زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم سعید انصاری : سعیدم آمده بود که کمک کند عروسی زینب را به نحو احسن برگزار کنیم

شهید سعید انصاری سه روز بعد از اعزام در دی ماه ۹۴ در منطقه خان‌طومان حلب با سه تیر مستقیم قناسه تروریست‌های النصره به شهادت رسید. دقیقاً مانند همان خوابی که همسرش دیده بود. خوابی که لحظه به لحظه محقق شد؛ شهادتش، مفقود شدنش و انتظاری که تا چند روز پیش با آن سر و کار داشتند. تنها آنچه از سعید و لحظات شهادتش به همسرش رسید فیلم لحظه شهادتش بود. بازگرداندن پیکر شهید انصاری به این خاطر که پیکرش زیر دید و تیر مستقیم قناسه‌های دشمن قرار گرفته بود، ممکن نبود. اما اهل خانه هرگز باور نکردند که حاج سعید دیگر برنمی‌گردد. چهار سال بچه‌ها حواسشان به زنگ خانه بود که شاید بابا بیاید و باز هم، چون گذشته رنگ و عطر خانه با حضور پدر شادمان‌تر شود. روز‌ها از پی هم می‌گذشت تا اینکه ۷ اسفند ماه مصادف با ولادت حضرت زهرا (س) خبر تفحص و شناسایی پیکر شهید سعید انصاری مخابره شد. متن زیر روایت فاطمه جعفری، همسر شهید سعید انصاری است که در گفت‌و‌گو با «جوان» بیان داشته است.

هم محلی
سعید متولد ۴ دی ۱۳۴۹ بود. با هم همسایه بودیم و هر دو در مسجد و پایگاه بسیج محله‌مان فعالیت می‌کردیم. همسنگری در پایگاه بسیج بهانه آشنایی بیشتر ایشان را با برادرم فراهم کرد و درنهایت به ازدواج ما منجر شد. من و سعید در ۱۵ اسفند۱۳۷۰ مصادف با ۲۹ شعبان عقد کردیم. همیشه می‌گفت: «از خداوند همسری خواستم که نامش فاطمه باشد و فرزندانی به نام زینب و حسین.» خدا هم خیلی زود به خواسته‌هایش جامه عمل پوشانید. پس از فارغ‌التحصیلی از دانشکده تربیت معلم، زندگی مشترکمان را به ساده‌ترین شکل یعنی سفر به مشهد آغاز کردیم. من دبیر یکی از دبیرستان‌های محلمان بودم. سعید خیلی شغل معلمی را دوست داشت. معتقد بود برای خدمت بهتر است به مناطق محروم برویم. برای همین درخواست مأموریت به ارومیه داد و ما به ارومیه رفتیم و دخترمان زینب در آنجا به دنیا آمد.
 
رزمنده کوچک
ایشان در سن ۱۶ سالگی به جبهه رفته بود. دو سال در گردان‌های مقداد و کمیل بود. در مدت حضورش بار‌ها شیمیایی می‌شود و به خاطر عوارض شیمیایی همیشه معده‌درد شدید داشت، اما هرگز پیگیر سهمیه جانبازی‌اش نشد. جنگ تمام شد، اما گویی جهاد برای سعید تمامی نداشت. بهترین دوستانش را در جنگ از دست داده بود و غبطه به حال شهدا و آرزوی شهادت برای همیشه در این سال‌ها همراهش بود. سعید همیشه از دوست صمیمی و برادر صیغه‌ای‌اش سردار ابوالفضل آرایشی برایم صحبت می‌کرد. برنامه هر پنج‌شنبه ما زیارت قبر ایشان بود و شهدای دفاع مقدس. ۲۴ سال هر پنج‌شنبه سر مزار دوستش رفت. عکس‌های جبهه و خاطراتش را مرور می‌کرد. عکس حجله‌اش را هم انداخت که با دستخط خودش خاطره جنگ را پشت عکس نوشته است. عکس را نشانم داد. چفیه به دور گردنش بود، می‌گفت: اگر روزی من شهید شدم، اینطوری بالای عکسم بنویس شهید. همسرم عاشق چنین روزی بود. عاشق جبهه و جنگ بود و در تمام مانور‌های بسیج و سپاه شرکت می‌کرد. آماده رزم بود. سعید می‌گفت: در صورتی که موقعیت فراهم شود، برای مبارزه به لبنان می‌رود. با پایان هشت سال دفاع مقدس یکسری از رزمنده‌ها به لبنان رفته بودند و آقاسعید هم حال و هوای لبنان به سر داشتند.
سعید در سن ۱۶ سالگی درس و تحصیل را رها کرده و به جبهه رفته بود. برای همین بسیار مشتاق بود که ادامه تحصیل بدهد. از من خواست در منزل به او درس بدهم. من هم کتاب‌ها و درس‌ها را برنامه‌ریزی کردم و چهار سال دبیرستان را به صورت فشرده خواند و دیپلمش را گرفت و بعد با رتبه ۳۰۰ در دانشگاه علامه طباطبایی تهران قبول شد. بعد از قبولی در دانشگاه به تهران برگشتیم.
طواف شهدا
سال ۸۴ فرزند دومم، حسین به دنیا آمد. به خاطر علاقه‌ای که همسرم به حرم عبدالعظیم (ع) و زیارت ایشان داشت، کمی بعد تصمیم گرفت منزلمان را به نزدیک حرم عبدالعظیم (ع) منتقل کند تا راحت‌تر و بیشتر به زیارت آقا برویم. از اوایل دهه ۹۰ که شهدای مدافع حرم را برای طواف و تشییع به عبدالعظیم (ع) می‌آوردند، هر شهیدی را که می‌آوردند، شوق سعید برای رفتن و مدافع حرم شدن بیشتر می‌شد. ماه مبارک رمضان سال ۹۴ بود. سعید دیگر مثل یک پرنده در قفس شده بود.

تعبیر خواب
سال ۹۴ وقایع جبهه مقاومت اسلامی به اوجش رسیده بود. سعید بی‌تاب شده بود و سر از پا نمی‌شناخت. سر نمازهایش خیلی گریه می‌کرد. دعای قنوت نمازهایش شده بود آرزوی شهادت. به ما می‌گفت: هرکسی من را دوست دارد دعا کند شهید شوم. یک شب گفتم: «چرا اینقدر ناراحت هستی؟ چرا بیقراری؟» گفت: «دوست دارم مدافع حرم بشوم، اما موافقت نمی‌کنند.» شب خوابیدم و در خواب دیدم که سعید مدافع حرم شده است. پیراهن سفید به تن کرده و پهلوی راستش تیرخورده و خونی شده است. من هم چادر و مقنعه سفید نماز به سرم بود. همراه همسران شهدا به یک کشور زیارتی رفته بودم که همه عربی صحبت می‌کردند. میان اتفاق‌هایی که در اطرافم می‌افتاد، به دنبال پیکر سعید می‌گشتم و از همه پرس‌وجو می‌کردم. از خواب که بیدار شدم در فکر بودم. آقاسعید با آن زیرکی همیشگی‌اش گفت: «چرا ناراحتی؟ چرا تو فکری؟!»
گفتم: «چیزی نیست!» گفت: «چرا ناراحتی؟» گفتم: «خواب دیدم.» گفت: «تعریف کن!» گفتم: «نه، بگذار تعبیرش را بپرسم.» گفت: «نه، تعریف کن!» با اصرار برایش تعریف کردم. آقاسعید به فکر فرورفت و گفت: «در خوابت شهید شده بودم یا فقط تیرخورده بودم؟» گفتم: «فقط تیرخورده بودی.» سریع گفت: «احتمالاً موافقت کنند. اگر بروم به احتمال زیاد شهید بشوم و به احتمال زیاد پیکری هم نباشد. تعبیر خوابت این است که تو هم به زیارت می‌آیی و هم به دنبال پیکرم خواهی گشت.» برای اینکه حرف را عوض کنم گفتم: «تو که نمی‌گذاری بروم زیارت!» گفت: «تو دعا کن شهید بشوم آن وقت تو را با همسران شهدا به زیارت خواهند برد.» کمی بعد به اداره رفت. از همان جا تماس گرفت و گفت: «خوابت تعبیر شده. موافقت کرده‌اند که مدافع حرم بشوم. ساکم را آماده کن. من عراق می‌روم.»

مرخصی اجباری
سعید خوشحال بود. در پوست خودش نمی‌گنجید. ساکش را برداشت و کلی سفارش کرد و بعد خداحافظی کرد و به عراق رفت. سه ماه عراق بود. هرچند روز یک بار تلفن می‌زد و صحبت می‌کردیم. سراغ بچه‌ها را می‌گرفت. حال و هوای خانه و من را می‌پرسید. کمی بعد به مرخصی آمد. گفتم: «سه ماه از ما دور بودی، دلت برایمان تنگ نشده بود!» گفت: «نمی‌خواستم بیایم فرمانده‌مان به اجبار ما را مرخصی فرستاد. گفت: بروید زن و بچه‌هایتان را ببینید. دلشان برای شما تنگ شده است.» چند روز استراحت و تجدید نیرو کرد و دوباره به عراق بازگشت.

گل نشدم!
دفعه دومی که عراق می‌رفت مصادف بود با اربعین. دو ماه بعد برگشت. صورتش لاغر شده بود. خیلی ناراحت بود. گفتم: «چرا ناراحتی؟» گفت: «دوستانم همه شهید می‌شوند و من نمی‌شوم.» گفتم: «خدا گل‌چین است.» گفت: «یعنی من گل نشدم!» با خنده گفتم: «نه، گل نشدی! اگر شده بودی خدا می‌چیدت و شهید می‌شدی.» خنده‌ای کرد و گذشت.
نتیجه تصویری برای شهید سعید انصاری
جشن تولد
من و سعید ۲۴ سال با هم و در کنار هم زندگی کردیم. آخرین تولدش را که می‌خواستیم بگیریم دخترمان زینب شمع روشن کرد و از پدرش خواست آرزویی کند. سعید گفت: «شهادت.» زینب گفت: «بابا یک آرزوی قشنگ کنید.» گفت: «برای من شهادت قشنگ‌ترین آرزو‌ها است.» بعد ادامه داد: «زینب جان یک قولی به من بده.» زینب گفت: «چه قولی؟» گفت: «سال بعد کیک تولدم را بیاوری سر مزارم.» زینب گفت: «بابا حالا که شاد هستیم این حرف‌ها را نزن.» سعید رو به بچه‌ها کرد و گفت: «زینب چادر عربی که برایت از عراق سوغات آورده‌ام را بپوش. حسین هم پیراهن سفیدی را که برایش آورده‌ام بپوشد. بیایید با هم عکس بگیریم.» حسین لباسش را پوشید، زینب هم چادرش را سرش کرد. آقاسعید حسین را طرف چپش نشاند و زینب را طرف راستش. بچه‌ها را در آغوشش فشرد و زینب و حسین پدرشان را بوسیدند و من هم عکس یادگاری را انداختم. آقاسعید فلشی از عراق آورده بود، داخلش عکس‌هایی بود که در عراق انداخته بود. به زینب گفت: «عکس‌ها را در رایانه ذخیره کن تا داشته باشید.» هر شب می‌نشستیم عکس‌ها را با هم مرور می‌کردیم و سعید خاطرات عراق را برایمان تعریف می‌کرد. وقتی از رفقای شهیدش صحبت می‌کرد، آهی از ته دل می‌کشید و می‌گفت: یعنی می‌شود من هم روزی شهید بشوم.

شاید برنگردم
موقع رفتن سعید گفت: «ایام فاطمیه در پیش است. پیراهن و شال مشکی‌ام را بگذار تا با خودم ببرم.» قرآن را آوردم و سه بار از زیرش رد شد. با بچه‌ها روبوسی کرد. گفت: «هوا سرد است. پایین نیایید. همین جا خداحافظی کنید.» آب را پشت سرش ریختم. لبخند به لب رفت. نگاهش کردیم تا از پله‌ها پایین رفت. در را که بستیم آمدیم دیدیم دستکش و کلاهش روی میز آشپزخانه جامانده است. به گوشی‌اش زنگ زدم، گفتم: «دستکش و کلاهت را از یاد بردی.» گفت: «دستکش نمی‌خواهم. ننه عصمت می‌بافد و برایمان می‌فرستد (ننه عصمت پیرزنی دوست‌داشتنی بود که به صورت خودجوش برای رزمنده‌های جبهه مقاومت دستکش می‌بافت و برایشان ارسال می‌کرد)، اما کلاهم را بده حسین بیاورد.» کلاه را به حسین دادم و حسین برد پایین. انگار بهانه خلوت پدر و پسر جور شده بود. سعید، حسین را بوسیده و دستی به سرش کشیده بود. به حسین گفته بود: «تو مرد خانه‌ای. کمک مامانت و آبجی زینبت باش و گوش به حرفشان بده.» حسین که آمد خانه جای گاز کوچکی روی لپ‌هایش بود. با رفتن سعید انگار توی دلم خالی شد.

نمازخانه حلب
بعدازظهر یک‌شنبه ۱۹ دی‌ماه آقاسعید رفت. یکی دو روز بعد گویی سردار سلیمانی سعید را در نمازخانه حلب می‌بیند و می‌گوید: «چه ساک بزرگی آورده‌ای، چقدر وسایل!» آقاسعید هم پاسخ می‌دهد: «آمده‌ام بمانم و دیگر برنگردم.» درنهایت سعید پیش از ظهر روز چهارشنبه در جنگل‌های زیتون حلب خان‌طومان سوریه با اصابت تیری به پهلوی راستش به‌شدت مجروح می‌شود و بر اثر خونریزی زیاد بعد از ذکر یا زهرا (س) به شهادت می‌رسد، اما پیکرش همانطور که خودش گفته بود در ۴۶ سالگی جاویدالاثر شد. تا اینکه چند روز پیش خبر تفحص و شناسایی پیکرش را به ما دادند. سعید از ۱۶ سالگی در جبهه‌های جنگ کشورمان حضور داشت و جانباز شیمیایی شد، شش ماه در عراق مجاهدت کرد و بعد از سه روز حضور در خان‌طومان سوریه در تاریخ ۲۲ دی ماه ۹۴ به شهادت رسید.

۱۷ اسفندماه ۹۷
بعد از آخرین وعده دیدار با سعید، ما ماندیم و چشم‌انتظاری. سومین سالگرد سعید را هم گرفتیم، اما خبری از پیکرش نشد. بچه‌ها با هر زنگ تلفن و صدای در خانه از جا می‌پریدند و می‌پرسیدند: «مامان کی زنگ می‌زند؟» چشم‌انتظاری بچه‌ها دیگر برایم عادی شده بود. دخترم دو سالی می‌شد که عقد کرده بود. خانه‌ای برایش مهیا و جهیزیه‌اش را کم‌کم آماده کردیم. قرار شد ۱۷ اسفندماه مراسم عروسی‌شان را برگزار کنند. سه‌شنبه صبح بود که با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شدم. در فکر خوابم بودم. آقاسعید را خواب دیدم. خوب و سرحال بود. رو به من گفت: «عروسی زینب پیشتان می‌آیم.» با خودم گفتم ان‌شاءالله خیر است. بلند شدم وضو گرفتم و نمازم را خواندم. بعد به زینب گفتم: «زینب فکر کنم خبری از بابات بشود.» گفت: «چطور مگه؟» گفتم: «خوابش را دیدم. بابات گفت: عروسی زینب می‌آیم.» زینب گفت: «خدا به خیر کند.» غروب بود که با بچه‌ها و دامادم به خانه مادرم رفتیم. ولادت حضرت زهرا (س) بود. مادرم گفت: «چرا توی فکری؟» گفتم: «خواب آقاسعید را دیدم که گفت: عروسی زینب می‌آیم.» دلم آشوب بود تا اینکه خبردار شدیم پیکر آقاسعید شناسایی شده و در راه بازگشت است. خوابم خیلی زود تعبیر شد. بهترین عیدی و هدیه روز مادر را امسال گرفتم آن هم از خود سعید.
فرزند شهید مدافع حرم:به بابا گفتم ای کاش زودتر می آمدی
اشک‌ها و نام شهید
تماس گرفتند که برای دیدار با سعید به معراج شهدا برویم. وداع خصوصی بود. قبلاً به معراج‌الشهدا رفته بودم، اما این دفعه با همیشه فرق داشت. منتظر آمدنش بودیم. من، زینب و حسین. همین که تابوت را روی دوش سرباز‌ها دیدم دلم هُری ریخت. زدم زیر گریه. تابوت را روی زمین گذاشتند. نشستیم زمین و پرچم را از روی تابوت کنار زدیم. دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. اشک‌هایم روی کفن سفید و دستخطی که نوشته بود شهید سعید انصاری می‌چکید.
دلم آتش گرفته بود. همینطوری با سعیدم حرف می‌زدم و اشک‌ها امانم نمی‌داد. برای لحظاتی راه گلویم بسته شد. دیگر نمی‌توانستم نفس بکشم. زینب کمی به من آب داد، اما نمی‌توانستم آرام بشوم. به حسین نگاه می‌کردم که مات و مبهوت به تابوت پدرش خیره شده بود و نمی‌دانست چه بگوید. به زینبم نگاه کردم که از گریه سرخ شده بود. این طرف‌تر دلم می‌سوخت برای سعیدم که بعد از سه سال به عشق عروسی زینبش برگشته بود. به قولی که داده بود عمل کرد. آمد تا جگرگوشه‌اش شب عروسی‌اش غصه‌دار نباشد. سعیدم آمده بود که کمک کند عروسی زینب را به نحو احسن برگزار کنیم. دلش طاقت نیاورده بود. سعید آمد، اما دیگر نه می‌توانست با حسین فوتبال بازی کند و نه دست نوازش بر سر زینبش بکشد.

آرامش قلبم سلام...

خدارو شکر,خدارو شکر.

بالاخره نور چشمانم، آرامش دلم، از راه می رسی و ...

می‌خواهم با دستانم غبار کفش‌هایت را پاک کنم...

خسته نباشی نازنینم...

سه سال چقدر سخت بود...

بیا تا خاک خستگی و غربت از تنت پاک کنم و توتیای چشمانم کنم...

ولی... نمی‌دانم کفشی برایت مانده...

پایی مانده...

راستی از این استخوان‌ها کدام استخوان نازنین دست‌هایت است، می‌خواهم ببوسمشان...

خدا قوت...

خوش آمدی...

رسیدنت بخیر، شیر مرد قهرمان من...

همسرت لیلا ٩٧/١٢/١۰

 خاطره دیدار خانواده شهید سعید انصاری با سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی

فرزند شهید مدافع حرم سعید انصاری :به بابا گفتم ای کاش زودتر می آمدی

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم سعید انصاری : سعیدم آمده بود که کمک کند عروسی زینب را به نحو احسن برگزار کنیم

مرگ بر آمریکا در قرآن (آیا "مرگ بر آمریکا" ریشه قرآنی ندارد؟)

آیا قرآن کریم با شعار مرگ و مرگ خواستن برای برخی افراد مخالفت دارد؟
 
 قرآن کریم در مواضع متعددی نه تنها لعن و طرد و نفرین بر دشمنان حق و حقیقت را ذکر کرده است بلکه صراحتا فریاد مرگ را نیز روا داشته و ذکر نموده است. 
به عبارت بهتر آنچه آقای هاشمی به عنوان یک اصل قرآنی ذکر می‌کنند نهی از سب است و سب در کلام به معنی فحش و ناسزاست و شامل مرگ خواستن برای کسانی که شایسته آن هستند نمی‌شود. آنچه آقای هاشمی به آن استناد کرده‌اند آیه زیر است: 
 
وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ فَیَسُبُّوا اللَّـهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ ۗ کَذَٰلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١٠٨﴾ (سوره انعام)
 
این آیه در واقع از سب و ناسزا نهی می‌فرماید ولی از لعن در مواردی که شایسته است و نیز از (مرگ گفتن) در جای خود نهی نکرده و نمی‌کند. چرا که قرآن کریم خود در مواضع متعددی به لعن و (مرگ گفتن) بر مستکبرین و دشمنان حق اقدام کرده است که مواردی از آن را در آیات زیر مشاهده می‌کنید: 
 
1. وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ ﴿البقرة: ٨٨﴾
2. وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿البقرة: ٨٩﴾
3. إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَـٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّـهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿البقرة: ١٥٩﴾
4. إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَـٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿البقرة: ١٦١﴾
5. فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ ﴿آل عمران: ٦١﴾
6. أُولَـٰئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿آل عمران: ٨٧﴾
مِّنَ الَّذِینَ هَادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَیَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَاسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِی الدِّینِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَکَانَ خَیْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَـٰکِن لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِهِمْ فَلَا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا ﴿النساء: ٤٦﴾
9. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَىٰ أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللَّـهِ مَفْعُولًا ﴿النساء: ٤٧﴾
10. أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّـهُ وَمَن یَلْعَنِ اللَّـهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِیرًا ﴿النساء: ٥٢﴾
11. وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا ﴿النساء: ٩٣﴾
12. لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا ﴿النساء: ١١٨﴾
13. فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىٰ خَائِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِّنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّـهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿المائدة: ١٣﴾
14. قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَٰلِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللَّـهِ مَن لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَـٰئِکَ شَرٌّ مَّکَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِیلِ ﴿المائدة: ٦٠﴾
15. وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّـهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّـهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّـهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ﴿المائدة: ٦٤﴾
16. لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَٰلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُوا یَعْتَدُونَ ﴿المائدة: ٧٨﴾
 
آنچه ذکر شد فقط موارد اندکی از آیاتی است که در قرآن کریم به لعن دشمنان حق و حقیقت دست زده است.
 
تفاوت نهی از سب با "مرگ گفتن" واضح است
 
آنچه از مطالب بالا قابل استفاده است این است که کسی که اندک ممارستی با قرآن کریم داشته باشد متوجه می‌شود که در آموزه‌های قرآنی میان سب و لعن و میان سب و (مرگ گفتن) فرق است. فرق بین سب و مرگ گفتن به حدی واضح و مشخص است که بعید می‌نماید کسی که خود را نویسنده چندین جلد تفسیر قرآن معرفی می‌کند از آن بی اطلاع باشد و از آقای هاشمی نیز بعید است که توجه یا اطلاع ندارند و چنین چیزی را به قرآن کریم نسبت می‌دهند. 
 
قرآن کریم مرگ خواستن برای مستکبرین را ذکر کرده است
 
برای آنکه مطلب به صراحت کامل برای همه خوانندگان روشن شود شایان ذکر است که قرآن کریم در 4 موضع به صراحت ندای (مرگ بر) را بلند کرده است که این چهار مورد عبارتند از: 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ * وَالْیَوْمِ الْمَوْعُودِ * وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ * قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَیْهَا قُعُودٌ * وَهُمْ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ (سوره بروج آیات اول الی هفتم)
 
قتل الخراصون 10 الذین هم فی غمرة ساهون 11 یسألون أیان یوم الدین 12 یوم هم على النار یفتنون 13 (سوره الذاریات)
 
إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ(18) فَقُتِلَ کَیْف قَدَّرَ(19) ثمَّ قُتِلَ کَیْف قَدَّرَ(20) ثمَّ نَظرَ(21) ثمَّ عَبَس وَ بَسرَ(22) ثمَّ أَدْبَرَ وَ استَکْبرَ(23) (سوره مدثر)
 
قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ ﴿١٧﴾ مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ ﴿١٨﴾ مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ﴿١٩﴾ ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ ﴿٢٠﴾ (سوره عبس)
 
بر خوانندگان گرامی پوشیده نیست که عبارت قُتِلَ در عربی معادل فارسی (کشته باد) (مرگ بر) می‌باشد و قرآن کریم نه تنها از این عبارت به طور مطلق نهی نکرده است بلکه خود در چهار مورد افراد و گروه‌هایی را شایسته این سخن دانسته و علیه آنها چنین مطلبی را آورده است.
 
قرآن "مرگ بر" را علیه مستکبرین بیان می‌کند
 
مجال ضیق کنونی جای بحث تفسیری جدی در باب این آیات نیست اما شایسته است خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که در هر 4 آیه مذکور در قرآن کریم که «کشته باد» و «مرگ بر» آمده است، طرف خطاب آیه و کسانی که مورد این خطاب قرار گرفته‌اند دارای خوی استکباری بوده‌اند و به عبارت دیگر همه موارد مرگ خواستن در قرآن به استکبار ربط دارد و برای مقابله با مستکبرین است. و این خود از آموزه‌های جالب توجه قرآنی است و برای ما درس آموز است. 
در برابر این افرادی که شعار «مرگ بر» را مخالف آموزه‌های قرآن کریم می‌دانند البته بزرگان دیگری نیز هستند که این شعار را عین دستور قرآن می‌دانند و امر پیامبر اکرم می‌دانند.  به عنوان مثال امام راحل عظیم الشان ملت ایران که خود مفسر قرآن بود و برخی از کسانی که امروز مدعی هستند که مرگ بر آمریکا گفتن خلاف اصل قرآنی است ادعای شاگردی او را هم دارند. امام راحل در باب شعار مرگ بر آمریکا در مواضع متعددی ابراز نظر کرده‌اند و از جمله بیان داشته‌اند: «...فریاد برائت از مشرکان در مراسم حج و این یک فریاد سیاسی‌عبادی است که رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن امر فرمود. حال باید به آن آخوند مزدور، که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می‌داند، گفت تأسی به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالی خلاف مراسم حج است؟» (صحیفه‌ی امام، جلد ۱۸، ص ۹۱.)

پاسخ به سوالات امیرحسین رستمی از صدا و سیما می خواهیم با دعوت او به استودیو او را محکوم کند

 اول اینکه امیر حسین رستمی یکی از سلبریتی هایی است که دعوت به حمایت از روحانی تا 1400 می کرد و اگر نقصی هست اول خودش باید پاسخگو باشد

بعد اینکه شبهات مطرح شده حرف جدیدی نبود. سیاهه ای از اتهاماتی که مدتهاست رسانه های سعودی و انگلیسی مطرح می کنند و احتمالا در ذهن برخی از هم وطنان نیز به صورت شبهه مطرح است.

البته این شبهات بارها پاسخ داده شده است تا جایی که برخی از آنها را ضدانقلاب نیز مدتی است تکرار نمی کند. با این حال جا دارد مجدد نیز طرح و توضیح داده شود. پیشنهاد می کنیم صدا و سیما از همین سلبریتی ها دعوت کند تا این شبهات را در مواجهه با یک کارشناس سیاسی مطرح کنند و مخاطبین محترم نیز قضاوت کنند. چه آنکه اگر همین دیشب نیز مجری برنامه مختصری به موضوعات روز مسلط بود نیازی به قطع سراسیمه برنامه وجود نداشت.

مناسب است به این بهانه شبهات مطرح شده در برنامه دیشب را همراه با توضیحات آن  برای چندمین بار مرور کنیم.

گفتند وزارت بهداشت در کنترل کرونا کوتاهی کرده است. دقیقا مبنای این ادعا چیست؟ باید چه می کردند که نکردند؟ دقیقا کدام کشور چه کرده است که الگوی این بازیگر محترم است؟ آیا 162 کشور دیگر نیز اهمال کردند؟ اگر اغلب کشورها بنا بر گزارش های رسمی رسانه های خودشان و سازمان جهانی بهداشت پنهانکاری کرده اند، مسئولین وزارت بهداشت دو ساعت بعد از مطلع شدن خبررسانی کردند. اینکه قبل انتخابات چنین خبری با علم بر اثرگذاری بر مشارکت منتشر می شود گواه صداقت نیست؟ رسانه های داخلی و مسئولین را باور ندارند، تائید و گزارش سازمان بهداشت جهانی هم ملاک نیست؟

گفتند چرا یک شهر و کشور قرنطینه نشد. چه کسی گفته قرنطینه جواب می دهد؟ چه کسی گفته تنها راه، همین راه است و جز این نیست؟ اگر قرنطینه جواب می داد چرا چین با حکومت نظامی و برقراری سنگر در شهر نتوانست ویروس را کنترل کند و کرونا به تمام جهان رسید؟ چرا ایتالیا قرنطینه کرد وبعد نیمه کاره و ناقص رها کرد؟ چرا جواب نگرفت؟ چرا بقیه کشورها همراهی نکردند؟ اگر مختصری اخبار مواجهه کشورها با کرونا را مرور می کردند چنین ادعائی نداشتند.

گفتند چرا پروازهای ماهان لغو نشد. کدام پرواز؟ چرا بدون بررسی، سیاهه های ضدانقلاب را تکرار می کنیم؟ ماهان تنها با درخواست وزیر بهداشت و سازمان هواپیمایی کشوری مبنی بر بازگرداندن دانشجویان نخبه و هم‌وطنان ایرانی گرفتار آمده در چین، مبادرت به انتقال دانشجویان در شرایط خاص و ویژه پزشکی نمود که مشخص شد هیچ‌یک از دانشجویان و پرسنل پروازی مبتلا به کرونا نشده اند. پروازهای دیگر نیز هیچ کدام مسافرتی نبوده است و ده‌ها تن اقلام پزشکی شامل کیت‌های تشخیصی، لباس‌های محافظتی، تیم پزشکان متخصص چینی، دستگاه اکسیژن‌سنج، دستگاه اکسیژن‌ساز و سایر اقلام پزشکی و دارویی را از مبدأ چین و با رعایت ضوابط سازمان بهداشت جهانی به ایران منتقل کرده است. نباید انجام می داد؟ اگر این تجهیزات وارد ایران نمی شد عواقبش را چه کسی پاسخگو بود؟

در نهایت از فیلترینگ هم گفتند. عجیب است که کسی برای سلامتی جسم افراد معتقد به قرنطیه و اجبار و نظامی گری است برای سلامت امنیت فکری و جسمی مردم فیلترینگ را منکر می شود. آنهم در چنین شرایطی که به گواه شرایط موجود، رسانه های خارجی و ضدانقلاب کمر بستند بر تلفات بیشتر کرونائی در ایران. درباره فیلترینگ حرف زیاد است و پیشتر نیز به کفایت گفته شده است.

اما بدترین بخش سخنان جایی بود که گفت اگر مردم ایران شبیه مردم دنیا فروشگاه ها را غارت نکردند، بدلیل فقر و بی پولی است. این میزان شیفتگی به بیرون از ایران و این قدر خودحقیرپنداری باور پذیر نیست. کمتر پیش می آید یک نفر تا این اندازه خود و ملت را حقیر بداند که نقاط مثبت رفتار و سبک زندگی مردمش را هم اینطور زشت و زننده تصویر کند.

 جینفر گرین نویسنده آمریکایی : شانس آوردیم که در شرایط کرونایی در ایران ماندگار شدیم؛ خوب که بازنگشتیم آمریکا"!

تفاوت مدیریت کرونا در ایران و سایر کشورها


کرونای حریرچی معاون وزیر بهداشت رو تمسخر میکردند، معاون وزیر بهداشت بریتانیا به کرونا مبتلا شد

میخواستند ابتلای ۴ نماینده مجلس به کرونا رو دستاویز کنند، ۱۰ نفر از نمایندگان پارلمان فرانسه به کوید۱۹ مبتلا شدند
کمبود ماسک و ژل ضدعفونی در‌ ایران در وسط بحران رو فاجعه نشون دادند، پیش از شیوع کرونا ماسک و مواد ضدعفونی در‌آمریکا و اروپا نایاب شد
فشار اوردند تا مرزهای ایران بسته بشه، حالا امریکا مرز هاش رو به روی اروپا هم بسته !
در تازه ترین خبر هم که مشخص شد همسر نخست وزیر کانادا کرونا گرفته و خود نخست وزیر قرنطینه است

ولله که لازم نیست ادعاهای بزرگ کنیم. به جای سنگ صخره برداریم. روش‌های ساده اما جدی دیگران را قرون وسطایی بنامیم. دنیا در کار این ویروس مانده، ما که جای خود داریم. رفتار دنیا را مشاهده کنید...

انگلیسی‌ها گفتند: "مصونیت گله‌ای" را پیشنهاد می‌دهیم. ارگان رسانه‌ای‌شان بی‌بی‌سی هم در حال ریختن این روش به حلقوم‌مان بود. انسان‌ها را گله، گله می‌کنیم. گله‌های آسیب‌پذیر را قرنطینه. وزیر انگلیسی گفت: بیمارستان صحرایی برای چه بسازیم، وقتی این همه هتل داریم!

فرانسوی‌ها هم درب رستوران‌ها را گِل گرفتند تا اطلاع ثانوی. مرکل هم که گفت: هفتاد درصد در آلمان مبتلا می‌شوند. در پیشرفته‌ترین کشور اروپایی. ایتالیایی‌ها با یکی از بهترین سیستم‌های درمانی اروپا، کارشان به جایی رسیده که دستگاه‌های ونتیلاتور (تنفس مصنوعی) به حد کافی ندارند به مانند دوران وبا و طاعون، بین پیرها و جوان‌ها اولویت قائل می‌شوند. چند روز پیش وزیر امنیت داخلی آمریکا در سنا توسط سناتور کندی به چهارمیخ کشیده شده بود، یک مقام امنیتی را به جهنمی ناشی از سهل‌انگاری در برابر ویروس کرونا سوق داده بود.


جینفر گرین نویسنده آمریکایی : شانس آوردیم که در شرایط کرونایی در ایران ماندگار شدیم؛ خوب که بازنگشتیم آمریکا"!

به گزارش مشرق؛ «جینفر گرین» یک نویسنده آمریکایی است که به دلیل شغل همسرش مجبور شده در ایران ساکن شود. او و همسرش قرار بود آخر سال ۲۰۱۹ به آمریکا بازگردند. دو بار لغو پرواز آنها و بعد هم شیوع کرونا سبب شد آنان همچنان در ایران ماندگار شوند.

آنان در ابتدا فکر می‌کردند بدشانسی آورده‌اند، اما اکنون گرین در یادداشتی، ضمن برشمردن ویژگی‌های ممتاز اخلاقی ایرانیان، از ماندن در ایران در این اوضاع کرونایی بسیار خوشحال است و می‌گوید چه خوب که بازنگشتیم به آمریکا!

گرین می‌گوید ابتدا خیلی ترسیده بودیم. چون فکر می‌کردیم با وجود تحریم‌ها ممکن است نارسایی‌هایی در تأمین مایحتاج عمومی پیش آید. همچنین به خاطر اتفاقات تلخی که در اعتراضات آبان‌ماه پدید آمده بود، او و همسرش به شدت نگران بوده‌اند. اما او می‌گوید هر چه گذشت، فهمیدیم هیچ جا امن‌تر از ایران نیست. گرین می‌نویسد: «با دیدن تصاویر و ویدئوهای عجیب از حمله به فروشگاه‌ها و تمام شدن دستمال توالت، مواد ضدعفونی‌کننده و کمبود ماسک، حیرت‌زده می‌شوم. اینجا در ایران، همه فروشگاه‌ها و سوپرمارکت‌ها پر از کالاست و قفسه‌ها هیچ وقت خالی نمی‌ماند. من هر آنچه لازم داشته باشم، به راحتی تهیه می‌کنم».

او سپس به تفاوت‌های فرهنگی دو جامعه ایران و آمریکا اشاره می‌کند و می‌گوید در ایران هیچ گاه دستمال توالت کم نمی‌آید، زیرا مردم از آب برای شستشو استفاده می‌کنند.

گرین می‌گوید در ایران هم در ابتدا لیمو، زنجبیل، ماسک و مواد ضدعفونی‌کننده کمیاب یا گران شد و افراد سودجو و فرصت‌طلب سعی کردند کالاهای مورد نیاز را چند برابر گران‌تر کنند، اما با حضور گروه‌های داوطلب، اندک اندک فراوانی بازگشت.

جینفر گرین در ادامه به پیامدها و نتایج فرهنگی شیوع کرونا در ایران پرداخته و از اتفاقات بسیار خوشحال‌کننده‌ای مانند بخشیدن اجاره‌بهای مستأجرین نوشته است. گرین علاوه بر این، کارهایی همچون اعطای صد گیگ اینترنت یا کار ارزشمند کتابخانه ملی برای کودکان و در دسترس قرار دادن ۲۳۰۰۰ جلد کتاب برای کودکان در این روزهای کرونایی را تمجید کرده است. گرین همچنین موج طنزی که بعد از کرونا در شبکه‌های اجتماعی راه افتاده تا تاب‌آوری مردم را بالا ببرد، از قلم نینداخته است. او همچنین یک فهرست کلی از همه اقدامات مردمی کوچک و بزرگ در مقابله با کرونا ارائه کرده. از کار خوب دانشجویان دانشگاه تهران در ترجمه دستورالعمل پزشکان چینی تا بازدید خانه به خانه مردم شهر کاخ در استان خراسان رضوی برای تحویل مواد ضدعفونی‌کننده و توزیع شیرینی توسط یک قنادی در گرگان میان پرستاران و پزشکان درگیر کرونا در بیمارستان‌ها و ...

این نویسنده آمریکایی در پایان نوشته جهان باید از ایران بیاموزد که در اوج تحریم‌ها و ناکافی بودن دارو و کالاهای بهداشتی برای ایرانیان، مردم این کشور چگونه از خودگذشتگی می‌کنند و تلاش دارند همه با هم مراقبت‌های عمومی را بالا ببرند. او نوشته اینجا در ایران، از هرج و مرج، خشونت و خودخواهی خبری نیست. کرونا میان ثروتمند و فقیر تفاوتی قائل نمی‌شود و برایش تفاوتی نمی‌کند شما کجای جهان باشید. در نتیجه گرین می‌گوید من ترجیح می‌دهم در ایران باشم تا این ماجراهای شیرین و درس‌های زیبا را ببینم و با آنها زندگی کنم.

کرونای حریرچی معاون وزیر بهداشت رو تمسخر میکردند، معاون وزیر بهداشت بریتانیا به کرونا مبتلا شد
میخواستند ابتلای ۴ نماینده مجلس به کرونا رو دستاویز کنند، ۱۰ نفر از نمایندگان پارلمان فرانسه به کوید۱۹ مبتلا شدند
کمبود ماسک و ژل ضدعفونی در‌ ایران در وسط بحران رو فاجعه نشون دادند، پیش از شیوع کرونا ماسک و مواد ضدعفونی در‌آمریکا و اروپا نایاب شد
فشار اوردند تا مرزهای ایران بسته بشه، حالا امریکا مرز هاش رو به روی اروپا هم بسته !
در تازه ترین خبر هم که مشخص شد همسر نخست وزیر کانادا کرونا گرفته و خود نخست وزیر قرنطینه است

ولله که لازم نیست ادعاهای بزرگ کنیم. به جای سنگ صخره برداریم. روش‌های ساده اما جدی دیگران را قرون وسطایی بنامیم. دنیا در کار این ویروس مانده، ما که جای خود داریم. رفتار دنیا را مشاهده کنید...

انگلیسی‌ها گفتند: "مصونیت گله‌ای" را پیشنهاد می‌دهیم. ارگان رسانه‌ای‌شان بی‌بی‌سی هم در حال ریختن این روش به حلقوم‌مان بود. انسان‌ها را گله، گله می‌کنیم. گله‌های آسیب‌پذیر را قرنطینه. وزیر انگلیسی گفت: بیمارستان صحرایی برای چه بسازیم، وقتی این همه هتل داریم!

فرانسوی‌ها هم درب رستوران‌ها را گِل گرفتند تا اطلاع ثانوی. مرکل هم که گفت: هفتاد درصد در آلمان مبتلا می‌شوند. در پیشرفته‌ترین کشور اروپایی. ایتالیایی‌ها با یکی از بهترین سیستم‌های درمانی اروپا، کارشان به جایی رسیده که دستگاه‌های ونتیلاتور (تنفس مصنوعی) به حد کافی ندارند به مانند دوران وبا و طاعون، بین پیرها و جوان‌ها اولویت قائل می‌شوند. چند روز پیش وزیر امنیت داخلی آمریکا در سنا توسط سناتور کندی به چهارمیخ کشیده شده بود، یک مقام امنیتی را به جهنمی ناشی از سهل‌انگاری در برابر ویروس کرونا سوق داده بود.


تفاوت مدیریت کرونا در ایران و سایر کشورها

حسن قشقایی سفیرایران در اسپانیا طی یادداشتی نوشت: با سلام ، بنده در ماموریت خارج از کشور هستم و  به صورت لحظه ای در حال مقایسه ایران با مثلا کشوری مثلا مانند ایتالیا  در باره نحوه برخورد با کروناهستم . چند تفاوت مشهود  را بین ایران وایتالیا و سایر کشورهای غربی به صورت ذیل می بینم.


۱- درایران آمار کلی و جزیی روزانه توسط مسولین  بهداشتی، اعلام می گردد در حالیکه چنین اقدامی توسط هیچ کشور دیگر جهان، وجود ندارد ( دوستان اگر نمونه ای دارند ، مستندا اعلام فرمایند )


 ۲- درایران ،  بهداشت و درمان مردم ،  نسبت به اثار منفی اقتصادی ترجیح دارد . در همه کشورهای جهان عدم ضربه پذیری اقتصادی اولویت اول آنها هست به همین دلیل اثار منفی کرونا در اقتصاد ایران ( در کنار سایر دلایل ) کاملا محسوس است اما کشورهای دیگر جهان ، به صورت قطره چکانی به مردم خود اطلاع رسانی می نمایند  برای اینکه فضای کسب و کار تعطیل اسیب نرسد . البته به تدریج امکان لاپوشانی حقایق از مردم ، در حال از بین رفتن در کشورهای غربی است . ایران تنها کشوری است که همواره متهم به پنهان کاری ، سو مدیریت ، بی اعتمادی مردم نسبت به مسولین میگردد، موضوعی که لحظه ای و مستمرا با به کارگیری مدرن ترین شیوه های رسانه ای و برنامه ریزی شده ،  توسط وطن فروشان فارسی زبان  ،سپس  در فضای مجازی  داخل کشور ، دست به دست میگردد . چنین اتفاق عجیبی به این صورت ، حداقل  من ، در هیچ کشور غربی سراغ ندارم . .. صحت ادعاهای بنده به زودی برای افکار عمومی ، روشن خواهد شد .  اندکی صبر...



آمریکا، آلمان، ژاپن، سوئد، سوئیس، انگلستان، فرانسه، چین، کره جنوبی، ایتالیا، نروژ، هلند، دانمارک و اسپانیا. نام این کشورها چه چیزهایی را بخاطر شما می آورد؟ تصور غالب جامعه ایرانی از این کشورها چیست؟ چقدر در برابر نام این کشورها احساس تحقیر و عقب ماندگی داشته ایم؟ فضای مجازی و رسانه ها و سلبریتی ها و منورالفکرها و غربزده ها چقدر از کشورهای یاد شده تصویری از یک بهشت ساخته اند در برابر یک جهنم ایرانی!؟    

هرقدر در طول چند دهه گذشته مخاطب ایرانی اشتیاق داشته تا در صف این کشورها و همردیف با آنها باشد، این روزها اما قطعا اینطور نیست. این 14 کشور، جزء 15 کشور اول جهان در تعداد مبتلایان به ویروس کرونا هستند. تنها یک کشور از میان کشورهای به اصطلاح جهان سومی در میان این کشورهای به اصطلاح پیشرفته قرار گرفته است: ایران. 

شاید الان اگر از غربزده ترین ایرانی ها هم می پرسیدید، ترجیح میدادند این روزها در همان صف کشورهای جهان سوم باشیم. در بین کشورهای کشورهای غرب و مرکز آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین.

نگارنده پیشتر در مجموعه مطالبی که با "یک کشور عادی و بی حاشیه باشیم، یعنی دقیقا مثل کجا!؟" شروع شد، سعی بر این داشتم که نشان دهم ایران هم کشوری است مثل بیشتر کشورهای جهان. دارای نقاط ضعف و قوت فراوان. فقط یک نکته آن را از دیگر کشورهای جهان، متمایز یا استثناء میکند. جنگ جهانی تبلیغاتی و رسانه ای علیه کشور ما. جنگی که هدف آن تصویرسازی از ایران، به عنوان عقب مانده ترین کشور جهان است: به عنوان تنها جهنم روی زمین! تا به این ترتیب دیگر در تمام طول تاریخ کسی به خود جرات ندهد جلوی قدرتهای ستمگر و استثمارگر جهانی عرض اندام کند. 

قاب ویروس کرونا، شاید بهترین دریچه ای است که در آن بتوان تمامیت این جریان را به خوبی دید. ماجرا به ظاهر از چین شروع شد. همانگونه که متاسفانه انتظار میرفت واکنش اکثریت قاطع دولتهای جهان به سان همان مثل قدیمی بود که "مرگ مال همسایه است". در نتیجه چین ماند و دردی که فقط خودش باید از عهده درمانش برمی آمد. بهرحال آن ها چینی بودند دیگر، از آن چشم آبی های مو بور اروپایی و آمریکایی نبودند که جانشان آنقدرها هم مهم باشد!

گذشت تا اینکه اتفاق دوم در ایران افتاد. لااقل برای بهانه جویان همه چیز مثل روز روشن بود: «حکماً همه کشورهای جهان که به فکر سلامت و امنیت مردمان خود هستند، مرزهای خویش را بر روی چین بسته اند الا جمهوری اسلامی که رفاقت دیرینه اش با چین برایش به همه چیز ارجح است»!

 داستان برای مخالفان و دشمنان جمهوری اسلامی تازه شروع شده بود. بی بی سی و ایران اینترنشنال و من و تو و بقیه، سر از پا نمیشناختند. چه فرصتی بهتر از کرونا برای تحقیر و تخریب ایران!؟ در طول یکماه، همه آنچه از ایران روایت کردند، خلاصه میشد در: پنهانکاری، دروغ، تبعیض، فساد، بی تدبیری و ناکارآمدی. تا اینکه اتفاق سوم افتاد: در ایتالیا.

لطفا دوباره اسامی 14 کشور صدر این مطلب را مرور کنید. تصاویر فروشگاه های مملو از جمعیت و غارت زده شان را بخاطر آورید، زد و خوردها و صف بستن هایشان را و بحران دستمال توالتشان که حتی آفتابه ایرانی را ورد زبان ها انداخت! 

در چند روز اخیر، وضعیت رسانه های ضد ایرانی دیگر مثل چند هفته گذشته نیست. هفته هایی که صدر تا ذیل صفحاتشان پر شده بود از فاجعه کرونا در ایران. اکنون باید به جای شور و شعف پرداختن به ایران، نگران خود و خانواده هایشان باشند. اکنون باید پاسخ به همه شبهات و القائاتی که در خصوص ایران مطرح می کردند را در کشورهای مبداء خود جستجو کنند. 

باید ببینند چرا در سوئد و سوییس کرونا شایع شد؟ چرا در فرانسه و آلمان بحران کمبود و گرانی مواد بهداشتی به وجود آمد؟ چرا آمریکا و انگلیس، آمار واقعی مبتلایان را از مردم خود مخفی کردند؟ چرا در ایتالیا و اسپانیا تجمعات مذهبی و مسابقات فوتبال زودتر تعطیل نشدند؟ چرا کشورهای یاد شده در بستن مرزهای خود مراقبت نکردند؟ چرا شهرهایشان را زودتر قرنطینه نکردند؟ چرا اینقدر تعلل کردند که چند بیمار در کشورهایشان به چند هزار تبدیل شود؟ چرا از ترس سقوط اقتصادی، حقیقت را از مردم خود پنهان کردند؟ 

دشمنان خدا که کرونا را فرصتی دیدند برای تاختن به باورهای دینی مردم، نعل وارانه میزنند. سونامی کرونا، طوفان خداباروی است. مظهر تجلی اراده و قدرت الهی در یک ذره میکرونی است که اینگونه انسان قرن بیست و یکمی را با همه دبدبه و کبکبه و اولدروم بولدرومش، با همه غره شدنش به سلاح علم و فناوری، به عجز انداخته است. 

کجایند آن ها که قادر متعال شان علم بود و خداباوری را افسانه ای می دانستند که انسان های بدون دانش و تکنولوژی برای آرامش خود ساخته اند؟ کجایند بیکن و مارکس و راسل و هاوکینگ تا زانو زدن قدرت های جهانی را در برابر اراده الهی به تماشا بنشینند؟

14 کشور صدر این مطلب هیچکدام تاریخ معاصری از پادشاهان فاسد و ناکارآمد نداشته اند. نه تنها تحت استثمار قدرت های بزرگ نبوده اند بلکه بعضا از بزرگترین استعمارگران و چپاولگران تاریخ هستند. هیچکدام در چند دهه اخیر یک جنگ 8 ساله بین المللی را تجربه نکرده اند. هیچکدام چهل سال تحت شدیدترین تحریم های بین المللی نبوده اند. با اینهمه، اکنون حال ما و آنها چگونه است؟ 

هرچه بر علیه ایران تبلیغ کردند، اکنون بر سر خودشان آمده و هرچه را خواستند به عنوان سند رسوایی ما جار بزنند اکنون سند رسوایی خودشان شده است. چگونه می توان پذیرفت وقتی که مبتلایان آمریکا از 500 نفر تجاوز نکرده بود، ترامپ و سناتورهای جمهوری خواه آنقدر بدشانس بوده باشند که از بین 330 میلیون نفر، درست به یکی از آن 500 نفر برخورد کنند؟ یا وقتی برزیل فقط 77 مبتلا را گزارش کرده، رئیس جمهور و وزیر ارتباطاتش جزء آن 77 نفر باشند؟ همین وضعیت در خصوص نخست وزیر کانادا و وزیر کشور استرالیا (اساساً هر مقامی که با ترامپ دیدار کرده!!؟) و نمایندگان پارلمان های آلمان و فرانسه صدق می کند و همین تضاد آمارهای رسمی با قوانین بنیادین آمار و احتمالات ریاضی را می توان به روشنی در رژیم اشغالگر قدس، هند، ترکیه و بسیاری از کشورهای دیگر نیز دید.

کجایند بوق های تبلیغاتی غرب که عدم رعایت نکات بهداشتی و دست دادن های دونالد ترامپ و بوریس جانسون را پیراهن عثمان ناکارآمدی و جهل در آمریکا و انگلستان کنند؟ تا اینهمه تعلل در قرنطینه کردن و تعطیلی اجتماعات را فریاد کنند؟ اگر ایران با چند ده نفر مبتلا، دانشگاه ها و مدارسش را تعطیل کرد، اینها با چند صد نفر هم اقدام نکردند. کجاست وجدان منصف و بیداری که این حقایق را بازگو کند؟ 

و اما حرف آخر، کسی منکر برخی ناکارآمدی ها و بی تدبیری ها و بی صداقتی ها در بحران کرونا در کشورمان نیست. کمااینکه در بسیاری از بحران های دیگر نیز همین است. نگارنده اگر در صف اول منتقدان نباشم، قطعا در لشکر طلایه داران هستم. لیکن قاب کرونا فرصت کم نظیری از این جهت بود که حقیقت دوگانه دروغین بهشت و جهنمی که صهیونیسم رسانه ای غرب برای ما می سازد را روشن کند. دولت و مجلس کنونی، مثل همه دولت ها و مجالس این چهل ساله، حاصل انتخاب خود ما هستند، شاید اگر انتخاب های بهتری داشتیم میتوانستیم از پس بحران کرونا، حتی یک کارنامه درخشان بین المللی به جهانیان ارائه کنیم. گلایه ای نیست، شاید از پس انتخابات ماه گذشته، امیدهای بزرگی در سال آینده ظهور کند. انشا...