زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

شهید مصطفی ردانی پور / حضرت زهرا آمده بود به خوابش، درست قبل از عروسی!

یک کارت برای امام رضا، یک کارت برای امام زمان، مسجد جمعکران

یک کارت برای امام رضا، یک کارت برای امام زمان، مسجد جمکران، یک کارت برای حضرت معصومه ، قم. این یکی را خودش برده بود انداخته بود توی ضریح.

«چرا دعوت شما را رد کنیم؟ چرا به عروسی شما نیایم؟ کی بهتر از شما؟ ببین همه آمدیم. شما عزیزما هستی.»

حضرت زهرا آمده بود به خوابش، درست قبل از عروسی!

شهید محسن وزوایی : ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوی ماست در این جبهه ها خداوند را مشاهده کنیم

ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوی ماست در این جبهه ها خداوند را مشاهده کنیم که چگونه ملتمسانه به کمک رزمندگان اسلام می شتابد، و آنها را نصرت می دهد و به مصداق آیه شریفه که می فرماید :« کم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَت فِئَةً کثِیرَةَ » را می بینم که تعداد محدود لشکریان سپاه اعم از سپاه و ارتش و نیروهای مردمی بر تعداد کثیری از نیروهای دشمن غلبه می نماید (قسمتی از وصیت نامه)

ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوی ماست

شهید عباس دوران: پشت میز نشینی و دستور دادن برای من مثل مردن است

دلم نمی خواهد از سختی ها  با همسرم حرفی بزنم. دلم نمی خواهد وقتی به خانه می روم

دلم نمی خواهد از سختی ها  با همسرم حرفی بزنم. دلم نمی خواهد وقتی به خانه می روم جز شادی و خنده چیزی با خودم نبرم، نه کسل باشم، نه بی حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد بشود. اما چه کنم؟ نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده ام؟ معده ام درد می کند.

دکتر می گوید: فقط ضعف اعصاب است چطور می توانم عصبانی نشوم ؟ان روز بلوار نزدیک پایگاه هوایی شیراز را به نام من کردند. غرور و شادی را در چشم همسرم دیدم . خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمین را که دادند دستم من فقط به خاطر همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم.

ولی  همین که پایم به خانه رسید دیگر طاقت نیاوردم حواله زمین را پاره کردم و ریختم زمین . یعنی فکر می کنند ما پرواز می کنیم و می جنگیم تا شجاعت های ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟

باید با زیان خوش قانعش کنم که انتقال به تهران یعنی مرگ من. چون من پشت میز نشینی و دستور دادن برای من مثل مردن است ( دست نوشته ای از شهید)