زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

شهید مدافع حرم مجید قربانخانی : صحبتم با حضرت امام خامنه‌ای، آقاجان گر صدبار دگر متولد شوم برای اسلام و مسلمین جان می‌دهم

در فرازی از وصیت نامه شهید مدافع حرم شهید مجید قربانخانی آمده است: «بعد از مرگم خوشحال باشید و گریه بر مصیبت اباعبدالله کنید نه بر پیکر بی‌جان من، خوشحال باشید که در راه اسلام و شیعیان به شهادت رسیدم. صحبتم با حضرت امام خامنه‌ای، آقاجان گر صدبار دگر متولد شوم برای اسلام و مسلمین جان می‌دهم..»

حر شهدای مدافع حرم مجید قربانخانی - از چاقوی ضامن‌دار و قلیان تا پاک شدن در خان‌طومان / رویش های انقلاب

شهید هادی کجباف : بدانید اگر امثال بنده و دیگر عزیزانی که الان سوریه هستند نبودند خانم ها ، خانواده ها و خودتان آسایش نداشتید

برادران عزیز ، خیلی از دوستان بر اساس لطف و محبتی که دارندبه من می گویند ، شما دیگر نروید سوریه بس است

بدانید آنجا سنگر اول جمهوری اسلامی است

بدانید اگر امثال بنده و دیگر عزیزانی که الان سوریه هستند و شبانه روز دارند با استکبار می جنگندآنجا نباشند، آنها  ( تکفیری ها )در خانه های ما خواهند بودند 

دیگر این بچه های کوچک ، خانم هایتان ، خانواده ها یتان و خودتان آسایش نخواهید داشت .

الان سنگر اول اسلام آنجاست باید برویم آنجا و آنها را نابود کنیم

Image result for شهید کجباف

گفتگو با همسرشهیدمدافع حرم هادی کجباف ، 9 بار مجروحیت ، 2 بار موج گرفتگی و 2 بار هم شیمیایی شد اما دست از یاری امام زمان برنداشت

نتیجه تصویری برای شهید کجباف

کارهای تبلیغی شهید محمد پورهنگ در لاذقیه سوریه

در سوریه ، علاوه بر وظایف نظامی،کار فرهنگی می‌کرد، دوست داشت راه دکتر چمران را برود، به خانواد‌ه‌های فقیر سر می‌زد و فرهنگ کمک کردن را در بین مردم باب می‌کرد. می خواست آنجا کمیته امداد راه بیندازد. روز معلم 120شاخه گل به120 تقدیم کرد.روز میلاد حضرت معصومه(س) با هزینه خودش برای دختران محل‌  هدیه خرید و با هم به خانه‌هایشان بردیم. بعد هم درباره کرامات آن حضرت ‌گفت، پیش از این کسی برای مردم شهر لاذقیه چنین کارهایی نکرده بود و این چیزها برای آنها تازگی داشت خیلی زود در لاذقیه شناخته شدند. تا جایی که وزیر آموزش و پروش سوریه از ایشان تقدیر کرداز همین جا بود که نیروهای دشمن فهمیدند که یک ایرانی در لاذقیه بواسطه کارهای فرهنگی درحال تبلیغ تشیع است .

نحوه ترور بیولوژیک شهید پورهنگ (چمران سوریه ) و علت آن توسط نیروی نفوذی دشمن

روحانی شهید پورهنگ به واسطه تبلیغ شیعه و فعالیتهای توام نظامی و فرهنگی توسط یکی از نیروهای نفوذی دشمن که اهل سوریه هم بود و مدتی با ایشان کار می کرد مسموم شد. این فرد یک لیوان آب به همسر من تعارف کرده بود. ظاهر آب هم که هیچ تفاوتی با آب های سالم نداشت. اما همسرم می گفت که همان موقع که آب را نوشیدم درد شدیدی در معده ام احساس کردم. چندساعت بعد وقتی ایشان به خانه آمد حالش خیلی بد بود. سم رفته رفته بیشتر اثر کرد. علائم دیگری هم از راه رسید، مثل تب شدید ، علائم سرماخوردگی ، خون ریزی معده ، تهوع شدید و ضعف و سردرد و سرگیجه. در نتیجه همسرم در بیمارستان بستری شد و آنجا بود که تشیخص دادند که سم وارد خون شان شده و حتی چند واحد خون جدید به ایشان تزریق کردند که به خیال خودشان تعویض خون انجام شود. اما چون در ترور بیولوژیک سم در مرحله ای وارد بدن می شود که قابل شناسایی نباشد و به سرعت هم اثر کند، ظرف سه هفته این سم در بدن همسرم اثر کرد و کبد ایشان را از کار انداخت. طوریکه ظاهر کبد ایشان سالم بود اما در داخل کاملا از کار افتاده بود. ما همانجا به تشخیص فوق تخصص خون و دستور مافوق همسرم ، به ایران برگشتیم. اما اینجا هم به خاطر پیشرفت بیماری، همسرم ظرف یک هفته در بیمارستان شهید شد.

سبک زندگی روحانی شهید محمد پورهنگ : حاجی خیلی شوخی می‌کرد. وقتی همسرت از تو راضی باشد خدا یک‌جور دیگری نگاهت می‌کند.

حاجی خیلی شوخی می‌کرد. با خنده و مزاح محیط خانوادگی را به فضای شاد و دلنشین تبدیل می‌کرد. با اینکه سنی نداشت، اما همه آشنایان از او راهنمایی می‌خواستند. آدمی بود که احساساتش را بروز می‌داددر جمع به راحتی ابراز محبت می‌کرد. معتقد بود با همسر باید رفتار خوبی داشته باشی چند وقت یک بار می‌پرسید: «از من راضی هستی؟» بنای زندگی را گذاشته بود بر محبت. می‌گفت: «وقتی همسرت از تو راضی باشد خدا یک‌جور دیگری نگاهت می‌کند.»وقتی بچه‌ها تازه به دنیا آمده بودند، شب‌ها پا به ‌پای من بیدار می‌ماند و کمکم می‌کرد. اگر مسافرت نبود، حتماً برای ناهار خودش را به خانه می‌رساند. در کارهای منزل خیلی کمک می‌کرد. ظرف می‌شست و خانه را نظافت می‌کرد. روزهای جمعه هم از آشپزی تا پذیرایی از مهمان و دیگر کارهای منزل را انجام می‌داد و این چیزها را دور از شأن خودش به‌عنوان یک مرد و یک روحانی نمی‌دانست.در خوابی که دیده بودند چهل و چندسالگی زمان شهادت‌شان بود، ولی زمانش زودتر فرا رسید بخاطر اخلاص و اعمال ایشان بود. واقعاً وقتی رفت سوریه درعالم دیگری سیر می‌کرد. حتی اطرافیان همه متوجه تغییراتش شده بودند. از من هم می‌خواستند برای شهادت‌شان دعا کنم. در سوریه به من گفتند: «احساس می‌کنم به چهل سالگی نمی‌رسم.» وقتی شهید شدند تازه 39ساله شده بودند.