگیریهایی که خود سردار مقدم داشتند، در اواخر جنگ به یک سامانه موشکی و راکت ساخت داخل دست پیدا کردیم به نام راکت نازعات، که بردش بین ۸۰ تا ۱۲۰ کیلومتر است و با تلاشهایی که انجام داده بودند به ۱۵۰ کیلومتر رسیده بود. از دلایل طراحی و ساخت این سامانه، کمک در کنار موشک اسکاد بود که بتواند با یک نواخت تیر بالا قدرت مقابله با جنگ شهرها را داشته باشد. موشک اسکاد، موشک گران قیمتی است و به لحاظ آمادهسازی و کم و کیف پرتاب برای اهداف خاص استفاده میشود. ما بعضا اهدافی داشتیم با ابعاد گسترده که حتما نیاز به دقت یا قدرت انفجار زیاد داشت، منتها تنها سامانهای که داشتیم همین اسکاد بود و لذا از همان مقطع، همزمان با فعالیت تحقیقاتی جهت ساخت موشکهای اسکاد، ساخت سامانههای ارزان قیمت و دارای قدرت مانور بالاتر نیز آغاز شد، تا بتوانیم بعضی از اهدافی را که ارزش و اهمیت چندانی ندارد با آن سامانه مورد اصابت قرار بدهیم. همانجا تلاش و پیگیری برای ساخت و تولید موشک نازعات در اولین قدم طرحریزی شد و در دستور کار قرار گرفت که ما در پایان جنگ، یعنی اواخر سال ۱۳۶۶ موفق شدیم به این سامانه دست پیدا بکنیم».
به روایت سردار نامی: «در بحبوحه عملیات مرصاد دیدیم سردار مقدم به عنوان یک خدمه پای یک خمپاره ۱۲۰ در حال شلیک به سمت دشمن و منافقین است. سردار مقدم یعنی کسی که به عنوان فرمانده موشکی در حال انجام وظیفه بود وقتی ضرورت را احساس میکند، میآید به عنوان یک خدمه ۱۲۰ به مقابله با دشمن».
روایت سردار «عباس خانی آرانی» جانشین فرمانده توپخانه و موشکی نیروی زمینی سپاه، از این اتفاق بدین ترتیب بود: «درست است که وزارت دفاع به عنوان واحد پشتبیانی کننده نیروهای مسلح در بحث ساخت موشک شهاب سه وارد میشود، اما عمده کارهای تحقیقاتیاش را شهید مقدم انجام داده بود. این شهید عزیز عقیده داشت نباید چیزی را دیگران بسازند و بعد آن را به ما بدهند. به عبارت دیگر میگفت اگر نیروهای مسلح ما درک کردند بنابر نوع تهدید به چه ابزاری برای مقابله نیاز دارند، باید برای تولید آن گام بردارند. زیرا متخصصان داخلی کشورمان از توانمندی و قدرت عمل بسیار بالایی برخوردار هستند».
روایت سردار «یدالله مکاری» مسئول هیات کوهنوردی سپاه از این صعود بدین شکل است: «کاری که سردار حسن مقدم انجام داد، کاری بس دشوار و بزرگ بود ولی از آنجا که قربة الیالله بود و همراه با توکل و نشأت گرفته از نام ائمه و یاری گرفتن از آنها بود، باموفقیت به انجام رسید. صعود به قله دماوند بدون شک برای اولین و آخرین بار بود که اجرا شد. در سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) از چهارده یال کوه دماوند با نام چهارده معصوم با شرکت پنج هزار کوهنورد از سراسر ردههای سپاه انجام شد که از این تعداد، ۴۱۳۷ نفر آنان موفق به صعود بر بام ایران یعنی قله دماوند شدند و حدیث کسا را آنجا قرائت کردند».
شهید تهرانی مقدم در تاریخ ۱۳۸۴/۷/۱ به عنوان جانشین سردار علی زاهدی در نیروی هوا فضای سپاه پاسداران منصوب شد.
۲۵ آذرماه ۱۳۸۵ بود که حاج حسن مقدم به عنوان مشاور فرمانده کل سپاه در امور موشکی و رئیس سازمان خودکفایی سپاه انتخاب شد.
سردار حسن تهرانیمقدم تا روز آخر عمر نیز به عنوان مسئول این سازمان در ایجاد یک توان علمی و دانشی پایه و زیر بنایی مشغول کارهای علمی و تحقیقاتی بود و در روز شهادتش در پادگان امیرالمومنین(ع) شهرستان ملارد در حالی که برای آزمایش موشکی، آماده میشد، بر اثر انفجار زاغه مهمات، به یاران شهیدش احمد کاظمی، حسن شفیع زاده، حسن غازی،غلامرضا یزدانی، علیرضا ناهیدی، مصطفی تقیخواه و ... پیوست.
گزیدهای از سخنرانی سردار شهید تهرانیمقدم در سال ۱۳۸۷ در جمع پیشکسوتان توپخانه و موشکی سپاه: «... برتری ارتش در دو بخش بود یکی در بخشهای هوایی و هوانیروز و یکی توپخانه، ارتش حاضر نبود تحت هیچ شرایطی این برتری را از دست بدهد و وارد شدن ما به عرصه برتری ارتش خط ممنوعهای بود که در آن زمان، شهید صیاد شیرازی با همت و مردانگی و افق بلندی که داشتند این سد را شکستند و ما از کانال شهید صیاد شیرازی وارد عرصه توپخانه شدیم و به دستور شهید صیاد شیرازی وارد ارتش شدیم و اولین دوره عالی توپخانه را آموزش دیدیم و با مفاهیم توپخانه آشنا شدیم.
خاطرهای هم از شهید صیاد شیرازی خدمت عزیزان بگویم. ایشان شاگرد اول دوره آموزشی افسران اعزامی کشورهای خارجی به آمریکا در رسته توپخانه بودند. چندین کشور بودند که افسران خود را برای آموزش به آمریکا میفرستادند؛ از ایران هم شهید صیاد شیرازی اعزام شده بودند که در بین افسران کلیه کشورها ایشان شاگرد اول شدند.
ایشان وقتی که به جلسه امتحان رفتند و امتحان برگزار شد و نتیجهها آمد و به نمره خودشان اعتراض داشتند چون نمره (A) نگرفته بودند شاگرد اول نمیشدند و یکی از شاگردهای کشورهای دیگر شاگرد اول میشد. مسئول آموزش گفتند دوباره امتحان میگیریم و شما با امتحان موفق، حرف خودت را میتوانی ثابت کنی. وقتی که وارد اتاق مسئول آموزش شدند سؤالها را برای من نوشتند و از اتاق بیرون رفتند و من شروع کردم به پاسخ دادن سؤالات و در همان هنگام دیدم کتابی که از روی آن سؤال طرح شده بود روی همان میز است، در همین حین که وسوسه شدم برای باز کردن کتاب و نوشتن جوابها پیش خودم فکر کردم که حتماً به من اطمینان کرده است که کتاب را اینجا گذاشته؛ با خودم جنگیدم و گفتم هیچ چیزی بهتر از پاکی و صداقت نیست و سؤالاتم را نوشتم تا تمام شد و در همین هنگام بود که دیدم از پشت پرده بیرون آمد و من را نگاه کرد و گفت شاگرد اول واقعی تو هستی و میخواستم امتحانت کنم؛ من یاد گرفتم که صداقت از آنِ مسلمانهاست و به شما افتخار میکنم».
روز هفدهم اسفند، در اوج درگیری ما با دشمن در جزیره مجنون،صدای حاج همت را شنیدم که گفت: «سعید، در قسمت شرقی جزیره جنوبی، دارند بچههای ما را اذیت میکند… من به عقب میرم تا به کمک به این بچهها، از بقیه لشکرها قدری نیرو جور کنم و بیارم جلو».
به گزارش فارس، این مطلب خاطره کوتاه و ناب از فرمانده دریا دل لشکر۲۷ محمدرسول الله (ص) سردار شهید حاج «سعید مهتدی» از عملیات آبی – خاکی خیبر که به محضرتان تقدیم می کنیم. خوشا به سعادت او و یاران سفر کرده اش در آن پرواز جاودانی به آسمان قرب ربوبی، رسیدن شان به سدره المنتهای سعادت ابدی و نشستن بر سفره ضیافت الهی قبیله نور خواران و نور آشامان.
… روز هفدهم اسفند، در اوج درگیری ما با دشمن در جزیره مجنون، حوالی بعدازظهر بود که دیدم میگویند بیسیم تو را میخواهد. گوشی را که به دستم گرفتم، صدای حاج همت را شنیدم که گفت:
«سعید، در قسمت شرقی جزیره جنوبی، از طرف این شاخ شکستهها، دارند بچههای ما را اذیت میکند… من به عقب میرم تا به کمک به این بچهها، از بقیه لشکرها قدری نیرو جور کنم و بیارم جلو».
گفتم: «مفهوم شد حاجی، اجازه میدی من هم با شما بیام؟»
گفت: «نه عزیزم، شما چون نسبت به موقعیت منطقه توجیه هستی، همین جا باش تا خط رو تحویل بچههای لشکر امام حسین(ع) بدی و کمکشان کنی. هر وقت کارت تموم شد، بیا به همون سنگر… – منظور حاجی از اصطلاح «همون سنگر»، قرارگاه تاکتیکی حاج قاسم سلیمانی بود- … بعد بیا اونجا؛ من هم غروب میآم همون جا، تا با هم صحبت کنیم».
برگشتم پیش بچههایمان در خط و کنارشان ماندم. دشمن که وحشت از دست دادن جزایر خواب از چشمهایش ربوده بود، حتی برای یک لحظه، دست از گلولهباران جزایر برنمیداشت. ما هم داخل سنگرها و کانالهای نفر روبی که به تازگی حفر شده بود، پناه گرفته بودیم و از خطمان دفاع میکردیم. چند ساعتی گذشت. از طریق بیسیم با قرارگاه تماس گرفتم و پرسیدم: حاجی آمده یا نه؟!
گفتند: «نه، هنوز برنگشته!»
مدتی بعد، از نو تماس گرفتم و سراغاش را گرفتم. جواب دادند: «نه، خبری نیست!» دیگر دلشوره رهایم نکرد. طاقت نیاوردم. خط را سپردم دست تعدادی از بچهها، آمدم کمی عقبتر و با یک جیپ ۱۰۶ که عازم عقب بود، راهی شدم به سمت سنگری که محل قرارم با حاج همت بود. وارد سنگر که شدم، دیدم حاجی نیست. از برادرمان حاج «قاسم سلیمانی»؛ فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله پرسیدم حاج همت کجاست؟
ایشان گفت: «رفته قرارگاه لشکر ۲۷ و هنوز برنگشته.»
قرارگاه تاکتیکی ما در ضلع شرقی جزیره بود. گفتم: «ولی حاجی به من گفته بود برمیگرده اینجا، چون با من کار داره.»
حاج قاسم گفت: «هنوز که نیومده،ولی مرا هم نگران کردی، الان یه وسیله به شما میدم، برو به قرارگاه تاکتیکی لشکرتون، احتمال داره اینجا نیاد.»
با یکی از پیکهای فرمانده لشکر ثارالله، سوار بر یک موتور تریل، رفتیم سمت قرارگاه تاکتیکی لشکر ۲۷ در ضلع شرقی جزیره، آنجا که رسیدیم، [شهید] حاج عباس کریمی را دیدم.
به او گفتم: «عباس، حاج همت اینجا بوده انگار،ولی اصلا برنگشته پیش حاج قاسم.»
عباس با تعجب گفت: «معلومه چی میگی؟! حاجی اصلا اینجا نیومده برادر من!»
این را که گفت، دفعتاً سراپای بدنم به لرزه افتاد و بیاختیار سست شدم. فهمیدم قطعا بایستی بین راه برای همت اتفاقی افتاده باشد.
عباس ادامه داد: «… حاجی اینجا نیومده، ولی با قرارگاه مرکزی که تماس گرفتم، گفتند حاجی اونجا نیست و شما هم دیگه در بخش مرکزی جزیره مسئولیتی ندارید، گفتند گردان لشکرتان همونجا باشه، ما خودمون لشکر امام حسین(ع) رو میفرستیم بیاد اونجا و خط رو از گردان شما تحویل بگیره.»
عباس که حرفاش تمام شد، خودم گوشی بیسیم را برداشتم. با قرارگاه تماس گرفتم و گفتم: «پس لااقل بگذارید ما بریم گردان رو عوض کنیم و برگردیم به اینجا.»
از آن سر خط جواب دادند: «نه، شما از این طرف نرید. شما از منطقه شرقی جزیره تکان نخورید و به آن طرف نرید.»
یک حس باطنی به من میگفت حتماً خبری شده و مرکز نمیخواهد که ما بفهمیم. روی پیشانیام عرق سردی نشسته بود. همینطور که گوشی بیسیم توی دستام بود، نشستم زمین و گفتم: «بسیار خوب، حالا حاج همت کجاست؟»
جواب آمد: «فرماندهی جنگ اونو خواسته، رفته اون دست آب.»
رو کردم به شهید کریمی و گفت« «عباس، بهت گفته باشم؛ یا حاجی شهید شده، یا به احتمال خیلی ضعیف، زخمی شده».
او گفت: «روی چه حسابی این حرف رو میزنی تو؟!»
گفتم: «اگه حاجی میخواست بره اون دست آب، لشکر رو که همینجوری بدون مسئولیت رها نمیکرد، حتما یا با تو در اینجا، یا با من در خط تماس میگرفت و سربسته خبر میداد که میخواد به اون طرف آب بره.»
عباس هم نگران بود. منتها چون بیسیمچیها کنار ما دو نفر نشسته بودند، صلاح نبود بیشتر از این، در باره دلنگرانیمان جلوی آنها صحبت کنیم. آخر اگر این خبر شایع میشد که حاجی شهید شده، بر روحیه بچههای لشکر تاثیر منفی و ناگواری به جا میگذاشت، چون او به شدت مورد علاقه بسیجیها بود و برای آنها، باور کردن نبودن همت خیلی، خیلی دشوار به نظر میرسید.
چشم که بر هم زدیم، غروب شد و دقایقی بعد، روز کوتاه زمستانی هفدهم اسفند، جایاش را با شبی به سیاهی دوزخ عوض کرد. آن شب، حتی یک لحظه هم از یاد همت غافل نبودم. مدام لحظات خوش بودن با او، در نظرم تداعی میشد. خصوصا آن لحظهای که از «طلائیه» به جزیره جنوبی آمدیم، آن سخنرانی زیبا و بیتکلف حاجی برای بچههای بسیجی لشکر، بیرون کشیدن او از چنگ بسیجیها، ورودمان به سنگر فرماندهان لشکرهای سپاه و شلوغبازیهای رایج حاجی، رجزخوانیهای روحبخش او، بگو بخندش با احمد کاظمی، لبخندهای زینالدین در واکنش به شیرین زبانیهای حاجی و بعد، آن پاسخ سرشار از روحیه احمد کاظمی به ردههای بالا، پای بیسیم و در حالی که نیم نگاهی به حاجی داشت و گفته بود: «همین که همت با ماست، مشکلی نداریم!»
شب وحشتناکی بر من گذشت. به هر مشقتی که بود، صبر کردیم تا صبح. دیگر برایمان یقین حاصل شد که حتما برای او اتفاقی افتاده. بعد از نماز صبح، عباس کریمی گفت: «سعید، تو همینجا بمون، من میرم به سر قرارگاه نجف، ببینم موضوع از چه قراره!»
رفت و اصلا نفهمیدیم چقدر گذشت، که برگشت؛ با چشمهایی مثل دو کاسه خون، خیس از اشک، عباس، عباس همیشگی نبود. به زحمت لب باز کرد و گفت: «همت و یک نفر دیگر سوار بر موتور، سمت «پد» میرفتند که تانک بعثی آنها را هدف تیر مستقیم قرار داد و شهید شدند».
درحالی که کنار آمدن با این باور که دیگر او را نمیبینم، برایم محال به نظر میرسید. کم کم دستخوش دلهره دیگری شدم؛ این واقعه را چطور میبایست برای بچه رزمندههای لشکر مطرح میکردیم؟! طوری که خبرش، روحیه لطیف آنها را تضعیف نکند.
– هنوز هم باور نبودن همت برایم سخت است، بدجوری ما را چشم به راه گذاشت … و رفت
یک شب خواب بودم که تو خواب دیدم دارن در میزنن. در رو که باز کردم دیدم شهید همت با یه موتور تریل جلو در خونه وایساده و میگه سوار شو بریم .
ازش پرسیدم کجا؟ گفت یه نفر به کمک ما احتیاج داره. سوار شدم و رفتیم. سرعتش زیاد نبود طوری که بتونم آدرس خیابون ها رو خوب ببینم. وقتی رسیدیم از خواب پریدم.
از چند نفر پرسیم که تعبیر این خواب چیه گفتن خوب معلومه باید بری به اون آدرس ببینی کی به کمکت احتیاج داره.
هر جوری بود خودمو به اون آدرس رسوندم، در زدم. در رو که باز کردن دیدم یه پسر جوون اومد جلوی در. نه من اونو میشناختم نه اون منو.
گفت بفرمایید چیکار دارید. ازش پرسیم که با شهید همت کاری داشته؟ یهو زد زیر گریه.
گفت چند وقته می خوام خودکشی کنم. دیروز داشتم تو خیابون راه می رفتم و به این فکر می کردم که چه جوری خودم رو خلاص کنم که یه دفعه چشمم افتاد به یه تابلو که روش نوشته شده بود اتوبان شهید همت.
گفتم میگن شماها زنده اید اگه درسته یه نفر رو بفرستید سراغم که من از خودکشی منصرف بشم و الان شما اومدید اینجا و می گید که از طرف شهید همت اومدید...
منبع:http://velayatonline.ir
شهید حاج محمد ابراهیم همت :
« فکر نکنید افرادی مثل خوارج دوران حکومت امام علی {ع} الان در اطراف ما وجود ندارندوجود دارند.
خوارج چه کسانی بودند ؟
خوارج آمدند و ابتدا به علی گفتند : که یا علی ما با تو هستیم بعد همین ها از پشت به علی ضربه زدند.این نیست که ما هم در اطراف خودمان چنین آدم هایی را نداشته باشیم الان هم مثل زمان حکومت حضرت علی {ع} خوارجی هستند »
کتاب به روایت همت صفحه ۲۵۳
« تذکرات امام، آویزه گوش همه شما باشد تذکرات امام، باید سنگِ مَحکِ تمام اعمال ما باشد زرگرها وقتی که می خواهند یک قطعه طلا را از نظر میزان خلوصِ آن بسنجند از ابزاری استفاده می کنند به اسم "سنگِ محک" و می گویند این قطعه طلا را محک می زنیم تا عیار خلوص طلای آن، معلوم بشود و بفهمیم در این قطعه، چقدر طلای ناب به کار رفتهیا چقدر آن، مِس است
پس ای عزیزان
برای تشخیص خلوصِ اعمال خودمانما باید آنها را با این اوامر امام، محک بزنیم.
باید دستورهای ولایت فقیهریز به ریز و مو به مو در اعماق قلب شما حک بشوند »
-به روایت همت ص۶۲۹
.