سائل پرسید :
یا علی ، به من بگو من از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول کرد ؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا آمرزیده است ؟
از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول نکرد و مردود اعلام شد ؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا نیامرزید و در نامه ی عمل من ثبت شد ؟
.
. امیرالمومنین فرمود:
اگر یک عبادتی انجام داده اید و بعد از آن عبادت ، خدا به شما توفیق داد عبادت دوم
را انجام بدهید ، آن عبادت دوم دلیل بر آن است که خدا عبادت اول را از شما قبول کرد
. چون عبادت اول تان را قبول کرد لذا به شما توفیق ورود به عبادت دوم را عنایت کرد.
اگر شما یک گناه و معصیتی مرتکب شدید ، منتهی بعد از آن گناه خدا به شما توفیق داد
یک طاعت و عبادتی انجام داده اید ، این عبادت بعد از معصیت دلیل بر این است که خدا
معصیت شما را آمرزیده است و مورد بخشش قرار داد لذا به شما توفیق داد که مرتکب طاعت
و عبادتی بشوید.
اگر اول یک طاعت و عبادتی انجام دادید ، بعد از آن عبادت مرتکب گناه و معصیتی شدید
، آن گناه ِ بعد از عبادت دلیل بر این است که خدا عبادت شما را قبول نکرد و مردود
اعلام شد لذا مرتکب گناه شدید ، چون اگر عبادت ، عبادتِ مقبول بود می بایست شما را
از گناه بازدارد . همین که بعد از عبادت معصیت کردید ، این معصیت دلیل بر این است
که آن عبادت مقبول نبود.
اگر یک گناهی انجام دادید و بعد از آن مرتکب گناه دوم شدید ، آن گناه دوم دلیل بر
آن است که خدا گناه اول تان را نیامرزید ، لذا مرتکب گناه دوم شدید. اگر مرتکب گناه
سوم بشوید ، گناه سوم دلیل بر این است که خدا گناه دوم را بر شما نبخشید.
قسمتی از خطبه "سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی" امیرالمومنین علیه السلام
شما می تونید توییتها تون را از سایت زیر انتخاب کنید
http://thepromisedsaviour.com/
سیل
زلزله
آتش سوزی
ظهور داعش
جنگ در یمن
جنگ در عراق
جنگ در سوریه
ترور قاسم سلیمانی
شیوع گسترده کرونا
کودک کشی در فلسطین
جهان منتظر توست منجی عالَم
طوفان توئیتری در شب #نیمه_شعبان در
سراسر جهان
چهارشنبه ۲۰فروردین ساعت ۲۱ الی۲۳ به وقت تهران و ساعت ١۶:٣٠ الی ١٨:٣٠ به وقت گرینویچ در سراسر کشور های جهان
با هشتگ
#ThePromisedSaviour
لطفا تمام سعی خود را انجام دهید که در قالب یک توییت، به غربی ها امام زمان حقیقی را معرفی کنید.و درصورت امکان به یک مترجم
برای ترجمهی توییت خود به زبان انگلیسی رجوع کنید
من توئیت زیر را برای خودم انتخاب کردم با برنامه مترجم گوگل هم به چند زبان دیگر مثل ژاپنی و اسپانیایی و... ترجمه کردم
محبت و کمک به همنوع در فرهنگ شیعیان و دستور دین آنها است. مسلمانان صلح و عدالت را برای همه مردم دنیا میخواهند. منجی
وعده داده شده آنها مهدی فقط نجات دهنده مسلمانان نیست. بلکه او ناجی جهانیان با هر نژاد و دینی است. #ThePromisedSaviour
تقتضی ثقافة الشّیعة وشرائعهم الدینیة المحبة ومساعدة الآخر. المسلمون یریدون السلام والعدالة لکل شعوب العالم. مخلّصهم الموعود، المهدی، لن یُنقذ المسلمین فقط، بل سینقذ کل الشعوب من أی دین أو عِرْق. #ThePromisedSaviour
Affection and helping others are of Shias’ religious and cultural orders. Muslims want peace and justice for all people of the world. Their Promised Savior is not just the Savior of Muslims, but the people of the world regardless of their race and religion #ThePromisedSaviour
愛とすべての人を助けることはシーア派の文化と彼らの宗教の秩序にあります。イスラム教徒は、世界のすべての人々の平和と正義を望んでいます。彼らの約束された救世主、マフディはイスラム教徒の唯一の救世主ではありません。むしろ、彼はすべての人種と宗教の世界の救世主です。 #ThePromisedSaviour
Ai to subete no hito o tasukeru koto wa shīa-ha no bunka to karera no shūkyō no chitsujo ni arimasu. Isuramu kyōto wa, sekai no subete no hitobito no heiwa to seigi o nozonde imasu. Karera no yakusoku sa reta kyūseishu, mafudi wa Isuramu kyōto no yuiitsu no kyūseishude wa arimasen. Mushiro, kare wa subete no jinshu to shūkyō no sekai no kyūseishudesu. # ThePromisedSaviour
Amar y ayudar a todos está en la cultura de los chiítas y en el orden de su religión. Los musulmanes quieren paz y justicia para todos los pueblos del mundo. Su prometido salvador, Mahdi, no es el único salvador de los musulmanes. Más bien, él es el salvador del mundo de todas las razas y religiones. #ThePromisedSaviour
Любить и помогать всем - это культура шиитов и порядок их религии. Мусульмане хотят мира и справедливости для всех народов мира. Их обещанный спаситель Махди - не единственный спаситель мусульман. Скорее он спаситель мира всех рас и религий. #ThePromisedSaviour
عباس به افراد بزرگتر از خودش خیلی احترام میگذاشت. سه پیرمرد در گروهان ما حضور داشتند. خب به دلیل جهش یکباره من در کارها، دید خاصی به آن سه نفر داشتم. یعنی آنها را ضعیف تر از خودم میدانستم. یک روز به عباس گفتم: این سه پیرمرد را از گروهان بیرون کن، چون دست و پا گیر هستند و یک مرتبه میبینی اسیر دشمن میشوند. عباس گفت: برادر شیبانی اجازه بدهید در گروهان ما چند حبیب بن مظاهر داشته باشیم تا خداوند به احترام آنها ما را در این عملیات موفق کند. یکی دیگر از خصلتهای عباس این بود که او بسیار متواضع بود و متکبر نبود. به دنبال مادیات نبود چون اگر بود بالاخره او در یک ارگانی کار میکرد و همه امکاناتی در اختیار داشت ولی مستضعف زندگی میکرد. خیلی هم به یاد مستضعفین بود . یعنی میخواهم بگوییم عباس معنی شام داشتن یا نداشتن و لباس داشتن یا نداشتن مستضعفین را می فهمید. یادم هست اگر اشتباه نکنم بعد از عملیات فتحالمبین، موتور گازی خریده بود. میآمد پیش ما و میگفت: موتور گازی خریدهام و صدای موتور راهم برای ما در میآورد. خیلی خوشحال بود. میخواست به ما بگوید که من هم مثلا پولدار شدم.

وقتی به ساختمانهای دوکوهه رفتیم، آنجا تمامی ساختمانها به صورت گچ و خاک بود. گویا رژیم طاغوت میخواست آنجا را برای ارتشی بسازد. آن زمان عباس ورامینی تعزیهگردان واقعیگردان حبیب بن مظاهر بود. یعنی اسمش بود که سه گروهان داریم ولی تعزیه گردان و مسئول کل آن بچهها عباس بود. خب ما تازه به برادر وزوایی را دیده بودیم و شناختی نسبت به او نداشتیم. تمام بچهها روی ورامینی حساب میکردند. در آنجا هر چه که عباس میگفت تابع بودیم. نیروهای هر سه گروهان چون برادران منطقه ده سپاه بودند، شناخت خیلی کاملی روی برادر ورامینی داشتند. این جوان پر شور روی پا بند نبود. آن زمان بنیصدر یک طوری امکانات را تقسیم کرده بود که به سپاه کمترین امکانات تعلق میگرفت. وقتی ساختمانهای دوکوهه را تحویل گرفتیم، یادم میآید که شبها وقتی میخوابیدیم؛ یکی یک عدد پتو داشتیم. سرمای شبهای جنوب بسیار شدید بود. به همین دلیل ما مجبور بودیم شب ها در کنار یکدیگر بخوابیم. من وقتی وسط میخوابیدم یک مدت پشت خودم را میچسبانیدم به ورامینی تا او گرم بشود. بعد پشتم را بر میگرداندم به برادر آزادی تا او گرم شود. نکته دیگر اینکه یادم میآید که عباس وقتی میخواست نماز شب بخواند، با آن قدمهای تقریبا کوتاه ولی خیلی پر حرارت و جوش این پتو را سر میکشید بدو میرفت در این زمینها اطراف، پتویش را میکشید روی سرش و میایستاد به نماز شب. من به خودم میگفتم خدا این چقدر گناه کرده که اینقدر التماس میکند در مقابل تو من باید چکار کنم.

سرتاسرِ جزیره را دودِ انفجار گرفته بود. چشم چشم را نمی دید. به یک سنگر رسیدیم. جلوش پر بود از آذوقه. پرسیدیم «اینا چیه ؟ »گفتند « هیچ کس نمی تونه آذوقه ببره جلو. به ده متری نرسیده، می زننش.» زین الدین پشت موتور، جعفری هم ترکش، رسیدند. چند تا بسته آذوقه برداشتند و رفتند جلو. شب نشده، دیگر چیزی باقی نمانده بود.
