حجتالاسلام شیخ حسین انصاریان مفسر قرآن کریم و سخنران مذهبی در گفتوگو با خبرنگار حوزه مسجد و هیأت خبرگزاری فارس در پاسخ به این سوال که راه برونرفت از سختیها و مشکلات و جلوگیری از نقمات و بلاها چیست؟ اظهار داشت: مشکلات و مصائب از آغازین روزهای بشر بوده و تا به امروز نیز ادامه دارد و اختصاص به زمان خاصی ندارد. ممکن است نوع و شکل تغییر یافته باشد. اما اصل وجود مشکلات در زندگی انسانها غیرقابل انکار است و صفحات تاریخ طولانی ملتها و امتها، شاهد گویای این حقیقت است.
برخی مشکلات منشا انسانی دارد
وی با بیان اینکه منشأ مشکلات و گرفتاریها از دو جهت قابل دقت است،گاهی مشکلات منشأ انسانی دارد که عموماً این چنین است که رفتارها وارادههای انسانی عامل بروز آن است، تصریح کرد: خداوند در آیه ۴۱ سوره روم میفرماید: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ؛ فساد و تباهی که در دریا و خشکی رخ میدهد دست مایه انسان است» و در آیه ۷۹ سوره نساء تصریح میکند که: «ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ؛ مصیبت از رهگذر اعمال و رفتارخود انسان است».
هربدبختی ریشه در گناه دارد
انصاریان اضافه کرد: در احادیث نیز به این موضوع پرداخته شده است، چنانکه امام باقر(ع) میفرماید: «مَا مِنْ نَکْبَةٍ تُصِیبُ اَلْعَبْدَ إِلاَّ بِذَنْبٍ؛ هربدبختی که به سراغ انسان میآید، ریشه در گناه دارد».
برخی مشکلات ناشی از امتحان الهی است
این مفسر قرآن کریم با بیان اینکه گاهی منشأ مشکلات ناشی از ابتلا و امتحان الهی است و این براساس سنت قطعی است، گفت: خداوند در آیه ۱۵۵ سوره بقره میفرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ و بیتردید شما را به چیزى اندک از ترس، گرسنگى و کاهش بخشى از اموال و محصولات [نباتى یا ثمرات باغ زندگى از زن و فرزند] آزمایش میکنیم و صبرکنندگان را بشارت ده»
مطمئنترین و دقیقترین راه رهایی از مشکلات
وی با اشاره به اینکه بدون تردید مطمئنترین و دقیقترین راه رهایی از مشکلات، دستورالعملهایی است که در آیات نورانی قرآن و کلمات نورانی ائمه (ع) بیان شده است، تصریح کرد: قرآن کریم، تقوا و پرهیزکاری انسانها را در زندگی فردی و اجتماعی، به عنوان راه نجات بیان کرده و در آیه ۲ سوره طلاق میفرماید: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً؛ پرهیز از نافرمانی حق، آغاز خروج انسان از مشکلات است».گناه و طغیان، موجب محرومیت از رحمت حق و سبب قرارگرفتن در معرض، بلایا و مشکلات است.
ماجرای روستایی که اهالی آن همگی به هلاکت رسیدند
انصاریان ادامه داد: نقل شده است که حضرت عیسی (ع) از قریهای میگذشت که دید تمام آن روستا، ویران شده و اهالی آن نیز از انسانها و حیوانات به هلاکت رسیدهاند. به اذن پروردگار، یک نفر از آن جمع، زنده شد و به عیسی(ع) خبر داد که علت مرگ ناگهانی این مردم، طغیان و گناه بوده و نیکوکاران نیز امر به معروف و نهی از منکر نکردند و به چنین عذاب و بلایی گرفتار شدند. تقوا سبب نزول رحمت، خیر و برکات است، چنانکه خداوند در آیه ۹۶ سوره اعراف میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ؛ و اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و پرهیزکارى پیشه میکردند ، یقیناً [درهاىِ] برکاتى از آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم» همانگونه که عصیان و بیپروایی موجب نزول عذاب و نقمت است، تقوا و پرهیزگاری موجب گشایش درهای رحمت الهی است.
دوری از نافرمانی کلید حل هر مشکلی است
این سخنران مذهبی گفت: امیرمؤمنان (ع) در کلامی جامع و نسخهای کامل در این زمینه میفرماید: «تَقوی اللّه مِفتاحُ سَدادٍ؛ دوری از نافرمانی کلید حل هر مشکلی است».
وی با اشاره به اینکه در آموزهای دین، استغفار به عنوان یکی از کلیدهای حل مشکلات و برون رفت از گرفتاریهاست، گفت: خداوند در آیه ۹۰ سوره هود سفارش فرموده است: «وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ؛ از پروردگارتان آمرزش بطلبید، سپس به سوى او بازگردید؛ زیرا پروردگارم مهربان و بسیار دوستدار (توبهکنندگان) است.» استغفار سبب نزول رحمت الهی و برطرف کننده آثار شوم گناهان است. استغفار یک سیره عملی اولیای الهی است، خصوصاً استغفار در سحرگاهان که مورد سفارش اکید است.
استغفار، راه درمان گرفتاریها و مشکلات است
انصاریان اضافه کرد: وقتی برادران یوسف از گناه خود پشیمان شدند از پدرشان حضرت یعقوب(ع) درخواست استغفار کردند که از خدا بخواهد آنها را ببخشد. در آیه ۹۸ سوره یوسف آمده است که ایشان به آنان گفت: «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ؛ بزودی برای شما ازخداوند بخشنده و مهربان، طلب مغفرت میکنم» آنها منتظر بودند تا زمان استغفار فرا رسد، در سحرگاه شب جمعه یعقوب پیامبر برای فرزندانش طلب مغفرت و بخشش ازخداوند متعال کرد.
این مفسر قرآن کریم افزود: درحدیث آمده که شخصی به محضر پیامبر اکرم (ص) مشرف شد و از انواع گرفتاریها شکایت کرد و حضرت به یک پاسخ اکتفاء کرد و فرمود: راه درمان آنچه گفتی، استغفار است.
استغفار بهترین عبادت است
وی تصریح کرد: استغفار هم تیرگی گناه و عصیان را پاک میکند و هم زمینه نزول رحمت و برکات الهی را فراهم میکند. سزاوار است که در زمان مشکلات و بروز گرفتاریها، مردم به استغفار روی آورند تا بدین طریق مورد رحمت الهی قرار گیرند. امام رضا (ع) فرمودند: هرکسی، جریان روزی بر او کند شد، باید استغفار و از خدا طلب آمرزش کند و در حدیثی دیگر استغفار را به عنوان، بهترین عبادت معرفی کردهاند.
استغفار، ابزار امنیت از عذاب الهی است
انصاریان گفت: امیرمؤمنان (ع) میفرماید: در روی زمین دو ابزار امنیت از عذاب الهی وجود داشت یکی از آن دو، وجود پیامبر اسلام (ص) بود که با رحلت آن حضرت، برداشته شد ولی دیگری که استغفار است، همواره برای همگان، وجود دارد، پس بدان تمسک جویید.
توسل به سیدالشهدا(ع)، وسیله برونرفت از گرفتاریها
این سخنرانی مذهبی سومین وسیله برونرفت از گرفتاریها را توسل به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بویژه توسل به ساحت مقدس حضرت سیدالشهدا (ع) دانست و تصریح کرد: در سیره عملی علمای ربانی چنین بوده که با توسل به حضرت سیدالشهدا (ع) رفع گرفتاری میکردند. امام هادی (ع) شخصی را به کربلا فرستاد تا در زیر قبه امام حسین (ع) برای رفع گرفتاری دعا کند. در روزگاری که در سامرا، مردم مبتلا به بیماری سختی شده بودند، به دستور مرحوم آیتالله فشارکی یکی از علمای طراز اول آن روز، مردم به قرائت زیارت عاشورا پرداختند و خداوند متعال به برکت زیارت عاشورا، آن بیماری فراگیر را برطرف کرد.
تمسک به حدیث کساء برای رفع هم و غم
وی در پایان خاطرنشان کرد: بدون تردید توسل به حضرت سیدالشهدا (ع) از مطمئنترین وسایل برون رفت از مشکلات و راه نجات از گرفتاریهاست. تمسک به حدیث کساء نیز برای رفع هم و غم، مورد سفارش بزرگان دین است. چنانکه آیتالله میرزا جواد تبریزی (ره) آن را به عنوان وسیله مجرب برای رفع گرفتاریها و برآورده شدن حاجات توصیه میکردند.
حجتالاسلام حمیدرضا مهدویارفع از اساتید حوزه و دانشگاه، سالیانی است که با سفر به شهرهای مختلف کشور پویش بزرگی را با عنوان «نهضت جهانی نهجالبلاغهخوانی» با هدف ترویج نگاه حضرت امیرالمومنین(ع) آغاز کرده است. بخشی از سخنان وی در یکی از همین سخنرانیها در فضای شبکههای اجتماعی بازتاب وسیعی پیدا کرد. کلیپ کوتاهی که در آن حجتالاسلام مهدوی ارفع بدون اشاره به جریانهای داعیهدار عدالتخواهی در کشور، عملکرد مدعیان عدالت در دوران حیات امیرالمومنین و نحوه برخورد با ایشان را بررسی کردهاند. سخنانی که عدهای آن را پسندیدند و تأیید کردند اما عدهای از فعالان عدالتخواهی در کشور به نقد و مقالبه با آن پرداختند.
جهت دانلود روی این خط کلیک کنید
<بخشهایی از سخنرانی حجتالاسلام مهدوی ارفع درباره عدالتخوهان در زمان حضرت امیر
در گفتوگویی مفصل با او که در حاشیه یک مراسم نهجالبلاغهخوانی در حسینیهای در خیابان ایران در شهر تهران برگزار شد، موضوعات و مباحثی از جمله تقدم و تاخر عدالت بر ولایت، حدود و ثغور مطالبهگری، تفاوت عدالتخواهی با افشاگری و ... در بیان و رفتار امیرالمومنین(ع) را بررسی کردیم. این گفتگو پیش از شهادت سردار قاسم سلیمانی انجام شد که به دلیل شرایط و فضای ملتهب آن روزها با تاخیر منتشر شده است.
حفظ نظام از مصادیق عدالت که هیچ از مولفههای عبادی هم برتر است
عدالت در مفاهیم اسلامی به ویژه روایات امیرالمومنین(ع) دارای چه جایگاهی و معنایی است؟
امیرالمومنین(ع) در تعریف عدل و عدالت میفرمایند: قرار دادن هرچیزی در جایگاه و موضع شایسته خود که در این صورت خود به خود ظلم، اینگونه معنا میشود که حق را از صاحب حق بگیریم و به غیرحق چیزی را به دیگران دهیم. امیرالمومنین(ع) هدف و تلاش خود را در دوران حکومت، گسترش حق قرار دادند. در روایتی داریم که ابن عباس میگوید وارد خیمه جنگی ایشان شدم و دیدم کفشهای پاره خود را وصله میزنند، به ایشان گفتم کفش را دور بیندازید! اینقدر وصله به آن کفش زده شده است که دیگر جای وصله ندارد. ایشان از من پرسید: فلانی این کفش چقدر ارزش دارد؟ گفتم ارزشی ندارد و کسی او را نمیخرد و ایشان فرمودند: به خدا قسم حکومت بر شما از این کفش پاره برای من ارزشش کمتر است، مگر آنکه به واسطه قدرتی که در اختیار دارم، بتوانم حق مظلوم را از ظالم بگیرم و عدالت را برقرار کنم.
اگر حکومتی تشکیل شود و دغدغه عدالتگستری نداشته باشد، آن حکومت باطل است اما مسئله در عمل است که بسیار پیچیده میشود. زمانی که گفته شود، «عدالت در اجتماع، کشور و جامعهای گسترده نمیشود، مگر آنکه حکومت در اختیار صاحبان حق باشد» بنابراین حکومت را مقدمهای لازم برای برقراری عدالت دانستهایم. اما اگر حکومت با همین هدف و شعارها اشاره شده شکل گرفت اما در مواردی تعارض میان مصداقی از عدالت و حفظ نظام ایجاد شد، تعیین اولویت، بسیار سخت است!
آیا ما باید بر یک مصداق از عدالت پافشاری کنیم؟ ولو اینکه پایههای نظام که میتواند آرام آرام گسترش یابد و تمامی جهان را مملو از عدالت کند، سست شود؟ یا اینکه یک مصداق عدالت را برای همیشه رها کنیم و اصل این درخت را که ثمره آن ایجاد جهانی عدالت است، از ریشه نکنیم و حفظ کنیم؟ این تشخیص کار سادهای نیست! زیرا عدالت به قدری مفهوم فطری درشت، اساسی، حسی و جذابی است که در مقابل آن حکومت و مصالح آن تحقیر میشود.
تفکیکی که برای انسانهای ضعیف جامعه مقدور نیست
انسانهای متوسط به پایین، زمانی که دو چیز بزرگ در برابر آنها قرار میگیرد، نمیتوانند تفکیک کنند و یکی را کوچک میکنند. به طور مثال برخی از عوام برای اینکه امیرالمومنین(ع) را بزرگ کنند، پیامبر(ص) را کوچک میکنند، در حالی که این دو یکی هستند. مهمترین مسئله در اسلام درباره عدالت، آن زمانی است که تزاحم میان اجرای مصداقی از عدالت با حفظ نظام ایجاد میشود، در این چنین مواردی، مکتب میگوید مصداقی از عدالت که جای خود را دارد، اگر خود عبادت که امر خداست و بالاترین مولفه آن نماز است هم مطرح باشد، باز هم حفظ نظام واجبتر است. بیان دلیلش هم به لحاظ منطقی سخت است اما من به درخت و میوه تشبیه میکنم، ممکن است، درختی یک سال به دلیل هر شرایطی میوه ندهد، به این دلیل باید درخت را از ریشه کند؟ عدالت ثمره طبیعی درخت حکومت دینی و اسلامی است، حال اگر در جایی مصالح یا موانع، مانع شد تا این پیشبرد محقق شود، نباید درخت را از ریشه کند بلکه باید به حفظ نظام پرداخت.
درخواستهای امیرالمومنین(ع) از مردم در ابتدای حکومت
باتوجه به اینکه حفظ نظام واجبتر است، نوع برخورد با فسادها و اشتباهاتی که در حکومت رخ میدهد، باید چگونه باشد؟
اگر الگو را حکومت علوی قرار دهیم که الحمدلله این ادعا را در حکومت داریم، دارای اصولی است که بیانگر نحوه مواجه امیرالمومنین(ع) با رانت، فساد و ... مخصوصاً در درون حکومت است که متاسفانه این اصول توسط افرادی که موظف به تببین و برخی که موظف به عمل به آن هستند، نادیده گرفته میشود که امیدواریم این غفلت ناخاسته باشد.
زمانی که نزد من میآیید، بدون ترس سخن بگویید
اولین اصل آن است که خود حاکم و دستگاه حکومت باید مطالبهگر مبارزه با فساد باشد. امیرالمومنین(ع) که معصوم است و مردم با اصرار خود با ایشان بیعت کردند، به محض اینکه حاکم میشود، چند نکته را به مردم اعلام میکند که شاید هضم آن، امروز برای هیچکس ساده نباشد و آنها چارچوب حکومت ایشان است. در حکومت، اولین نقد کننده خود ایشان است و اولین مطالبهگر عدالت و مبارزهگر با فساد هم خود ایشان است. ایشان زمانی که به حکومت میرسد، به مردم میفرماید: اولاً دوست دارم زمانی که پیش من میآیید و حرف میزنید مانند زمان حاکمان گذشته نباشد که با ترس صحبت میکردید و لکنت زبان نداشته باشید و حق را بگویید.
۳۰ نامهای امیرالمومنین در نقد عملکرد مسئولین نوشتند
دوماً دلم نمیخواهد از من تملق گویید. بدترین حالت برای کارگزاران آن است که مردم تصور کنند، آنان دوست دارند تملق آنان گفته شود. سوماً ایشان میفرمایند: حتی دوست ندارم کارهای خوبی که برای شما انجام دادم را بیان کنید. بعد ایشان سردمدار مطالبه از مسئولین میشود بهطوری که ۷۹ نامه در نهجالبلاغه داریم که بیش از ۳۰ مورد، آنها نقد مستقیم عملکرد مسئولین است، یعنی همان افرادی که خود منصوب کرده اما رفتار آنها را نقد میکند یعنی اولین رویکرد ایشان، مطالبهگری برای مبارزه با فساد توسط خود حکومت است . نباید اینگونه در ذهن مردم جا بیفتد که حکومت انتظار دارد در برابر هر ظلم و خرابی، ما سکوت کنیم؛ بلکه خود مسئولین باید پیش قدم شوند، بهویژه در نظام مقدس ما که برخی از جایگاهها منصب اجرایی نیست که افراد نگران باشند که مگر میشود خودمان کار انجام دهیم و خود نیز نقد کنیم، جایگاه رهبر انقلاب، علما و ... این چنین است.
۳ دلیل ایجاد اغتشاش در جامعه در بیان امیرالمومنین(ع)
دومین نکته آن است که برای مبارزه با فساد باید از خواص شروع کرد. امیرالمومنین(ع) در نهجالبلاغه میفرمایند: سه عامل اغتشاش در حکومت وجود دارد که هر سه مورد آن به مسئولین و خواص جامعه برمیگردد. اول سبک و سطح زندگی مسئولان است که امام علی(ع) در خطبه ۲۰۹ میفرماید، زمانی که مسئولین از حد ضعفای جامعه بالاتر زندگی کنند، مردم طغیان خواهند کرد، زیرا اختلاف طبقاتی میان مردم با مردم قابل تحمل است اما میان مردم و مسئولین غیرقابل تحمل است. دومین عامل، آن است که الگوی مالیات با الگوی غیرمومنانه و غیر رحمانی محاسبه شود، بهطورمثال در یک سال، تولیدکننده به هر دلیلی ضرر میکند و یا کشاورز به دلیل خشکسالی خسارت میبیند و محصول ندارد که حضرت امیر(ع) در نامه ۵۳ به مالک اشتر میفرماید: باید پیشدستی کنی و در این مواقع اینقدر مالیات را پایین آوری که زندگیاش با پارسال تفاوتی نکند و میفرماید: اگر چنین کردی، خسارت دولت نیست، بلکه سرمایهگذاری است و دو فایده دارد، اول اینکه به مردم اطمینان میدهی زیرا مردم احسان دولت را دیدند و اغتشاش نمیکنند و دوم اینکه این مردم به تو اعتماد میکنند و اگر مشکلی رخ دهد، حمایت خواهند کرد.
سومین مورد از علل اغتشاش و شورش در دیدگاه امیرالمومنین ورود اطرافیان و خویشاوندان مسئولین به حوزه حکومت و کار اقتصادی است.در بخشی از نامه ۵۳ ایشان میفرماید: بدانید که نزدیکان مسئولان خودخواه و چپاولگر هستند و در معاملات انصاف ندارد، ریشه ستمگری آنان را خشک کن و به هیچ از یک اطرافیانت زمینی واگذار نکن.
بنابراین اصلاح باید از ریشه که در حکومت است، انجام شود یعنی رانت باید از بین برود، شفافسازی صورت گیرد و سازوکار قانونی طوری بنا نهاده شود تا بستگان مسئولین در دوران مسئولیت، حق دخالت و حضور در حکومت را نداشته باشند. گاه گفته میشود برخی از این نزدیکان لیاقت دارند و از حق خود محروم میشوند، عیبی ندارد! صد نفر ضرر کنند اما ۸۰ میلیون نفر شبهه و اشکال برایشان ایجاد نمیشود.
مردم باید ناظر بر عملکرد مدیران انتخابی خود باشند
امیرالمومنین(ع) انتظار دارند مردم در نظارت همگانی بر عملکرد حکومت، نقش موثر داشته باشند و میفرمایند: کارگزاران اصلاح نمیشوند، مگر آنکه رعیت(عموم مردم) اصلاح شوند. اصلاح رعیت به چه معناست؟ یعنی امروز که مردم رأی میدهند صحیح انتخاب کنند، مقام معظم رهبری در سال ۹۴ خطاب به مردم میفرمایند، نتیجه رأی شما به خودتان برمیگردد، بنابراین مردم در انتخاب باید مسائل اساسی و اولویتدار را مشاهده کنند و به امور عادی نپردازند و ثانیاً در طول مسئولیت و مدیریت آن فرد نیز لحظه به لحظه روند مدیریت بر بیتالمال، سیاستگذاریها و اعمال کلان اون او را نظارت کنند و بدون تعارف و مسامحه مطالبهگری داشته باشند تا نهضت پاسخگویی در کشور ایجاد شود.
امیرالمومنین(ع) هیچگاه در خطبههای عمومی مدیران را توبیخ نمیکرد!
امیرالمومنین(ع) به مالک اشتر میفرمایند: مراقب باش تا خدم و حشم حجاب میان تو و مردم نشوند و اجازه نده تا گزارشهای مدیران تو را فریب دهد و باید فضا را بشکافی و خود از جامعه، گزارش بگیری، یعنی مسئول باید به دل مردم برود و گزارش بگیرد و حتی ایشان میفرماید: برای تمامی مدیران باید چند بازرس مخصوص داشته باشی و به قول امروزیها به گزارشهای کاغذی و آمارهای کیلویی! اکتفا نکنی. ایشان زمانی که یک فرماندارش با پول خود خانهای خرید، او را بلافاصله احضار کرد، اطلاع دقیق و سریع ایشان ناشی از چه بود؟ ایشان افرادی را ناظر بر او داشت! حضرت به او فرمود: باخبر شدم خانهای خریدی و ۸۰ دینار پرداخت کردی، دو شاهد گرفتهای و سند زدهای و... شروع به توبیخ کردن میکنند که همه اینها در نامه ۳ نهجالبلاغه آمده است. برخوردی بالاتر از ایشان داریم که استاندار خوزستان که فرد خوبی هم بوده است با سرمایهداران غذا خورده بود. ایشان بلافاصله نامه نوشتند که شنیدم بر سر سفره سرمایهداری رفتهای که فقرا دعوت نبودند. البته باید بدانیم نظارت و مطالبهگری ذکر شده از سوی ایشان به معنای شکستن ابهت مدیران نیست و یا به معنای توهین و تخریب نیست. امیرالمومنین(ع) در ۲۴۱ خطبه در نهجالبلاغه آمده یا خطبههای نماز جمعه، هیچگاه نام هیچ مدیری را نبرده است و تمامی توبیخها را در نامههای مهر شده به آنان ابلاغ میکردند و اگر کار از کار میگذشت، عزل میکردند.
هیچکس حق ندارد، وحدت در جامعه را به تفرقه تبدیل کند
بعد از انتشار کلیپی از سخنرانی شما در فضای مجازی که در آن به صورت غیرمستقیم به مقایسه دوران کنونی با دوران حضرت علی(ع) پرداختید، برخی از گروههای عدالتخواه از این قیاس و اینکه شما از ضرورت حمایت از نظام حتی در برابر برخی از روشهای عدالتخواهی دم زدید، گلایه کردند و اعلام داشتند آن دوران، زمان امام معصوم(ع) بوده است و نباید قیاس کرد، پاسخ شما به این نقد چیست؟
برای آنکه نقد انجام شود، باید مبنای افراد مشخص شود، مبنای من براساس نکاتی از نهجالبلاغه بود که هرچه به اصل و حاکمیت نظام ضربه بزند، حتی اگر امیرالمومنین(ع) هم باشی باید در برابر آن سکوت کنی. امیرالمومنین(ع) صریحاً فرمودهاند بعد از اتفاق سقیفه، با خودم فکر کردم قیام کنم و جامعه را به هم بریزم و شرایط را به آنچه پیامبر(ص) فرمود، تغییر دهم و یا سکوت کنم در حالی که خیلی تلخ خواهد بود. بعد از اندیشه درست، به این نتیجه رسیدم که سکوت بهتر است. در جای دیگری میفرمایند تصور نکنید که سکوت من از روی ترس بود، سکوت من برای آن بود که از مواردی خبر داشتم که اگر آنان را به شما بگویم مانند تمام جامعه به لرزه خواهد افتاد.
ایشان میفرماید: تصور میکنید در این ۲۵ سال سرشار از صبر حال خوبی داشتم؟! « فَصَبَرتُ، وفِی العَینِ قَذىً، وفِی الحَلقِ شَجاً؛ در حالى که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم، صبر کردم» زیرا این صبر به نفع اسلام بود. اختلاف ما با این دوستان عدالتخواه، اختلاف مبنایی است؛ زیرا ما معتقدیم که اصل اول در نگاه حکیم در جامعه، وحدت است و مطلقاً هیچکس حق ندارد، وحدت در جامعه را به تفرقه تبدیل کند. دشمن به این دلیل که به دنبال تفرقه است، از تمامی ابزارهای خود برای این امر استفاده میکند و ممکن است من به عنوان یک عدالتخواه اگر حواسم را جمعنکنم، در زمین دشمن بازی کنم و به اسم عدالتطلبی، تفرقه ایجاد کنم.
امیرالمومنین(ع) میفرماید: ای مردم، خداوند نه قبل از شما و نه بعد از شما، به هیچ ملتی موهبتی عطا نمیکند، مگر به شرط برخورداری از وحدت و ایشان به ابن عباس در خطبه ۲۴۰ میفرمایند: به خدا قسم به قدری از عثمان حمایت کردم که ترسیدم گناهکار شوم و یا به ابوموسی اشعری نامه مینویسد که احدی به اندازه من، حریص به وحدت نیست.
فریبکاری ابوسفیان برای عدالتخواهی بعد از سقیفه
در خطبه ۵ نهجالبلاغه آمده است، زمانی که سقیفه شکل گرفت، ابوسفیان تلاش میکند، از این واقعه سوءاستفاده کند و یک حزباللهی آن زمان، به نام ابن عباس را که اتفاقاً یار و پسرعموی حضرت امیر(ع) است، با خود همراه کرده است و به در خانه ایشان آمدهاند و اظهار کردهاند که ما همگی شاهد بودیم که پیامبر(ص) چند روز پیش تو را معرفی کرد، انصار و مهاجرین در حال چپاول حکومت هستند، چرا ساکت ماندهای؟! تو جلو بیفت تا ما لشکر را آماده کنیم. تصور کنید! ابوسفیان و این حرفها؟! حضرت در خانه را میبندد و میفرمایند: بیچاره آن کسی که بخواهد میوه نارس را بچیند. یعنی ایشان به دلیل حفظ وحدت، حاضر نمیشود تا دستمایه تفرقه مردم شود. این مبنای مکتب ماست و اگر کسی به دنبال عدالتخواهی است، باید این مبنای روشن و صریح را بپذیرد.
نکته دوم آن است که یک خبط و خطای عمیق فکری و فرهنگی در جامعه یا کل اسلام در تفسیر تقدس به حق جایگاه اهل بیت(ع) رخ داده است؛ و آن اینکه مانع مقایسه آن بزرگواران با شرایط کنونی میشویم، بدون اینکه متوجه باشیم، اثر الگوگیری را از آنان گرفتهایم. معتقدیم نباید هیچکس را با امیرالمومنین(ع) مقایسه کرد. البته این بیان را از امیرالمومنین(ع) در نهجالبلاغه داریم که: « لا یُقاسُ بِآلِ مُحَمَّد (ص) مِنْ هذِهِ الاُمَّهٍ اَحَد ؛ احدی از این امت را با خاندان پیامبر(ص) مقایسه نکنید» اما این به معنای الگو نگرفتن نیست. در قرآن کریم پیرامون پیامبر(ص) آمده است که ایشان اسوه حسنه است. یعنی باید از ایشان الگو بگیریم. ما نگفتیم که رهبری و مسئولان نظام معصوم هستند و یا از ملکوت خبر میدهند. بلکه میگوییم در جایگاهی هستند که روزی امیرالمومنین(ع) نیز در آن جایگاه بوده است و آن جایگاه اداره و مدیریت حکومت اسلامی است. اگر این باشد باید نیمی از نهجالبلاغه را حذف کرد. زیرا ایشان از یارانی که خود منصوب کردهاند، انتظار دارند همچون خودشان حکومت کنند. ایشان کمیل که از یاران خاص و ویژهشان بودند، توبیخ میکنند زیرا او را در جایی فرماندار کرده بود؛ اما به شهر دیگری برای مقابله با درگیری میرود و شهر محل حکومت خودش، تصرف میشود و حضرت او را توبیخ میکند که چرا در جای دیگری دخالت کردی و فرصتی به دشمن برای تصرف شهر دادی!
همیشه تصمیمات رهبر جامعه ناظر به یک اتفاق صرف در جامعه نیست
از طرف دیگر زمانی که موضوعی را تشبیه میکنیم، به این معنا نیست که در تمامی ویژگیها شبیه هم هستند، زیرا در تشبیه یک وجه شبه کافی است. بنا داشتم این دو موضوع تاریخی را شباهت دهم که همواره تصمیمات مدیر جامعه در مقابل یک اتفاق، ساده نیست. بلکه اینقدر لایههای مختلف و متفاوت اتفاقات و فتنهها برای رهبر انقلاب ترسیم میشود که اگر مانند یک شطرنجباز ماهر نباشد و چندین مرحله بعد یک اتفاق را پیشبینی نکند، نمیتواند در برابر آن اقدام کند. آن وقت هم که او میفهمد و اقدامی میکند ما که متوجه نیستیم اعتراض میکنیم که فرضاً چرا علی(ع) به شورای شش نفره رفت، پس آن شورا را تائید کرد! یا چرا شرط به ظاهر ساده عبدالرحمن را نپذیرفت تا حدود ۱۰ سال زودتر حاکم شود و جلوی انحراف پیش آمده در جامعه نبوی را بگیرد؟ چرا بعدش اعتراض نکرد؟ چرا در زمان شورش علیه عثمان، سکوت نکرد و دفاع کرد؟ این چرا ها برای این است که برخی تصور میکنند دعوا و بازی ساده است، در حالیکه رهبر باید تمام دسیسهها و حرکات احتمالی دشمن را بخواند، تا حرکتی کند و مانع از رسیدن آنان به اهداف شومشان شود. ولو اینکه هزینهاش رسماً کاهش محبوبیت و اقبال مردم به رهبر جامعه باشد.
فتنه گرانی بنزین خطرناکتر از تمام فتنههای ۴۰ ساله انقلاب بود
عدهای از سر خیرخواهی و حزباللهیگری گفتند رهبر انقلاب در ماجرای بنزین نباید ورود میکرد. چراکه مردم گرانی و ناکارآمدی ناشی از اقدام دولت را به پای رهبری خواهند نوشت. اما سوال این است: امیرالمومنین(ع) مگر برای محبوبیت کار میکرد؟ امام (ره) فرمود برای من مهم نیست در راه ادای تکلیف، حتی بعدها از من در تاریخ خوب نوشته شود یا بد، من به تکلیف عمل خواهم کرد. البته که اصلا محبوبیت امام(ره) و مقام معظم رهبری کم نشده است. حرف ما این است که به جای نگاه مقطعی و نقطهای به موضوع، اجازه دهید شبهه برطرف شود، آن زمان خواهید دید عجب خطری برطرف شده است.معتقدم اتفاقی که به واسطه گرانی بنزین در حال رخ دادن بود، فتنهای بالاتر از تمام فتنههای ۴۰ ساله قبل بود. تصور کنید اگر رهبر انقلاب مانند امثال من کم دقت، موضعگیری میکردند، اولین قشری که احساس تکلیف میکرد تا در خیابان بیاید، حزبالهیها بودند و کشور درگیر جنگ داخلی میشد. یکبار در دوره موسوم به اصلاحات، رهبر انقلاب در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی با ایشان، در خصوص آقای مهاجرانی فرمودند: آقای وزیر ارشاد که امروز هم نیامده است و من از او ناراضی هستم. مردم انقلابی به محض شنیدن این سخن گلایهآمیز رهبر انقلاب ریختند در برابر وزارت ارشاد تا او را پایین بکشند. چرا که معتقد بودند به دلیل انتقاد نائب امام زمان(عج) از وی، دیگر صلاحیت تصدی مقام وزارت در جهوری اسلامی را ندارد.
حالا ممکن است برخی بگویند اساس اینگونه تطبیق غلط است، در صورتی که مهمترین وظیفه ما تطبیق شرایط حاکم با دوران حکومت امیرالمومنین(ع) است، دلیل نقلی و درون گفتمانی ما هم این جمله رهبری است که سالها پیش فرمودند، شرایط کنونی ما مشابه دوران حکومت امیرالمومنین(ع) است. بنابراین باید آن دوران را بررسی و با تجربه آن اقدام کرد. توجه کنید که ما در دوران امیرالمومنین(ع) شاهد حکومت جبهه حق بودیم و در دوران دیگر ائمه(ع) حکومت در اختیار آنان نبود.
حفظ امنیت و جلوگیری از تضعیف حد و حدود مطالبهگری است
خودتان در ابتدای گفتگو گفتید که امام علی(ع) هم بر ضرورت مطالبهگری مردم از مسئولان حکومت تأکید داشتند، نحوه مطالبهگری مردم باید به چه صورت باشد؟ روند مطالبهگری مردم دارای حد و مرز و خطوط قرمز است؟
گاهی تلقی برخی این است که مطالبهگری حق مردم است و زمانی که آن را انجام نمیدهند از حق خود گذشتهاند، در حالی که مطالبهگری تکلیف مردم است و نمیتوانند از تکلیف خود گذشت کنند. در خصوص انتخابات نیز همین است. گاهی برخی میگویند رأی دادن حق من است، اما من نمیخواهم اینبار رأی دهم، در حالی که رأی دادن تکلیف است. زیرا اگر فرد رأی ندهد، با عدم تاثیر خود ممکن است زمینه را برای حضور افراد ناصالح فراهم کند. بنابراین این فرد در انحراف احتمالی پیش آمده در جامعه مقصر است. اما از سوی دیگر همین مردم برای ادای تکلیف مهم خود یعنی مطالبهگری باید برای رعایت یک اولویت و ضرورت بالاتر از دو چیز مراقبت کنند. اول مراقبت از امنیت و آرامش کشور داشته باشند و دوم، سرسوزنی موجب تضعیف نظام نباشد، این موارد حد و حدود منطقی و خط قرمز عقلانی مطالبهگری است.
در کشور ما قانونهای خوب بسیاری وجود دارد که برای بهبود وضع جامعه میتوان تحقق همین قوانین را مطالبه کرد. حالا زمانی که مردم قانون را مطالعه نکردهاند و از وجود آن هم بیاطلاع هستند، چه چیزی را میخواهند مطالبه کنند؟! تفاوت ما با برخی از کشورها که در این زمینه پیشرفتهایی داشتهاند در همین است که آنها از بچگی کودک را با حق و حقوق خود آشنا میکنند اما ما از این کار خودداری میکنیم. شرط اول مطالبهگری اطلاع از حقوق است. زیرا ممکن است ما موضوعی را مطالبه کنیم که اصلا حق ما نباشد.
مردم ما گاهی دلیل عدم مطالبهگری خود را گوش ندادن مسئولین میدانند در حالی که اصلاً حرف را بیان نکردهاند. بهطور مثال درباره رسانه ملی در خانه، خانواده، مسجد و هیأت و... اعتراض میکنند اما یکبار با شماره روابط عمومی رسانه ملی تماس نمیگیرند تا اعتراض خود را به گوش مسئولان اصلی آن برنامه و آن شبکه تلوزیونی برسانند! تصور کنید یکباره ۵ هزار نفر تماس بگیرند و اعلام کنند فلان برنامه با عفت عمومی مغایرت دارد، قطعاً بخش افکارسنجی رسانه ملی، ترتیب اثر خواهد داد و حداقل در تصمیمات آتی آنان برای تولید یا عدم تولید، برنامههای مشابه اثر خواهد داشت. از آن طرف میبینیم در جبهه مقابل افراد با انگیزهای هستند که وقتی رسانه ملی یا مراجع فرهنگی دیگر به سمت ولنگاری بروند و برنامهای با ذائقه آنها متناسب باشد، سریعاً موجی به راه میاندازند تا حمایت کنند.
نوع دیگر این اقدام، برنامههای مدنی است، مگر ما در برابر اقدامات رژیم صهیونیستی در غزه یا ظلمهای عربستان به شیعیان تظاهرات نمیکنیم؟ مگر در این راهپیماییها و ظهور و بروزهای اجتماعی مردم، جایی را آتش میزنیم؟ مکانی را تخریب میکنیم؟ در رفتارمان از حدود اعتدال خارج میشویم؟ خب چرا در مقابل ظلمها و فسادهای داخلی نیز همین کار را نکنیم؟ میتوان با اخذ مجوز، راهپیمایی کرد تا صدای ملت به مسئول خطاکار برسد.
مجموع همه این اقدامات در دین ما به نام امر به معروف و نهی از منکر شناخته میشود که متاسفانه ما به آن توجهی نداریم اما غربیها امروزه به آن رسیدند. دیدم در رسانههای خودشان میگویند اگر در ایستگاه مترو ما حتی یک زن را بکشند، مردم حداکثر فیلم میگیرند اما مسلمانان نسبت به ظلمهای روا داشته به مسلمانان کشورهای دیگر و حتی در نقطهای دیگر از جهان مثل میانمار، فلسطین و ... حساس هستند. دلیل آن را هم خودشان در آموزه امر به معروف و نهی از منکر دیده بودند. حالا به دنبال ایجاد این روحیه رفتهاند و اسم آن را هم مسئولیت اجتماعی گذاشتهاند.
باید به تصمیمات رهبر اعتماد داشت
در صحبتهایتان به اصول و مبانی عدالتخواهی مثل ضرورت وحدت، حفظ امنیت و ... اشاره داشتید. اگر بخواهید جمعبندی برای مبانی و روش صحیح عدالتخواهی از منظر نهجالبلاغه ارائه کنید شامل چه محورهای دیگری خواهد بود؟
امیرالمومنین(ع) به مالک اشتر مینویسد اگر مردم خطایی کردند، سختگیری نکن زیرا خطای آنها طبیعی است. از طرفی ایشان در جای دیگر میفرمایند: در جاهایی که امور مشتبه (پرابهام) میشوند، به رهبر خود اعتماد کنید. در زمان ایشان برخی تردید داشتند که علی(ع) سیاستهای درستی اجرا میکند یا خیر و مدام انتقاد میکردند. ایشان در سخنرانی با دل پرخون، از شهدا یاد میکنند و میفرمایند این عمار؟!... کجا هستند این برادران که به رهبر خود اعتماد داشتند. در آن کلیپ هم ذکر کردم که قاعده اینگونه نیست که خود را معیار بگذاریم و رهبری را با آن مقایسه کنیم و هرجا موضع رهبری درباره یک فرد خاطی با خواسته ما تطابق داشت، بگوییم احسنت! ایشان حال فلانی و بهمانی را گرفت و هرجا تعارضی بود، بگوییم ایشان اشتباه کرد! نسبت ما به عنوان مومنین و انقلابیون با ولی جامعه نسبت اطاعت است و نسبت تطبیق نیست. هرجایی رهبری موضعی اتخاذ میکند باید بدانیم ایشان پشت پرده را باخبر هستند و باید اطاعت کنیم. در جمع بچههای حزباللهی شنیدهام که این توجیهات مطرح میشود که ما سربازیم و ایشان رهبر است؛ بنابراین ما نباید کار رهبر را انجام دهیم و یا میگوییم ایشان دستش بسته است و کارهایی را نمیتواند و ما باید انجام دهیم! درصورتیکه خود ایشان به صراحت میگویند این حرف اشتباهی است که میگویند رهبری دستش بسته است. بعد همین دوستان باز میگویند رهبر در حال تقیه است! راهحل اعتماد به خط رهبری است.
حکم رهبری لازمالاجراست
خب در جواب به شما میگویند اگر حتی یک حزباللهی و معتقد به انقلاب اسلامی نتواند بر ولیفقیه نظارت کند که آیا براساس عدالت رفتار میکند یا خیر، این حکومت چه تفاوتی با دوران سلطنت و پادشاهی دارد؟
توجه کنید ما اصل نظارت بر رهبری را نفی نمیکنیم. درباره صلاحیت افراد برای نظارت صحبت میکنیم. در قانون اساسی سازوکار نظارت بر رهبری مطرح شده است؛ لذا هر کسی با هر روشی نمیتواند بر رهبری نظارت کند، این هم یک قاعده طبیعی و عقلانی است زیرا از طرفی هرج و مرج میشود و از طرفی حرمت این جایگاه که قرار است در حوادث و پیچیدگیهای زمانه از آن برای زدن حرف آخر استفاده شود، از بین میرود. بنابراین در قانون داریم که خبرگان باید انتخاب شوند تا بر رهبری نظارت کنند. برخی مطرح میکنند چرا مطالب مطرح شده در جلسات خبرگان اطلاع رسانی نمیشود، خوب این اعتمادی است که ما به آنان کردهایم، لذا با حفظ شأن در حال انجام این امر هستند.
نکته دوم ناشی از اشکال در ولایت پذیری است. یک حاکم و رهبر در هر شرایطی ممکن است سه گونه نظر دهد، یک مدل مانند عموم مردم بهطور مثال آنجایی که مانند من و شما در انتخاب شرکت میکند، او هم مثل تک تک مردم تنها یک رأی دارد. بهطوری که ممکن است در انتخابات افرادی پیروز شده باشند که نظر ایشان نبوده باشد. لذا ایشان بنا به رأی و نظر مردم حکم را امضا میکنند و تا آخر هم از او حمایت میکنند. یک زمان ممکن است ایشان به عنوان کارشناس در موضوعی تنها نظر میدهند اما خودشان هم به نظر کارشناسان و برآیند خِرد جمعی توجه میکنند و حتی آن را بر نظر خود مقدم میدارند. اما یک زمان هم ایشان حکم میکنند. حکم ولی فقیه تکلیفش برای متدینین، مومنان و اهالی انقلاب تکلیفش مشخص است. زمان، زمان چون و چرا و تردید ایجاد کردن نیست. در زمان صدور حکم قرار نیست فکر کنیم غلط است یا درست است؛ این نوع برخورد شبههافکنانه از مبنا غلط است.
آیا حکم رهبری غیرمعصوم لازمالاجراست؟
ممکن است برخی بگویند خداوند در خصوص پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) که معصوم بودند فرمودند باید بدون چون و چرا حکم را پذیرفت، رهبر انقلاب که معصوم نیست؟ پاسخ این است در دوران غیبت، مگر مرجع تقلید نداریم، مگر از او تقلید نمیکنیم آیا او معصوم است و اگر او نباشد بنا داریم از نانوایی محل تقلید کنیم. یا زمانی که شب با خیال راحت زیر سقف خانه با خانواده میخوابیم به دلیل معصوم بودن بنای آن است؟ یا مریض میشویم با چه اعتمادی دکتر میرویم مگر او معصوم است؟ مبنا عقلایی است و امام زمان(عج) فرمودند زمانی که ما نیستیم، از مراجع، تقلید کنیم. برخی میگویند شاید آنها اشتباه کنند، حضرت در ادامه میفرماید: آنها حجت من بر شما هستند و من نیز حجت خدا برای آنها هستند، یعنی نظارت میکنم.
ما نسبت به حکم رهبری، باید حجیت داشته باشیم و اطاعت کنیم و این تقلید کورکورانه نیست و عقلانی است و نیاز به معصومیت هم ندارد. توصیه میکنم افراد خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه را مطالعه کنند که حضرت در آن میفرماید: اگر فردی شبهه علمی ندارد اما نمیتواند حرف ولایت را بپذیرد، استکبار دارد.
چرا امیرالمومنین(ع) هم نتوانستند عدالت را بهطور کامل محقق کنند
برخی تصویرشان از دوران حکومت علوی، تنها برخوردهای ایشان با مفسدین بوده است و این رفتارها را به دوران کنونی تطبیق میدهند و فرضاً به جریان حمایت رهبری از رئیس جمهور، نقد میکنند، تصویری واضح از حکومت علوی برای ما ارائه دهید تا بتوانیم رفتارهای این چنین را تطبیق دهیم.
توصیه من به مخاطبان این است که نهجالبلاغه را بدون پیشفرض بخوانند. امیرالمومنین(ع) نگاهشان به ماجرای مصلحت بسیار پیچیده و عمیق است. به طور مثال ایشان اگرچه در اولین سخنرانی خود که در خطبه ۱۶ آمده است محوریترین شعار خود را عدالت مینامند اما در تحقق آن، واقع بین است، این بیانگر این نیست که ایشان محافظهکار شده و یا رویکردش تغییر کرده است بلکه ایشان عدالتطلب است اما میداند هر ارزشی تا نبود بستر لازم محقق شدنی نیست.
اساساً به جای اینکه به این بپردازیم، امیرالمومنین(ع) تکلیف خود را انجام داده است یا خیر باید به این توجه کنیم، ما تکلیف خود را درست انجام دادهایم، حضرت(ع) میفرمایند تمام خاستههایی که داشتم، بالاتر از تصور شما بود و من حتی بنا داشتم فراتر از آن را هم محقق کنم، تنها یک گیر داشت، اینکه شما یار من نشدید، اگر یار شده بودید، همه امور درست شده بود. ما چه میزان یار رهبری در امور که انتظار داریم، شدهایم. ایشان در این باره میفرمایند: درست است که من باید دستور دهم اما زمانی که انجام نمیدهند چه فایدهای دارد؟
امیرالمومنین(ع) انتظار دارد، گفتمان در جامعه ترویج شود تا مردم خیر جامعه را همانگونه تشخیص دهند که ایشان انتظار دارد و شر جامعه را همانگونه تشخیص دهند که ایشان تشخیص میدهد که در این صورت وحدت گفتمانی ایجاد میشود. این مشکل امروز جامعه ماست که افرادی تلاش دارند تا گفتمان جامعه را درست در نقطه مقابل جمهوری اسلامی قرار دهند.
امیرالمومنین(ع) یاران معاویه را چرا برتر از یاران خود میدانست؟
امیرالمومنین(ع) در دومین سال حکومت، روزی یاران خود را جمع میکند و به آنان میفرماید که در خطبه ۲۷ آمده است: یاران معاویه به شما شرف دارند، کاش او راضی میشد جا هر ۱۰ تای شما، یکی از یارانش را به من میداد زیرا یاران معاویه میدانند او فاسد است اما مجانی برای او کار میکنند اما من به شما جیره میدهم اما شما کار نمیکنید. دوم، یاران معاویه به شدت به او وفادار هستند اما شما نسبت به من وفادار نیستید. سوم اینکه یاران او شب و روز شهر و روستا را آباد میکنند تا مردم بگویند ببینید، او چه خوب است اما شما در سایه حکومت من، در حال دزدی هستید. چهارم اینکه یاران معاویه امانتدار نسبت به او هستند اما من میترسم کاسه چوبی آبی به شما بدهم زیرا ممکن است بند آن را بدزدید. یعنی ما باید جبهه خاکستری را با کار فرهنگی جذب کنیم تا بدانند اینکه میگوییم با نظام سلطه بجنگیم به خیر جامعه است و امنیت را تأمین میکند. حضرت میفرمایند: اول حکومت به شما گفتم، قبل از اینکه شامیها به شما حمله کنند، بروید در شام با آنان مبارزه کنید، نرفتید، حال آمدند در عراق، شهر را غارت کردند، ناموس شما را به اسارت بردند و فرماندار من را کشتهاند. آن یاران این را نمیفهمیدند؟ نه، همانطور که امروز هم میگویند به ما چه غزه و یا به ما چه لبنان.
امروز دو قطبی که رهبری میفرمایند وجود دارد، میان ایشان با چه افرادی است؟ جایی که ایشان میفرمایند چالش با نظام سلطه هزینه دارد اما سازش با آنها، هزینه بیشتری دارد و رئیس جمهور میگوید ۴۱ سال است که تکلیف ما روشن نیست و عدهای به دنبال تقابل با غرب هستند و باید رفراندوم برگزار کنیم تا تکلیف روشن شود، این دوقطبی است اما چرا اتفاقی در جامعه نیفتاد زیرا مردم بستر پذیرش این حرف را در جامعه داشتند و دلیل آن، همان نبود گفتمان است که رهبری فرمودند اگر گفتمان ایجاد شود هیچ دولتی نمیتواند کشور را از روی ریل اصلی خارج کند.
امروز دعوا سر چیست؟ دعوا سر پست و مقام است، درحالی که مقام معظم رهبری میفرماید: بر سر چشمه مشکل را حل کنید تا او که اشتباه رأی میدهد اصلاح شود. امروز دروغ بزرگی به نام ناکارآمدی نظام اسلامی مطرح میشود که نمیتواند بانکها را مدیریت کند و یا کشور را حفظ کند، این اشتباه است قطعاً میتوانیم. اما بررسی کنید بعد از ۴۱ سال چنددرصد یتیمخانهها را حزبالهی ها تشکیل دادهاند، بعد از مدتها به فکر خدمات اجتماعی آن هم با فرمان رهبری افتادیم در حالی که امیرالمومنین(ع) میفرماید اگر نیمی از وقتی که برای شعار دادن گذاشتید، در شهر و روستا کار میکردید، میدیدید، مردم چگونه پای این حکومت خواهند بود، کاری که مشابه آن در سرپل ذهاب رخ داد و این عدالتخواهی واقعی است.
در انقلاب دو چیز جا افتاده است که ما باور نمیکنیم. اول اینکه برابر گفتمان انقلاب اسلامی، گفتمان پرقدرتی شکل گرفته است که در پی آن باید علی از اهداف خود دست بکشد یا مردم از او دست بکشند که کشیدند و مشکل دوم آن است که امر رهبری در برخی جاها درست فهمیده نمیشود و در برخی موارد نیز درست عمل نمیشود.
رآن
کریم درباره پذیرش خواستههای متعدد دشمن با امید هدایت شدن آنها خطاب به
پیامبر(ص) میفرماید: آنها هرگز از تو راضی نمیشوند زیرا خواسته اصلی آنها
این است که کاملاً تسلیم و پیرو آنها شوی و اگر چنین کنی یاری خدا را از
دست میدهی.
خبرگزاری فارس- گروه قرآن و فعالیتهای دینی: موضوع مذاکره با دشمن برای کاهش مشکلات کشور یکی از موضوعاتی است که طی سالهای اخیر بحث اول رسانهها بوده و باوجود بینتیجه بودن مذاکرات قبل و خلف وعدههای متعدد آمریکا و متحدانش اما باز هم برخی خواص تنها راه نجات کشور را مذاکره با دشمن میدانند.
حال سؤال است که آیا با مذاکره میتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم؟ آیا دشمن با مذاکره و رسیدن به مقاصدش کوتاه میآید؟ آیا خواستههای دشمنان خصوصاً آمریکا از ما به خواستههایی چون تعلیق فعالیتهای هستهای و موشکی ختم میشود؟ یا با تحقق این خواستهها باز هم موارد جدیدی مطرح میکنند؟
برای رسیدن به پاسخ این سؤالات به سراغ قرآن کریم رفتیم تا ببینیم نظر خداوند درباره نتایج مذاکره با دشمن چیست؟
خداوند در آیه ۱۲۰ سوره مبارکه بقره خطاب به پیامبر (ص) میفرماید: هرگز یهود و نصاری از تو راضی نمیشوند زیرا خواسته اصلی آنها این است که کاملاً تسلیم شوی و پیرو آنها شوی و اگر چنین کنی دیگر هیچ یار و یاوری نخواهی داشت.
به این آیه توجه کنید
«وَلَنْ تَرْضَى عَنْکَ الْیَهُودَ وَلاَ النَّصَرى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الهُدَى وَلَئِنْ اتَّبَعْتَ أَهْوَآءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَالَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیّ وَلاَ نَصِیرٍ»
ترجمه آیتالله مکارم شیرازی:
«هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواستههای آنها شوی و) از آیین (تحریف یافته) آنان پیروی کنی. بگو: هدایت ، تنها هدایت الهی است! و اگر از هوی و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شدی، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا برای تو نخواهد بود.»
ماجرای این آیه به دوران تغییر قبله مسلمانان بازمیگردد هنگامی قبله مسلمانان از مسجدالاقصی به مسجدالحرام تغییر کرد بسیاری از یهودیان از این اتفاق ناراحت شدند و در واقع ناراحتی آنها از مسلمانان بیشتر شد. در این میان برخی از مسلمانان که منافعشان به خطر افتاده بود و میخواستند با یهودیان ارتباطشان حفظ شود فشارهایی بر پیامبر (ص) آوردند که قبله را به مسجدالاقصی بازگرداند.
این درخواست درحالی از سوی یهود و نصاری مطرح شد که برخی از آنها به پیامبر (ص) گفته بودند که اگر با ما توافق و صلح کنی به دین اسلام میآییم و از آنجائى که پیامبر علاقه شدیدى به ایمان آوردن آنها داشت با آنان مدارا میکرد تا اینکه خداوند این آیه را نازل کرد تا مسلمانان را از اهداف اصلی یهود و نصاری باخبر کند.
طبق این آیه خواسته آنها تغییر قبله نبود و در واقع اگر این امر هم رخ میداد باز هم آنها راضی نمیشدند و خواسته دیگری مطرح میکردند و به قدری ادامه میدادند تا مسلمانان تسلیم کامل آنها شوند.
پیش از این موضوع در ۲ آیه قبل یعنی در آیه ۱۱۸ سوره بقره خداوند به یکی دیگر از خواستههای کفار مبنی بر اینکه «چرا خدا خودش مستقیم با ما سخن نمیگوید؟» و خواسته آنها مبنی بر سخن گفتن مستقیم با خدا مطرح شده بود و اینجا هم ناراحتی آنها از تغییر قبله. در واقع آیه ۱۲۰ سوره بقره جمعبندی خداوند از خواستههای دشمنان است و در این آیه خدا آب پاکی را روی دست پیامبر (ص) میریزد که آنها هیچگاه از تو راضی نمیشوند مگر آنکه تسلیم کامل آنها شوی.
در تفسیر نور درباره این آیه آمده است:
این آیه در عین اینکه خطاب به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله است، خطاب به همه مسلمانان در طول تاریخ نیز هست که هرگز یهود و نصارى از شما راضى نخواهند شد، مگر آنکه تسلیم بىچون و چراى آنان شوید و از اصول و ارزشهاى الهى کناره بگیرید. ولی مسلمانها باید با قاطعیّت دست رد به سینه نامحرم بزنید و بدانید تنها راه سعادت، راه وحى است نه پیروى از تمایلات این و آن.
مذاکره با آمریکا هم اتفاقی مانند صدر اسلام را برای ما رقم زده. حاصل یک دوره مذاکرات فشرده و سخت، منجر به توافقنامهای به اسم برجام شد که سران ۶ کشور بزرگ دنیا پای آن را امضا کردند اما به محض اینکه جمهوری اسلامی به همه تعهداتش عمل کرد زیر این عهدشان زدند و طرفهای غربی خصوصاً آمریکا به هیچ کدام از تعهداتش عمل نکرد.
حال نکته عجیبتر رفتار برخی خواص داخلی است که با دیدن این همه بدعهدی باز هم دل به مذاکره خوش کردهاند و آنرا تنها راه نجات کشور میدانند.
بانگاهی به آیه ۱۲۰ سوره مبارکه بقره به عنوان یک تکلیف الهی درمییابیم که مذاکره با دشمن هیچ فایدهای برای ما نخواهد داشت این بار هم قطعاً دشمن از ما راضی نمیشود زیرا آنچه مسلم است خواسته دشمن نه تکنولوژی هستهای است و نه فنآوریهای موشکی، بلکه خواسته دشمنان خصوصاً آمریکا و رژیم صهیونیستی نابودی کامل نظام جمهوری اسلامی اسلامی است و عمل نکردن به این تکلیف مهم الهی همان طور که در آیه هم آمده از دست دادن یاری و نصرت الهی و در نتیجه نابودی کامل است.
تنها نکتهای که باقی میماند درباره کسانی است که محاسبات محدود ذهنشان را بر تکلیف الهی برتر میدانند. این افراد یا نادانند و یا خائن.
حجتالاسلام علوی تهرانی با بیان این که انسان در ارتباط با زبان ذویالقربی ۵ وظیفه دارد، گفت: پایینترین وظیفه نسبت به آنان، محبت است سپس معرفت و شناخت، بعد اطاعت، پذیرش ولایت و رهبری ایشان و در نهایت باید به آنها شباهت پیدا کرد.
به گزارش خبرنگار حوزه مسجد و هیأت خبرگزاری فارس، مجلس یادبود شهدای مقاومت شب گذشته جمعه ۴ بهمنماه در هیأت ریحانةالحسین(س) با قرائت قرآن حمیدرضا احمدیوفا، سخنرانی حجتالاسلام سیدمحمدباقر علوی تهرانی و مدیحهسرایی منصور ارضی، حسین سازور، سعید حدادیان، محمود کریمی و سیدمجید بنیفاطمه برگزار شد.
حجتالاسلام علوی تهرانی در این مراسم طی سخنانی با موضوع عواقب عدم عمل به قرآن کریم اظهار داشت: خداوند در ۵ آیه قرآن، انسان را با موجودی پایینتر از خود انسان تشبیه میکند که مذمت محسوب میشود.
وی با بیان اینکه در آیه ۷۴ سوره بقره، خداوند انسان را به سنگ تشبیه میکند گفت: در یکی از اقوام بنیاسرائیل شخصی، کشته شد و نتوانستند قاتل را تشخیص دهند، نزدیک بود جنگ سختی میان طوایف مختلف ایجاد شود. خداوند به حضرت موسی (ع) فرمود: گاوی ذبح کنید و به مقتول بزنید تا بلند شود و بگوید، چه کسی او را کشته است، حضرت موسی(ع) به آنان گفت: ابتدا مسخره کردند و بعد ایشان فرمود حکم خداوند است، آنان گفتند اگر حکم خداست، رنگ، سن و جنس گاو چه باشد؟ یعنی برای تکلیف الهی، بهانه آوردند.
علوی تهرانی اضافه کرد: خداوند در خصوص انسانهایی که در انجام تکلیف شرعی بهانه میآورند، در این آیه میفرماید: « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ... ؛ پس با این معجزه باز چنان سختدل شدید که دلهایتان چون سنگ یا سختتر از آن شد...» یعنی خدا انسانی را که تکلیف انجام نمیدهد، مانند سنگ سخت میداند.
این سخنران مذهبی گفت: خداوند به شخصی اسم اعظم خود را داد تا موجب ارتقاء مقام او شود اما او این کار را نکرد که در آیه ۱۷۶ سوره اعراف داریم: « وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ؛ و اگر میخواستیم به آن آیات، او را رفعت و مقام میبخشیدیم، لیکن او به زمین (تن) فروماند و پیرو هوای نفس گردید و در این صورت مثل و حکایت حال او به سگی ماند ...» یعنی این فرد دنیاطلب شد و به پیروی از هوای نفس رفت بنابراین خداوند او را به سگ تشبیه میکند زیرا ارزشهای معنوی را به خاطر دنیا از دست میدهد.
وی تصریح کرد: خداوند در آیه ۱۷۹ سوره اعراف میفرماید: « وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ و حقاً بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریدیم، چه آنکه آنها را دلهایی بیادراک و معرفت و دیدههایی بینور و بصیرت و گوشهایی ناشنوای حقیقت است، آنها مانند چهارپایانند بلکه بسی گمراهترند، آنها همان مردمی هستند که غافلاند.» یعنی خدا به انسان امکاناتی مانند عقل، علم و پیامبر(ص) داد اما باز هم افرادی در چارچوب قرار نمیگیرند، خداوند این افراد را مانند چهارپایان و حتی گمراهتر میداند زیرا اهل غفلت هستند.
علوی تهرانی افزود: خداوند در آیه ۴۱ سوره عنکبوت می فرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ؛ مثل حال آنان که خدا را فراموش کرده و غیر خدا را به دوستی و سرپرستی برگرفتند (در سستی و بیبنیادی) حکایت خانهای است که عنکبوت بنیاد کند و اگر بدانند، سستترین بنا خانه عنکبوت است.»
این سخنران مذهبی افزود: خداوند در آیه ۵ سوره جمعه میفرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ ... ؛ وصف حال آنان که علم تورات بر آنان نهاده شد (و بدان مکلف شدند) ولی آن را حمل نکردند (و خلاف آن عمل نمودند) در مثل به حماری ماند که بار کتابها بر پشت کشد (و از آن هیچ نفهمد و بهره نبرد)» البته باید بدانیم که برخی از این حیوانات مانند سگ، عنکبوت و حمار ثمره و ارزش دارند اما خداوند در آیه ۶۸ سوره مائده میفرماید، این انسانها به پول سیاه هم نمیارزند که داریم: «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَیْءٍ حَتَّى تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ ؛ بگو: ای اهل کتاب، شما ارزشی ندارید تا آنکه به دستور تورات و انجیل و قرآنی که به شما از جانب خدا فرستاده شده قیام کنید» یعنی اگر زندگی انسان بر اساس قرآن نباشد، هیچ ارزشی ندارد.
وی با بیان اینکه اگر بخواهیم زندگیمان بر اساس آیات قرآن کریم باشد باید به آیه ۲۳ سوره شوری که میفرماید: « قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى؛ بگو: من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشاوندان منظور دارید»، عمل کنیم که اگر انجام ندهیم، هیچ هستیم تصریح کرد: خداوند در این آیه، به دو نکته اشاره کرده است اول مزد رسالت پیامبر(ص) محبت به ذویالقربی است اما آنان چه کسانی هستند؟ احمد بن حنبل رهبر یکی از فرق اهل سنت که بیشترین مخالفت را با اهل بیت (ع) دارد از ابن عباس ذیل این آیه نقل میکند که بعد از نزول این آیه، فردی از پیامبر (ص) سؤال کرد ذویالقربی چه کسانی هستند که در کتاب ذخایر عقبی خود می آورد، پیامبر (ص) در جواب فرمود: علی، فاطمه و دو پسرش هستند.
علوی تهرانی افزود: نکته دوم آن است که خداوند میفرماید: مودت ذویالقربی را باید داشته باشیم. عرب هرگاه بخواهد از تمایل قلبی نسبت به موجودی بگوید، اگر در مرحله قلب باشد به آن محبت میگوید، اما اگر بخواهد علامتی را هم اظهار کند، مودت است. یعنی فرد گاهی میگوید قلباً یکی را دوست دارم، این محبت است اما گاهی نیز فردی را که دوست دارد یک شاخه گل نیز به او میدهد که در این صورت مودت است یعنی باید اظهار محبت نسبت به زبان ذویالقربی داشته باشیم.
این سخنران مذهبی با بیان این که انسان در ارتباط با زبان ذویالقربی ۵ وظیفه بر عهده دارد تصریح کرد: پایینترین وظیفه نسبت به آنان، محبت است سپس باید معرفت و شناخت نسبت به آنان داشت و بعد اطاعت آنان را پیشه کرد، سپس ولایت آنان یعنی رهبر ایشان را پذیرفت و در نهایت شباهت به آنها پیدا کرد یعنی انسان باید همچون سلمانفارسی باشد که از اهل بیت (ع) شد اما او چه کرد؟
وی افزود: محبت معنای پیچیدهای دارد که در روایتی در کتاب احتجاج طبرسی، داریم امیرالمومنین (ع) با یهودی صحبت میکرد و از او پرسید چند فرقه دارید، او پاسخ داد دو فرقه، حضرت فرمود دروغ میگویی. ایشان رو به مسلمانان کردند و فرمودند اگر مسیر اسلام از غدیر تغییر نمیکرد و من حاکم بودم، میان یهودیان بر اساس تورات، میان مسیحیان بر اساس انجیل و میان مسلمانان بر اساس قرآن، قضاوت میکردم یعنی مقوله دین تدریجی بود و اگر حق هم به حقدار میرسید، همه مسلمان نمیشدند، یهودی و مسیحی نیز وجود داشت.
این سخنران مذهبی گفت: حضرت امیر (ع) در ادامه فرمودند: پیامبر (ص) فرموده است قوم حضرت موسی به ۷۱ فرقه تقسیم شده است که ۷۰ فرقه آن اهل جهنم و یک فرقه که به وصی حضرت موسی (ع) یوشع بن نون ایمان دارند، اهل نجات هستند. همچنین قوم حضرت عیسی (ع) ۷۲ فرقه شده است که ۷۱ فرقه آن اهل جهنم هستند و تنها یک فرقی اهل بهشتند که به شمعون وصی ایشان اعتقاد دارد و در نهایت مسلمانان به ۷۳ گروه تقسیم میشود که ۷۲ مورد آنها اهل جهنم هستند و یک گروه اهل نجاتاند و آنها کسانی هستند که از من به عنوان وصی پیامبر (ص) پیروی میکند اما بدانید از آن ۷۲ گروهی که وارد جهنم میشوند، ۱۳ گروهشان من را دوست دارد.
علوی تهرانی با بیان اینکه محبت با لباس مشکی پوشیدن، گریه بر عزای اهل بیت (ع) و خرج کردن براب آنها تفاوت دارد تصریح کرد: امام باقر (ع) به جناب ابوخالد کابلی فرمود: «ای ابا خالد بخدا سوگند بنده ای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نکند تا اینکه خدا قلبش را پاکیزه کرده باشد و خدا قلب بنده ای را پاکیزه نکند تا اینکه تسلیم ما باشد» بنابراین محبت به معنای تسلیم بودن است نه دوست داشتن.
این سخنران مذهبی با بیان اینکه ما امروز وظیفه داریم تکلیف خود را نسبت به امام زمان (عج) بشناسیم و بدانیم ایشان از ما چه مطالبهای دارند و این به معنای تسلیم بودن است، گفت: داوود رقی نزد امام صادق (ع) آمد، ایشان از او پرسید تا تا کجا با ما هستی؟ او گفت: اگر این اناری را که جلوی شما است بفرمایید نصفش حلال است و نصف دیگر حرام، هیچ سؤالی نمیپرسم و میپذیرم.، این نشانه تسلیم بودن است.
وی با بیان اینکه افرادی امروز بهدنبال تشرف به ساحت امام زمان (عج) هستند اما مگر وظیفه ما تشرف است، افزود: فردی به واسطه علوم غریبه به دنبال امام زمان (عج) میگشت و بر این اساس فهمید ایشان در فلان روز و ساعت در بازار کوفه حضور دارند، خود را به آنجا رساند اما حجاب وجود داشت و نتوانست نزدیک شود، تنها فردی به او گفت نظاره کن. امام زمان (عج) در برابر مغازه پیرمردی قفل فروش حضور داشت، پیرزنی آمد قفل خرابش را به او بفروشد قفل فروش به او گفت قفلت را ۸ فلس یعنی کمتر از یک درهم میخرم اما اگر دو درهم به من بدهی تا برای آن کلید بسازم، آنرا ۲۰ درهم خواهم خرید. امام زمان (عج) فرمودند مثل این پیرمرد باشید تا من به سراغ شما بیایم. امروز بازار و ادارات کشورمان این چنین هستند؟ ما برای زیارت اربعین دست و پا میشکنیم، درحالی که حق مردم الیماشاءالله بر گردن ماست، چرا بلد نیستیم مانند آن پیرمرد باشیم؟
این سخنرانی دینی در پایان خاطرنشان کرد: امام صادق(ع) میفرماید: کار خوب انجام دادن از هر کسی پسندیده است اما اگر از شما که طرفدار ما هستید انجام شود، بهتر است و کار بد انجام دادن نیز از هرکسی ناپسند است اما اگر از کسی که طرفدار ماست، انجام شود بدتر است زیرا شما اتصال به ما دارید.
انتهای پیام/
حجتالاسلام علوی تهرانی گفت: چه میشود که یک عرب با تأمل در یک آیه قرآن از دنیا میرود اما ما قرآن را نمیفهمیم؟ این عرب حتی قرآن نداشت تا باقی آیات آن را بخواند. حافظ قرآن هم نبود. با لحن هم نمیخواند اما آن را درک کرد.
به گزارش خبرنگار حوزه مسجد و هیأت خبرگزاری فارس، دومین شب از مراسم عزاداری شهادت حضرت زهرا(س) در فاطمیه دوم هیأت ریحانةالحسین(س) با پیشمنبرخوانی احمد چینی، سخنرانی حجتالاسلام سیدمحمدباقر علوی تهرانی و مدیحه سرایی سیدمجید بنیفاطمه شبگذشته شنبه ۵ بهمنماه برگزار شد.
حجتالاسلام سیدمحمدباقر علوی تهرانی در این مراسم طی سخنرانی با موضوع عمل به قرآن کریم در زندگی اظهارداشت: اگر بنا باشد، قرآن کتاب زندگی ما باشد نباید، صرفاً با آن استخاره بگیریم، یا به خانه یا مغازه نو رفتیم، ابتدا قرآن با خود ببریم یا تنها در مراسم ختم سوره الرحمن بخوانیم و یا در مراسم عقد که دلیلش هم مشخص نیست، عروس و داماد به سوره یوسف نگاه کنند، زیرا این استفاده از قرآن نیست. این عمل مانند آن است که ماشین بنز داشته باشیم اما در آن، آکواریوم ماهی ایجاد کنیم.
وی با بیان اینکه برخی دلیل عدم استفاده از قرآن را زبان عربی آن میدانند، در حالی که اگر درست بود، باید اعراب پیش از ما و بهتر از ما، آن را اجرا میکردند، گفت: در ادبیات، فردی به نام عبدالملک ابن قریب الأصمعی وجود دارد که شاعر، ادیب و سیاح است و به نقاط مختلف سفر میکرد تا لغات را بشناسد. او در دوران صفویه زندگی میکرد و با دربار بنیالعباس نیز ارتباط داشت.
علوی تهرانی ادامه داد: در کتاب تفسیر کشاف نوشته محمد زمخشری ذیل سوره ذاریات این داستان از الأصمعی ذکر شده است که او نقل میکند: در سفرهایم به شهر بصره رسیدم، بعد از اقامه نماز، عربی نزد من آمد و از قبیلهام سوال کرد و پاسخ دادم. او گفت از کجا میآیی؟ گفتم از جایی که کلام خداوند رحمان،(یعنی مدینه) خوانده میشود. او گفت: بخشهایی از آن کلمات را بخوان که من سوره ذاریات را خواندم تا به آیه ۲۲ رسیدم که داریم: « وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُون؛ و روزی شما با همه وعدهها که به شما میدهند در آسمان است.» فرد عرب بعد از این آیه گفت، کافی است.
این سخنران مذهبی افزود: آن فرد عرب از شتر خود پیاده شد، شترش را کشت و میان مردم تقسیم کرد و تیروکمان شکار خود را هم شکست و رفت. الأصمعی میگوید: با هارون الرشید چندسال بعد در حال طواف خانه بودم که فردی برروی دوش من زد، برگشتم دیدم همان فرد عرب است اما چهره زرد رنگی دارد و نحیف و لاغر شده است. فهمیدم او عشق خود را پیدا کرده است و حالی عرفانی دارد. فرد عرب از من خواست دوباره آن آیات را بخوانم و مجدد به همان آیه رسیدم و او با صدای بلند ۳ مرتبه فریاد زد، ما که وعده خدا را بهخوبی یافتیم.
وی گفت: آن عرب سوال کرد این کلمات بعد هم دارد و ادامه آیات را خواندم که داریم: «فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنْطِقُون؛ پس به خدای آسمان و زمین قسم که این (وعده و رزق مقدّر) به مانند تکلّمی که با یکدیگر میکنید، حقّ و حقیقت است.» بعد از این آیه فرد عرب برآشفت و گفت: «چه کسی خدا را به غضب آورده است که خدا قسم میخورد. مگر او را تصدیق نکردید که وادار به قسم خوردن شد» و سه مرتبه این سوال را تکرار کرد و از دنیا رفت.
علوی تهرانی افزود: چه میشود که این عرب با تأمل در این یک آیه از دنیا میرود اما ما قرآن را نمیفهمیم؟ این عرب حتی قرآن نداشت تا باقی آیات این سوره را در مدت ندیدن الأصمعی بخواند، حافظ قرآن هم نبود یا مانند عبدالباسط قرآن را با لحن هم نمیخواند اما آن را درک کرد و یک آیه قرآن او را تغییر داد.
این سخنران مذهبی با بیان اینکه ما به دو دلیل قرآن را نمیفهمیم، تصریح کرد: شناسنامه قرآن در آیات ابتدایی سوره بقره آمده است که داریم این کتاب برای هدایت بشر آمده است اما چرا هدایت آن را نمیپذیریم؟ در این سوره خدا میفرماید کسانی که اهل ایمان باشند از هدایت قرآن بهره خواهند برد.
صوت کامل این سخنرانی را اینجا بشنوید: