الان هم همین طور است یزید زمان دارد ظلم میکند و حسین زمان دارد ظلم
میبیند. من نمیخواهم جزو گروه توابین شوم. بنابراین من هم چون با پویا هم
عقیده بودم آرام شدم و رضایتم را به او اعلام کردم.
حدود چهار سالی میشد که خیلی دوست داشت به مأموریت سوریه و دفاع از حرم
برود اما تقدیر برایش به گونهای دیگر میخواست رقم بخورد. اولین مرتبه که
تصمیم گرفت برود من ریحانه را باردار بودم سال ۹۱، گفت میخواهم به ماموریت
بروم، اصلا در تنگناهای ذهنم هم نمیرسید که به عراق یا سوریه میخواهد
برود. با هم به بیرون رفتیم، سر صحبت را کشاند طرف حضرت زینب ( سلام الله
علیها ) و مصیبتها و رنجهایی که دیده، حرفهایش را که یکی یکی به گوشم و
بعد به حافظهام میسپردم دلم بدجور میلرزید و دستانم دوست داشتند کوه یخ
باشند تا کوره آتش.
انس با نهج البلاغه : شهید مدافع حرم پویا ایزدی
علاقه زیادی به نهج البلاغه داشت.
زیاد هم آن را میخواند.
به هرکس که میخواست هدیهای بدهد نهجالبلاغه در اولویت اولش بود.
هدیهی اولین سالگرد ازدواجشان هم نهجالبلاغهای بود که به همسرش داد.
همیشه توصیه میکرد: «سعی کنید مرتب این کتاب را بخوانید و با آن انس بگیرید که یکی از اثرات انس با نهج البلاغه پی بردن به بیارزش و پوچ بودن دنیاست.»
راوی: دوست شهید
یکی از بستگانش خانه نداشت و مدتی با خانواده سرگردان بود.
با زحمت وامی جور کرده بود تا خانه تهیه کند، امام باید سندی در گرو بانک می گذاشت.
پویا فهمید سند خانه اش را داد.
اطرافیان منعش کردند، اما پویا هدفش خانه دار شدن آنها بود.
می گفت: « می دانم شاید مجبور بشم حتی اقسام وام را هم خودم دهم اما نمی توانم بی تفاوت باشم. وقتی در توانم هست کاری برای کسی بکنم و گره ای باز کنم چرا نکنم!»
راوی: برادر خانم شهید
برگرفته از : کتاب ابوریحانه
برادر بزرگوار شهید می گوید:
وقتی نزدیک ماه مبارک رمضان میشدیم داداش حامد میومدند مسجد و در تمیز کردن و نظافت مسجد با بچه ها سهیم میشدند
پنجره های مسجد رو با روزنامه پاک میکردند، لوسترها رو تمیز میکردد، کل مسجد رو با دوستاشون جارو میکردند، استکان ها رو میشستند و...
کتاب در مورد شهدا و دفاع مقدس زیاد مطالعه میکرد، تقریباً هر چه کتاب داشت را خوانده بود.
کتاب هم زیاد میخرید. موقع خواب آن طرف اتاق مینشست مطالعه میکرد، میخواست هم کنار خانواده باشد هم باعث آزار دیگران نشود.
تصمیم داشت سیره شهدا را بنویسد به همین جهت در کارگاه های آموزشی شرکت می کرد.
عجیب با شهداء مأنوس بود. در همه حال مداحیهای شهدا زمزمه لبش بود. هنگام رانندگی نیز همین نواها را پخش میکرد.
برگرفته از: نرم افزار مدافعان حریم حرم
گفتگو با همسر شهید مدافع حرم محسن حیدری: شهیدی که از پشت بی سیم خبر شهادتش را داد