زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

داستان کسب رضایت مادر توسط جوانترین شهید مدافع حرم :از ته قلب راضی شوی که به سوریه بروم، آن دنیا را برایت آباد می‌کنم

از من پرسید: «مامان از دنیا چه چیزی می‌خواهی؟»
گفتم:«خواسته خاصی ندارم و و دنیا را با تو می‌خواهم و دنیای بدون تو برایم معنایی ندارد»
گفت: «زمانی که من نبودم چه کسی را داشتی؟» گفتم: «خدا را داشتم»
گفت: «خدا همان خداست، هیچ فرقی ندارد، من هم که نباشم خدا را داری.»
ناراحت شدم و گفتم: «از این حرف‌ها نزن.»گفت: «مامان سعی کن دل بکنی و ببخشی تا دل نکنی به معرفت نمی‌رسی، از دنیا و تعلقاتش بگذر.برای هر کسی یک روز، روز عاشورا است، یعنی روزی که امام حسین ندای "هل من ناصر" را داد و کسانی که رفتند و با امام ماندند، شهید و رستگار شدند، ولی کسانی که نرفتند چه چیزی از آن‌ها ماند، تا دنیا باقیست، لعنت می‌شوند.»
با خنده گفتم: «مگر تو صدای "هل من ناصر" شنیدی»
جوابم داد: «دوست داری چه چیزی از من بشنوی؟»
گفت: «مامان می خواهم یک مژده بدهم، اگر از ته قلب راضی شوی که به سوریه بروم، آن دنیا را برایت آباد می‌کنم و دنیای زیبایی برایت می‌سازم که در خواب هم نمی‌توانی ببینی»
گفتم: «از کجا معلوم می‌شود که من قلبا راضی شدم»
گفت: «هر کاری می‌کنم بروم، نمی‌شود. علت اصلی‌اش این است که شما راضی نیستید، اگر راضی شوی خدا هم راضی می‌شود. اگر راضی نشوی فردای قیامت جواب  حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) را چه می‌دهی؟
»من در مقابل این حرف، هیچ چیزی نتوانستم بگویم و از ته قلبم راضی شدم.
قبل از رفتن، به من می‌گفت: «خیلی برایم دعا کن تا دست و دلم نلرزد و دشمن در نظرم خار و ذلیل بیاید.»