همه ی ما می خواهیم فرزندانمان حرف شنو باشند . وقتی فریاد می زنیم که بایست ! نرو وسط خیابان ؛ توقع داریم کودکمان اطاعت کند . یا اگر به او می گوییم که برو مسواک بزن ، یا بخواب ، توقع داریم بدون هیچ حرفی این کار را انجام دهد .

خیلی اوقات ، وادار کردن بچه ها به این که رفتار شایسته ای داشته باشند مشکل است . روش ” هر چه می گویم همان است ” که بیشتر والدین به آن متوسل می شوند ، معمولاً بی فایده است .
خوشبختانه روش هایی برای اداره رفتار بچه ها وجود دارد که بدون برخورد ، بدون اشک و قهر ، فریاد ، کتک کاری ، یا توهین ِ زبانی است . در این مبحث سعی کرده ایم اصولی را ارائه دهیم که عمل به آنها به شما و فرزندتان کمک می کند تا به هدف مطلوب برسید . شروع واقعی این گونه تربیت ، از سال های آغاز کودکی است .
به خاطر داشته باشید که در سنین پیش دبستانی ، بچه ها کارهای عادی روزمره و مهارت نظم و انضباط را که لازمه ی زندگی است ، به راحتی یاد می گیرند . برای تسلیم کردن کودکان روشی کلی وجود دارد که در همه ی شرایط ، مفید است . آن را یاد بگیرید و بعد در زمینه های مختلف امتحان کنید .
۱ – برخورد مثبت داشته باشید
به رفتار مناسب فرزند خود توجه کنید و در همان لحظه از آن تعریف کنید . سپس
از او درخواست نمایید ( یا او را راهنمایی کنید ) تا فعالیت بعدی را انجام
دهد . در این روش برای هر کاری که کودک درست انجام می دهد امتیازی قائل
شوید ، به نوعی که گویی جادویی در کار است ، او به طور باور نکردنی ،
درخواست های بعدی را اجابت می کند. به طور مثال به او بگویید :
– آفرین که یک لیوان شیر خوردی . حالا بیا کمی تخم مرغ بخور .
– خیلی خوب مسواک زدی . حالا بیا لباس خوابت را بپوش .
۲ – برای کنترل او به نرمی رفتار کنید
هر گاه ازکودک خود خواهشی دارید ، به سمت او بروید و به نرمی او را لمس
کنید . به طوری که حضور شما تقریباً موافقت کودکتان را ضمانت کند . اکنون
درست در جایی هستید که فرمان شما به یک عمل تبدیل می شود .
شما می خواهید فرزندتان میز را بچیند ، اگر با فریاد از او بخواهید که از
آن طرف خانه بیاید و میز را بچیند ، حتماً مؤثر نخواهد بود ؛ بهتر است نزد
او بروید و آنچه که می خواهید به او بگویید ، سپس با او به آشپزخانه بروید .
هنگامی که خواهر و برادر مشغول نزاع و درگیری هستند ، نباید با داد و بیداد دعوا را متوقف کنید . به جای آن ، به طرف آنها بروید و صحبت کنید . خیلی اوقات همین آرامش شما برای ساکت کردن بچه ها کافی است .
اگر می خواهید موافقت کودک خود را جلب کنید کمتر از ” نه مؤکد ” استفاده کنید و حتی المقدور از حبس کردن او در اتاقش خودداری نمایید .
۳ – فرزند خود را دوباره راهنمایی کنید
فرزند خود را به سمت رفتار پسندیده هدایت کنید . اگر او به چیزی دست می زند
که نباید دست بزند ، به او بفهمانید که دقیقاً چه چیزهایی را می تواند
لمس کند یا بردارد . اگر او روی مبل بالا و پایین می پرد ، به جای اینکه او
را سرزنش کنید ، جایی را که می تواند جست و خیز کند به او نشان دهید .
۴ – اشیاء مخرب را از دسترس کودک دور کنید .
اگر فرزندتان روی دیوار رنگ آمیزی می کند ، مداد رنگی را از دسترسش دور
کنید و برایش توضیح دهید که چطور می تواند از مداد رنگی به درستی استفاده
کند .
۵ – عزت نفس کودکان را از بین نبرید .
اگر فرزند خردسالتان روی میز ایستاده و می خواهید او را پایین بیاورید ، به
او بگویید ” اجازه نداری روی میز بایستی ، خودت پایین می آیی یا من کمکت
کنم ؟ ” در این صورت شما به نوعی ناتوانی های او را مهار می کنید و اعتماد
به نفس از شما به فرزندتان انتقال می یابد .
۶ – فرزند خود را برای حضور در جمع آماده کنید
اگر فرزند شما در حضور دیگران بد رفتاری کند ، باعث خجالت شما می شود و
افرادی که شاهد خرابکاری او هستند رنجیده می شوند . در این زمان اگر به او
بگویید ” ساکت بنشین ” ، معمولاً رفتارش بهبود نمی یابد .
قبل از هر وضع جدیدی همچون سوار شدن به هواپیما یا حضور در جشن تولد ،
موقعیت را برای او شرح دهید و انتظارات واقعی خود را بیان کنید . به طور
مثال بگویید :
وقتی سوار هواپیما می شویم ، در آنجا صندلی مخصوص خودت را داری و باید کمربندت را ببندی . می توانی کتاب بخوانی ، چیزی بخوری یا با اسباب بازی کوچکی بازی کنی .
وقتی فردا به جشن تولد می رویم ، از تو انتظار دارم شلوغ نکنی و هنگامی که دوستت کادوهایش را باز می کند ، بنشینی و تماشا کنی .
۷ – به کودک کمک کنید که کمی جلوتر را ببیند .
بچه ها در هر موقعیتی که قرار دارند ، رویدادهای بعدی را نمی بینند و فقط
در لحظه زندگی می کنند . برای همین ، هنگام گــذر از مرحله ای دیگر ، دچار
مشکل می شوند . بنا براین بهتر است هنگامی که می خواهید او را از جایی که
دوست دارد به جای دیگری ببرید ، ابتدا پنج دقیقه قبل او را مطلع کنید که تا
چند لحظه دیگر باید اینجا را ترک کنید . اگر بی خبر دست او را بگیرید و به
جای دیگری ببرید باعث آزار او می شوید .
۸ – از جایی که برای او مشکل ساز است دور شوید
اگر هر بار با کودکتان به سوپر مارکت رفتید و با مشکلاتی روبرو شدید ،
زمانی به آنجا بروید که کسی از او نگهداری می کند . بهتر است مدت یک ماه به
او فرصت دهید و او را همراه خود به خرید نبرید ، این مدت ، زمان مناسبی
است که این چرخه ی منفی بشکند و به شما و فرزندتان اجازه دهد که روال عادی
پیدا کنید .
۹ – کودکتان را به جای دیگری ببرید
اگر در رستوران هستید و او بهانه گیری می کند ، کودکتان را بردارید و از
آنجا خارج شوید . اغلب بیرون رفتن و انتقال او به جایی دیگر ، باعث آرامش
او می شود .
کارهای روزمره را به طور منظم انجام دهید . لباس پوشیدن ، مسواک زدن ، باز کردن در ، تمیز کردن اسباب بازیها
، رفتن به رختخواب ، همه ی اینها مجموعه ای هستند که رویدادهای مهم
روزانه محسوب می شوند. شما می خواهید فرزندتان هر یک را با موفقیت پشت سر
بگذارد و در گذر از هر مرحله ، رفتار مناسبی داشته باشد . اما ممکن است
رفتارهای منفی مثل فریاد زدن نیز به سرعت در روال عادی روزمره جای بگیرد .
۱۰ – در هر مرحله او را راهنمایی کنید
دقت کنید که هر یک از مراحل رشد کودکتان در کارهای روزمره پنهان شده است .
او به تدریج می تواند کفشهایش را بپوشد و یا به حمام برود . شما نخست باید
او را از لحاظ فیزیکی ( در هر مرحله انجام امور روزانه ) راهنمایی کنید و
بعد فقط نظاره گر باشید .
مثلاً به او بگویید : ” من نمی توانم لباست را دربیاورم ؛ اما تو را تماشا می کنم که چطور این کار را می کنی .”
۱۱ – گاهی بعضی امور را به کودک یادآوری کنید
بچه ها به راحتی ممکن است چیزی را فراموش کنند . این وظیفه شماست که بعضی
موارد را به آنها تذکر دهید . مثلاً اگر کودک شما فراموش کرد به دستشویی
برود . باید با مهربانی به او بگویید ” وقت دستشویی” رفتن است . یک کلمه ی
یاد آوری برای او بسیار مفید خواهد بود .
۱۲ – هنگام فرمان دادن به کودک ، از دستورات واضح و روشن استفاده کنید
به جای اینکه بگویید ” اتاقت را مرتب کن ” بهتر است به مورد مشخصی اشاره کنید . یعنی بگویید کتاب ها را در قفسه آبی ، و اسباب بازی ها را در قفسه پایینی بگذار. هر قدر فرمان های شما واضحتر باشد پذیرفتن آنها برای کودک آسانتراست .
۱۳ – علت انجام هر کاری را برای کودک توضیح دهید
۱ ) همانطور که شما و فرزندتان در حال مسواک زدن هستید ، برای آگاهی او
توضیح دهید که چه کار می کنید و چرا . مثلاً بگویید : ” ببین من خمیر دندان را به تمام دندانم
می رسانم . می خواهم همه ی جوجوهایی که آنجا زندگی می کنند را در بیاورم .
حالا با آب ، دهانم را می شویم ، غرغره می کنم و بعد آب دهانم را بیرون می
ریزم . بیا با هم این طوری مسواک بزنیم “.-عمو روحانی
منبع: تبیان
یک گلوله در بازوی شهید عبدالحسین برونسی خورد ه بود دکتر عکس گرفته و گفته بود گلوله بین استخوان و گوشت گیر کرده ، خیلی خطرناکه وباید حتما عمل بشی
ولی عبدالحسین می خواست تا عملیات شروع نشده برگرده و خودش را برسونه ، اما دکتر بهش اجازه نمی داد
به اهل بیت متوسل می شوند که حضرت ابافضل به بالینش میاد و دست مبارکشون را می برند طرف بازوش و چیزی را در میاورند و به عبدالحسین می فرمایند بلند شو دستت خوب شده
مجبور می شود ماجرا را به دکتر بگوید دکتر هم دوباره عکس می گیرد و متوجه می شود چیزی نیست لذا با گریه به سمت خط مقدم بدرقه اش می کند
منبع کتاب ساکنان ملک اعظم 2 - صفحه 75
زمانی که این شهید عزیز وارد جنگ میشود، نه معلومات دانشگاهی دارد و نه عنوان و تیتر رسمی دارد، اما آنچنان در کار مدیریت جنگ پیشرفت میکند که به مقامات عالی میرسد و شخصیت برجستهای میشود… شخصیت جامعالاطرافی که مثلاً فرمانده تیپ میشود و بعد هم به شهادت میرسد. ایشان اگر چنانچه به شهادت نمیرسید، مقامات خیلی بالاتر (از لحاظ رتبههای ظاهری) را هم طی میکرد. در دفاع هشت ساله، در مجموعه داوطلبان و سپاه پاسداران هیچکس بعنوان فرمانده و رئیس وارد میدان نمیشد، همه بر اساس تلاش خودشان به مقامات بالا میرسیدند…. یعنی یک نفر بسیجی معمولی بود، بعد میدیدند آدم قابلی است فرمانده دسته یا فرمانده گروهان و بعد فرمانده گردان و تیپ میشد…مدیریت جنگ آن زمان هم فقط مدیریت نظامی نبود بلکه مدیریت سیاسی، فکری، انسانی، ادبی و اخلاقی بود و تا کسی این چیزها را نداشت، نمیتوانست مجموعه زیردست خود را اداره و هدایت بکند… اینها جزو عجایب و چیزهای استثنایی انقلاب ماست که دیگر نظیر ندارد و نمیتوان هیچ جای دیگر را با این مقایسه کرد. من از افرادی شنیدم که ایشان (شهید برونسی) در آن وقت، برای مجموعههای دانشجویی و دانشگاهی که از مشهد به جبهه میرفتند، صحبت میکرد و همه را مجذوب خودش میکرد… استعداد انقلاب برای پرورش شخصیتهای برجسته و افراد، تا این حد است و اینها را نباید دست کم گرفت. اینها اهمیت انقلاب و عظمت انقلاب و عمق انقلاب را نشان میدهد. ماها به ظواهر نگاه میکنیم، این اعماق را باید دید. وقتی انسان این اعماق را میبیند، آن وقت افق در مقابل چشمش اصلاً یک چیز دیگری میشود. به نظر من #شهید_ برونسی و امثال او را باید نماد یک چنین حقیقتی به حساب آورد، حقیقت پرورش انسانهای بزرگ با معیارهای الهی و اسلامی، نه با معیارهای ظاهری و معمولی… به هر حال هر چه از این بزرگوار و از این بزرگوارها تجلیل بکنید زیاد نیست و بجاست….
اسفند که میشود، غمی به وسعت آسمان بر روی شانههایش سنگینی میکند،
حال و هوایش به همان روزهایی میرود که از عبدالحسین خبری آوردند، خبری که
بوی شهادت میداد، همیشه آرزوی شهادت داشت و دلش میخواست مدال مفقودالاثری
را به گردن بیاویزد که آن هم نصیبش شد.
بالاخره او آمد با پیکری که سر
در بدن نداشت، هنوز بعد از این همه سال به دوری او عادت نکرده است؛ اسفند
که بیست و چهارمین روز خود را تمام میکند و به بیست و پنجمین روز میرسد،
تمام خاطرات آن روز جلوی چشمانش رژه میرود و باز هم بیتاب و بیقرار
میشود، بیقرار او که سالهاست پر کشیده است.



شهید برونسی می گفت: اولین دفعه که می خواستم به جبهه بروم برای خداحافظی به خانه آمدم و دیدم که خانمم حالت غش به او دست داده و خیلی وضع ناجوری داشت. می گفت: بالای سرش ایستادم تا بالاخره به هوش آمد. مادر زنمان هم بود. مانده بودیم که چه طوری با این وضعیت روحی و جسمی که دارد جریان رفتن جبهه را به او بگویم. از طرفی مجبور بودم. چون وقت داشت تند تند می گذشت و باید خودم سریع به کارهایم می رساندم. بالاخره جریان را به خانمم گفتم: تا خانمم جریان را شنید هم خودش و هم مادر خانم من گفت: ما را با وضعیت به کی می سپاری؟ در این موقعیت و شرایط اگر ما الان بیفتیم چه کسی ما را به دکتر می برد. گفتم که: به خدامی سپارم و حضرت زهرا هم نگهدارتان هست. قبل از اینکه از خانه برود همان حالت مجدد به خانم ایشان دست می دهد و خلاصه مجبور است که این خانم و خانواده را به همین وضعیت با چند بچه رها کند و خودش را به کاروان برساند. می گفت: بعد از مدتی که در جبهه بودم با خانواده ام تماس گرفتم و دیدم که خانواده خیلی خوشحال است. تعجب کردم پرسیدم جریان چیست؟ خانمم جریان را اینگونه تعریف می کردند، می گفتند: بعد از این که تو رفتی در همان حالی که من بی هوش بودم، یک کبوتر سفیدی وارد خانه شد و چند دور کنار خانه زد و کنار من نشست.من حرکت کردم و به هوش آمدم، دیدم که این کبوتر است و نهایتاً پرواز کرد و رفت روی دیوار حیاط روبروی همان در اتاق نشست. بعد از مدتی دور حیاط چرخی زد و نهایتاً داخل اتاق آمد و دوری زد و پرواز کرد و رفت و گفت: از آن لحظه به بعد تا همین الانی که چند سال می گذرد و من در جبهه ها هستم خوشبختانه این مریضی سراغ خانمم نیامده است.
آقای تونی می گوید: شهید برونسی روز قبل از عملیات بدر روحیه عجیبی داشت. مدام اشک می ریخت، علت را که پرسیدم آقای برونسی گفت: دارم از بچه ها خداحافظی می کنم چرا که خوابی دیده ام. سپس افزود: به صورت امانت برای شما نقل می کنم و آن اینکه: در خواب بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیه) را دیدم که فرمود: فلانی! فردا مهمان ما هستی، محل شهادت را هم نشان داد. همین چهار راهی که در منطقه عملیاتی بدر (پد)فرود هلی کوپتر است و به طرف نفت خانه و جاده آسفالت بصره _ الاماره می رود و من در همین چهار راه باید نماز بخوانم تا وقتی که به سوی خدا پرواز کنم و بالاخره نیز این خواب در همان جا و همان وقتیکه گفته بود، به زیبایی تعبیر شد. و خود سردار شهید، شهادتین را خواند و بدینگونه عاشقی، فرهیخته ، ضتا خدا پر کشید.
