زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

شهید «بافنده» پرورش‌یافته مسجد و جلسات مذهبی بود/ وقتی به سوریه رفت وضع مالی خوبی داشت

 اردیبهشت‌ماه که می‌شود دل دختر بچه‌ای می‌لرزد، گویا باز هوای پدر را دارد، پدرش رفته بود تا با خود «امنیت» را سوغات بیاورد؛ سوغاتی‌اش آمد، اما پدر دیگر برنگشت...

مادرش از عزم راسخ پدر می‌گوید، وی معتقد است که مردان خدایی دل در گرو حق دارند و بی‌خودی پای در میدان نمی‌گذارند. اراده آن‌ها مصصم و پای در راهی که می‌گذارند استوار است و هرگز نمی‌لغزند.

برای همین است که «حامد بافنده» با وجود شرایط سخت، مردانه پای عشق خود ایستاد و همه شرایط را قبول کرد.

همین «حامد» عاشق، جای دیگری نیز پای عشق خود ایستاد، اما این‌بار شرایط سخت‌تر بود و مسأله سخت‌گیری‌های قبل از ازدواج نبود، بلکه پای جان در میان بود و باید برای عشق خود که عمری نوکری آن را کرده بود، مردانه پای در میدان نبرد می‌گذاشت.

«ساره یعقوبی» کارمند اداره برق رفسنجان است که روند درمانی بیماری پدرش موجب شد تا در مشهد یک آپارتمان (سویت) اجاره کنند، وی نیز برای هر ۲۰ بار روز یک‌بار پنج روز مرخصی می‌گرفت و برای دیدن پدر و همراهی با مادر خود به مشهد می‌رفت که در مسیر بیمارستان تا حرم امام رضا (ع)، سرنوشت زندگی و آشنایی وی با «حامد» رقم خورد. (ادامه داستان آشنایی «صدیقه یعقوبی» و (شهید مدافع حرم) «حامد بافنده» را در قسمت اول این گفت‌وگو بخوانید)

وی می‌گوید که «حامد» برای کسب لقمه حلال، از هیچ تلاشی و کوششی دریغ نمی‌کرد و قدر همسر و فرزند خود را می‌دانست، تا آن‌جایی که مسئولیت «فاطمه» (فرزندش) را شب‌ها به عهده می‌گرفت و شیر خشک درست می‌کرد، «فاطمه» را‌ تر و خشک می‌کرد و هرگز نمی‌گذاشت من از خواب بیدار شوم.

متن زیر قسمت دوم ماحصل گفت‌وگوی خبرنگار دفاع پرس با این همسر شهید والامقام است که در ادامه آن را می‌خوانید:

دفاع پرس: «حامد» چگونه انسانی بود؟

«حامد» از آراستگی ظاهری و نظم ادب خاصی برخوردار بود. وی بیشتر در هیئت‌ها و حسینیه علی اصغر (ع) مداحی می‌کرد و نیز قرآن می‌خواند و صدای دلنشین و جذابی داشت، به‌ویژه برای شهدای مدافع حرم و شهادت و میلاد ائمه (ع) همیشه مداحی می‌کرد.

وی در جلسات مداحی بیشتر بچه‌ها و کم سن و سال‌ها را جلوی جلسه می‌نشاند و به آن‌ها بها می‌داد و می‌گفت: «اگر بچه‌ها راتحویل نگیریم و به آن‌ها بها ندهیم، دیگران آن‌ها را جذب می‌کنند و ممکن است جذب مواد مخدر و جلسات خلاف شوند». کسانی بودند که کار‌های حامد برای آن‌ها قابل قبول نبود و از این نحوه رفتار ابراز نارضایتی می‌کردند.

مداحی که صدر نشین جلسات وی  کودکان بودند می خواست نسل جوان را به رفتن به مسجدترغیب کند

دفاع پرس: همسر شما با بچه‌ها چگونه رفتار می‌کرد؟

برخی افراد مرتب به «حامد» تذکر می‌دادند که چرا نوجوانان و بچه‌ها را صدرنشین جلسات می‌کند، چرا این‌قدر که به بچه‌ها اهمیت می‌دهد اما بزرگترها را تحویل نمی‌گیرد. حامد می‌گفت: «بزرگتر‌ها که مسیر و راه زندگی خود را پیدا کرده‌اند، باید به بچه‌ها در انتخاب راه و مسیر زندگی کمک کنیم. کمترین کاری که می‌توانیم انجام بدهیم این است وقتی آن‌ها به مسجد و حسینیه می‌آیند به آن‌ها احترام بگذاریم و قدر این حضور را بدانیم و از این فرصت برای ترغیب و تشویق آن‌ها به مباحث دینی بهره ببریم». «حامد» خود پرورش یافته مسجد و جلسات مذهبی بود و قدر این جلسات را خوب می‌دانست.

دفاع پرس: سال‌های ابتدایی زندگی‌تان چگونه گذشت؟

«حامد» در سال‌های ابتدایی که وارد رفسنجان شد، برای اداره زندگی و کار خیلی سختی و مرارت کشید و از هیچ تلاشی و کوششی دریغ نکرد. هر زمان هر کار متفرقه‌ای که پیش می‌آمد، از آموزش ورزش‌های رزمی گرفته تا نصب دکور و کابینت‌های «M.D.F» را انجام ‌می‌داد.

«حامد» هر کاری که می‌توانست انجام می‌داد تا نان حلال برای همسر و فرزند خود به دست بیاورد و هزینه‌های زندگی خود را تأمین کند و در این راه کوتاهی نمی‌کرد. «حامد» بسیار پرکار و روحیه خستگی‌ناپذیر و شادی داشت، ولی به قول خودش «سختی‌ها گذشت...» درست زمانی که وضعیت کاری وی ثابت شده بود و وضع مالی خوبی داشتیم راهی نبرد با تکفیری‌ها در سوریه شد تا دین خود را به اسلام، اهل بیت (ع) و دفاع از مردم مظلوم سوریه که تحت ستم واقع شده بودند، ادا کند.

دفاع پرس: همسر شما چگونه پدری بود؟

زندگی آرام و خوبی داشتیم، به همین خاطر وقتی «فاطمه» به دنیا آمد نیز خیلی آرام بود و گریه نمی‌کرد. حامد خیلی آرام و مهربان بود و همواره در مسیر زندگی همراه و یاری بی‌ادعا و دل‌سوز بود، هر کاری از دست وی برمی‌آمد انجام می‌داد.

قبل از به دنیا آمدن فرزندمان، دکتر به من گفت که باید بستری شوی. وقتی در بیمارستان بستری شدم به همسرم خبر دادم و وی نیز گفت: «نگران نباش، من الان می‌آیم» وقتی آمد و اوضاع احوالم را دید، گفت: «نگران نباش، مسئله‌ای نیست، من نزدیک بیمارستان دارم کار می‌کنم، امشب تا صبح دکور مغازه‌های پاساژ را می‌زنم، هر زمان مشکلی باشد من در کوتاه‌ترین زمان ممکن خودم را می‌رسانم، توکل به خدا داشته باش». همسرم شب به دنیا آمدن فرزندمان تا صبح کار کرده و دکور پاساژ را کامل کرده بود.

دفاع پرس: ارتباط «فاطمه» با پدرش چگونه بود؟

فرزندمان «فاطمه»، روز شهادت حضرت فاطمه (ع) به دنیا آمد. به همین خاطر تصمیم گرفتیم اسم بچه را «فاطمه» بگذاریم، «حامد» خیلی دوست داشت اسم دخترمان «فاطمه» باشد، در حقیقت حامد علاقه خاصی به ائمه (ع) داشت و این مسئله در سراسر زندگی پربار وی نمود عینی داشت.

مداحی که صدر نشین جلسات وی  کودکان بودند می خواست نسل جوان را به رفتن به مسجدترغیب کند

من چون کارمند بودم، «حامد» مسئولیت «فاطمه» را شب‌ها به عهده می‌گرفت و شیر خشک درست می‌کرد، «فاطمه» را‌ تر و خشک می‌کرد و هرگز نمی‌گذاشت من از خواب بیدار شوم و کار‌های وی را انجام دهم، «حامد» با این که از سه سالگی از نعمت پدر محروم شده بود، ولی خود پدری مهربان و دلسوز بود و علاقه خاصی به بچه‌ها داشت و به «فاطمه» خیلی محبت می‌کرد. وقتی «حامد» در خانه بود، لحظه‌ای از «فاطمه» جدا نمی‌شد و با هم مشغول بازی می‌شدند.

دفاع پرس: «حامد» چگونه همسری بود؟

در سال‌های آخر، بیماری پدرم را ضعیف و ناتوان کرده بود و نیاز به رسیدگی و کمک بیشتری پیدا کرد. «حامد» همانند یک پسر و شاید اگر بگویم دلسوزتر از هر فرزندی مراقب وی بود، اغراق نگفته‌ام حتی در انجام کار‌های شخصی نیز پدرم را کمک و همراهی می‌کرد.

زمانی که پدرم فوت کرد، من به دلیل علاقه شدید و وابستگی و انس زیادی که با پدر داشتم خیلی احساس دلتنگی و خلأ وی را می‌کردم و مرتت بی‌تاب حضور وی می‌شدم. «حامد» در این مواقع من را تنها نمی‌گذاشت و دلداریم می‌داد.

وقتی دلم برای پدرم تنگ می‌شد و این موضوع را به «حامد» می‌گفتم، محبت و توجه بیشتری به من می‌کرد. اگر عنوان می‌کردم پدرم مرا به مکانی خاصی می‌برد و کار خاصی انجام می‌داد که مایه خوشحالیم می‌شد، همسرم همان فضا و موقعیت را برایم ایجاد می‌کرد. «حامد» به قدری مهربان و دلسوز بود که بعد از فوت پدرم هرکاری می‌کرد و سعی داشت با محبت بیشتر به من، تحمل از دست دادن وی را برایم آسان کند.

دفاع پرس: گفتید که «حامد» در ورزش‌های رزمی مهارت داشت، بیشتر در این‌باره توضیح دهید.

حامد در تکواندو و ورزش‌های رزمی مهارت خاصی داشت و به همین خاطر مدتی دفاع شخصی را به کادر بیمارستان و کلینک مدرس در «رفسنجان» و چند مرکز بهداشتی و بیمارستانی آموزش می‌داد.

شهید «حامد بافنده» هدیه امام رضا (ع) به همسرش بود/ «حامد» همه معیار‌های مرد زندگی را داشت

اردیبهشت‌ماه که می‌شود دل دختر بچه‌ای می‌لرزد، گویا باز هوای پدر را دارد، پدرش رفته بود تا با خود «امنیت» را سوغات بیاورد؛ سوغاتی‌اش آمد، اما پدر دیگر برنگشت...

مادرش از عزم راسخ پدر می‌گوید، وی معتقد است که مردان خدایی دل در گرو حق دارند و بی‌خودی پای در میدان نمی‌گذارند. اراده آن‌ها مصصم و پای در راهی که می‌گذارند استوار است و هرگز نمی‌لغزند.

برای همین است که «حامد بافنده» با وجود شرایط سخت، مردانه پای عشق خود ایستاد و همه شرایط را قبول کرد.

همین «حامد» عاشق، جای دیگری نیز پای عشق خود ایستاد، اما این‌بار شرایط سخت‌تر بود و مسأله سخت‌گیری‌های قبل از ازدواج نبود، بلکه پای جان در میان بود و باید برای عشق خود که عمری نوکری آن را کرده بود، مردانه پای در میدان نبرد می‌گذاشت.

«ساره یعقوبی» می‌گوید وقتی گل‌های حرم امام رضا (ع) را تعویض می‌کردند، من یک غنچه گل رز از وسط یک تاج گل بیرون کشیدم، دوستانم گفتند «اتفاق خوب و خاصی برای من می‌افتد». همان روز خانواده «حامد» به خواستگاری من در مشهد آمدند.

وی معتقد است که «حامد» همه معیار‌هایی که یک مرد در زندگی باید داشته باشد را داشت و مهم‌ترین نکته نیز نوع بینش و برخورد و گفتار صادقانه وی بود.

«صدیقه یعقوبی» کارمند اداره برق رفسنجان است که روند درمانی بیماری پدرش موجب شد تا در مشهد یک آپارتمان (سویت) اجاره کنند، وی نیز برای هر ۲۰ بار روز یک‌بار پنج روز مرخصی می‌گرفت و برای دیدن پدر و همراهی با مادر خود به مشهد می‌رفت که در مسیر بیمارستان تا حرم امام رضا (ع)، سرنوشت زندگی و آشنایی وی با «حامد» رقم خورد.

متن زیر قسمت اول ماحصل گفت‌وگوی خبرنگار دفاع پرس با این همسر شهید والامقام است که در ادامه آن را می‌خوانید:

دفاع پرس: اولین برخورد شما با حامد چگونه بود؟

در مسیری که از حرم برمی‌گشتم یک مغازه CD فروشی بود، من برای خرید CD مداحی مورد علاقه فرزند برادرم به داخل مغازه رفتم، CD «سید مهدی ذاکر» را می‌خواستم، وقتی داخل مغازه شدم «حامد بافنده» وارد شد و گفت: «من می‌توانم شما را راهنمایی کنم»، پرسید «CD چه سالی با چه موضوعی را می‌خواهید؟» من را راهنمایی کرد و CD مداحی را خریدم.

این اولین برخورد من با «حامد» بود، بعد‌ها خانواده «حامد» گفتند که در این مدت چهار ماهی که من به حرم و بیمارستان می‌رفتم، وی من را زیر نظر گرفته بود.

شهید «حامد بافنده» هدیه امام رضا (ع) به همسرش بود/ «حامد» همه معیار‌های مرد زندگی را داشت

دفاع پرس: خاطره‌ای از حرم امام رضا (ع) در این چهار ماه دارید؟

بله، برای اقامه نماز مرتب به حرم می‌رفتیم و زیارت و دعا می‌خواندیم و برمی‌گشتیم، اما یک‌بار که با تعدادی از اعضای خانواده و دوستانم به حرم رفتیم، وقتی که زیارت و دعا و مناجات‌ها را خواندیم و شب زنده‌داری کردیم، تصمیم گرفتیم که تا صبح در حرم بمانیم، صبح زود فهمیدیم که گل‌های حرم را تا چند دقیقه دیگر عوض می‌کنند، به همین دلیل در حرم ماندیم، خیلی شلوغ بود و در همان شلوغی ۲ تا تاج گل بزرگ آوردند، من یک غنچه گل رز از وسط یک تاج گل بیرون کشیدم، دوستانم گفتند «اتفاق خوب و خاصی برای من می‌افتد». همان روز خانواده «حامد» به خواستگاری من در مشهد آمدند.

دفاع پرس: «حامد بافنده» چه زمانی برای خواستگاری با خانواده‌اش آمدند؟

«حامد» به همراه مادر و عمه‌ها‌ی خود در مشهد به خواستگاریم آمد، این قضیه در همان گیر و دار بیماری و درمان پدرم اتفاق افتاد. پدرم خیلی اصولی و منطقی قبول نکرد و دلایل خود را تفاوت‌های فرهنگی و نوع آداب و رسوم در ازدواج و سبک زندگی را عنوان کرد و نیز حتی این نکته را بیان کرد که نحوه مهریه دختر‌ها در شهر ما ملک، آب و خانه است و نتیجه گرفت که دختر من به شما نمی‌خورد.

بعد از مدتی که گذشت، «حامد» از مشهد به رفسنجان آمد و پیش برادرم که در دانشکده علوم پزشکی کار می‌کند رفت و در مورد زندگی خود تمام مواردی را که لازم بود را به برادرم گفت و تأکید کرد که می‌خواهم با خواهر شما زندگی کنم و حتی گفت که حاضرم در رفسنجان زندگی کنم.

برادرم نیز گفت: «شما که می‌دانید پدرم مخالفت کرده است، وقتی پدرم با مسئله‌ای مخالفت می‌کند و «نه» می‌گوید نظر وی عوض نمی‌شود».

حامد خیلی اصرار کرده بود و از برادرم خواسته بود که موضوع را مجددا با پدرم مطرح کند، وقتی برادرم مسئله را مجددا به پدرم مطرح کرد، پدرم هم یک مهریه سنگینی را طبق آداب و رسوم منطقه خودمان تعیین کرد، تعدادی سکه، سه دانگ خانه، حج تمتع و سفر کربلا، چند هزار شاخه گل و مبلغی پول که درست یادم نیست، حق سکونت در رفسنجان را نیز پدرم شرط ازدواج ما قرار داده بود و حامد همه را پذیرفت.

در حقیقت پدرم کاری کرد که اگر حامد فقط به یک دلبستگی ظاهری اقدام کرده است پشیمان شود و برود، غافل از آن که مردان خدایی دل در گرو حق دارند و بی‌خودی پا در میدان نمی‌گذارند. اراده آن‌ها مصصم و پای در راهی که می‌گذارند استوار است و هرگز نمی‌لغزند.

شهید «حامد بافنده» هدیه امام رضا (ع) به همسرش بود/ «حامد» همه معیار‌های مرد زندگی را داشت

دفاع پرس: ملاک شما برای پذیرفتن «حامد» چه بود؟

اخلاق و ایمان در زندگی خیلی برای من مهم بود. مهم‌ترین نکته نیز نوع بینش و برخورد و گفتار صادقانه وی بود که باعث شد من «حامد» را قبول کنم، ملاک‌های ظاهری و دنیایی اهمیت چندانی برای من نداشت. «حامد» همه معیار‌هایی که یک مرد در زندگی باید داشته باشد را داشت، مهربانی و کمک به دیگران در زندگی «حامد» از جایگاه خاصی برخوردار بود.

دفاع پرس: در مورد مراسم ازدواج خود بگویید.

مراسم ازدواج‌مان کاملا ساده و اسلامی برگزار شد، مهمان‌ها مثل یک مهمانی ساده وارد سالن شدند و غذا خوردند و رفتند. زندگی‌مان را نیز در زمستان سرد سال ۸۶ شروع کردیم.

همسر شهید مرتضی حسین پور ( شهید حسین قمی) : او بیش از آنکه به فکر شهادت باشد به فکر انجام وظیفه بود و حتی وصیتنامه‌ای ننوشت

مرتضی حسینپور شلمانی، روز 30 شهریور 1364 در روستای شلمانِ لنگرود به دنیا آمد. پدر او از پاسداران انقلاب اسلامی و رزمندگان جنگ تحمیلی و مادرش نیز معلم بود. مرتضی حسینپور دوره ابتدایی و راهنمایی را در قم گذراند و دبیرستان را در رشته ریاضی فیزیک در همین شهر به پایان رساند. او سال 1383 در کنکور سراسری دانشگاهها شرکت کرد و با وجود قبولی در رشته مهندسی الکترونیک دانشگاه آزاد ساوه در دانشکده امام علی(ع) نیروی قدس سپاه پاسداران به تحصیل پرداخت.

اولین تجربیات جهادی مرتضی حسینپور در همان سال‌های تحصیل در دانشکده با حضور در مرزهای غربی کشور در استان ایلام اتفاق افتاد. او نام جهادیِ «حسین قمی» را برای خود برگزید. مرتضی حسینپور پاییز سال 1392 برای اولین بار عازم سوریه شد. اولین جبهه حضور او منطقه «سیده زینب» در ریف جنوبی دمشق بود. سال 1393 با هجوم نیروهای داعش به عراق مرتضی حسینپور، جزو اولین نیروهایی بود که همراه سردار قاسم سلیمانی خود را به بغداد رساند تا با تشکیل کمربند امنیتی در بیرون از شهر مانع پیشروی نیروهای تکفیری شوند. شهید حسینپور که از فرماندهان این عملیات بود، در جریان آن مجروح شد. او به دستور حاج قاسم سلیمانی برای طی دوره درمان به تهران منتقل شد. او سپس، مسئولیت پدافند سامرا را بر عهده گرفت. حسینپور از فرماندهان محور در عملیات آزادسازی بیجی بود و در جریان آن با جراحتی سخت مواجه شد. او در اکثر عملیات‌های جبهه مقاومت در عراق حضور داشت. وی از فرماندهان محور در عملیات آزادسازی جاده بلد، اسحاقی، سامرا، الدور، علم، تکریت، بیجی و ارتفاعات مکحول در عراق بود.

سال 1394 دوباره به سوریه رفت و در عملیات آزادسازی حلب و مناطق اطراف آن مشارکت کرد. مرتضی حسین پور دی 1395 و پس از محمد جنتی فرمانده عملیات قرارگاه حیدریون را برعهده گرفت وی پیش از آن فرمانده اطلاعات این قرارگاه بود. بعد از استقرار نیروهای جبهه مقاومت در منطقه مرزی در مجاورت استان‌های الانبار عراق و دیرالزور و سوریه، نیروهای داعش، با پشتیبانی اطلاعاتی نیروهای آمریکایی، روز دوشنبه 16 مرداد 1396 با اطلاع از اینکه توان عملیاتی یکی از پایگاههای جبهه مقاومت در حال بازسازی است، حمله سنگینی را به مقر اصلی کتائب سیدالشهدا و دو مقر تاکتیکی شروع کردند. تصمیمات فرمانده عملیات حیدریون موجب دفع حمله داعش و حفظ پایگاهها شد. اصابت ترکش نارنجک به پهلوی مرتضی حسینپور حین فرماندهی نیروها، موجب زخمی شدنش شد. او پس از عقبنشینی نیروهای داعشی به بیمارستان صحرایی، منتقل، اما به دلیل خونریزی شدید و ورود خون به ریهاش، به شهادت رسید.


تحصیلات

مرتضی حسینپور دوره تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را در قم گذراند و دبیرستان را در رشته ریاضی فیزیک در همین شهر به پایان رساند. به گفته خواهرش، او دارای هوش بالا، حافظه قوی و توانایی زیاد در حل معادلات ریاضی بود، مادرش نیز به یاد میآورد که بارها در مسابقات علمی موفق به کسب رتبه شد.

گذری بر زندگینامه شهید مرتضی حسین‌پور

حیات سیاسی اجتماعی

مرتضی حسینپور در نوجوانی عضو پایگاه بسیج امام علی(ع) در محله نیروگاه قم شد وی که در سال 1383 در کنکور سراسری دانشگاهها شرکت کرده بود با وجود قبولی در رشته مهندسی الکترونیک دانشگاه آزاد ساوه و مخالفت خانواده برای پیوستن به سپاه، مرتضی حسینپور به دلیل علاقه به فعالیتهای جهادی و نظامی به عضویت نیروی قدس سپاه پاسداران درآمد و در دانشکده امام علی(ع) به تحصیل پرداخت. علاقه به فعالیتهای نظامی باعث شد او که بعد از اتمام دوره دانشکده و تقسیم نیروها در بخش اداری مشغول به کار شده بود درخواست تغییر محل خدمتش را بدهد. مرتضی حسینپور نام جهادیِ «حسین قمی» را برای خود برگزید؛ او نام «حسین» را برای عرض ارادات به پیشگاه امام حسین(ع) و «قمی» را به جهت علاقه به شهر مقدس قم و حضرت معصومه(ع) انتخاب کرد.

بنا بر گفته «ابوآلا الولائی» دبیر کل کتائب سیدالشهدا(ع) عراق اولین تجربیات جهادی مرتضی همزمان با روزهای تحصیل در دانشکده با حضور در مرزهای عراق اتفاق افتاد، او تاریخ آشناییاش با مرتضی را سال 2004 میلادی(1383) میداند و او را جوانی برومند توصیف میکند که از طریق همزیستی با گردانهای مقاومت عراقی و پشتیبانی از آنها در مرز، مشغول فراگیری زبان عربی بود. بنابر گفته مادر مرتضی ، اولین ماموریت او حضور در مرزهای استان ایلام بود.

محمد حسینپور، پدر مرتضی که خود از کارکنان دانشکده امام علی(ع) بوده، حضور او در کنار گروه‌های عراقی را پس از اتمام دوره کاردانی در سال 1385 عنوان میکند. او تاکید میکند که حضور داوطلبانه مرتضی و دوستان هم دورهاش در آن سال موجب تعطیل شدن مقطع کارشناسی دانشکده شد.


زندگی شخصی

مرتضی حسینپور سال 1387، به خواستگاری فاطمه کاظمی رفت. برادر فاطمه کاظمی از هم دورهایها مرتضی در دانشکده امام علی (ع) و از دوستان صمیمی او بود. پدر او، سردار احمد کاظمی هم از رزمندگان قدیمی کوهدشتی و فرمانده تیپ یک روح الله لشکر 17 علی بن ابیطالب بود. آنگونه که فاطمه کاظمی در مصاحبه با روزنامه جوان شرح داده است، این خواستگاری تا سال 1393 هر سه ماه یکبار تکرار شد و هر بار هم جواب آن «نه» بود. او علت مخالفتش را تجربه سخت زندگی با نظامیان میداند. در نهایت مرتضی حسینپور و فاطمه کاظمی روز اول خرداد 1393 به عقد ازدواج یکدیگر درآمدند. فاطمه کاظمی دلیل رضایت دادن به این ازدواج بعد از بارها خواستگاری را درک علاقه زیاد مرتضی به خودش در جلسهای رودررو و پذیرش شروط گوناگونش عنوان میکند. مرتضی حسینپور سه روز بعد از برگزاری مراسم عقدش دوباره راهی ماموریت شد. 8 ماه بعد در روز 23 بهمن در دوره استراحت یکی از مجروحیت‌های او، مراسم ازدواج آنها برگزار شد. او پس از ازدواج در شهرک شهید الماسی تهران ساکن شد. به گفته فاطمه کاظمی، مرتضی بیشتر زمان 3 سال زندگی مشترک خود را در ماموریتهای برون مرزی به سر برد.


شهید و مسئله سوریه

مرتضی حسینپور (حسین قمی) پاییز سال 1392 برای اولین بار عازم سوریه شد. اولین جبهه حضور او منطقه «سیده زینب» در ریف جنوبی دمشق بود؛ در زمانیکه اکثر مناطق حومه دمشق به دست گروه‌های معارض مسلح افتاده بود و نبردها به ورودی‌های شهر دمشق رسیده بود.

حسین قمی که به اذعان همرزمانش از نبوغ نظامی بالایی برخوردار بود، خیلی زود به عنوان یکی از فرماندهان محورهای عملیاتی در جبهه «غوطه شرقی» دمشق شناخته شد. در همان منطقه دو تن از دوستانش به شهادت رسیدند؛ بعدازظهر روز ۲۹ دی، دوست و همرزم مرتضی «محمودرضا بیضایی» که از سال 1390 با نام جهادی «حسین نصرتی» در جبهههای جنگ سوریه حاضر بود، درحالی‌که فرماندهی محور عملیاتی در منطقه «قاسمیه» در جنوب شرقی دمشق را بر عهده داشت، بر اثر اصابت ترکش‌های یک تله انفجاری به شهادت رسید. دو روز بعد هم همرزم دیگر او، «اکبر شهریاری» حین مبارزه با تکفیری‌ها در حومه دمشق شهید شد. با تلاش رزمندگان جبهه مقاومت، شامل ارتش سوریه، رزمندگان عراقی و نیروهای حزبالله لبنان و نیز مستشاران ایرانی، تامین امنیت منطقه پیرامونی حرم حضرت زینب(س) و شهرک سیده زینب با مشکلات کمتری مواجه شد و میزان حملات خمپاره‌ای دشمن به مناطق اطراف حرم نیز کاسته شد اما درگیری‌ها در این منطقه ادامه داشت.

گذری بر زندگینامه شهید مرتضی حسین‌پور

بعد از جدی شدن حضور داعش در عراق، مرتضی حسینپور، جزو اولین نیروهای ایرانی بود که همراه سردار قاسم سلیمانی خود را به بغداد رساند تا با تشکیل کمربند امنیتی در بیرون شهر، مانع پیشروی نیروهای تکفیری شود. گروه‌های جهادی عراقی با همراهی ایرانیها شروع به مقابله با داعش و عقب راندن آنها کردند. با سرعت عمل نیروهای جبهه مقاومت، امنیت مناطق اطراف بغداد تامین شد. سپس نیروها برای آزادسازی سایر مناطق تحت کنترل داعش و جلوگیری از تخریب اماکن مذهبی به حرکت درآمدند.

روز ۱۶ خرداد ۱۳۹۳ حملهای از سوی نیروهای داعش به شهر سامرا و به قصد تخریب حرم عسکریین صورت گرفت. آنها توانستند تا 800 متری حرم هم پیشروی کنند. این حمله در نهایت با مقاومت مردم و نیروهای امنیتی عراق خنثی شده بود. در ادامه پاکسازی مناطق اطراف شهر سامرا، عملیات آزادسازی شهرهای استان «صلاحالدین» و محور بلد - سامرا در دستور کار قرار گرفت. اهمیت آزادسازی محور بلد  سامرا، تا آن اندازه بود که فرمانده کل سپاه سردار محمدعلی جعفری در زمستان ۱۳۹۳، شخصا در اتاق نقشه مرکز فرماندهی و قرارگاه نیروهای حشدالشعبی در فرمانداری بلد حاضر شد و از نزدیک در جریان تلاش نیروهای جبهه مقاومت برای آزادسازی این منطقه قرار گرفت. مرتضی حسینپور هم از فرماندهان این عملیات بود و در جریان آن مجروح شد. او به دستور حاج قاسم سلیمانی برای طی دوره درمان به تهران منتقل شد. حسین قمی پس از یازگشت دوباره به عراق، مسئولیت پدافند سامرا را بر عهده گرفت. آنطور که خودش برای یکی از همرزمانش تعریف کرده است، در زمان حضور در سامرا، پس از حضور در خط مقدم درگیری، هر شب را کنار ضریح امامین عسکریین به سر میبرد. او به یکی از دوستانش گفته بود: تا وقتی حرم حضرت را با خمپاره می‌زنند، سنگر من در حرم است. مرتضی کمربند دفاعی سامرا را در مدت کوتاهی طراحی کرد. او با استفاده از نقشههای هوایی، تسلط زیادی بر مناطق مختلف سامرا و نقاط حضور عناصر داعشی پیدا کرد، امری که موجب تعجب افراد بومی شده بود. به اذعان همرزمانش در مدت حضور مرتضی حسین‌پور در سامرا امنیت منطقه به خوبی تامین شده بود.

بیستم دی ماه 1393 مهدی نوروزی که لقب «شیر سامرا» را به او داده بودند در منطقه «العوینات» در حومه سامرا به شهادت رسید. مرتضی حسینپور هم علاقه زیادی به مهدی نوروزی داشت. او بعد از شنیدن خبر شهادت مهدی نورزوی آرزو کرده بود، که ای کاش من 10 نیرو مثل ایشان داشتم.

عملیات نیروهای جبهه مقاومت برای برقراری امنیت در استان صلاحالدین با آزادسازی منطقه «الدور» ادامه یافت؛ روز 16 اسفندماه 1393 هادی العامری، رئیس سازمان بدر- یکی از گروه های شرکت کننده در بسیج مردمی- خبر آزادسازی منطقه الدور در جنوب شهر تکریت را اعلام کرد. بنا بر گفتههای همرزمان مرتضی حسینپور، او در آزادسازی منطقه الدور و سپس شهر مهم و استراتژیک بیجی نیز در کنار رزمندگان عراقی حضوری تعیین کننده داشت. عملیات آزادسازی بیجی از دو محور پیگیری شد؛ محور اول از روستای المحزن آغاز و تا مناطق المزرعه و البعیجی و محور دوم از منطقه المزرعه تا پل هوندای و تپه ابوجراد و پالایشگاه بیجی را در برگرفت. به گفته دبیر کل کتائب سیدالشهدا(س)، رزمندگان عراقی در منطقه «تله و جراد»، فقط در طول یک هفته با 58 ماشین بمبگذاری شده مواجه شدند. مرتضی حسینپور که از فرماندهان محور در عملیات آزادسازی بیجی بود، در جریان آن با جراحتی سخت مواجه شد. او بعد از مجروحیت هم در کنار رزمندگان باقی ماند و رزمندگان کتائب سیدالشهدا(س) پس از شدید شدن خونریزیاش، او را به بیمارستان حشدالشعبی منتقل کردند.

گذری بر زندگینامه شهید مرتضی حسین‌پور

عملیات جبهه مقاومت در بازپسگیری شهر و پالایشگاه بیجی با موفقیت انجام شد. سایت صدای آمریکا روز دوم خرداد 1394 نوشت: «گزارش‌ها حاکی از این است که ایران با نیروی عملیاتی نظامی و تجهیزات و سلاح‌های سنگین در حمایت از پیشروی ارتش عراق به سمت بیجی و پس گرفتن پالایشگاه از داعش، در این عملیات حضور پررنگی دارد. دو مقام پنتاگون روز جمعه دوم خرداد بدون ذکر نامشان گفتند که نیروی نظامی ایران در روزهای اخیر در هماهنگی با شبه نظامیان شیعه در عراق در عملیات نیروهای امنیتی آن کشور برای باز پسگیری شهر بیجی، محل بزرگترین پالایشگاه نفتی در عراق وارد عمل شده است.»

مرتضی حسینپور در اکثر عملیات‌های جبهه مقاومت در عراق حضور داشت. به گفته یکی از همرزمانش، او از فرماندهان محور در عملیات آزادسازی جاده بلد، اسحاقی، سامرا، الدور، علم، تکریت، بیجی و ارتفاعات مکحول در عراق بود.


حضور مجدد در سوریه

با تثبیت اوضاع در عراق بار دیگر توجه اصلی نیروهای جبهه مقاومت متوجه سوریه شد. عملیات آزادسازی منطقه استراتژیک حلب در سال 1394 در قالب عملیات محرم آغاز شد، جنگی که از آن با عنوان «مادر جنگ‌ها» یاد میشد. گفتههای یکی از همرزمان مرتضی حاکی از نقش پررنگ او در این عملیات است.


فرماندهی عملیات قرارگاه حیدریون

مرتضی حسینپور در دی 1395 و پس از محمد جنتی فرماندهی عملیات «قرارگاه حیدریون» را برعهده گرفت وی پیش از آن فرمانده اطلاعات این قرارگاه بود. او توانایی خوبی در صحبت کردن به زبان عربی با لهجه‌های مختلف و برقراری ارتباط مناسب با رزمندگان عراقی داشت. آنطور که پدرش میگوید او زبان عربی را به سه لهجه سوری، عراقی و لبنانی آنچنان با تسلط صحبت میکرد که افراد بومی متوجه غیر عرب بودن او نمی شدند. مرتضی حتی به زبان کردی نیز تسلط داشت و با اکراد به راحتی صحبت میکرد. او به دلیل ماه‌ها حضور در عراق و جنگیدن در کنار نیروهای عراقی، شناخت خوبی از روحیات آنها داشت. آخرین جبهه حضور مرتضی پیش از حضور در منطقه بادیه الشام حضور در منطقه حلب بود.


مجروحیتها

محمد حسینپور، پدر مرتضی تعداد دفعات مجروحیت او در طول 4 سال حضور در عراق و سوریه را 6 بار اعلام میکند و میگوید: «مرتضی 6 بار مجروح شد که 4 بار آن تا حد شهادت بود. یکبار گلوله به ران پایش اصابت کرد و از آن طرف خارج شد، بار دیگر در عراق مجروح شد و شکمش پاره شده بود ولی خانواده متوجه مجروح شدنش نشدند.» یک بار صورتش، دوبار کتفش. دوبار دچار موج گرفتگی شد و ابدا به ما نگفت که مجروح شده. البته من خودم چون در تشکیلات بودم باخبر می‌شدم. اما مرتضی حرفی به ما نمی‌زد. او چهار ماه پیش از شهادت و در جریان یک عملیات در سوریه به شدت مجروح ‌شد. به گفته همسرش پاهایش لت و پار و صورتش پر از ترکش ‌شد و او بی‌اعتنا به جراحت‌ها به کار خود در سوریه و در شرایط سخت ادامه داد.»


شهادت

پس از موفقیتهای بزرگ جبهه مقاومت در عراق و سوریه، آزادی دیرالزور در دستور کار آنها قرار گرفت، انزوای داعش در صحرای شام، مقدمه این آزادسازی محسوب میشد. کنترل منطقه مرزی بین عراق و سوریه به نیروهای قرارگاه حیدریون سپرده شد.

با تسلط بر این سرزمین راه پشتیبانی نیروهای داعش از عراق و سوریه قطع میشد. برای دستیابی به این هدف جاده مرزی دمشق - بغداد یک شاخص محسوب میشد. تاکتیک جبهه مقاومت در این منطقه، احداث پایگاه‌های پر تعدادی بود که با نظم دقیق در ارتباط عملیاتی با یکدیگر بودند. با پیشروی نیروهای مقاومت، آمریکاییها که به بهانه حفاظت از مرز اردن و پایگاهایشان در خاک این کشور در منطقه حاضر بودند و از پایان رسیدن کار داعش احساس خطر میکردند به نیروهای کتائب سیدالشهدا(س) حمله هوایی کردند و واحدهای مهندسی مجاهدین حیدریون که در حال احداث خاکریز برای مقابله با حملات انتحاری بودند هم مورد هدف هواپیماهای آمریکایی قرار گرفتند. نیروهای آمریکایی همچنین با پروازهای شناسایی تلاش کردند از کوچکترین فرصتی برای ضربه زدن به نیروهای مقاومت استفاده کنند. این فرصتها در فواصل تعویض نیروها، تعمیر تجهیزات یا زمانی که اجتماع نیروهای برای انجام عملیاتی خاص از تراکم آنها در منطقهای دیگر میکاست به وجود میآمد. این منطقه توسط پهپادهای آمریکایی به دقت رصد میشد و این اطلاعات در اختیار داعش قرار میگرفت.

منطقه «جمونه» در مرز عراق و سوریه مرکز حضور نیروهای مقاومت بود. اخبار و شواهدی مبنی بر حمله قریبالوقوع داعش رسیده بود و با توجه به تهدیدهای موجود، مرتضی حسین پور فرمانده عملیات قرارگاه حیدریون، شب 15 مرداد را با حضور در یکی از پایگاه‌های نیروی کتائب سیدالشهدا(س) به توجیه نیروها در برابر حمله احتمالی پرداخت. او با پیشبینی حمله روز بعد نیروهای داعش، برخلاف رویه موجود، شب را در همان پایگاه در خط مقدم ‌به سر برد. آنطور که همرزمانش نقل کرده‌اند او در ساعات نیمه شب شخصا به حفر خاکریز با بلدوزر پرداخت. او با اطلاع از تاکتیکهای عملیاتی داعش علاوه بر خاکریز اصلی، خاکریز دیگری به شکل نعل اسبی احداث کرد تا هنگام حمله انتحاری نیروهای داعش به خاکریز اول، نیروهایش را به آن خاکریز منتقل نماید.

نیروهای داعش، سحرگاه روز دوشنبه 16 مرداد با اطلاع از اینکه توان عملیاتی یکی از پایگاههای جبهه مقاومت در حال بازسازی است، حمله سنگینی را به مقر اصلی کتائب سیدالشهدا و دو مقر تاکتیکی شروع کردند. این مجموعه با فاصله 1500 متری از یکدیگر قرار داشت. در مقر اصلی علاوه بر مرتضی حسین‌پور، محسن حججی و محمد تاجبخش، 11 نیروی ایرانی دیگر به همراه رزمندگان کتائب سیدالشهدا(س) حضور داشتند. نیروهای مهاجم بعد از منفجر شدن عوامل انتحاری هر سه مقر مذکور را با اسلحه 23 میلیمتری زیر آتش سنگین گرفتند. نیروهای مستقر در این پایگاه‌ها که امکان نزدیک شدن به خودروهای خود را نداشتند، با سلاح‌های سبک اقدام به مقاومت کردند. نیروهای مهاجم با 50 ماشین مجهز به سلاح کالیبر 23، کالیبر 14، توپ اسپیجی، انواع و اقسام نارنجک و دوشکا و تیربار، کلاش و 200 نیروی پیاده و دو ماشین انتحاری به پایگاه اصلی حمله کردند. با انفجار ماشین انتحاری اول، تعدادی از نیروهای عراقی به شهادت رسیدند و محسن حججی از نیروهای ایرانی مستقر در پایگاه هم مجروح شد. بلافاصله با دستور مرتضی حسین پور (حسین قمی) همه نیرو‌ها به همراه مجروحان از خاکریز اول به سمت خاکریز دوم عقبنشینی کردند. محسن حججی به دلیل انفجار اول دچار جراحت و بیهوشی عمیق شده بود و رزمندگان حین عقبنشینی، متوجه زنده بودن وی نشدند. با ادامه درگیری و عقبنشینی نیروهای مقاومت به خاکریز سوم (نعل اسبی)، نیروهای داعش دومین خودروی انتحاری را هم وارد صحنه کردند، با انفجار ماشین دوم محسن حججی به هوش آمده و توسط نیروهای داعشی اسیر شد. این عقبنشینی تاکتیکی، موجب نجات جان عمده رزمندگان حاضر در صحنه شد. در این منطقه 130 نیروی مجاهد عراقی حضور داشتند که حدود 87 نفر آنها از حمله نجات یافتند. از میان 13 نیروی ایرانی هم تنها محمد تاجبخش در همان صحنه شهید شد و محسن حججی هم بعد از اسارت به شهادت رسید.

این حمله حدودا از ساعت چهار تا هشت صبح ادامه پیدا کرد، بر اساس تصاویر ویدیوئی موجود، مرتضی حسینپور در تمامی این ساعات با شجاعت به هدایت نیروها پرداخت. پرتاب یک نارنجک به این سوی خاکریز باعث اصابت ترکش کوچکی به مرتضی و زخمی شدن او ‌شد. نبود امکانات و وسایل نقلیه امدادی، موجب تشدید خونریزی و ورود خون به ریه او شد. به گفته همرزمانش، او در همانجا چند باری از حال ‌رفت و باز به هوش ‌آمد، اما در همان شرایط هم نیروهایش را فرماندهی می‌کرد، مثلا به نیروها می‌گفت تیرها را مدیریت کنند و هدر ندهند و یا از فلان موضع شلیک کنند.

گذری بر زندگینامه شهید مرتضی حسین‌پور

با روشن شدن هوا و عقبنشینی نیروهای داعش، نیروهای امدادی به منطقه اعزام شدند. آنها مرتضی حسین‌پور را که هنوز زنده بود به بیمارستان صحرایی در 70 کیلومتری منطقه نبرد، منتقل کردند، اما خونریزی شدید باعث شد او در همانجا به شهادت برسد. آنطور که فاطمه کاظمی همسر مرتضی حسین‌پور گفته است، او بیش از آنکه به فکر شهادت باشد به فکر انجام وظیفه بود و حتی وصیتنامهای ننوشت. فاطمه کاظمی تاکید دارد که همسرش پس از مجروحیت با اعلام اینکه گروه خونی من «ب مثبت» است، از نیروهایش خواسته بین دنده سه و چهار‌ش را سوراخ کنند، تا خون از ریه او خارج شود اما این به دلیل نبود امکانات این امر ممکن نشده است.


پس از شهادت

در تاریخ 18 مرداد 1396، پیکر سرهنگ پاسدار مرتضی حسین‌پور شلمانی روی دستان همرزمانش در شهرک شهید الماسی تهران تشییع شد و فردای آن روز پیکرش از مقابل سپاه ناحیه لنگرود به سمت زادگاهش در شلمان تشییع و درگلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد.

با توجه به پخش عکسها و تصاویر اسارت محسن حججی توسط داعش و راه افتادن موجی از احساسات نسبت به شهادت مظلومانه او در فضای مجازی، خبر مربوط به شهادت مرتضی حسینپور در روزهای ابتدایی در لابهلای اخبار مربوط به شهید محسن حججی گم شد، اتفاقی که موجب گلایه پدر شهید نیز شد. سپاه پاسداران کوشید با برگزاری مراسمهای یادبود گوناگون و حضور فرماندهان عالی از جمله سردار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران و دادن لقب «فرمانده حججی» شخصیت او را به جامعه معرفی کند.

در مراسم یادبود چهلمین روز شهادت مرتضی حسین پور (حسین قمی) فرماندهان و رزمندگانی از کشورهای عراق، سوریه و لبنان حضور داشتند، مراسمی که به شکل زنده از شبکه 3سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد. سرلشکر قاسم سلیمانی در این مراسم قول انتقام‌گیری از خون شهید حججی و مرتضی حسین‌پور را داد و اعلام کرد: «نابودی داعش نزدیک است و تا دو ماه دیگر نابودی این شجره خبیثه را جشن می‌گیریم و ایران و روسیه و سوریه و عراق باید این جشن را برپا کنند.»

سرلشکر جعفری فرمانده وقت‌کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌پاس رشادت‌های شهید مرتضی حسین‌پور شلمانی، در پیامی این شهید مدافع حرم گیلانی را به‌عنوان شهید نمونه کشور در سال 97 معرفی کرد.

چهار مستند «فرمانده حسین»، «روایت نصر»، «مردی با آرزوهای بزرگ» و «کسرالحدود» پیرامون شخصیت و مبارزات شهید مرتضی حسینپور تولید و از شبکههای سراسری سیما پخش شده است.

علی تنها فرزند مرتضی حسینپور، 4 ماه پس از شهادتش روز 22 آذر 1396 به دنیا آمد.


در نگاه دیگران

سردار قاسم سلیمانی در مراسم یادبود چهلمین روز شهادت مرتضی حسینپور گفت: وقتی شهید حججی به شهادت رسید پیامی صادر کردم و در آن تاکید کردم تا سه ماه دیگر ریشه داعش را می‌خشکانیم الان هم می‌گویم نابودی داعش نزدیک است و تا دو ماه دیگر نابودی این شجره خبیثه را جشن می‌گیریم و ایران و روسیه و سوریه و عراق باید این جشن را برپا کنند. سردار قاسم سلیمانی در این مراسم به ویژگی‌های شهید حسین قمی اشاره کرد و افزود: این جوان سن زیادی نداشت، اما با سن کمش توانست تاثیر شگرفی داشته باشد، وی به حرمت حضرت معصومه (س) فامیلی قمی را برای خودش انتخاب کرد. مجاهدانی که از عراق، سوریه و لبنان در مراسم امروز آمدهاند نشانه ریشه دواندن محبت این شهید در قلب‌های مجاهدین منطقه و عالم است.

فرمانده نیروی سپاه قدس کشور همچنین با اشاره به اینکه شخصیت انسان‌ها در سختی‌ها و بحران نمایان می‌شود، گفت: شهید حسین قمی یکی از انسانهایی بود که توانست در سختی‌ها و بحران‌ها مدیریت کند و باعث نجات بیش از ۱۰۰ نفر شود و با اینکارش ثابت کرد که هجمه دشمن هیچ اثری ندارد.

سردار سلامی هم درباره او گفت: شهید حسینپور، سپهسالار عرصه نبرد و فرمانده نابغهای بود و شخصیتی با ایمان، شجاع و افسانهای داشت. سردار هامون محمدی فرمانده سابق سپاه قدس گیلان هم تصریح کرد: او [مرتضی حسینپور]، تکرار شخصیتهایی چون شهید «املاکی» و «خوش سیرت» و «اصغری خواه» بود. یکی از همرزمان شهید نیز درباره رشادت‌هایش یادآور شد: عراقیها به شجاعان عرصههای جنگ «بطل» میگویند و به حسین «بطلالابطال» می‌گویند.

«ابوحسین» فرمانده عملیات کتائب سیدالشهدا(س) و از نیروهای عراقی که ماه‌ها در کنار مرتضی حسینپور به جهاد پرداخته، نیز ویژگی بارز مرتضی را علاوه بر حضور در خط مقدم عملیات شناسایی و ارزیابی عملیاتها از نزدیک، صبر و تواضع و حسن خلقاش میداند و میگوید: «هیچ روزی حسین را درهم ندیدم، حتی در مناطق سخت عملیاتی هم لبخند از لبانش دور نمیشد.»


یادبودها

23 شهریور 1396: مراسم اربعین شهید مرتضی حسین پورشلمانی (حسین قمی) و بزرگداشت شهدای مدافع حرم شهیدان محسن حججی و محمد تاجبخش در مجتمع فرهنگی سیدالشهداء(ع) برگزار شد. در این مراسم، حمیدرضا مقدمفر مشاور رسانه‌ای و فرهنگی فرمانده کل سپاه، ابوآلاء دبیرکل کتائب سیدالشهدای عراق، محمد کعبی و ابوالفضل فرهادی از همرزمان شهید به ذکر نکات و خاطراتی درباره این شهیدان پرداختند.

30 شهریور 1396: مراسم چهلمین روز شهادت مرتضی حسینپور، با حضور سردار سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه، شیخ اکرم الکعبی دبیرکل جنبش نجبا و رزمندگانی از سوریه، عراق و لبنان در شلمان برگزار شد.

17 مرداد 1397: مراسم نخستین سالگرد شهادت «مرتضی حسینپور شلمانی» با حضور سردار حسین سلامی، جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران در گلزار شهدای شهر شلمان برگزار شد.

گاهشمار

30 شهریور 1364 تولد در روستای شلمان لنگرود

1367 عزیمت خانواده به شهر قم جهت ادامه تحصیل پدر

1383 ورود به دانشکده امام علی(ع) نیروی قدس سپاه

1385 همکاری با نیروهای عراقی علیه اشغالگران آمریکایی

1392 حضور در سوریه و دفاع از حرم حضرت زینب(س) در منطقه زینبیه

خرداد 1393 حضور در کمربند امنیتی بغداد به همراه سردار قاسم سلیمانی پس از حملات نیروهای داعش به عراق

23 بهمن 1393 برگزاری مراسم ازدواج

اسفند 1393 حضور در عملیات‌های آزادسازی شهرهای اطراف سامرا در سمت فرمانده محور

اردیبهشت 1394 حضور در عملیات آزادسازی شهر راهبردی بیجی

1394 شرکت در عملیات محرم، آزادسازی مناطق اطراف حلب

دی 1395 انتخاب به عنوان فرمانده عملیات قرارگاه حیدریون

16 مرداد 1396 فرماندهی نیروهای حیدریون و مقاومت در برابر حمله گسترده داعش و شهادت

19 مرداد تشییع و تدفین پیکر شهید در گلزار شهدای شلمان

22آذر 1396 تولد علی تنها فرزند شهید


منابع:

سخنان محمد حسینپور در مستند «فرمانده حسین»، تولید شده در مرکز سیمای استان گیلان.

سخنان محمد حسینپور پدر شهید مرتضی حسینپور در مستند «روایت نصر».

یادداشتی به قلم یکی از هم رزمانِ شهید، منتشر شده در خبرگزاری تسنیم.

مصاحبه محمد صالحی همرزم شهید مرتضی حسینپور با خبرگزاری تسنیم.

سخنان ابوآلا الولائی دبیر کل کتائب سیدالشهدا(س) در مستند «روایت نصر».

سخنان «ابوحسین» فرمانده عملیات کتائب سیدالشهدا(س) در مستند «روایت نصر».

سخنان مادر شهید مرتضی حسینپور، در مستند «روایت نصر».

مصاحبه محمد حسینپور پدر شهید مرتضی حسینپور با روزنامه جام جم.

یادداشت شهاب الدین واجدی درباره سردار جعفری در اتاق عملیات آزادسازی محور بلد- سامرا.

مصاحبه برادر شهید حیدر جنتی با خبرگزاری دفاع پرس.

مصاحبه روزنامه جوان با فاطمه کاظمی، همسر شهید مرتضی حسینپور.

یادداشت سعدالله زراعی و خاطرات و نکاتی درباره شهید در روزنامه کیهان.

مصاحبه سید رضا حسینی همرزم شهید مرتضی حسین پور با خبرگزاری تسنیم.

راویت خانم مینایی خبرنگار روزنامه جامجم از گلایههای پدر شهید مرتضی حسینپور.

سخنرانی سردار سلیمانی در مراسم یادبودچهلمین روز شهادت شهید مرتضی حسینپور.

سخنرانی سردار سلامی در مراسم اولین سالگرد شهادت شهید مرتضی حسینپور.

مستند کسرالحدود (شکست مرزها) به کارگردانی وحید فراهانی.

مستند مردی با آرزوهای بزرگ.


در صحنه اسارت حججی چه گذشت؟/روایت فرمانده گمنام ایرانی که ۱۰۰ رزمنده مقاومت را نجات داد

طی روزهای اخیر بارها و بارها از اسارت و شهادت مظلومانه محسن حججی گفته شد. مدافع حرم جوانی که همچون مولایش حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به شهادت رسید. و پاسخ به سوال‌هایی از نحوه اسارت و شهادت او در معرض تحلیل نگاه‌های پرسشگر مردم قرار گرفت. قطعا در میدان وسیع مبارزه علیه تکفیری‌ها و جغرافیای گسترده مقاومت حججی‌های بسیاری به شهادت رسیدند و تکفیری‌های فراوانی توسط گروه‌های مختلف مقاومت مردمی به هلاکت رسیدند. اما در این میدان وسیع، از بسیاری از مردان مبارز که اثرگذارترین نقش‌ها را در صحنه جهاد ایفا می‌کنند کم یاد می‌شود و از برخی از آن‌ها اصلا روایتی گفته نمی‌شود. مردانی که عهد کردند در گمنامی کابوس تروریست‌های تکفیری شوند و در گمنامی هم به شهادت می‌رسند.

یکی از این مردان بی‌نظیر مقاومت، «شهید مرتضی حسین پور شلمانی» معروف به «حسین قمی» فرمانده عملیات قرارگاه حیدریون است. فرمانده حججی و کسی که صدها نفر همچون محسن حججی را زیر دست خود پرورش داد تا تکفیری‌ها نتوانند حتی به بخشی از خواسته‌های خود در منطقه برسند. این فرمانده زبده نظامی در همان معرکه‌ای که شهید حججی به اسارت درآمد به شهادت رسید اما پیش از شهادتش نقشه شوم داعش را برای به راه انداختن حمام خون بر هم زد و جان بسیاری از رزمندگان مقاومت را نجات داد. «محمد اسلامی» در گفتگو با ما این فرمانده گمنام را معرفی کرده و از روز درگیری تنف سوریه می‌گوید. متن این گفتگو در ادامه می‌آید:

 از شهید حسین‌پور، فرمانده گمنام مقاومت بگویید. مسئولیت او در عراق و سوریه چه بود؟

«شهید مرتضی حسین پور شلمانی» معروف به «حسین قمی» متولد 30 شهریور سال 64 بود. چهلمین روز شهادتش هم با سالروز تولدش مصادف شده است. حسین سال 83 وارد سپاه قدس شد. در دانشکده افسری دوره آموزشی را تا سال 86 گذراند. با توجه به شرایط منطقه و وجود امریکا در منطقه و اشغال عراق و افغانستان به فعالیت‌های مرتبطش پرداخت. سال 89 و اوایل سال 90 شروع فتنه در سوریه بود. از همان ابتدا حسین وارد سوریه شد و مسئولیت‌های مختلفی را گرفت. او همان سال یکی از فرماندهان قرارگاه حیدریون بود. چند باری در منطقه مجروح شد و مجروحیتش سخت هم بود ولی خانواده‌اش مطلع نبودند.

جزو اولین افرادی بود که با حاج قاسم در پدافند بغداد و سامرا مشارکت داشت

 نقش فرماندهی شهید قمی(حسین پور) در عراق و سامرا میان نیروهای مقاومت معروف است. از حضورش در عراق بگویید.

سال 92 با ورود داعش به عراق، حسین به عراق منتقل شد. جزو اولین افرادی بود که با حاج قاسم در پدافند بغداد و سامرا مشارکت داشت. شرایط ، شرایط خیلی بحرانی بود. ارتش عراق خیانت کرده بود، پلیس و فرمانداری‌ها خیانت کرده بودند و داعش تا مرزهای بغداد آمده بود. خاکریزهایی که برای مقابله با داعش زده شده بود در ورودی شهر بغداد بود. همه می گفتند دیگر تمام است. حتی خودعراقی‌ها می گفتند که کار عراق تمام شد. خیانت آنقدر گسترده است که تا آنجا آمده‌اند. ولی همان زمان ایران درهای پشتیبانی و مستشاری‌اش را به نیروهای مقاومت عراق باز کرد. فتوای مرجعیت به کمک آمد و مردم عراق به فتوای مرجعیت لبیک گفتند.

فرمانده پدافند سامرا و وظیفه‌اش شکستن محاصره سامرا بود/می‌گفت: تا وقتی حرم را می‌زنند، سنگرم آنجاست

آن شبی که شب تاریخ ساز عراق بود، شبی بود که حاج قاسم سلیمانی با تعدادی نیروهای ایرانی از جمله حسین قمی یا همان مرتضی حسین پورو گروه‌های جهادی عراقی شروع به مقابله با داعش و عقب راندن آن تا سامرا کردند. یعنی داعش را از بغداد تا سامرا عقب بردند و حیطه بغداد را کاملا امن کردند. جاده سامرا و دو شهر زیارتی بلد و سامرا تحت کنترل گرفته شد. حسین مسئولیت پدافند سامرا را بر عهده داشت و وظیفه‌اش شکستن محاصره سامرا بود. در آزادسازی جبهه بلد- سامرا اساسی‌ترین نقش را داشت. حسین آن موقع می‌گفت: «تا وقتی حرم حضرت را با خمپاره می‌زنند من سنگرم در حرم است.» سنگرش همانجا بود. همانجا می‌خوابید، زندگی می‌کرد، می‌جنگید و همه کارش آنجا بود.

سال 92 یا 93 بود که مرتضی مجروح شد و به دستور حاج قاسم به تهران منتقل شد. در سال 93 ازدواج کرد و بعد مجددا اعزام شد اما اینبار به سوریه تحت عنوان فرمانده قرارگاه حیدریون و باز داوطلبانه و به خواسته خودش. قرارگاه حیدریون متعلق به عراقی‌هایی است که از عراق برای جهاد و نبرد با جبهه تکفیری وارد سوریه می‌شوند. حسین از سال 93 تا 96 فرمانده عملیات بود.

کار عجیب فرمانده عملیات/در آن پایگاه 14 ایرانی وجود داشت

 ارتباط شهید حججی با حسین قمی چگونه بود؟

حسین فرمانده عملیات بود و محسن حججی از نیروهای زرهی حسین. محسن حججی دو بار به سوریه رفت و بار دوم به شهادت رسید. او تخصصش زرهی بود و شده بود زیر مجموعه حسین قمی. حسین حوالی روز شهادتش وقتی می‌رود سوریه، در منطقه می‌بیند که پادگان‌ها را چیده‌اند. یکسری نکات را تذکر می‌دهد. همه را جمع کرده و توجیه می‌کند و خودش شروع می کند به کمک کردن نیروها. خلاف روال همیشگی یک فرمانده، در خط مقدم می‌ماند و شروع به کمک کردن به نیروهای عراقی می‌کند تا جایی که خودش تا ساعت 2 و 3 نصفه شب پشت بولدوزر نشسته و برای نیروهایش خاکریز می‌زند. شب هم همانجا می‌خوابد. این برای فرمانده عملیات کار عجیبی است.

چرا عجیب است؟

وقتی کسی فرمانده محور است باید بالای سر نیروهایش باشد، وقتی کسی فرمانده دسته می‌شود هم همینطور باید بالای سر نیرو باشد ولی حسین فرمانده عملیات بود. حسین فرمانده آن پایگاهی نبود که حججی در آن بوده است. حسین فرمانده تمام آن هفت هشت پایگاهی بود که در مناطق مختلف عراق و سوریه وجود داشت. تمام این‌ها زیر نظر حسین بودند.  با این وجود حسین می‌گوید من امشب در این پایگاه پیش بچه‌ها می‌خوابم. در آن پایگاه 14 ایرانی وجود داشت. شهید حسین قمی، شهید محسن حججی، شهید محمد تاج بخش و 11 ایرانی دیگر که همه زنده ماندند. اما آن روز چه اتفاقی افتاد؟

بچه‌ها فکر کردند که محسن حججی شهید شده است/حسین با صلابت همه را فرماندهی کرد

همان درگیری خونین میان داعش و نیروهای مقاومت در منطقه تنف سوریه

چند باری اطلاع می‌دهند که قرار است حمله‌ای بشود. تدابیری می‌اندیشند اما از اطلاعاتی که داده بودند ردی پیدا نمی‌شود. نزدیک صبح حدود 5 صبح یک ماشین انتحاری وارد پایگاه می‌شود و خودش را منفجر می‌کند و چندین نفر تلفات می‌گیرد که در همان بدو انفجار یک تعداد اندکی از نیروهای عراقی کاملا سوخته بودند به صورتی که غیر قابل شناسایی شده بودند. در همان انفجار اول شهید حججی مجروح می‌شود. حسین با توجه به سابقه فرماندهی‌اش و تجربه‌ای که داشت، همه را از چادر خارج می‌کند. همه بچه‌ها اعم از مجروح و سالم را خارج می کند. به گفته همراه حسین در آن صحنه، بچه‌ها فکر می‌کنند که محسن حججی شهید شده است چون خونی که از پهلوی او جاری بوده و بیهوشی بعد از موج انفجار عمیق بوده و در آن حجم انفجارمتوجه زنده بودنش نشده‌اند. در همان شرایط حسین با صلابت همه را فرماندهی کرد. نیروها گفتند که محسن شهید شده بقیه را بیرون بکشید و نجات بدهید. چادرها آتش گرفته بود، همه فرار می‌کنند.

حسین به اندازه دو خاکریز نیروهایش را عقب می‌آورد. یک خاکریز که پشت چادرهاست و یک خاکریز نعل اسبی شکل که خود حسین شب قبل با بولدوزر درست کرده بود و به عنوان خاکریز دوم پشت خاکریز اول قرار داشت.

در این منطقه 130 نیروی مجاهد عراقی بودند که حدود 87 نفر را زنده نجات می‌دهد

به غیر از 14 ایرانی چند نفر دیگر از نیروهای مقاومت در منطقه بودند؟

در این منطقه 130 نیروی مجاهد عراقی بودند که حدود 87 نفر را حسین زنده نجات می‌دهد. آن هم در یک دشتی که هیچ جان پناهی ندارد و از این طرف تا آن طرف دشت همه صاف صاف است و در مقابل امکانات بسیار زیاد داعش. در واقع 50 ماشین مجهز به سلاح کالیبر 23 ، کالیبر 14، مجهز به توپ، سلاح اس پی جی، 50 سلاح سنگین با انواع و اقسام نارنجک و دوشکا و تیربار ، کلاش و 200 نیروی پیاده داعشی با دو ماشین انتحاری به این پایگاه حمله کرده بودند.

حسین نیروهای را آورد دو خاکریز عقب و فرماندهی کرد تا کمترین تلفات را بدهد و بیشترین تلفات را از دشمن بگیرد با اینکه نیروها شوکه و غافلگیر شده بودند. حسین به همه روحیه می‌دهد. در تصاویر هست گلوله های رسام کالیبر 23 از روی خاکریز عبور می‌کند و حسین بدون ترس در این صحنه ایستاده است. کالیبر 23 در شعاع 2500 متر منفجر می‌شود. چون ضد هوایی است و با آن هواپیما را می‌زننند به هواپیما که می‌رسد منفجر می‌شود، حالا در آن شرایط این گلوله‌ها از روی خاکریز رد می‌شود و همه نیروها سینه خیز می‌روند اما حسین صاف و راست قامت ایستاده و با کلاشش طوری قدم می‌زند که انگار در تهران قدم می‌زند. تیرها از بغل سر حسین رد می‌شود و او فرماندهی می‌کند.

حسین چند تیر شلیک می‌کند و از همان دو سه تیری که شلیک می‌کند راننده یکی از آن کالیبر 23 ها را می‌زند و همه بچه ها شروع می کنند تکبیر دادن و روحیه می‌گیرند و با قدرت ادامه می‌دهند خب تیرها اندک بود. خیلی سلاح‌ها را در چادرها جا گذاشته‌اند. بعد از مدتی درگیری ماشین انتحاری دوم وارد می‌شود. با انفجار دوم محسن حججی به هوش می‌آید و از آن حالت بی‌هوشی که نیروها فکر کرده بودند شهید شده بیرون می‌آید و محسن را اسیر می‌کنند. حسین در آن صحنه نمی‌توانسته کاری برای محسن انجام دهد. صحنه خیلی عجیب بود و هجمه آتش بالا و تنها کاری که می‌توانسته بکند انسجام دادن به خطوط بوده است. همه را جمع و سازماندهی و مدیریت می‌کند.

چهار ساعت درگیری و شهادت فرمانده

حسین قمی همانجا در میان درگیری به شهادت می‌رسد؟ چگونه؟

از حدود ساعت چهار و نیم پنج صبح درگیری شروع شده بود تا هفت یا هشت صبح یعنی نزدیک 4 ساعت درگیری ادامه داشته است. یک نارنجکی پرت می‌شود و ترکش کوچکی به حسین می‌خورد و او مجروح می‌شود. چون هیچ ماشینی نبوده و همه ماشین‌ها منفجر شده بود و هیچ وسیله امدادی نبوده که به داد حسین برسند، خونریزی شدیدی پیدا می‌کند و خونریزی به داخل ریه او می‌آید و تا عقبه هم ماشین نبوده که او را سریع برسانند. اما حسین در همان شرایط خونریزی هم فرماندهی و بچه‌ها را سازماندهی می‌کرد. مثلا به نیروها می‌گفت برو بگو تیرها را مدیریت کنند و هدر ندهند و یا از فلان موضع شلیک کنند. حسین چند باری از حال می‌رود و باز به هوش می‌آید . لحظات آخر که به هوش می‌آید همه مستأصل هستند که حسین چه کار کنیم؟ حسین می گوید: «صبح شده و آفتاب زده است. این‌ها می‌روند. نگران نباشید.» و واقعا خیلی زود داعشی‌ها می‌روند. وقتی بچه‌ها علت را می‌پرسند که چرا داعشی‌ها رفتند؟ حسین می‌گوید: «این ها از ترس حمله هوایی، روزها که آفتاب هست اصلا حمله نمی‌کنند. خدا را شکر کنید که دیگر تمام شد.» از همان مجروحیت و خونریزی حسین هم به شهادت رسید.

اگر حسین نبود قاطعانه می‌گویم تمام 130 نفر شهید می‌شدند و 13 ایرانی دیگر را سر می‌بریدند

چه چیزی باعث شد شهید حسین قمی در این منطقه بماند؟

شب قبل از این درگیری حسین در خط بود و احساس کرده بود فضا به هم ریخته است و آنجا مانده بود و شاید خواست خدا بود و حسین می‌دانست  که فردا قرار است حمله بشود. ولی اگر حسین نبود قاطعانه می‌گویم تمام 130 نفر شهید می‌شدند و به جای یک محسن حججی 13 ایرانی مانند محسن حججی را با قساوت سر می‌بریدند ولی حسین در آن پایگاه که نیروهای مستشاری ایرانی بودند ماند و کنار آن‌ها بود و تلفات را به حداقل رساند و به غیر از محسن حججی خودش و محمد جهانجش آن هم در اثر اصابت گلوله و ترکش به شهادت رسیدند.

 شهید قمی از ماجرای اسارت محسن حججی مطلع شد یا اسارت مربوط به زمان بعد از شهادت فرمانده بود؟

خود حسین که در آن صحنه شهید شد. حسین قطعاً از ماجرای اسارت شهید حججی مطلع نبوده چون همان لحظه درگیر بوده و بعد مجروح و سپس شهید شده بود. زمانی که فیلم اسارت شهید حججی منتشر شد ما تا 24 ساعت به اصالت فیلم شک داشتیم ولی بعد فهمیدیم که حججی از نیروهای تیپ زرهی نیروی زمینی اصفهان بود و بار دوم بود که اعزام می‌شد و آن شب آنجا بود. اما همه می‌دانستیم که حالا که داعش ایشان را اسیر کرده حتما او را به شهادت می‌رساند. چون داعشی‌ها به سربریدن اسرا معروف هستند. شاید اگر جبهه النصره بود تبادلی انجام می‌شد اما داعش همه اسرا را سر می‌برد. شهید حججی هم حتماً معامله‌ای با خدا داشته تا این گونه شهید شده است.

پیکر شهید حسین قمی به ایران آمده است؟

بله و در شلمان دفن شده است. روز بیست‌وسوم چهلم ایشان در سالن سیدالشهدا هفتم تیر برگزار می‌شود. سی‌ام شهریور هم خانواده‌اش در شلمان مراسم گرفتند که حاج قاسم هم شرکت خواهد کرد.

دل‌نوشته شهید حججی در محرم سال ۹۵ + عکس

شهید محسن حججی یکی از نیروهای لشکر زرهی ۸ نجف اشرف و از نیروهای فعال موسسه شهید احمد کاظمی بود. او اهل اصفهان و ۲۵ ساله بود که در منطقه مرزی عراق و سوریه طی یورش داعش، اسیر و دو روز بعد از اسارت همچون سالار شهید اباعبدالله الحسین علیه السلام به درجه رفیع شهادت نائل شد. از این شهید بزرگوار یک فرزند دو ساله به یادگار مانده است.مراسم تشییع پیکر مطهر این شهید والامقام چهارشنبه در تهران برگزار می شود.

در ادامه دل‌نوشته شهید حججی در محرم سال ۹۵ را می‌خوانید:

خدایا، تو را به مُحرَم حسین علیه‌السلام مرا هم مَحرَم کن...

یا رب الحسین علیه‌السلام
خدایا؛ چندیست عقدۀ دل پیشت باز نکرده‌ام و باز به لطف شما فرصتی مهیا شد...خدایا؛ محرم حسین علیه‌السلام رسید... تاسوعا رسید... عاشورا رسید...محرم ره به اتمام است و من هنوز...خدایا؛ چه شده است؟ مگر چه کرده‌ام که این‎گونه باید رنج و فراق بکشم؟
خدایا؛ می‌دانم... می‌دانم روسیاهم، پرگناهم...اما... تو را به حسین علیه‌السلام... تو را به زینب سلام‌الله‌علیها... تو را به عباس علیه‌السلام...خدایا... دیگر بس است... اصلاً بگذار این‌گونه بگویم... غلط کردم.خدایا... بگذر... بگذر از گذشته‌ام. ببخش...باور ندارم در عالم کبریایی تو گنهکاران را راهی نباشد.

یا اله العالمین...

ببخش آن گناهانی را که از روی جهالت انجام داده‌ام.
ببخش آن خطاهایی را که دیدی و حیا نکردم.
خدایا، تو را به مُحرَم حسین علیه‌السلام مرا هم مَحرَم کن...
این غلام روسیاه پرگناه بی‌پناه را هم پناه بده...
خدایا، یکسال گذشت و من کل سال را تنها با خاطرات همان چند روز جهاد گذراندم...
زنده‌ام به امید دوباره رفتن...
مپسند... مپسند که این‌گونه رنج بکشم...
سینه‌ام دیگر تاب ندارد...
مگر چند نفر شوق رفتن دارند؟
یعنی بین این همه خوبان روسیاهی چون من راه ندارد؟

مگر جز این است که حسین علیه‌السلام هم عباس علیه‌السلام را برد و هم حُر را...مگر جز این است که هم حبیب روسفید شد و هم جو ْن...خدایا اگر شوقی هست، اگر شجاعتی هست، اگر روحم به تکاپو افتاده است برای رفتن همه و همه به لطف تو بوده و بس...می‌توانستی مرا هم در این دنیا غرق کنی...می‌توانستی مرا هم آنقدر سرگرمدنیا کنی که فکر جهاد هم نباشد جه برسد به رفتن...
می‌توانستی آنقدر وابسته‌ام کنی که نتوانم از داشته‌هایم دل بکنم...اما خدایا، از همه چیز دل بریده‌ام...
از زن و فرزندم گذشتم...
دیگر هیچ چیز این دنیا برایم ارزشی ندارد جز آنچه که مرا به تو برساند...
خدایا، من از همه چیز این دنیا گذشتم تو نیز از من بگذر...
و این همه را فقط از لطف تو می‌دانم...
پس: ای که مرا خوانده‌ای؛ راه نشانم بده ...

حججی ۹۵/۷/۳۰

منبع: تسنیم