زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

زندگی نامه مختصر شهید مهدی علیدوست | تاریخ شهادت: ۲۵ مهر ۱۳۹۴ بهمراه وصیت‌نامه برای پسر دوساله‌اش

نام و نام خانوادگی: مهدی علیدوست
تاریخ تولد: ۲۵/ ۵/۶۵
تاریخ شهادت: ۲۵/ ۷/۹۴
محل شهادت: سوریه
 
مهدی علیدوست اولین شهید پاسدار مدافع حرم حضرت زینب (س) از قم بود. وی در ۲۵ مرداد سال ۶۵ متولد شد و در ۲۵ مهرماه ۹۴ مصادف با سوم ماه محرم بعد از عملیات آزادسازی یکی از روستاهای روسیه که در تصرف داعش بود با برخورد ترکش به پهلویش به درجه شهادت نائل آمد.
از وی پسری به نام علی‌اصغر به یادگار مانده است.


وصیتنامه
http://old.roshd.ir/MainPage/Others/Haram/sh-alidost/06.jpg


از وقتی هجوم داعش و اهالی تکفیری را در تلویزیون مشاهده می‌کنم خیلی بی‌قرارم و عطش زیادی وجودم را فراگرفته برای انتقام از این قوم ظالم، چرا که اعتقاد دارم این قوم از نسل همان ظالمانی هستند که به مادر سادات حضرت زهرا سیلی زدند، علی را خانه‌نشین کردند، امام حسین را مظلومانه به شهادت رساندند و زینب کبری را آواره شهر و دیار غربت کردند و حرمتش را رعایت نکردند. زمان جنگ می‌گفتند (می‌روم تا انتقام سیلی مادر بگیرم)، الآن من هم می‌روم تا انتقام بگیرم.
از خدای خود سپاسگزارم که با اینهمه بار گناه من را هم جزء سربازان ولایت قرار داد و یک فرصت برای جبران گناهان کوچک و بزرگم، برای من فراهم ساخت.
می‌گویند دو چیز است که آدمی تا آن‌ها را دارد قدر نمی‌داند، یکی امنیت و دیگری سلامتی. الآن شرایط جوری است که باید برویم تا این دو چیز را برای مردم کشورم به ارمغان آورم. هدف تکفیر کشور ماست و الآن جبهه‌ی ما کاملاً مشخص است پس کسی به من خرده نگیرد که کجا می‌روی و برای چه رفتی.
ما نسل جوان ادامه‌دهنده راه حسین هستیم و خون حسین و اهل‌بیت در رگ‌های ما جریان دارد پس می‌رویم، می‌رویم تا دشمن نتواند نگاه چپ به ناموس ما، به کشور ما و به انقلاب ما و به اسلام؛ بکند.
از مردم عزیز کشور می‌خواهم هیچ‌وقت از مسیر ولایت دور نشوند و راه را با رهبری طی کنند. چون راه اسلام و انقلاب فقط با رهبری سید علی به مقصد می‌رسد و هیچ‌کس نمی‌تواند بهتر از ایشان این انقلاب را پیش ببرد.
نمازخواندن کمک می‌کند تا به اصول انقلاب پایبند باشیم. البته نمازی که از ته دل باشد نه بخاطر این که فقط تکلیف خود را انجام دهیم. نماز از گمراهی نجات می‌دهد، پس به نماز اهمیت زیادی بدهید همین‌طور قرآن که راه را به ما نشان می‌دهد.
 

وصیت‌نامه شهید علی دوست برای پسر دوساله‌اش


http://old.roshd.ir/MainPage/Others/Haram/sh-alidost/07.jpg

سخنی با علی‌اصغر عزیزم: علی جان، تو اوج شیرین‌زبانی تو دارم میرم مأموریت برام سخته ولی چاره‌ای نیست؛ مواظب مادرت باش و همیشه به او خدمت کن و هیچ‌وقت به او بی‌احترامی نکن؛ از اینکه فرزند شهید هستی هیچ‌وقت ناراحت نشو چون من با خدا معامله کردم و خدا با شما و خدا همیشه با شماست و چه همراه بهتر و خوبی جز خدا؛ دوست داشتم وقتی که بازمی‌گفتی “دهدی جون” پیشت بودم، ولی چاره‌ای نیست و من و دوستام رفتیم تا تو و امثال تو در آرامش زندگی کنید “دوست دارم نفسم... ”

برای شهید شدن باید شهادت را آرزو کرد شهادتِ شهید فقط دست خود اوست.

شهید محمودرضا بیضایی از شهدای مدافع حرم مطهر حضرت زینب (س)، در 18 آذر 1360 در تبریز و خانواده‌ای مذهبی و دارای ریشه روحانیت به دنیا آمد. از همان دوران نوجوانی با حضور در جمع بسیجیان پایگاه مقاومت شهید بابایی تبریز؛ عشق و علاقه او به فرهنگ مقاومت، ایثار و شهادت احساس می شد. از جمله فعالیت های فرهنگی این شهید در آن دوران، گردآوری خاطرات شهدا، جمع آوری کتاب‌ها و نشریات حوزه ادبیات دفاع مقدس بود.


وی علاوه بر فعالیت‌های فرهنگی و مطالعات دینی و سیاسی، ورزشکار و ورزش دوست بود. به طوری که از سن 10 سالگی در رشته مورد علاقه خود (کاراته) مشغول به فعالیت شد. شهید بیضایی پس از اتمام خدمت سربازی، علیرغم تشویق اطرافیان به ادامه تحصیل در دانشگاه، با انتخاب خود به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. در آن دوره بود که نام مستعار «حسین نصرتی» را برای خود انتخاب کرد. نامی که به گفته خودش برگرفته از ندای «هل من ناصر ینصرنی» مولای خود حسین بن علی (ع) و کنایه از لبیک به این ندا بود.

بیضایی


این شهید بزرگوار در 25 اسفند 87 مقارن با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) با همسری فاضله از خانواده‌ای ولایتمدار ازدواج کرد که ثمره این ازدواج دختری به نام «کوثر» است. اما علاقه و عشق وصف ناشدنی وی به آرمان جهانی امام خمینی (ره)، یعنی تشکیل نهضت جهانی اسلام، روحیه خاصی را در وی به وجود آورده بود که تا آغاز جنگ در سوریه، در جهت تحقق آن تلاش و مجاهدت فراوانی داشت. از سال 90 و با آغاز جنگ در سوریه برای دفاع از حرم های آل الله (ع) و یاری جبهه مقاومت، آگاهانه عازم سوریه شد. اوج توفیقات خود در این جبهه را حضور در عملیاتی می‌دانست که در تاسوعای سال 92 در منطقه «حجیره» برای آزادسازی کامل اطراف حرم مطهر حضرت زینب (س) انجام گرفت و منجر به پاکسازی حرم تا شعاع چند کیلومتری از لوث وجود تکفیری‌ها شد.
 
وی در آخرین اعزام خود در دی ماه 92 به یکی از یاران نزدیک خود اعلام کرد که این سفر برای او بی‌بازگشت است و از دو ماه پیش از اعزام، به دنبال هماهنگی برای محل تدفین خود بود. سرانجام پس از دو سال حضور در جبهه سوریه، در بعد از ظهر 29 دی ماه 92 همزمان با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) در اثنای درگیری با مزدوران تکفیری استکبار در حالیکه فرماندهی محور عملیاتی در منطقه «قاسمیة» در جنوب شرقی دمشق را بر عهده داشت، در اثر اصابت ترکش‌های یک تله انفجاری به ناحیه سر و سینه، به فیض شهادت نائل آمد. این شهید گرانقدر در حالی به شهادت رسید که نگاه خود را به شهادت اینگونه ابراز کرده بود: «برای شهید شدن باید شهادت را آرزو کرد. من خودم به این رسیده ام و با اطمینان و یقین می گویم: هر کس شهید شده خواسته که شهید بشود، شهادت شهید فقط دست خودش است.»   


خاطراتی از شهید بیضایی

- یکی از علایقی که محمودرضا در نوجوانی داشت، تعقیب لیگ بسکتبال حرفه‌ای آمریکا بود. جمعه‌ها قید خواب را می‌زد و از صبح زود می نشست پای تماشای بسکتبال. اطلاعاتش در مورد این مسابقات زیاد بود و علاوه بر تلویزیون، اخبار مسابقات را در نشریات ورزشی هم تعقیب می‌کرد. از اسامی و بیوگرافی بازیکنان و مربیان بگیر تا جدول لیگ و...
 
یکبار با هم نشسته بودیم مسابقه تیم «اورلاندو مجیک» را که تیم محبوب محمودرضا بود، تماشا می‌کردیم. محمودرضا به «شکیل اونیل» بازیکن معروف این تیم علاقه زیادی داشت و طبق معمول شروع کرد به تعریف کردن از این بازیکن که من حرفش را قطع کردم و گفتم: هر چقدر هم حرفه‌ای باشد، به مایکل جردن که نمی‌رسد! گفت: شکیل اونیل با همه فرق دارد. گفتم: چه فرقی دارد؟ گفت: مسلمان است و هر هفته در نماز جمعه شرکت می‌کند. بعد گفت: یکبار روز جمعه مسابقه داشت که هر چه مسئولان تیم به او اصرار می‌کنند که آن روز نماز جمعه نرود، نمی‌پذیرد و مسئولان تیم مجبور می‌شوند چند نفر را همراه او بفرستند که به محض تمام شدن نماز، شکیل اونیل را سوار ماشین کنند و سریع برگردانند تا به مسابقه برسد. هر طوری بود محمودرضا آن روز به من ثابت کرد که شکیل اونیل از مایکل جردن سرتر است.

- شهید محمودرضا بیضایی قبل از ازدواجش همیشه دوست داشت که در آینده دختری داشته باشه و اسمشو بذاره کوثر. بعد ازدواجش هم خدا بهش دختری داد و اسمشو کوثر گذاشت. شب یکی از عملیات‌ها بهش گفتند که امکان تماس با خانواده هست نمیخوای صدای کوثر کوچولو رو بشنوی؟؟؟ گفت: از کوثرم گذشتم ...

- وقتی پیکرش را داخل قبر گذاشتم، از طرف همسر معززش گفتند محمودرضا سفارش کرده چفیه‌ای که از آقا گرفته با او دفن شود، جا خوردم نمی‌دانستم از آقا چفیه گرفته. رفتند چفیه را از داخل ماشین آوردند، مانده بودم با پیکرش چه بگویم؟ همیشه در ارادت به آقا خودم را بالاتر از او می‌دانستم. چفیه را که روی پیکرش گذاشتم فهمیدم به گرد پایش هم نرسیده‌ام.

وصیت‌نامه شهید محمودرضا بیضایی:

تنها چیز مکتوبی که از شهید بیضایی موجود است، نامه‌ای است که برای همسر خود نوشته است. همسر معزز شهید، در مورد وصیت‌نامه‌اش می گوید: یکبار در خانه صحبت وصیت نامه شد، به پوستر «حاج همت» روی کمدش اشاره کرد و گفت: «وصیت من این است». روی این پوستر که هنوز هم آنجاست، نوشته: «با خدای خود پیمان بسته‌ام تا آخرین قطره خونم در راه حفظ و حراست از این انقلاب الهی یک آن آرام و قرار نگیرم.»

روحش شاد و یادش گرامی
 
منبع: باشگاه خبرنگاران

گفتگو با همسر شهید بیضایی /می خواست پرچم امام زمان(عج) بالا باشد/ شیعه به دنیا آمدیم تا در امر ظهور موثر باشیم

وقتی سخن از مدافعان حرم و دست شستن شان از زندگی و جان شیرین به سخن می آید، شاید برای اکثر مردم قابل درک نباشد که چیز باعث می شود یک جوان در عین نشاط و سرزندگی و مملو از شور حیات، راهی را در پیش بگیرد که مقصدش شهادت و ترک این دنیای خاکی است.

تنها مرور بر زندگی و نگاه به فلسفه حیات است که می تواند قدری اندک کمک مان کند تا بفهمیم چه چیز باعث شد کسانی مثل «شهید محمودرضا بیضایی» راهی دفاع از حرم شوند.

شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی در بیست و نهم دی ماه 92 همزمان با سالروز میلاد پیامبر (ص) در اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.

بنابر اذعان نزدیکان و اطرافیانش این شهید بزرگوار نگاهی ویژه به مسئله انتظار و وجود مقدس امام زمان(عج) داشت و در عمل به وظایف خود نسبت به امام(عج) لحظه ای غافل نبود چنان که در فرازی از وصیتنامه شهید آمده است: «باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده ایم و شیعه هم به دنیا آمده ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا(عج) باشیم و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی ها، غربت ها و دوری هاست و جز با فدا شدن محقق نمی شود حقیقتاً.»

 

Image result for ‫وصیت شهید محمودرضا بیضایی درباره امام زمان‬‎

 

 

 

از این رو و در گفت وگو با «امید غلامی»، استاد دانشگاه و دوست و همراه این شهید بزرگوار انتظار را در سبک زندگی شهید محمودرضا بیضایی بررسی کرده ایم که مشروح آن تقدیم حضورتان می شود:

 

از نحوه آشنایی و انس خود با شهید محمودرضا بیضایی بگویید؟ چه ویژگی هایی در شهید شما را به دوستی با وی جذب کرد؟

 

بسیاری از آشنایی های سرنوشت ساز در زندگی با برخوردی کوتاه و کوچک آغاز می شود؛ من 15 سال پیش (یا شاید کمی بیشتر) به واسطه یک دوست با محمودرضا آشنا شدم و به مرور زمان این آشنایی به یک رابطه نزدیک و صمیمانه تبدیل شد.

آشنایی ما باز می گردد به ایامی که شهید بیضایی در تبریز بود و مجرد؛ معمولا بعد از کلاس های دانشکده، اوقات فراغت و ساعت هایی که کار خاصی نداشتیم کنار هم بودیم. با هم مسافرت هم می رفتیم. اخیراً هم کلیپ از من و محمودرضا در فضای مجازی منتشر شد که مربوط به سفرمان به مشهدالرضا(ع) است.

 

آن زمان من گاهی شعر می گفتم (البته هنوز هم گهگاهی می نویسم) آن موقع عادت داشتم هر جا شعری می خواندم، چند بیتی هم درباره انتظار، ظهور و امام زمان(عج) بخوانم.

یکی از موضوعات موردبحث ما با شهید محمودرضا بیضایی هم همین مباحث بود. یعنی شعرهایی که من درباره امام زمان(عج) می گفتم درباره مفاهیمی که در شعرهایم به آنها اشاره می کردم با هم صحبت می کردیم و شهید در این باره مطالباتی از من داشت.

 

خاطرم هست در همان ایام در یکی از شعرهایم چنین مضمونی را خطاب به حضرت ولی عصر(عج) آورده بودم که «من صدای پایت را شنیده ام/ آمدنت نزدیک است» آقا محمودرضا به خاطر این بیت کلی سر به سر من گذاشت که «تو چطور صدای پای حضرت(عج) را شنیده ای؟! از کجا می دانی آمدن حضرت(عج) نزدیک است؟» و ... حتی می گفت: «بهتر از تو کسی نبود که صدای پای حضرت(عج) را بشنود؟» دست بردار هم نبود.

 

من اهل تملق نیستم با شعار هم میانه ای ندارم، با شهید خیلی راحت و صمیمی بودیم ولی با وجود همه شوخ طبعی ها و کَل کَل کردن ها، محمودرضا آدم عملیاتی بود. آن زمان محمودرضا کتاب هایی مطالعه می کرد که من امروز بعد از تحصیل در مقطع دکتری تازه آن کتاب ها را به دست می گیرم.

 


چه کتاب هایی؟

 

کتاب ها و تحقیقاتی درباره تئوری ها و ایدئولوژی هایی که مربوط به صهیونیست ها و مقابله با آنها می شد. محمودرضا دنبال این بود که بداند چیزهایی را که به آنها فکر می کند، چگونه می تواند عملیاتی کند؟ می خواست راهکار عملی برای آنها پیدا کند.

 

 

به عنوان کسی که با شهید رابطه ای نزدیک و صمیمانه داشتید و به قول خودتان شوخی و کَل کَل هم می کردید، امام زمان(عج)، انتظار و مهدویت در زندگی ایشان چه جایگاهی داشت؟

 

کوچک ترین و ساده ترین مسائل برای محمودرضا با امام زمان(عج) گره می خورد، خاطرم هست زمانی که بحث رعایت بعضی نکات در مجالس عزاداری و هیئات پیش آمد، مثل برهنه نشدن برای سینه زنی و مقام معظم رهبری در این باره نکاتی را فرمودند و توصیه هایی داشتند، شهید برای متقاعد کردن دوستان به آنها گفت: «فرض کنید امام زمان(عج) اینجا حضور داشته باشند آیا شما مقابل ایشان هم همینطور عزاداری می کنید؟» و به همین بسنده کرد (اصلا بحث نمی کرد).

این یعنی، جزئی ترین مسائل زندگیِ شهید بیضایی با انتظار و توجه به نظارت امام عصر(عج) عجین بود؛ ولی هیچ وقت (تاکید می کنم) هیچ وقت به کسی نشان نمی داد که مثلا من منتظر امام زمان(عج) هستم و فلان و بهمان ... دنبال نشان دادن نبود بلکه رفتارش این انتظار را فریاد می کشید.

 

 

 

Related image

 

 

 

از خاطرات کمتر گفته شده درباره شهید بیضایی که نشان از انتظار لحظه به لحظه ایشان برای فرج دارد، برای مان بگویید.

 

خاطره ای هست که جز برای همسر شهید برای شخص دیگری نگفته ام. نزدیک مراسم عقد محمودرضا بود که یک روز آمد و گفت: «من کت و شلوار برای مجلس عقد نخریده ام» من هم سر به سرش گذاشتم و گفتم: تو نباید بخری که خانواده عروس باید برایت بخرند. خلاصه با هم برای خرید رفتیم. محمودرضا حتی هنگام خرید کت و شلوار دامادی اش هم حال و هوای همیشگی را داشت، اصلا حواسش به خرید نبود و دقت نمی کرد در عوض من مدام می گفتم مثلا این رنگ خوب نیست و آن یکی بهتر است و ... هیچ وقت فراموش نمی کنم در گیر و دار خریدن کت شلوار به من گفت: «خیلی سخت نگیر، شاید امام زمان(عج) امشب ظهور کردند و عروسی ما به تعویق افتاد.»

یعنی گویا تمام لحظات زندگی، منتظر یک اتفاق مهم بود یا حداقل شناخت من از محمودرضا اینطور بود.

 

 

در میان خصوصیات اخلاقی ایشان کدام خصلت برای تان بیشتر جذاب بود و در شما اثر می کرد؟

 

محمودرضا مدتی سیم کارت اعتباری داشت، همان ایام هم مسئله ای پیش آمده بود و محمودرضا سعی می کرد به من بفهماند که من اشتباه می کنم. برای این موضوع محمودرضا شش هفت بار پشت سر هم شارژ خرید و به من زنگ زد تا کاملا موضوع را برای من جا بیندازد، یعنی آنقدر به این مسئله اهمیت می داد که بتواند آنچه را که مدنظر دارد و منظورش هست، درست و به نحو احسن به مخاطب منتقل کند.

 

 

هیچ وقت شده بود که با هم درباره انتظارو  امام زمان(عج) و مسائل مهدوی کاملا جدی صحبت کنید و شهید بیضایی نظرات اش را در این باره بیان کند؟

 

بله؛ آقا محمودرضا تازه ازدواج کرده بود که به منزل اش رفتیم. محمودرضا مشغول مطالعه کتابی درباره تئوری های صهیونیست و دیدگاه آنها نسبت به شیعه بود. مباحثی پیش آمد و با هم گپ و گفتی داشتیم. موضوع بحث مان سدی بود که در خوزستان ساخته شده بود و اشکال علمی داشت.

آن موقع تنها باری بود که محمودرضا خیلی جدی موضوع انتظار را مطرح کرد و به من تذکر جدی داد که در شعرها و مطالبی که برای حضرت حجت(عج) می نویسی دقت کن که چه معنا و مفهومی را به مخاطب القاء می کنی! دقت کن چیزی که می گویی درست و دقیق باشد. در حین صحبت هایش خیلی جدی به من گفت: «بیشتر دقت کن امام زمان(عج) از ما انتظار دیگری دارند.»

 

آیا انتظار شهادت آقا محمودرضا را داشتید؟

 

محمودرضا هرگز دنبال این نبود که شهید شود بلکه همه تلاش اش این بود که کارآمد و موثر باشد. یک بار همین (اوایل دی ماه) بود محمودرضا تازه از سوریه بازگشته بود، من برای خواندن شعر به محفلی دعوت بودم و محمودرضا هم به خاطر من آمد، بعد از مراسم از من پرسید: «مادرت هم اینجا است؟» گفتم: بله، گفت: صدایش کن، کارش دارم» من بعد از کمی شوخی و سر به سر گذاشتن محمودرضا، مادر را صدا کردم. محمودرضا بعد از سلام و احوالپرسی به مادرم گفت: «خانم سادات من را دعا کن» (مادر من از سادات هستند و معمولا دوستان ایشان را خانم سادات صدا می زدند) مادرم هم فقط یک جمله به محمودرضا گفت: «عاقبت بخیر بشی».

از این ماجرا گذشت تا زمانی که محمودرضا دوباره عازم سوریه شد، ان روز قبل از پرواز با من تماس گرفت و بعد از صحبت با حال خاصی گفت: «خانم سادات برای من دعا کرده که عاقبت بخیر شوم» و عاقبت بخیر هم شد.

 

 

 

Image result for ‫وصیت شهید محمودرضا بیضایی درباره امام زمان‬‎

 

 

 

درباره جمله خاص ایشان که گفته بود: «شیعه به دنیا آمدیم تا در امر ظهور موثر باشیم» چه احساس و نظری دارید؟

 

محمودرضا خیلی به خانواده شهدا احترام می گذاشت، به شهید حسن باقری ارادت خاصی داشت و می گفت: «امام زمان(عج) امروز سرباز باهوش و پای کار می خواهند؛ آدمی که شجاع و مرد میدان باشد.» می گفت: «بأبی انت و امی الان برای امام زمان(عج) لازم است. الان باید نسبت به امام مان این جمله را بگوییم و اینگونه باشیم برای حضرت(عج)». سفارش می کرد که در شعرهایت اینها را بگو.

 

همه برنامه های محمودرضا هدفمند بود، منظورم نوع خاصی از هدفمندی است. ممکن است من هر روز صبح برای کارهای روزانه ام برنامه ریزی داشته باشم که این کار را چطور انجام بدهم و آن کار را چه بکنم و ... اما فقط برای همان روز برنامه ریزی می کنم اما محمودرضا و امثال او برنامه ریزی صدساله داشتند.

من الان متوجه می شوم که هدف محمودرضا، رضایت دل امام زمان اش بود. دنبال گرفتن تایید امام زمان(عج) بود.

همیشه می گفت: «ما باید پرچم امام زمان(عج) را بالا ببریم.»

 

 

و سخن پایانی ...

 

محمودرضا هیچ گاه درباره شهادت حرفی نمی زد، شما وصیت نامه محمودرضا را هم بخوانید، خطاب به همسرش مواردی را یادآوری می کند که باید فلان کار و بهمان کار را انجام دهید؛ هیچ اشاره ای نمی کند که من می روم و شهید می شوم ...

از نظر من محمودرضا زنده است حالا دیگر سابقه دوستی ما به 20 سال رسیده است.

 

Related image

 

 

شهید محمودرضا بیضایی : همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم

شهید محمودرضا بیضایی | تاریخ شهادت: ۲۹ دی ۱۳۹۲
زندگی‌نامه

نام و نام خانوادگی: محمودرضا بیضایی
تاریخ تولد: ۱۸/۹/۱۳۶۰
محل تولد: تبریز
تاریخ شهادت: 93/10/29
محل شهادت: سوریه، منطقه «قاسمیة» در جنوب شرقی دمشق
تعداد فرزندان: یک فرزند دختر به نام کوثر
 
شهید محمود رضا بیضائی در ۱۸ آذرماه سال ۱۳۶۰ در خانواده‌ای مذهبی و دارای ریشه روحانیت در تبریز متولد شد. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در تبریز گذراند. در دوره تحصیلات دبیرستان به عضویت پایگاه مقاومت شهید بابایی – مسجد چهارده معصوم (ع) شهرک پرواز تبریز – درآمد و حضور مستمر در جمع بسیجیان پایگاه، اولین بارقه‌های عشق به فرهنگ مقاومت و ایثار و شهادت را در او به وجود آورد.
در همین ایام با رزمنده هنرمند بسیجی، حاج بهزاد پروین قدس، آشنا شد. این آشنایی، بعدها زمینه‌ساز آشنایی مبسوط با میراث مکتوب و تصویری دفاع مقدس و انس با فرهنگ جبهه و جنگ شد. دیدار و مصاحبه با خانواده شهدا و گردآوری خاطرات شهدا و جمع‌آوری کتاب‌ها و نشریات حوزه ادبیات دفاع مقدس از ثمراتی بود که آشنایی با حاج بهزاد با خود داشت.
ورزشکار بود و به ورزش کاراته علاقه داشت و از ۱۰ سالگی به این ورزش پرداخته بود. در سال ۷۲ همراه تیم استان آذربایجان شرقی در مسابقات چهارجانبه بین‌المللی در تبریز به مقام قهرمانی دست پیدا کرد. فوتبال، دیگر ورزش مورد علاقه او بود و به دنبال تعقیب حرفه‌ای این ورزش بود که به خاطر پرداختن به درس از پیگیری آن منصرف شد.
در سال ۷۸ با اخذ دیپلم متوسطه در رشته علوم تجربی، عازم خدمت سربازی شد. دوره آموزش را در اردکان یزد گذراند و ادامه خدمت را در پادگان الزهراء (س) نیروی هوایی سپاه پاسداران در تبریز به انجام رساند. آشنایی نزدیک با نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این دوره، نقطه عطف زندگی شهید بیضائی محسوب می‌شود.

http://old.roshd.ir/MainPage/Others/Haram/sh-beyzaiee/12.jpg

بعد از اتمام خدمت سربازی، علیرغم تشویق اطرافیان به ادامه تحصیل در دانشگاه، با اختیار خود و با یقین کامل، عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را انتخاب نمود و در بهمن ماه سال ۸۲ وارد دوره افسری دانشکده امام علی (ع) سپاه شد. ورود او به دانشکده افسری ملازم با هجرت او از تبریز به تهران بود که با این هجرت ادامه زندگی را در جهاد فی سبیل الله رقم زد. او نام مستعار «حسین نصرتی» را در سپاه برای خود انتخاب نموده بود که به گفته خودش برگرفته از ندای «هل من ناصر ینصرنی» مولای خود حسین بن علی (ع) و کنایه از لبیک به این ندا بود.

در شهریورماه سال ۸۵ از دانشکده افسری فارغ‌التحصیل گردید و قدم در راهی گذاشت که تا آخرین لحظه حیات ظاهری او، هیچ تزلزلی در پیمودن آن در وی مشاهده نشد. پرکاری و ساعت‌های انگشت‌شمار خواب در طول شبانه‌روز از ویژگی‌های بارز او بود به‌طوری‌که کار در روزهای جمعه را هم در یکی از جلسات اداری در محل کار خود به تصویب رسانده بود و به این ترتیب کارش تعطیلی نداشت.

http://old.roshd.ir/MainPage/Others/Haram/sh-beyzaiee/08.jpg

معتقد بود شهادت در راه خدا مزد کسانی است که در راه خدا پرکارند و شهدای جنگ تحمیلی را شاهد این حرف خود معرفی می‌کرد.

به دلیل علاقه فراوان به کار خود، برای تشکیل خانواده حاضر به رجعت به تبریز نبود و در ۲۵ اسفند سال ۸۷ مقارن با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) با همسری فاضله از خانواده‌ای ولایتمدار در تهران ازدواج کرد و ساکن تهران شد. ثمره این ازدواج دختری بنام «کوثر» است که در ۲۵ اسفند ۹۱ متولد شد.
علاقه و عشق وصف ناشدنی محمود رضا به آرمان جهانی امام خمینی (ره)، یعنی تشکیل نهضت جهانی اسلام، روحیه خاصی را در وی به وجود آورده بود که تا آغاز جنگ در سوریه، در جهت تحقق آن تلاش و مجاهدت شبانه‌روزی داشت.
همواره مطالعه دینی و سیاسی داشت و به اخبار و وقایع داخلی و خارجی بخصوص تحولات جهان اسلام اشراف داشت و این وقایع را تحلیل‌ می‌کرد. تعصب آگاهانه‌ و وافری به انقلاب اسلامی، رهبری و نظام داشت.
در ایام فتنه ۸۸ شب و روز آرام و قرار نداشت. تمام اخبار و وقایع فتنه را رصد می‌کرد و در معرکه دفاع سخت از انقلاب اسلامی در ایام فتنه، چندین بار جان خود را به خطر انداخت. صاحب موضع بود و در بحث‌ها به‌خوبی استدلال می‌کرد. می‌گفت این انقلاب تنها نقطه امید مستضعفین عالم است و هرگونه تهدیدی که متوجه موجودیت انقلاب اسلامی باشد، می‌تواند جبهه مستضعفین و علاقه‌مندان انقلاب اسلامی در جهان را سست کند و نگرانی عمیقی از این بابت داشت.
محمود رضا به زبان عربی تسلط کامل داشت و آن را با لهجه‌های عراقی و سوری تکلم می‌کرد و به خاطر آشنایی با زبان عربی با رزمندگان نهضت جهانی اسلام آشنایی نزدیک و ارتباطی تنگاتنگ داشت. به مقاومت اسلامی لبنان و رزمندگان حزب‌الله و همین‌طور به شیعیان مستضعف و مجاهد عراقی تعلق خاطر داشت و آن‌ها را می‌ستود.
با آغاز جنگ در سوریه از سال ۹۰ برای دفاع از حرم‌های آل الله (ع) و یاری جبهه مقاومت، آگاهانه عازم سوریه شد. اعزام‌های داوطلبانه مکرر و حضور مداوم در جبهه سوریه، روحیه رزمندگی را در وجودش تثبیت کرده بود و در دو سال آخر حیات ظاهری خود، به معنی واقعی کلمه زندگی یک رزمنده را داشت.
به خاطر تعلقی که از نوجوانی به ثبت اسناد میراث دفاع مقدس داشت، در جبهه سوریه نیز به جمع‌آوری اسناد جنگ همت گماشته بود و در هر بار بازگشت به ایران، آثاری از جنگ از جمله تصاویری که با دوربین خود ثبت کرده بود و آثاری که از تکفیری‌ها در صحنه‌های درگیری بجا مانده بود را همراه داشت.
اوج توفیقات خود در این جبهه را حضور در عملیاتی می‌دانست که در تاسوعای سال ۹۲ در منطقه «حجیره» برای آزادسازی کامل اطراف حرم مطهر حضرت زینب (س) انجام گرفت و منجر به پاک‌سازی حرم تا شعاع چند کیلومتری از لوث وجود تکفیری‌ها شد.
در آخرین اعزام خود در دی‌ماه ۹۲ به یکی از یاران نزدیک خود اعلام کرد که این سفر برای او بی‌بازگشت است و از دو ماه پیش از اعزام به دنبال هماهنگی برای محل تدفین خود بود. سرانجام، بعد از دو سال حضور در جبهه سوریه، در بعد از ظهر ۲۹ دی‌ماه ۹۲ هم‌زمان با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) در اثنای درگیری با مزدوران تکفیری استکبار درحالی‌که فرماندهی محور عملیاتی در منطقه «قاسمیة» در جنوب شرقی دمشق را بر عهده داشت، در اثر اصابت ترکش‌های یک تله انفجاری به ناحیه سر و سینه، به فیض شهادت نائل آمد.

http://old.roshd.ir/MainPage/Others/Haram/sh-beyzaiee/09.jpg

در یکی از دست‌نوشته‌هایی که از شهید بیضائی بجا مانده، او از جبهه سوریه تعبیر به «خط مقدم نبرد بین حق و باطل» نموده و با تأکید بر اینکه «این خاکریز نباید فرو بریزد، نباید» نوشته است: «تمام دنیا جمع شده‌اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس؛ و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین ناآگاه و افراطی نیز همراه شده‌اند تا این عَلَم و این نهضت زمینه‌ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد، سال‌ها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خود دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند.»

وصیت نامه
                                                        

باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده‌ایم و شیعه هم به دنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی‌ها، غربت‌ها و دوری‌هاست و جز با فدا شدن محقق نمی‌شود حقیقتاً.
نمی‌خواهم حرف‌های آرمان‌گرایانه بزنم و یا غیرواقعی صحبت بکنم؛ نه!
حقیقتاً در مسیر تحقق وعده بزرگ الهی قرار گرفته‌ایم؛ هم من، هم تو. بحمدالله؛ خدا را باید به خاطر این شرایط و این توفیق بزرگ شاکر باشیم.
الآن که این نامه را برایت می‌نویسم، شب قدر است و شب شهادت حیدر کرار (علیه‌السلام) و در فضای ملکوتی بین‌الحرمین صبر و مصیبت و تحمل مشکلات و سختی‌ها، بین‌الحرمین دو مظلومه، دو شهیده، یکی خانم زینب کبری (روحی فداها) و دیگری بنت‌الحسین، خانم رقیه (سلام‌الله علیها) هستم و به یادتم.
نمی‌دانی بارگاه ملکوتی ۳ ساله امام حسین الآن هم چقدر غریب است؛ در محل یهودی‌ها، در مجاورت کاخ ملعون معاویه و در محاصره وهابی‌های وحشی و آدمکش.
چه بگویم از اوضاع اینجا؛ تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آل‌الله را محاصره کرده‌اند؛ هم مرقد مطهر خانم زینب کبری و هم مرقد مطهر دردانه اهل‌بیت، رقیه (سلام‌الله علیهما). ولی این بار تن به اسارت آل‌الله نخواهیم داد چرا که به قول امام (ره) مردم ما از مردم زمان رسول‌الله بهترند.
واضح‌تر بگویم؛ نبرد شام، مطلع تحقق وعده آخرالزمانی ظهور است و من و تو دقیقاً در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که با لطف خداوند و ائمه اطهار نقشی بر گردنمان نهاده شده است و باید به سرانجام برسانیمش با هم تا بار دیگر شاهد مظلومیت و غربت فرزندان زهرای مرضیه (سلام‌الله علیها) نباشیم؛ اگر بدانی صبرت چقدر در این زمان حساس در حفظ و صیانت از حریم آل‌الله قیمت دارد، لحظه به لحظه آن را قدر می‌شماری.
معرکه شام میدان عجیبی است. بقول امام خامنه‌ای: «بحران سوریه الآن مقابله جبهه کفر و استکبار و ارهاب با تمام قوا، در برابر جبهه مقاومت و اسلام حقیقی است.» در واقع جنگ بین حق و باطل و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ نباید. خط مقدم نبرد بین حق (جبهه مقاومت) و باطل در شام است؛ تمام دنیا جمع شده‌اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس؛ و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین ناآگاه و افراطی نیز همراه شده‌اند تا این عَلَم و این نهضت زمینه‌ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد سال‌ها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خود دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند.
شام نقطه شروع حرکت ابناء ابوسفیان ملعون است و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ این حرکت خطرناک و این تفکر آدمکش ارهابی، پر و بال گرفته و حمام خون بین شیعیان و سایر مسلمین راه می‌اندازد و هیچ حرمتی از حرمین شریفین زینب کبری سلام‌الله علیها و خانم رقیه سلام‌الله علیها (حفظ نخواهد کرد) که هیچ، حرمت عتبات مقدسه کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و... را هم خواهد شکست.
جبهه جدیدی که از تفکر اسلام آمریکایی، صهیونیسم و ارهاب از کشورهای مختلف از جمله افغانستان، پاکستان، آمریکا، اروپا، یمن، ترکیه، عربستان، قطر، آذربایجان، امارات، کویت، لیبی، فلسطین، مصر، اردن و… به نام جهاد فی سبیل الله تشکیل شده است، هدف نهایی‌اش فقط و فقط جلوگیری از نهضت زمینه‌سازان ظهور و در نهایت مقابله با تحقق وعده الهی ظهور می‌باشد و هیچ ابایی هم از کشتن و مثله کردن و سر بریدن زنان و کودکان بی‌گناه شیعه ندارد، کما اینکه این اتفاق را الآن به وفور می‌توان مشاهده کرد و من دیده‌ام.
مسئولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآییم، شرمنده و خجل باید به حضور خداوند و نبی‌اش و ولی‌اش برسیم چرا که مقصریم.
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و بقول سید مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. انشاء الله در پناه حق و تا (تحقق) وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید.
اعوذبالله من الشیطان الرجیم
فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً
انشاءالله



خاطراتی از سردار شهید حاج حسین همدانی

خبرگزاری «حوزه» - همدان/ سردار شهید حسین همدانی در سال ۱۳۲۹ در شهرستان آبادان دیده به جهاد گشود و در سن ۶۱ سالگی پس از چهل سال مجاهدت و نبرد در راه اسلام در تاریخ ۱۶ مهرماه ۹۴ در نبرد با تروریست های تکفیری در سوریه به فیض شهادت نایل آمد.

 با توجه به قرار گرفتن در آستانه سالروز شهادت ایشان با مدیر عامل بنیاد فرهنگی، هنری سرلشکر شهید حاج حسین همدانی و رئیس هیئت مدیره آن که در تمام ایام زندگی شهید همدانی در کنار او بوده‌اند، به گفتگو نشستیم.

بهرام دوست‌پرست، مدیر عامل بنیاد فرهنگی، هنری سرلشکر شهید حاج حسین همدانی در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در همدان درباره شخصیت شهید همدانی، اظهار کرد: سردار حاج حسین همدانی در همان ابتدای جوانی در صف مبارزان انقلابی درآمد و با حضور در محضر آیت الله شهید مدنی در همدان به مبارزه به رژیم شاهنشاهی پرداخت.

نتیجه تصویری برای شهید حسین همدانی

وی ادامه داد: ایشان در همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال فرمان حضرت امام خمینی (ره) در جبهه مبارزه با اشرار و گروهک داخلی جان بر کف تن به مجاهدت داد و در سال ۵۹ به همراه خانم مرضیه دباغ از پایه گزاران سپاه استان همدان و بعدها کردستان بود.

مدیر عامل بنیاد فرهنگی شهید همدانی گفت: سردار حسین همدانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی پایه گذاری و تأسیس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی استان همدان را آغاز و خود نیز به عنوان یکی از ارکان اصلی شورای عالی فرماندهی سپاه استان همدان، فعالیتش را آغاز کرد و با کمک همرزمان و پاسداران آن خطه، به پاکسازی عناصر طاغوت و عوامل فساد و نفاق برآمده و از آنجایی که چندین بار به دست ساواک دستگیر شده و مورد تعقیب بود، عوامل طاغوت را به خوبی می‌شناخت.

وی افزود: با آغاز جنگ تحمیلی، لحظه‌ای درنگ نکرد و راه کردستان را در پیش گرفت و از آنجا که پیش از جنگ نیز به کمک مردم محروم کردستان شتافته بود و با دیگر دوستان و همرزمان در آنجا نیز گروهک‌های ضدانقلاب را می‌شناخت، با فرماندهی عملیات‌های مطلع الفجر را با پیروزی پشت سر گذاشت.

وی تشریح کرد: حسین همدانی، فرماندهی جبهه میانی سرپل ذهاب، از دیگر گام‌هایی بود که در راستای مبارزه با دشمن بعثی برداشته و پس از مدتی کوتاه به همراه حاج احمد متوسلیان و شهید همت و شهید شهبازی در تشکیل و سازماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) نقش بسزایی ایفا کرد.

شهید همدانی تربیت یافته مکتب عملی  امام  خمینی(ره) و حضرت آقا بود

دوست‌پرست با بیان اینکه شهید همدانی تربیت یافته مکتب عملی حضرت امام(ره) و حضرت آقا بود، ابراز کرد: زندگی شهید همدانی در سه مقطع قابل بررسی است: در دوران قبل از پیروزی انقلاب، دوران ابتدای پیروزی انقلاب و دوران دفاع مقدس.

وی اضافه کرد: من اگر بخواهم روحیات شهید همدانی را تشریح کنم، باید بگویم به حقیقت ایشان ایمان راسخ به قدرت لایزال الهی داشت چراکه ایمان به امدادهای الهی همیشه در صحبت‌های شهید همدانی مشخص بود.

مدیر عامل بنیاد فرهنگی شهید همدانی گفت: شهید همدانی ولایت فقیه را یک لفظ نمی‌دانست، بلکه التزام عملی به آن داشت؛ اعتقاد داشت نه عقب تر از آقا باید حرکت کرد که آتش خودی‌ها ما را بگیرد و نه جلوتر از ایشان که آتش دشمن ما را بگیر، بلکه باید کاملا همگام با ولایت فقیه حرکت کرد.

وی عنوان کرد: صحبت‌های آقا را همیشه یادداشت می‌کردند و با حافظه قوی که داشتند، همیشه از این صحبت‌ها در سخنرانی‌هایشان استفاده می‌کردند.

شهید همدانی یک نظامی دائم الوضو بود

دوست‌پرست با بیان اینکه شهید همدانی دائما با وضو بود، افزود: من یکی از دوستان را به ایشان معرفی کردم تا سرباز دفترشان باشد؛ بعد از طی مراحل قانونی این اتفاق افتاد که بعدها آن شخص می‌گفت: اگر من آقای همدانی را نمی‌دیدم، باورم نمی‌شد کسانی در لباس نظامی، اینقدر اخلاق و ایمان داشته باشند.

وی با اشاره به اینکه شهید همدانی به هیئت و برنامه‌های مردمی‌ خیلی اهمیت می‌داد، اذعان کرد: مؤسسه خیریه ثارالله در همدان از باقیات الصالحات شهید همدانی است که ایشان از طریق آن به خیلی از نیازمندان کمک کردند.

شهید همدانی فردی به تمام معنا مخلص بود

مدیر عامل بنیاد فرهنگی شهید همدانی نخستین ویژگی شهید همدانی را اخلاص اعلام کرد   کرد: شهید همدانی فردی به تمام معنا مخلص بود و همواره خود را شرمنده مردم می‌دانست.

وی درستکاری را دیگر خصوصیت اخلاقی شهید همدانی برشمرد و عنوان کرد: شهید همدانی صحبت‌ها و پیشنهادات و خواسته‌های خود را واضح و مطرح می‌کرد.

دوست‌پرست؛ ساده‌زیستی و توجه ویژه به محرومان را از ویژگی‌های مهم سردار «همدانی» برشمرد و با اشاره به این‌که این سردار شهید، از فرماندهان برجسته دفاع مقدس بود، افزود: این شهید والامقام ساختارشکن و آرمان‌گرا بود و امروز باید وصیت‌نامه این شهید گران‌قدر مدافع حرم در جامعه تبیین شود.

تهمت‌ها به شهید همدان در جریان قرض‌الحسنه عدل اسلامی، وی را پیر کرد نه عملیات‌ها

وی در ادامه سخنان خود درباره تشکیل مؤسسه قرض‌الحسنه عدل اسلامی در همدان توسط شهید همدانی، اظهار کرد: در سال‌های 1379 تا 1381 بنده مدیرعامل موسسه قرض‌الحسنه عدل اسلامی و شهید همدانی نیز رئیس هیأت مدیره موسسه و همزمان قائم مقام فرماندهی بسیج کشور بود که با این وجود مشغله کاری شهید در مسئولیت کشوری باعث غفلت از موسسه عدل اسلامی نمی‌شد.

مدیر عامل بنیاد فرهنگی شهید همدانی با بیان اینکه شهید همدانی به این موسسه علاقه و اهتمام خاصی داشت و خدمات آن را به عنوان باقیات‌الصالحات تلقی می‌کرد، افزود: از همه اعضای هیأت مدیره جدی‌تر پیگیر حل مسائل موسسه بود و از همه ظرفیت‌ها برای توسعه آن استفاده می‌کرد.

وی با اشاره به اینکه شهید همدانی معمولاً جلسات هیأت مدیره را صبح زود برگزار می‌کرد، یادآور شد: بر این اساس مجبور بود، نیمه شب از تهران راه بیفتد تا صبح زود در همدان به جلسه برسد.

دوست‌پرست با بیان اینکه عملکرد خوب موسسه عدل اسلامی زبانزد خاص و عام شهروندان بود، بیان کرد: بسیاری از مشتریان موسسه با وام‌های قرض‌الحسنه‌ای که دریافت کرده بودند، توانسته بودند از گناه ربا خلاص شده، صاحب مغازه و خانه شوند و حتی در مواقعی برای خود شغل ایجاد کنند.

مدیر عامل بنیاد فرهنگی شهید همدانی با اشاره به اینکه شهید همدانی در این مسیر همواره ما را به رعایت موازین شرعی در پرداخت وام‌ها توصیه می‌کرد، افزود: شهید همواره تأکید می‌کرد دچار جنگ با خدا که همان دریافت و پرداخت ربا هست، نشویم و بر این اساس با استفتاء از مراجع مختلف، نهایتاً طبق دستور و تأکید وی لفظ «مزدکار» را جایگزین «کارمزد» در موسسه کرد که در آن سال‌ها چهار درصد بود.

وی با بیان اینکه شهید همدانی همیشه تأکید می‌کرد مزدکار موسسه باید به صفر برسد، بیان کرد: استقبال مردم و لطف خدا باعث شد با همان چهار درصد کل هزینه‌های موسسه پوشش داده شود، بنابراین با موافقت سردار همدانی قرار شد سالیانه یک درصد از مزدکار را کاهش دهیم تا به صفر برسد.

دوست‌پرست با تأکید بر اینکه خیرات این تصمیم شهید همدانی به قدری پول موسسه را با برکت کرده بود که همه مردم به سمت سپرده‌گذاری در موسسه سوق پیدا کرده بودند، خاطرنشان کرد: موسسه قرض‌الحسنه عدل اسلامی به رقیبی جدی برای بانک‌های استان تبدیل شده بود و این طهارت و پاکی پول موسسه به خاطره‌ای شیرین برای شهروندان همدانی تبدیل شده که تکرار شدنی نیست.

وی خاطرنشان کرد: تهمت‌ها و اهانت‌ها به شهید همدانی درباره این مؤسسه ایشان را پیر کرد نه عملیات‌های سخت دوران دفاع مقدس و نه مبارزه با داعش و گروهک‌های تروریستی در سوریه!

فرماندهی از زیر پتو...

دوست‌پرست در ادامه سخنان خود خاطره‌ای از شهید همدانی بیان کرد که بیان این روایت گوشه‌ای از حماسه‌های بی‌بدلیل این سردار سرافراز است:

اوایل سال 1370، نیروهای گروهک منافقین در جبل مراورید، پشت ارتفاعات آق‌داغ شهر قصر شیرین، مستقر شده بودند و امنیت منطقه را برهم زده بودند.

شهید همدانی، در مقام فرمانده و هماهنگ‌کننده یگان‌های حاضر در منطقه که عبارت بودند از تیپ32 انصارالحسین و تیپ نبی اکرم و تیپ71 روح‌الله، داخل شهر کلاره مستقر شده بودند و عملیات کلاره را جهت از بین بردن مقر منافقین در روز 22فروردین فرماندهی کرد.

شب قبل از عملیات، من، حاج حسین و تعدادی از دوستان در یکی از ساختمان‌های قدیمی و آثار باستانی شهر به نام قلعه شیروانه، خواب بودیم. حدود ساعت 2بامداد، یکی از بچه‌های اطلاعات منطقه داخل اتاق شد و سراسیمه گفت:«ستون نظامی منافقین وارد شهر شدند»، من از جا پریدم و از پنجره بیرون را نگاه کردم؛ ستون نظامی بزرگی با چراغ‌های روشن در حال وارد شدن به شهر بودند.

دلشوره گرفتم و مترصد فرمان حاج حسین بودم. آقای همدانی سرش را از زیر پتو بیرون آورد و گفت: چه خبر است شلوغش کرده‌اید! چند تا آرپیچی‌زن بفرستید سراغشان! بعد دوباره سرش را به زیر پتو برد و خوابید. بیشتر نگران شدم. با چندجا تماس گرفتم، اما موفق نشدم و بینمان همهمه افتاد... دوباره حاج حسین سرش را از زیر پتو بیرون آورد و گفت:چه خبر است؟ گفتم که چکار کنید.... و سرش را به زیر پتو برد.

من که کلافه شده بودم و در ذهن دنبال راه فراری بودم، بچه‌ها خبر آوردند که آن ستون نظامی، نیروهای تیپ32 انصارالحسین بودند که راه را گم کرده بودند وبه اشتباه وارد شهر شده بوند.

این آرامش و حفظ خونسردی حاج حسین برایم جالب بود که بدون ترس و شجاعانه فرماندهی می‌کرد.

نتیجه تصویری برای شهید حسین همدانی

حاج حسین به عشق لقاء‌الله به سوریه رفت

علی اصغر عزیزی، رئیس هیئت مدیره بنیاد فرهنگی، هنری سردار شهید حاج حسین همدانی  نیز در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در همدان، اظهار کرد: شهید همدانی چهار دهه مجاهدت خالصانه برای دفاع از اسلام و پیروی از ولایت داشت و واقعا ایشان عاشق شهادت بود و مزد چهار دهه مجاهدت خود را با شهادتی که نصیب‌اش شد، دریافت کرد.

وی با بیان اینکه حضور نظامی شهید همدانی در ۴ استان همدان، تهران، گیلان و کرمانشاه در زمان انقلاب و هشت سال دفاع مقدس بی‌بدیل است، گفت: دلیری‌ها و رشادت‌های شهید همدانی در آفریقا، عراق و سوریه بر کسی پوشیده نیست و باید به جرأت گفت که سردار حاج حسین همدانی یک جریان فکری و انسان تراز اسلامی است که با ۴۰ سال مجاهدت در راه انقلاب و اسلام همواره در صحنه حضور داشته‌اند و دین خود را به پیشوا و انقلاب خودپرداخته اند.

وی با اشاره به اینکه شهید همدانی از بنیانگذاران سپاه انصارالحسین(ع) همدان بود، افزود: وی از فرماندهان دلاور کردستان بود و در کردستان نقش موثری داشت. زمانی هم که جنگ تحمیلی آغاز شد، نام او در «قلاویزان»، «بازی دراز» و پادگان ابوذر در غرب کشور طنین‌انداز شد.

عزیزی با بیان اینکه شهیدان همدانی و همت به همراه جاوید الاثر متوسلیان از پایه‌گذاران لشکر محمد رسول الله (ص) بودند، تصریح کرد: او در عملیات‌هایی مانند بیت المقدس، فتح المبین، کربلاهای ۴ و ۵ و دیگر عملیات‌ها از فرماندهان خط‌شکن بود و حتی بارها خبر شهادت وی در جبهه پخش شد؛ اما ماند و جنگ تحمیلی را با پیروزی فتح کرد.

شهید همدانی در فتنه ۸۸ مالک اشتر بودن خود را نشان داد

وی با اظهار این مطلب که سردار همدانی بعد از جنگ تحمیلی فرماندهی قرارگاه چهارم بعثت، لشکرهای انصار الحسین (ع) و قدس، سپاه محمد رسول الله (ص) و جانشینی فرمانده نیروی زمینی و نیروی مقاومت بسیج را بر عهده داشت، عنوان کرد: شهید همدانی در فتنه ۸۸ مالک اشتر بودن خود را نشان داد؛ زیرا علی رغم آن که در شهرک غرب بر سر او بلوک پرتاب می‌کرند، ولی همچنان به نقشی که داشت عمل می‌کرد.

رئیس هیئت مدیره بنیاد فرهنگی، هنری سردار شهید حاج حسین همدانی ادامه داد: در جبهه مقاومت هم درخشان ظاهر شد و توانست بسیج مردمی را در سوریه راه اندازی کند و ده‌ها هزار نفر از مردم سوریه را با الگوی بسیج مستضعفین آموزش و سازماندهی کرده و آن‌ها را علیه تکفیری‌های وابسته به صهیونیستم و آمریکا آماده کند.

وی با تاکید بر اینکه امروز سردار همدانی برای مردم سوریه شناخته شده است و فداکاری‌های او را برای دفاع از دمشق می‌دانند، بیان داشت: اگر چه سال‌ها از بازنشستگی او گذشته بود؛ ولی بازنشستگی برایش معنا نداشت؛ این نشان می‌دهد پاسدار انقلاب بودن زمان و مکان ندارد و هر کجا که تکلیف باشد، حضور می‌یابد.

عزیزی در ادامه با بیان اینکه ماموریت شهید همدانی در سوریه به اتمام رسیده بود، گفت: حسین همدانی قبل از آن که به شهادت برسد، مسئولیتی را که داشت، به فرد دیگری اعطا کرده بود و می‌توان گفت که در زمان شهادت مسئولیتی در سوریه نداشت، اما به خاطر عشق به لقاء الله به سوریه رفت تا اینکه به آرزویش یعنی همان شهادت و رسیدن به لقاء الله، دست یافت.

لقب حبیب بن مظاهر، لقب شایسته‌ای برای شهید همدانی است

وی در خصوص لقب حبیب بن مظاهر انقلاب اسلامی شهید همدانی هم اظهار داشت: شهید همدانی با توجه به اینکه سن بالایی نسبت به همه فرماندهان داشت، این لقب، لقب شایسته‌ای برای او است.

رئیس هیئت مدیره بنیاد فرهنگی، هنری سردار شهید حاج حسین همدانی بیان کرد: شخصیت سردار شهید حاج حسین همدانی دارای ویژگی‌ها و برجستگی‌های خاصی بود که در این میان شاید تاکنون به اهتمام ایشان به امور خیریه کمتر پرداخته شده است.

وی بابیان اینکه شهید همدانی برخی از گفته‌های خود را که برای دیگران خوشایند نبوده و موجب ناراحتی آنها می‌شد در لفافه و با مزاح می‌گفت تا دلخوری ایجاد نشود، گفت: سردار همدانی همواره کنکاش می‌کرد تا مطلبی از دیگران یاد بگیرد.

عزیزی با تاکید براینکه شهید همدانی وظیفه خود در خانواده را نیز به نحو احسن انجام می‌داد، گفت: شهید همدانی فرمانده ای لایق و آماده شهادت بود و در رفتار و کردار و قبول مسئولیت‌های خطرناک فرمانده بارز و شاخصی بود.

وی عنوان کرد: سردار سرتیب، پاسدار حسین همدانی همیشه آرزوی شهادت داشت و شبانه روز دعا می کرد که شهید شود، فردی که معتقد بود، با دشمن شناسی می توان از گردنه ها عبور کرد.

رئیس هیئت مدیره بنیاد فرهنگی، هنری سردار شهید حاج حسین همدانی با اشاره به خصوصیات اخلاقی شهید سردار همدانی، افزود: این شهید بزرگوار، فردی مهربان، شجاع و خستگی ناپذیر و در مبارزه با دشمنان  سرسخت بود.

وی اضافه کرد: شهید سردار همدانی به دلیل  درایت و فرماندهی موفق، مفتخر به دریافت دو نشان فتح از فرمانده کل قوا مقام معظم رهبری شد.

عزیزی اظهارکرد: سردار همدانی  از مدافعان حرم حضرت زینب (س) و مستشاری توانمند در راستای تقویت جبهه مقاومت اسلامی توانست با تشکیل بسیج سوریه به نام  نیروهای وطنی از سقوط سوریه جلوگیری کند، وی به خوبی توانست به  جنگ تروریسم که دست پرورده کشورهای غربی است، بپردازد.

وی گفت: شهید سردار همدانی، همواره معتقد بود دشمن بسیار دقیق و حساب شده سوریه  را انتخاب کرده است، چرا که سوریه پشتیبان حزب الله است و دشمن می خواهد این پشتیبانی را از بین ببرد و در فکر خاورمیانه جدید است و همچنین می خواهد کشورهای کوچک و ضعیف در منطقه ایجاد کند.

ابو وهب اسوه مهربانی و عطوفت

عزیزی با ذکر خاطره‌ای درباره شهید همدانی گفت: عملیات تمام شده بود در گوشه‌ای خسته  نشسته بودم، دیدم بچه‌ها دارند می‌گویند ابووهب آمده. تا آن زمان ابووهب را ندیده بودم و نمی‌شناختم. چه کسی است؟ وقتی که خوب چشمانم را دقیق کردم سردار شهید حاج حسین همدانی را در مقابل خود دیدم. تا من را دید گفت: فلانی اینجا چه کار می‌کنی؟ گفتم سردار شما اینجا چه کار می‌کنی؟ من هم به همان دلیل اینجا هستم. خندید و در آغوشم گرفت.

وی افزود: سردار همدانی زمانی فرمانده من بود و من فرمانده یکی از گردان‌های ابووهب. اما تا آن موقع نمی‌دانستم که کنیه ایشان در سوریه ابووهب است، بعد از مدتی یک ایرانی در خط دیده بودم و بسیار از این موضوع خوشحال شدم، با سردار صحبت کرده و گفتیم و خندیم به طوری که خستگی‌ام به کلی از یادم رفت.

وی ادامه داد: موقع ناهار رسیده بود، به همراه سردار همدانی شروع به خوردن ناهار کردیم، وقتی غذایم تمام شد، یک لحظه متوجه شدم سردار قسمتی از غذایش که از قبل جدا کرده بود را در گوشه کاغذی ریخت. تعجب کردم و به خودم گفتم سردار غذا رو کجا می‌بره؟  گفتم شاید غذا را برای کسی می‌خواد، اما دیدم ابووهب به سمت مرغی می‌رود که پایش شکسته و نمی‌تواند به دنبال غذا بگردد، شهید همدانی غذا را در نزدیکی مرغ ریخت و مرغ هم شروع به خوردن کرد، با خود گفتم چگونه می‌شود یک نفر به حدی از کرامت انسانی برسد که به حیوانات نیز در بحبوحه جنگ توجه کند و از آن طرف نیزآدم‌ها به حدی از قساوت برسند که به انسان و همنوع خود رحم نکند