از همان کودکی ، به بچه ها یاد داده بودیم که به شدت از گناه دوری کنند . مثلا اگر قرار بود به مجلس عروسی برویم و مجبور بودیم در آن عروسی برویم به خاطر صله رحم ، موقع شام می رفتیم که تمام شده باشد .
در رادیو وتلویزیون هم اگر احساس می کردیم که موسیقی ای پخش می شود که شرعا گوش دادنش صحیح نیست ، صدا را قطع می کردیم و اینها باعث می شد که رسول ، مسایل دینی را بیاموزد .
یادم می آید یک بار زمانی که بچه بود ، سوار تاکسی شدم و راننده موسیقی حرام گذاشته بود . یکهو دیدم رسول گوش هایش را گرفته و سرش را بین دستانش پنهان کرده و انداخته پایین . گفتم : چیه مامان !!! گفت : گناه دارد نمی خواهم بشنوم.
برگرفته از: نرم افزار حریم حرم
شما به شاطری یک مدال نمی توانید بدهید ، بگوییم مرحبا شاطری این تپه را گرفت . بزرگتر از گرفتن یک جبهه یا یک منطقه بود . با حقیقت عمل و اخلاق خودش دل ها را تصرف کرد .
لذا بزرگی اش وقتی نمایان شد که رفت . آن وقت شما باید می رفتید جنوب لبنان و می دید مسیحی ها برای هیچ شهیدی در کلیساها و محله های خودشان چنین مجلسی نمی گیرند . تمام ادیان و مذاهبی که در جنوب وجود داشتند برای شهید شاطری مراسم گرفتند . مردم شهر های مختلف به او رجوع می کنند .
بعضی وقت ها انسان یک فرد را از دست می دهد و برای از دست دادن یک فرد متاثر می شود که آن فرد عزیز باشد . بعضی وقت ها یک فرد به اندازه یک شهر است . بعضی وقت ها به اندازه یک کشور است . نماد یک مذهب است . آدم افتخار می کند لذت می برد شیعه یعنی این.
حاج قاسم سلیمانی
شاید بعضی ها این تصور را دارند که زندگی با کسی که دایما در معرض شهادت است و خودش هم تمنای شهادت را دارد خیلی سخت است . اما برعکس زندگی محمد حسین خیلی پرشور بود .
با اینکه در هر سفرش احتمال داشت برنگردد اما برای زندگی اش برنامه داشت . حتی کار های کارشناسی اش را داشت انجام می داد .
خیلی به خانواده اش اهمیت می داد . کوچکترین فرصتی که گیر می آورد من را به گردش می برد .
با اینکه ساکت بود موقعش هم شوخی می کرد . با اینکه کار سنگین نظامی داشت همیشه با لبخند و گل می اومد . من هم همه آن گل ها را خشک کردم و نگه داشتم .
روز های جمعه که می شد صبح زود پا می شد تند تند کار ها را می کرد ، صبحانه و نهار را آماده می کرد ، لباس ها را می شست و......
در همه این کارها می خواست محبتش را ثابت کند .
نسبت به پدر و مادرش هم همین طور بود . حتی نسبت به مادر من . خیلی به برادر کوچکترش حواسش بود.
برگرفته از: نرم افزار مدافعان حریم حرم
وقتی کسی مبلغی قرض میخواست، حتی اگر خودش آن مبلغ را در اختیار نداشت، از شخص دیگری قرض میگرفت و به او میداد (تا آن فرد مجبور به تقاضا کردن از افراد دیگری نباشد...)
بسیار دستگیر فقرا بود و همیشه به شخص فقیری که ابتدای کوچه بود، کمک میکرد، به خاطر دارم که شبی به بیرون از منزل رفت و بازگشت او طولانی شد...
وقتی علت را پرسیدم متوجه شدم پولی برای کمک به آن فقیر نداشته و برای اینکه شرمنده او نشود، چند کوچه را دور زده و از مسیر دورتری به خانه آمده است...
(همسر شهید)
بسیار پرکار و تلاشگر بود . تا دیر وقت کار می کرد و گاهی چندین روز به خانه نمی آمد . حتی با اصرار های او در محل کارش تصویب شد که جمعه ها هم سر کار بیایند .
یک بار درحضور حاج قاسم سلیمانی شروع کرد به صحبت کردن برای بچه های گروه ، گفته بود : من اینطوری فهمیده ام که خداوند شهادت را به کسانی می دهد که پر کار هستند و شهدای ما غالبا همین طور بوده اند .
حاج قاسم هم گفته بود : بله همین طور است .
یک بار وقتی بعد از شهادتش به سر کارش رفتم دیدم روی کمدش این جمله از آقا را نصب کرده : در جمهوری اسلامی هرجا که قرار گرفته اید همان جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است.
(برادر شهید)