زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

نابغه‌ی جنگ‌های نامنظم"؛ سرداری که سوریه را از سقوط حتمی نجات داد

سردار شهید حسین همدانی که از او به عنوان نابغه جنگ‌های نامنظم در منطقه غرب آسیا یاد می‌شود، همان کسی است که با تشکیل نیروهای مردمی در سوریه و عراق، نقش بارزی در جلوگیری از پیشروی و باز پس‌گیری مناطق اشغالی از نیروهای تکفری  داشت. 

درست در همان زمانی که گروهک‌های تروریست تکفیری در حال پیشروی در خاک عراق و سرویه بودند و بسیاری از تحلیگران، سقوط دولت‌های عراق و سوریه را قطعی می‌دانستند، سردار همدانی با ایده تشکیل نیروهای دفاع مردمی وارد سوریه می‌شود و با تشکیل نیروهای دفاع وطنی و ایجاد دفاع مردم‌پایه به خوبی در مقابل هجمه گروهک‌های تکفیری می‌ایستد و مانع از پیشروی‌های بیشتر آنان شده و روند بازپس‌گیری مناطق اشغالی را نیز آغاز می‌کند.

حال که دوسال از شهادت سردار همدانی می‌گذرد، تلاش‌ها و مجاهدت‌های او به ثمر نشسته و شاهد آن هستیم که سرلشکر سلیمانی خبر از نابودی داعش ظرف 2 ماه آینده می‌دهد.

گروه دفاعی خبرگزاری تسنیم به مناسبت فرارسیدن دومین سالگرد شهادت سرلشکر حسین همدانی، مروری کوتاه بر زندگینامه و فعالیت‌های شهید همدانی داشته که در ادامه آن را می‌خوانید:

** دوران دفاع مقدس

سردار حسین همدانی در سال 1333 در شهرستان همدان دیده به جهان گشود. دوران سربازی را در تیپ 55 هوابرد شیراز گذارند و در همان دوران جوانی از درس اخلاق آیت‌الله مدنی بهره برد و با تفکرات امام خمینی آشنا شد و در جریان مبارزه با رژیم پهلوی توسط ساواک دستگیر شد.


شهید همدانی نفر دوم از چپ در دوران سربازی 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کنار شهید محمود شهبازی نقش موثری در راه اندازی سپاه همدان داشت و با شروع درگیری‌ها در کردستان برای مقابله با ضد انقلاب راهی کردستان شد. در همین دوران بود که فرماندهی عملیات مطلع الفجر و محور میانی سرپل ذهاب را با موفقیت پشت سر گذاشت و شاید این اولین گام در تبدیل شهید همدانی به یک فرمانده تاثیرگذار در آینده انقلاب اسلامی بود.

در سال 1360 بنابر این می‌شود تا تعدادی از فرماندهان سپاه در غرب کشور برای تشکیل یک تیپ جدید به جبهه جنوب اعزام شوند. نام حسین همدانی در بین سردارانی همچون حاج احمد متوسلیان، شهید همت و شهید شهبازی به چشم می‌خورد. در این برهه شهید همدانی در کنار شهید محمود شهبازی که تا آن زمان فرمانده سپاه همدان بود نقش بسزایی در تشکیل تیپ 27 محمدرسول الله ایفا می‌کند.


شهید همدانی نفر دوم ایستاده از راست

حضور موثر سردار همدانی در عملیات‌های فتح المبین و بیت‌المقدس با مسئولیت فرماندهی محور عملیاتی، تجربیات گران‌بهایی در اختیار این شهید قرار می‌دهد تا آنجا که با گسترش سازمان رزم سپاه، او به عنوان موسس و فرمانده لشکر 32 انصارالحسین همدان منصوب می‌شود.

سال‌های میانی دفاع مقدس فرا رسیده و نیاز به واحدهای رزمی جدید برای اجرای عملیات‌های بزرگتر احساس می‌شود. در همین برهه مسئولیت فرماندهی لشکر 16 قدس گیلان به عهده شهید همدانی گذاشته می‌شود تا در عملیات‌های مهم و سرنوشت سازی همچون کربلای 4 و 5 به نبرد با دشمن بپردازد.

پس از تجربه فرماندهی دو لشکر در عملیات های مهم و سرنوشت ساز دفاع مقدس، سردار همدانی در ادامه دفاع مقدس و در عملیات مرصاد مسئولیت معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه عملیاتی قدس را برعهده می‌گیرد.


شهید همدانی در کنار سردار محسن رضایی

بعد از دوران دفاع مقدس به دانشگاه فرماندهی و ستاد می‌رود تا آنچه را به صورت تجربی در جنگ آموخته بود را به دیگران منتقل کند. پس از دافوس، به عنوان فرمانده لشکر 4 بعث و سپس فرمانده قرارگاه نجف اشرف عهده دار تامین امنیت مناطق غربی کشور می‌شود و در این مسئولیت‌ هم کارنامه درخشانی در برخورد با گروهک‌های ضد انقلاب از خود به جای می‌گذارد.

انتخاب به عنوان جانشین نیروی مقاومت بسیج برای 2 دوره، معاون هماهنگ کننده نیروی زمینی سپاه، فرماندهی لشکر 27 محمد رسول‌الله(ص)، مشاور عالی فرمانده کل سپاه از دیگر مسئولیت‌های سردار در دوران پس از دفاع مقدس است.

اما شاید یکی از مهمترین مسئولیت‌های سردار همدانی فرماندهی سپاه محمد رسول‌الله(ص) تهران بزرگ آن هم در دوران سخت فتنه سال 88 است و در مهمترین سپاه استانی کشور با ویژگی‌های خاص بود.

** تشکیل دفاع وطنی و نجات سوریه


شهید همدانی در حال تشریح وضعیت سوریه در جمع فرماندهان سپاه

با آغاز بحران سوریه و در خواست کمک دولت این کشور از ایران، با توجه به تجارب و شایستگی‌های سردار همدانی،‌ وی برای اعزام به جبهه سوریه انتخاب می‌شود.

شهید همدانی نحوه حضور خود در جبهه سوریه را اینطور بیان می‌کند: «در سیزدهم دی ماه سال 1390 بنده به این کشور (سوریه) مأمور شدم. زمانی که من به عنوان فرمانده سپاه تهران خدمت می‌کردم. هنوز آثار فتنه 88 و مشکلات ناشی از آن باقی بود. ما در حال توسعه سپاه محمد رسول الله (ص) بودیم. نواحی را از شش ناحیه به بیست و دو  ناحیه توسعه دادیم. در حال سر و سامان دادن به سازمان رزم‌گردان‌های امنیتی بودیم که سردار جعفری بنده را احضار نمودند. خدمت ایشان رسیدم و بعد از ارائه گزارشی از وضعیت سپاه تهران، به ایشان فرمودند: فلانی به سوریه می‌روید؟

خب، خیلی‌ها دوست داشتند که بروند سوریه، بنده یک مکثی کردم و گفتم: برای چه بروم؟ به چه عنوانی بروم؟‌ فرمود: ارتش و نظام سوریه درخواست کمک کرده‌اند به عنوان فرمانده بروی و کمک کنی! سردار قاسم سلیمانی هم گفته که شما برای این کارم مناسب هستید.

از آنجایی که خودم هم انگیزه بالایی برای حضور در سوریه و دفاع از حرم‌های عمه سادات و حضرت رقیه (س) داشتم، بلافاصله جواب مثبت دادم. اصلاً نگفتم فکر می‌کنم بعد جواب می‌دهم همان جا جواب مثبت دادم ایشان هم با سردار سلیمانی تماس گرفتند و گفتند که فلانی موافق است.»

سردار همدانی در ادامه حضور خود در سوریه موفق می‌شود با ارائه همان الگویی که در ایران ابداع و در مقاطع حساس و بحرانی به کمک کشور آمده بود، یعنی بسیج مردمی، تشکیلات دفاع وطنی رادر سوریه راه اندازی کند که هم اکنون بسیاری از پیروزی‌های سوریه در نبرد با تروریست‌های تکفیری مرهون وجود همین نیروها است.

 در اسفند ماه سال 91 شرایط بحران سوریه به مرحله خطرناکی می‌رسد، تا جایی که کاخ ریاست جمهوری این کشور در آستانه سقوط قرار می‌گیرد. اما در این هنگام پیشنهاد سردار همدانی سوریه را از سقوط حتمی نجات می‌دهد.


شهید همدانی در سوریه

** پیشنهاد سرنوشت ساز

شهید همدانی نحوه ارائه این پیشنهاد به بشار اسد را اینگونه تعریف می‌کند: «اسفند 1391 تروریست‌ها کاملا به نقطه پیروزی نزدیک شده بودند آنها با حمایت همه جانبه عربستان، قطر، امارات و کشورهای غربی توانسته بودند حلقه محاصره را تنگ تر و به کاخ ریاست جمهوری سوریه در دمشق نزدیکتر شوند طوری که عن‌قریب کاخ را به اشغال خود درآوردند. آن شب وضعیت بسیار بغرنجی پیش آمده بود البته خانواده‌ها را فرستاده بودیم به جاهای امن، بشار اسد هم کار را تمام شده می‌دانست و دنبال رفتن به یک کشور دیگر بود.

آخرین پیشنهاد آن شب به بشار اسد داده شد، گفتم: حالا که همه چیز تمام شده و کاخ ریاست جمهوری در آستانه سقوط می‌باشد شما باید این آخرین پیشنهاد ما را عملی کنید. گفتند: چه کنیم؟ گفتم: در اسلحه خانه‌ها را باز کنیم و مردم را با اسلحه‌های موجود در آن مسلح کنید تا خود مردم جلوی این تروریست‌ها را بگیرند.

شکر خدا با این پیشنهاد موافقت کردند و همان شب با این اقدام، سوریه از سقوط حتمی نجات پیدا کرد و مردم تروریست‌های تکفیری را از اطراف کاخ ریاست جمهوری و بعد هم شهرهای سوریه عقب راندند. همین نیروها، هسته اولیه تشکیلاتی به نام دفاع وطنی را شکل دادند که الان در سوریه با داعشی‌ها، النصره‌‌ای‌ها و... می‌جنگند.»

بالاخره در 16 مهرماه سال 94 سردار سرتیپ حسین همدانی پس از سال‌ها جهاد و رشادت در حومه شهر حلب سوریه و در حین انجام ماموریت مستشاری به درجه رفیع شهادت نائل می‌آید.

پیام امام خامنه‌ای به مناسبت شهادت سردار همدانی: 

بسم الله الرحمن الرحیم

«شهادت سردار سرافراز، شهید حسین همدانی را به خانواده‌ی گرامی و بازماندگان و دوستان و همرزمانش و به مجموعه پر افتخار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تبریک و تسلیت میگویم. این رزمنده‌ی قدیمی و صمیمی و پر تلاش، جوانی پاک و متعبّد خود را در جبهه‌های شرف و کرامت، در دفاع از میهن اسلامی و نظام جمهوری اسلامی گذرانید و مقطع پایانی عمر با برکت و چهره‌ی نورانی خود را در دفاع از حریم اهل‌بیت علیهم‌السلام و در مقابله با اشقیای تکفیری و ضد اسلام سپری کرد و در همین جبهه‌ی پر افتخار به آرزوی خود یعنی جان دادن در راه خدا و در حال جهاد فی سبیل الله نائل آمد و فضل و رحمت الهی بر او گوارا باد.

صف استوار آرزومندان این موهبت و کمربستگان راه جهاد و شهادت در ایران اسلامی و در سپاه و همه‌ نیروهای مسلّح جمهوری اسلامی، صفی بلند و بنیانی مرصوص است: و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا. رحمت خدا بر شهید همدانی و بر همه‌ی مجاهدان راه حق.»

زندگی نامه سردار شهید حاج حسین همدانی

سردار سرلشگر شهید حسین همدانی (ابو وهب) در سال ۱۳۲۹ در شهرستان آبادان دیده به جهاد گشود و در سن ۶۱ سالگی پس از چهل سال مجاهدت و نبرد در راه اسلام در تاریخ ۱۶ مهرماه ۹۴ در نبرد با تروریست های تکفیری در سوریه به فیض شهادت نایل آمد.

سردار حاج حسین همدانی در همان ابتدای جوانی در صف مبارزان انقلابی درآمد و با حضور در محضر آیت الله شهید مدنی در همدان به مبارزه به رژیم شاهنشاهی پرداخت.

وی در همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال فرمان حضرت امام خمینی (ره) در جبهه مبارزه با اشرار و گروهک داخلی جان بر کف تن به مجاهدت داد و در سال ۵۹ به همراه خانم مرضیه دباغ از پایه گزاران سپاه استان همدان و بعدها کردستان بود.

سردار حسین همدانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی پایه گذاری و تأسیس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی استان همدان را آغاز و خود نیز به عنوان یکی از ارکان اصلی شورای عالی فرماندهی سپاه استان همدان، فعالیتش را آغاز کرد و با کمک همرزمان و پاسداران آن خطه، به پاکسازی عناصر طاغوت و عوامل فساد و نفاق برآمده و از آنجایی که چندین بار به دست ساواک دستگیر شده و مورد تعقیب بود، عوامل طاغوت را به خوبی می شناخت.

با آغاز جنگ تحمیلی، لحظه ای درنگ نکرده و راه کردستان را در پیش گرفت و از آنجا که پیش از جنگ نیز به کمک مردم محروم کردستان شتافته و با دیگر دوستان و همرزمان در آنجا نیز گروهک های ضدانقلاب را می شناخت، دیری نپایید که به صف دشمن ستیزان پیوست و فرماندهی عملیات های مطلع الفجر را با پیروزی کامل تجربه کرد.

حسین همدانی فرماندهی جبهه میانی سرپل ذهاب هم از دیگر گام هایی بود که در راستای مبارزه با دشمن بعثی برداشته و پس از مدتی کوتاه به همراه حاج احمد متوسلیان و شهید همت و شهید شهبازی در تشکیل و سازماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) نقش بسزایی داشت. عملیات فتح المبین و بیت المقدس آن هم با مسئولیت فرماندهی محورهای عملیاتی، تجربه ای نو در قالب هدایت تیپ و لشکر بوده که از فاتحان خرمشهر، سهمی را از آن خود کرد و سپس از تشکیل یگان های رزم سپاه به عنوان بانی و نخستین فرمانده لکشر ۳۲ انصارالحسین (ع) استان همدان، وارد میدان نبرد علیه دشمن بعثی شد.

موفقیت های رزمندگان اسلام در سایه فرماندهی این سردار رشید، سبب شد تا فرماندهان روز به روز بیشتر به او اعتماد کرده و مسئولیت های سنگین تری را یکی پس از دیگر به او بسپارند. قبل از عملیات های بزرگ کربلای چهار و کربلای پنج، سردار حسین همدانی به فرماندهی لشگر ۱۶ قدس گیلان انتخاب شد تا توفیق خدمت به کشور را به همراه شرمردان گیلکی در کارنامه خود ثبت کند.

از دیگر سوابق مبرز این سردار شهید، می توان به معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه قدس که چندین لشکر و تیپ مستقل را تحت امر داشت، اشاره کرد. همچنین حضور پررنگ وی در عملیات غرور آفرین مرصاد و مجاهدت های وی در مبارزه به منافقین کوردل از دیگر خدمات ارزنده این شهید به ایران اسلامی بود.

پس از دفاع مقدس به دانشگاه فرماندهی و ستاد رفته و تحصیل تئوریک و آکادمیک هدایت یگان ها را هم به تجربیات ارزنده اش افزود و با انتصاب به عنوان فرمانده قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت در غرب کشور، کارنامه ای موفق از خود به جای گذاشت.

معاون هماهنگ کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت بسیج در دو دوره و فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله و به همراه آن، جانشینی قرارگاه ثارالله، از دیگر مسئولیت های ایشان بود و معاون مرکز راهبردی سپاه و مشاور عالی فرمانده کل سپاه و جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از او فرمانده ای کهنه کار با کوله باری تجربه و شناخت ساخته که سبب شده است تا حساس ترین و مهمترین سپاه کشور که دارای ویژگی های خاص است، بر عهده ایشان گذاشته شود.

مسئولیت های سردار حسین همدانی در هشت سال دفاع مقدس:

۱ ـ فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین استان همدان

۲ ـ فرمانده لشکر ۱۶ قدس استان گیلان

۳ ـ معاونت عملیات قرارگاه قدس

مسئولیت های پس از دفاع مقدس سردار حسین همدانی:

۱ ـ فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر ۴ بعثت

۲ ـ رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران

۳ ـ جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج سپاه (دو دوره)

۴ ـ مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

۵ ـ جانشین سازمان بسیج مستضعفان

۶-عضو هیات امنای هیات رزمندگان

۷-فرمانده سپاه محمد رسول الله (ص) تهران

سردار شهید سرلشگر حسین همدانی، مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست مقام معظم رهبری و فرمانده کل قواست که به خاطر هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر در دوران دفاع مقدس بوده است.

سردار حسین همدانی آخرین ماموریتش، دفاع از حریم مطهر حضرت زینب و کمک به مردم سوریه برای رهایی از دست گروهک صهیونیستی تکفیری داعش بود، که در همین راه شهد شهادت را نوشید و در سن ۶۱ سالگی پس از سالها مجاهدت و نبرد در جبهه اسلام، ندای حق را لبیک گفت و در تاریخ ۱۶ مهرماه ۱۳۹۴ به فیض شهادت نایل گردید.

پیکر شهید سردار حسین همدانی در تاریخ ۱۹ مهرماه در تهران تشییع و برای خاکسپاری به زادگاهش همدان انتقال یافت تا همرزمان این شهید در گلزار شهدای همدان آخرین وداع را با وی انجام دهند.

شهید حاج‌حسین همدانی (ابو وهب)

نام شهید: حاج‌حسین همدانی (ابو وهب)
تاریخ شهادت: ۱۶ مهر ۱۳۹۴

سردار سرلشکر شهیدحسین همدانی (ابو وهب) در سال ۱۳۲۹ در شهرستان آبادان دیده به جهان گشود و در ۶۱ سالگی پس از ۴۰ سال مجاهدت و نبرد در راه اسلام در ۱۶ مهرماه ۹۴ در نبرد با تروریست‌های تکفیری به فیض شهادت نائل آمد. سرتیپ پاسدار حسین همدانی از پیشکسوتان جهاد و شهادت در حومه حلب سوریه به شهادت رسید. او از فرماندهان پر افتخار دفاع مقدس و از مستشاران ارشد سپاه پاسداران و از مدافعان حرم در سوریه بود. هدایت لشکرهای تحت امرش در جنگ تحمیلی سبب شد از دست فرمانده کل‌قوا افتخار دریافت دو نشان فتح را داشته باشد.

وی، نخستین فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین همدان، در لشکر ۱۶ قدس گیلان، عملیات کربلای ۵ را راهبری کرد و معاونت عملیات قرارگاه قدس را در کارنامه خود به جای گذاشت. پس از دفاع مقدس در همه سطوح مانند فرمانده قرارگاه نجف اشرف، فرمانده لشکر ۴ بعثت، جانشین سازمان بسیج مستضعفین، مشاور عالی فرماندهی کل‌سپاه و… تجربیاتش مورد استفاده قرار گرفت و فرماندهی سپاه محمد رسول‌الله (ص) یکی از درخشان‌ترین عناوین برازنده این شهید شد.

اعزام وی به سوریه زمانی بود که گروه‌های تروریستی و تکفیری تا پشت کاخ ریاست‌جمهوری رسیده بودند. جهاد به‌عنوان مستشار ارشد ایرانی و تخصص در جنگ‌های نامنظم در سرزمین شام و دفاع از حرم عقیله بنی‌هاشم برای این جانباز دفاع مقدس ادامه راه ایثارگری این نخبه نظامی بود.

تعلق به انقلاب و هیات‌ها و دستجات مذهبی در ایام محرم شهر همدان و عضویت در سپاه پاسداران همدان از او چهره‌ای از یک بسیجی دغدغه‌مند به فرهنگ ساخت. حسین همدانی از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس و از مستشاران ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. طرح‌های فرهنگی در قالب مستند برای وی بسیار ارزشمند بود و معتقد بود درصورتی که مشکلات جامعه مرتفع شود مشکلات فرهنگی هم برطرف می‌شود.

شهید همدانی در عملیات والفجر، دو بار مورد اصابت ترکش قرار گرفت اما هرگز ادعای جانبازی نکرد، کسی که شاید اگر در عملیات مرصاد نبود امنیت امروز ایران هم نبود، حضور درخشان او در اتفاقات سال ۸۸ از وقوع فجایعی عظیم جلوگیری کرد.

با حمایت شهید همدانی بنیاد حفظ آثار در همدان تاسیس شد و با استناد به کلام مقام معظم رهبری در نگارش رمان، نویسندگانی مانند سردار حسام (نویسنده کتاب خداحافظ سالار) را در نوشتن رمان مشوق شد و کتاب از «الوند تا قراویز» و کتاب «بهار ۸۲» مجموعه عملکرد استان همدان در سال‌های ابتدایی جنگ تحمیلی نیز به دلیل علاقه و تاکید حسین همدانی در تاریخ‌نگاری، توسط گلعلی بابایی نویسنده و فعال فرهنگی نوشته شد. ارتباط این شهید با هنرمندان، نویسندگان، فعالان فرهنگی و… از او یک فرمانده فرهنگی برجسته ساخت.
نتیجه تصویری برای شهید حاج‌حسین همدانی
حیات فرهنگی و اجتماعی شهید

ابو وهب به همراه احمد متوسلیان و محمد ابراهیم همت و محمود شهبازی در تشکیل و سازماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله نقش بسزایی داشت، لشکری که بعدها فرماندهی آن را نیز در جریان ناآرامی‌های پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ عهده‌دار شد. فعالیت‌های رزمی، اجتماعی و فرهنگی وی در قبل از انقلاب و بعد از جنگ تا اواخر سال ۶۴، توسط حسین بهزاد در ۱۰۰ ساعت مصاحبه ضبط و تدوین و حاصل آن دو کتاب با نام مهتاب خیّن (شرح فعالیت این شهید تا سال ۱۳۶۴) و کتاب «پیغام ماهی» شد. شهید حاج‌حسین همدانی در پیاده‌روی اربعین حضور فعالی داشت و معتقد بود باید اول پا روی من گذاشت تا بتوان پا روی مین گذاشت و چهلمش هم با اربعین حسینی مصادف شد. وی براین باور بود که هر اثری که در قالب هنر نگنجد پایدار نخواهد ماند. حمایت‌های سردار حسین همدانی از مستندسازان و عکاسان جنگ سوریه ازجمله مهم‌ترین فعالیت‌های فرهنگی او بود. دستاوردهای ماندگار این‌ شهید در حوزه فرهنگ و اثرگذاری فرهنگی اش قابل شمارش نیست. همچنین جمع‌آوری کتاب‌های ترجمه ‌شده در حوزه دفاع مقدس از تهران و انتقال آن به سوریه نمونه‌ای دیگر از فعالیت‌های این شهید است. این نخبه نظامی و فرهنگی به برپایی هفته فیلم و اکران برخی از فیلم‌های ایرانی در سوریه پرداخت. همچنین در راستای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، قریب به ۱۲ هزار نسخه از کتاب‌های منتشر شده در حوزه دفاع مقدس به دستور او بین رزمندگان‌سوری توزیع شد.

نتیجه تصویری برای شهید حاج‌حسین همدانی

گفت‌وگو با پدری که بر سر پیکر فرزند شهیدش ندای مرگ بر آمریکا سر داد شهید مرتضی عبداللهی

شهید محمد عبداللهی، معروف به مرتضی فرزند دوم خانواده‌ای ۶ نفره است. محمد (مرتضی) عبداللهی ۲۳ آبان ماه امسال در نبرد با تروریست‌های داعشی در استان دیرالزور در شرق سوریه به فیض شهادت رسید.

به گزارش گروه رسانه‌ةای دیگر آنا، در هفته‌های اخیر، کلیپ مشهور وداع خانواده و دوستان شهید مرتضی عبداللهی، در فضای مجازی، بازنشر وسیعی داشت، جایی که پدر این شهید مدافع حرم، فریاد مرگ بر آمریکا سر می‌دهد و به دوستان مرتضی می‌گوید هزاران مرتضی من فدای راه سیدعلی شود. شهید محمد عبداللهی، معروف به مرتضی فرزند دوم خانواده‌ای ۶ نفره است. محمد (مرتضی) عبداللهی ۲۳ آبان ماه امسال در نبرد با تروریست‌های داعشی در استان دیرالزور در شرق سوریه به فیض شهادت رسید. با مصطفی عبداللهی درباره فرزند شهیدش به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم.

شاید تنها آشنایی‌ای که ما و البته برخی از مخاطبان این گفت‌وگو با شما داشته باشیم، از طریق همان کلیپ تصویری باشد که از سخنان شما در فضای مجازی منتشر شد؛ کلیپ مراسم وداع با فرزند شهیدتان مرتضی عبداللهی. در همان حس و حال غریبی که رفقای آقا مرتضی، کنار پیکرش جمع شدند و گریه و زاری می‌کنند و شما یک تصویر دوگانه‌ای را شکل می‌دهید. یک جایی می‌بینیم، قربان صدقه شهید می‌روید و در جایی دیگر با صلابت می‌گویید که شهید من فدای راه سیدعلی و در آخر هم، همان فریاد مرگ بر آمریکا. تصاویری که شاید در سال‌های دهه ۶۰ بیشتر شاهدش بودیم. اما تلقی مشهوری در سال‌های اخیر، راجع به جامعه و نسل امروز شکل گرفته است که میل جوان امروزی و جامعه به شهادت‌طلبی و ولایت‌پذیری نسبت به اوایل انقلاب کمرنگ‌تر شده است. چقدر با این نظر موافقید؟
در مورد اینکه چقدر مفهوم شهادت‌طلبی در جامعه ما غریب است باید گفت که جواب راحت این است که بروی سراغ ظاهر کار و آن چیزی که در خیابان و کوچه و بازار خودش را نمایش می‌دهد. معمولا خبرنگارها و کسانی که در کوچه و خیابان تردد می‌کنند با چیزی روبه‌رو می‌شوند که با آنچه در واقعیت جامعه نهفته است، متفاوت است. علاوه‌بر این ظواهر، چیزهای دیگری هم وجود دارد که خودشان را به این راحتی نشان نمی‌دهند. ولی چیزی که همیشه بر آن تاکید دارم اینکه نسل فعلی، واقعا از نسل ما خیلی بهتر است. منظورم نسلی است که الان آمادگی رزم دارد و با دشمن ستیز می‌کند؛ اینها بهتر از دوران ما هستند. برای اینکه در دوران ما، حضرت امام(ره) از رزمنده‌ها می‌خواستند که جبهه‌ها را پر کنند؛ از همه اقشار بارها درخواست می‌کردند. در حالی که الان شما می‌بینید و دیده‌اید که حضرت آقا از کسی نخواستند؛ به مردم نگفتند که بروید و منطقه جنگی را پر کنید یا حضور پیدا کنید. در‌کل رزمنده‌های فعلی این را حس کرده‌اند که ایشان موافق است و رضایت دارد و همین برای آنها کفایت می‌کرد. این نشان می‌دهد ولایت‌پذیری این نسل خیلی بیشتر است و فقط دنبال این است که یک وقتی خلاف رضایت ایشان انجام نشود. این مطلب در این نسل وجود دارد و به نظر من فضیلت خیلی بزرگی است. به این دلیل هم حضرت آقا فرمودند که به نظرم مقام شهدای مدافع حرم دو برابر یک شهید است. شاید دلیلش این است؛ شاید هم به خاطر همان مظلومیتی است که این شهدا دارند. یک چیزهایی را الان بعضی‌ها در مورد این شهدا می‌گویند که برای رزمندگان دفاع مقدس گفته نمی‌شد. یکی دیگر از افتخارات نسل امروز، فهم‌شان نسبت به شرایط پیرامونی‌شان بود. اینکه در موقعیتی به نبرد با دشمن بیرونی رفته‌اند که این حس خطر نسبت به دشمن خیلی کمتر از خطری بود که در دوران دفاع مقدس برای مردم وجود داشت. چون انسان می‌گوید تا دشمن به خیمه‌های ما برسد وقت زیاد است؛ احساس خطر به آن شدت نیست که پشت خیمه‌های ما صدای تیر و گلوله دشمن شنیده شود. در نتیجه باز این یک فضیلت است که جوان امروز با اینکه جای دوری است و وظیفه ظاهری در آن دیده نمی‌شود پی ببرد که وظیفه باطنی نسبت به آن موقعیت دارد.
نتیجه تصویری برای شهید مرتضی عبداللهی
این مسیری است که فرزند شما به‌عنوان بهترین مسیر سعادت انتخاب کرده است. اما سوالم این است که چطور یک پدر می‌تواند این دل کندن از فرزندش را فریاد بزند؟
شما می‌بینید که «دوست داشتن» در ائمه خیلی بیشتر از دیگران است؛ چون آنها متعالی‌تر هستند و دوستی آنها عمیق‌تر و خدایی‌تر است. حالا ما که آدم‌های معمولی‌ هستیم و در حد خودمان فرزندانمان را دوست داریم، از کفار و از آنهایی که حقایق را می‌پوشانند بچه‌های‌مان را بیشتر دوست داریم. اما نکته جای دیگری است. اینکه متوجه شده‌ایم دینداری به نفع ماست؛ حتی اگر از موضع مادی نگاه کنیم. بچه‌های‌مان را به این دلیل بیشتر دوست داریم و می‌خواهیم در فضای بهتری رشد کنند. همان‌طور که در قرآن هم اشاره می‌کند، در جایی ببخشید که خیلی آن را می‌خواهید‌. حالا من مفهوم آن را عرض کردم؛ همان «مما تحبون» معروف، که می‌گوید اگر از آن چیزی که خیلی دوست داری ببخشی باارزش است. به همین دلیل بهترین چیزهایی که ما دوست داریم را فدای امام خمینی(ره) و آقایی می‌کنیم که به او علاقه‌ای داریم. همین باعث می‌شود سعی کنیم امر ایشان را مو به مو و بدون اینکه امیال و افکار و منافع خودمان را با آن بسنجیم، بیاییم و تابع باشیم و پیروی کنیم و عزیزترین چیزها را برایش بدهیم؛ نه اینکه اگر دست گذاشتند و یک خللی در یک چیز عزیزی بر ما وارد شد آنجا از رهبری و ولایت امر، زاویه بگیریم. همان چیزهایی که الان داریم می‌بینیم؛ همین آقایی که ادعا می‌‌کند پیرو ولایت است و در آستانه همه صحبت‌هایش با یاد کردن از امام زمان (عج) و این چیزها وارد می‌شود ولی حتی امام زمان خودش را به درستی نمی‌شناسد. بعضی مواقع آدم باید ضرر کند و امر یا حکمی را بپذیرد؛ این حکم ممکن است از خود ولی‌امر باشد یا با واسطه از کسی که ایشان گذاشته است برای امر مهمی، باشد؛ باید تبعیت کند ولو اینکه ضرر هم بکند. این امتحانی است که خدا کند هر موقع برای ما پیش می‌آید از آن سربلند بیرون بیاییم. هر پدری مسلما به فرزندش علاقه شدید دارد. وقتی یک چیز خیلی بزرگ‌تری مثل اسلام و ولایت به خطر می‌افتد معلوم است که آدم آن علائقش را برای آن چیز بزرگ باید فدا کند.

بزرگ‌ترین آموزه ما قرآن است که آن هم بشارت می‌دهد به یک فوز عظیم، که شما هم آخرتت را تضمین کرده‌ای، هم دنیا را. من یک جای دیگری گفتم این شهدا هستند که این عزت را به وجود آورده‌اند که شما بروی در خلیج فارس سرباز آمریکایی را بگیری و آنها بیایند با ترس و لرز در شناور شما و با آن شکلی که عکسش را در رسانه‌های دنیا دیدید، روی زمین بنشانند. در حالی که از لحاظ نظامی، آن چند قایق ایرانی باید می‌ترسیدند چون در اقل تجهیزات و سلاح بودند نسبت به آن دو ناو مجهز تا دندان مسلح. چه چیزی باعث این کار می‌شود؟ همین خون شهداست؛ اگر غیر این بود نمی‌توانست این کار را بکند. چند شب پیش، یکی از همین اعضای هیات حاکمه آمریکا می‌گفت ما نمی‌دانیم با ایران چه کنیم؛ این به دلیل همان عزتی است که خون شهدا نصیب ملت ایران کرده است.

رهبر انقلاب اسلامی وقتی از شهدایی همچون شهید حججی یاد می‌کنند تاکید دارند که در مقابل تبلیغات مضر و صداهای گمراه‌کننده امروز، ظرفیت‌های بزرگی وجود دارد که توانسته هدایت و رویش نسل جدید را شکل دهد. سوال من این است که شهید مرتضی عبداللهی در چه فضای تربیتی رشد کرده‌اند و با چه پرهیزهایی در فضای جامعه امروز حضور داشته‌اند؟
البته من کوچک‌تر از آنم که ادعای تربیت کنم و بگویم مثلا بلد هستم چطور فرزندم را تربیت کنم. این‌طور نیست چون واقعا تربیت نکات ریز و پیچیده‌ای دارد. یکی از چیزهای پیچیده این است که آدم باید با عملش دیگران را دعوت کند و این خودش کار را سخت می‌کند؛ یعنی وقتی شما مثلا می‌خواهید بگویید دروغ نگو، باید هیچ وقت از شما دروغ نشنوند. اعتقاد دارم که مرتضی را مسجد تربیت کرد؛ یعنی اگر این مسجد نبود مرتضی شهید نمی‌شد. این را قطعا می‌توانم بگویم. ما واقعا اگر متمسک به مسجد بشویم و مسجد را خانه خودمان قرار دهیم به نظر من آینده جوانان و فرزندان ما ضمانت می‌شود؛ البته مساجدی مثل مسجد «صفا» که مرتضای ما در آنجا در خیابان شهید مدنی رفت و آمد می‌کرد و از افرادی که در آن مسجد بودند خیلی چیزها یاد گرفت و از نزدیک حس کرد؛ همین فرهنگ شهادت، فرهنگ مبارزه در راه حق و مخصوصا فرهنگ دفاع از اهل بیت. شما به جای اینکه این سوالات را از من بپرسید به سراغ مسجد صفا بروید. شما اگر یک موقعی به آنجا بروید با چیزهای جالبی روبه‌رو می‌شوید و می‌بینید این شهادت که نصیب فرزند من شده است عمده‌اش نتیجه تربیت مسجد بوده و چیز خیلی عجیبی نیست. واقعا در زمان دفاع مقدس و انقلاب و قبل از پیروزی انقلاب مساجد نقش خیلی عجیبی داشتند. شیاطین سعی کردند بعد از پیروزی انقلاب با لطایف الحیلی نقش مسجد را تضعیف کنند؛ مقام مسجد را تضعیف کنند و جوان‌ها به سمت مسجد نروند. خیلی جاها هم موفق بوده‌اند. همین که شما پای‌تان به سمت مسجد باز نشود بقیه چیزها خیلی سخت نیست. ولی اگر این مساجد مثل این مساجدی که برنامه و نظم دارند، باشند ما نباید نگران نسل فعلی و آینده باشیم.

به جای اینکه مدام سمینار بگذاریم که با ماهواره و فضای مجازی چه کنیم که درنهایت آنها بیشتر از ما نیرو می‌گذارند و برایش دکتری تربیت می‌کنند و تزهای دکتری پشت سر هم دارند، هر چه بنشینیم از این کارها طراحی کنیم باز همیشه چندین قدم در بعد مادی از آنها عقب هستیم؛ ولی مسجد همه اینها را خنثی می‌کند و به همه این نگرانی‌های ما پاسخ می‌دهد. باید مساجد و کسانی را که مسجد می‌روند زیاد کنیم. این چیز پیچیده‌ای نیست و به سمینار هم احتیاج ندارد. آن منطقه‌ای که این مسجد «صفا» در آن هست واقعا مشعلی روشن شده که خیلی از آن بچه‌هایی که الان در مسجد هستند اگر اینجا نبودند به وضع خیلی بدی گرفتار می‌شدند. ولی الان هر کدام‌شان یک مرتضی هستند. همه اینهایی که الان در مسجد هستند تقریبا همه آنها- حالا اینکه من می‌گویم «تقریبا» همه اینها به خاطر این است که مثل منی اگر قاطی آنها باشد این درصد را پایین می‌آورد والا همه آنها منتظر شهادت هستند- دنبال فرصتی برای شهادت هستند. کار خیلی عجیب و غریبی هم نمی‌کنند؛ به ولایت اهل بیت متمسک شده‌اند که الحمدلله پرچمدار این مسجد برای اینکه متمسک به ولایت است و مطیع مطلق و کامل امام خامنه‌ای است موفق است و خدا حتما به او توفیق می‌دهد. با اینکه هزینه‌های زیادی از نظر مادی دارد ولی خدا رسانده است و کسی که قدم در این راه بگذارد هدایت می‌شود؛ این وعده الهی است «الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا». خیلی واضح است؛ شما یک وعده خلاف نمی‌توانید از قرآن پیدا کنید؛ از صدر اسلام تا حالا. وعده کرده است شما بیایید ما خودمان سبیل و راه را به شما نشان می‌دهیم؛ وسیله‌اش هم الان مسجد است.

وقتی آقا مرتضی گفت می‌خواهد به سوریه برود و مدافع حرم شود واکنش شما چه بود؟
ما منتظر بودیم؛ چون مدت‌ها بود از طریق دوستان پیگیری می‌کردیم که ایشان جذب مجموعه‌ای شوند. خودم خیلی تلاش کرده‌ام که جذب شوند تا بتواند برود. از قدیم که خاطرات قبل از انقلاب و مبارزات و بعد پیروزی انقلاب و مسائل پس از انقلاب و پس‌ از دوران دفاع مقدس را برایش تعریف می‌کردم محکم روی پایش می‌زد و می‌گفت کاش ما هم آن موقع بودیم. این چیزها را که برای او توضیح می‌دادم موجب می‌شد ایشان آرزوی مبارزه و فدا شدن در راه اسلام رفته رفته در وجودش جا بیفتد. عرض کردم وقتی سر و کارش با این مسجد افتاد روبه‌راه شد. البته این‌طور نبود که اظهار کند هدفش شهادت است. واقعا زندگی خودش را می‌کرد. الان بعضی از برنامه‌ریزی‌هایی که کرده است، بیرون می‌آید. یعنی کارهایی انجام داده بود که می‌دانست دو، سه ماه بعد از شهادتش بیرون می‌آید و الان دارد همین‌طور می‌شود؛ یعنی اهل زندگی کردن طبیعی و معمولی مثل همه مردم بود؛ با عیالش، با زندگی و خانه‌اش. همه را برنامه‌ریزی می‌کرد. خیلی هم خوب و زیبا و شاد زندگی می‌کرد ولی برنامه هم داشت که هر جا لازم باشد، فداکاری کند.

وقتی می‌آمد از فضای جبهه مقاومت تعریف می‌کرد؟
بله، او هم مثل همه رزمنده‌ها خاطراتش را تعریف می‌کرد. البته با ما کمتر؛ با دوستان مسجدی بیشتر. چون من اکثر عکس‌هایش را که می‌بینم متوجه می‌شوم ما کمتر در جریان خاطرات او بودیم. ولی بالاخره چون برای او خیلی زیبا و خوب در ذهنش نقش بسته بود‌، معمولا آدم چیزی که به آن علاقه دارد را برای نزدیکانش تعریف می‌کند.

خبر شهادت آقا مرتضی را چطور به همسر و مادر شهید دادید؟
آنها خیلی خوب با این مطلب روبه‌رو شدند؛ مخصوصا مادرشان. من اصلا انتظار نداشتم که به این خوبی و زیبایی با این مطلب کنار بیایند. موقعی که رفتم به او خبر بدهم چند تا از دوستان و آشنایان را به کمک آوردم که بتوانم این کار را انجام بدهم. مخصوصا روحانی عزیزمان؛ آقای علوی که از ایشان خواهش کردم و برای دادن این خبر با من آمدند. و همان‌طور که حدس می‌زدیم خدا آن صبر را هم به مادرش و هم به همسرش داد.

همرزمان آقا مرتضی، در مورد نحوه شهادتش چه گفتند؟
روز بیست و سوم آبان ماه و دو، سه روز قبل از پیروزی نهایی بود. اینها در کل واحدشان به دیوارهای شهر چسبیده بود؛ یعنی نزدیک همان شهر بوکمال بود. جزء واحدهایی بود که باید روی هر عمل می‌کرد، جداره اولیه را می‌شکاندند تا رزمنده‌ها وارد شوند، بقیه شهر را بگیرند و پاک‌سازی کنند. در عملیات شناسایی نقاط حساس دشمن بود که شهید شد.

در روزهایی که شر داعش تقریبا کم شده و حالا بیشتر انتظار است که یاد شهدا را زنده نگه داشت. به نظر شما برای زنده نگه داشتن یاد شهدای مدافع حرم، باید به کدام وجه از زندگی این شهدا پرداخت؟
رسانه‌ها باید همان پیام اصلی خون شهدا را برسانند که آن هم فقط حفاظت از سرزمین‌های جهان اسلام نیست؛ چون خیلی‌ها دنبال حفاظت از منافع جهان اسلامند و موفق نیستند. الان شما در افغانستان ببینید چه وضع آشفته‌ای هست و در پاکستان، در خیلی جاهای دیگر. آنجایی که در فِلِش فرماندهی ولی‌امر مسلمین هست فقط آنجا موفق بوده‌اند. در تاریخ هم نگاه کنید هر جا ولایت وجود دارد توفیق مسلمان‌ها هم هست. به نظر من بزرگ‌ترین پیام شهدای ما همان پیروی از ولایت است. بدون ولایت نمی‌شود امنیت را به آن صورت به دست آورید. اگر هم به صورت ظاهری باشد واقعا امنیت نیست. الان بزرگ‌ترین رسالت رسانه‌ها این است که با ظرایف‌شان نه‌فقط رودررو و مستقیم این را بگویند؛ مثلا اینکه یکی از شهدایمان این شکلی اهل ولایت بود و این کارها را کرد، اینها غیر‌مستقیم به مخاطب می‌فهماند که چه اتفاقات باارزشی حول همین ستون این خیمه عظیم رخ می‌دهد و دعوت می‌شود به پیروی از ولایت. در اکثر وصیتنامه‌های شهدا این مساله موج می‌زد. اکثر رزمنده‌ها در وصیتنامه‌شان این مطلب را آورده‌اند و بقیه هم ذهنیت‌شان این‌گونه بوده و اول می‌گفتند پیرو ولایت و پیرو حضرت امام باشید؛ یعنی این عمود خیمه اسلام است.

خانواده شهدا حق بزرگی بر گردن همه ما دارند و به‌خصوص مسئولان. آن هم وقتی‌که نگاه می‌کنیم به عظمت کاری که شهدای مدافع حرم در منطقه کردند، عزتی که دوباره به ایران بازگردانده شد، بیش از پیش شده است. توقعی هم از سمت این خانواده‌ها نسبت به مسئولان است که چطور این نهضت را نگه دارند. شما به‌عنوان یکی از کسانی که فرزندتان را در راه حفظ این عزت داده‌اید چه توقعی از مسئولان دارید؟
از مردم توقع نداریم ولی از مسئولان توقع داریم که بدون هیچ تبصره و حاشیه و بدون اینکه خجالت بکشند، از عزت نظام اسلامی دفاع کنند. بعضی مواقع قبل از انقلاب یک جاهایی نماز می‌خواندیم که آدم‌های ضعیف‌النفس می‌گفتند خجالت نمی‌کشی اینجا می‌ایستی نماز می‌خوانی؟ یعنی بنده خدا آنقدر پرت بود از ماجرا که افتخار را مترادف خجالت کشیدن می‌دانست. الان هم بعضی‌ها دچار این گرفتاری هستند که خجالت می‌کشند که از نظام اسلامی دفاع کنند؛ بعضی رسانه‌ها هم به شکلی رفتار می‌کنند که باید بر حکومت باشی. زمانی هم حضرت آقا فرمودند که بعضی‌ها فکر می‌کنند روشنفکری یعنی اینکه بر حکومت باشی؛ حالا هر حکومتی می‌خواهد باشد. شما وقتی روشنفکر با‌ارزشی هستی که بر حکومت ظالم باشی، نه حکومتی که اگر ولی‌امرش یک دروغ بگوید از ولی‌امری ساقط می‌شود؛ نه ولی‌امری که خیر مردم را می‌خواهد و برای خودش هیچ چیزی نمی‌خواهد. رسیدن به این فهم ارزشمند است که بر حاکم جائر باشی. متاسفانه یک مرضی به جان بعضی از رسانه‌ها و مسئولان افتاده است که فکر می‌کنند وقتی خوب هستند که همیشه بر حکومت باشند؛ این یعنی خیلی کودکانه پرچمی را بلند کنی که حتی ندانی روی آن چه نوشته شده است. باید بدون ترس و خجالت از ولی‌امر تبعیت کرد. حتی اگر چیزی را حس کردیم راضی نیست، لازم نیست ابلاغ کند. مثل همین شهید شدن امثال مرتضی، نیامدند دنبالش ببرند، به هزار ترفند و خواهش و تمنا رفت دنبال اینکه برود آنجا و خدمت کند؛ حالا اگر شهید هم شد که شد. یک بار در مجلسی در زمان حضرت امام (ره) بخشی از نمایندگان مجلس رفتند با هم، در طومار یا بیانیه‌ای گفتند آقا یکدفعه بیاید دهان ما را بدوزید؛ این یعنی خارج شدن از ولایت؛ این یعنی سقوط. باید آن کسانی که حق را فهمیده‌اند سکوت کنند. «هر که را اسرار حق آموختند/ مهر کردند و دهانش دوختند»؛ اینجا دوختن دهان عین افتخار است که حرف خارج از مصلحت جهان اسلام را نزنی؛ نه اینکه ما حس کنیم روشنفکرهای بیرون اینها را دوست دارند ما هم اینها را بالا بیاوریم.

پدر شهید مرتضی عبداللهی : اعتقاد دارم که مرتضی را مسجد تربیت کرد؛ یعنی اگر مسجد نبود، مرتضی شهید نمی‌شد

نام شهید: مرتضی عبداللهی
تاریخ شهادت: ۲۳ آبان‌ماه ۱۳۹۶

شهید مرتضی عبداللهی، معروف به مرتضی فرزند دوم خانواده‌ای ۶ نفره است. مرتضی عبداللهی ۲۳ آبان ماه ۹۶ در نبرد با تروریست‌های داعشی در استان دیرالزور در شرق سوریه به فیض شهادت رسید. زمانی که پیکر این شهید را آوردند، کلیپ مشهوری از وداع خانواده و دوستان شهید مرتضی عبداللهی، در فضای مجازی، بازنشر وسیعی داشت، جایی که پدر این شهید مدافع حرم، فریاد مرگ بر آمریکا سر می‌داد و به دوستان مرتضی می‌گفت هزاران مرتضی من فدای راه سیدعلی شود.

جوانی باهوش و با محبت و از اهالی مسجد «صفا» در خیابان شهید مدنی. او دوره‌های آموزش نظامی و «راپل»، «غواصی» و «پاراگلایدر» را با موفقیت طی کرد و تبحر خاصی در تیراندازی داشت.
نتیجه تصویری برای شهید مرتضی عبداللهی
حیات فرهنگی و اجتماعی شهید

پدر شهید مرتضی عبداللهی در مورد شیوه تربیتی برای فرزندش گفته است: «اعتقاد دارم که مرتضی را مسجد تربیت کرد؛ یعنی اگر مسجد نبود، مرتضی شهید نمی‌شد. این را قطعاً می‌توانم بگویم. ما واقعاً اگر متمسک به مسجد بشویم و مسجد را خانه خودمان قرار دهیم به نظر من آینده جوانان و فرزندان‌مان ضمانت می‌شود؛ البته مساجدی مثل مسجد «صفا» که مرتضی ما در آنجا در خیابان شهید مدنی رفت و آمد می‌کرد و از افرادی که در آن مسجد بودند خیلی چیزها یاد گرفت و از نزدیک حس کرد؛ همین فرهنگ شهادت، فرهنگ مبارزه در راه حق و به‌خصوص فرهنگ دفاع از اهل بیت.» آخرین نوشته شهید «شفاعت‌نامه‌ای» بود با جمله «لا یوم کیومک یا اباعبدالله.» شهید مدافع حرم مرتضی عبداللهی می‌گفت برایم سخت است که من سنگ مزار داشته باشم و بی‌بی زهرا (س) بی‌نشان باشد. شهید که شد خانواده به وصیتش عمل کردند و حالا مزار خاکی‌اش در بهشت حضرت زهرا (س)، هر روز و هر شب برای زائران شهدا روضه مادر می‌خواند.