ما سه تا پلاس

کانال ما در ایتا ، بله ، روبیکا .....: ma3taPlus@

ما سه تا پلاس

کانال ما در ایتا ، بله ، روبیکا .....: ma3taPlus@

همسر شهید راه چمنی : یکبار به من گفت: «اینجا شربت شهادت پیدا نمی‌شود، چه کار کنم؟

همیشه با او شوخی می‌کردم و می‌گفتم: «اگه شربت شهادت آوردند نخوری، بریز دور! یادمه یک بار به من گفت: «اینجا شربت شهادت پیدا نمی‌شود، چه کار کنم؟» گفتم: «کاری ندارد، خودت درست کن، بده بقیه هم بخورند.» خندید و گفت: «اینطوری خودم شهید نمی‌شوم، بقیه شهید می‌شوند.» 
 

«شربت شهادت» یک جوری رمز بین من و آقا ابوالفضل بود. یک بار دیدم در تلگرام یک پیام از یک مخاطب آمد که من نمی‌شناختم! متنش این بود: «ملازم، مدافع هستم. اگر کاری داشتی به این خط پیام بده. هنوز هم شربت نخوردم.» هنوز چند دقیقه نگذشته بود که دیدم گوشی خانه مادرم زنگ زد. ''آقا ابوالفضل بود'' بعد از احوال‌پرسی گفت: «این، خط دوستم است، کاری داشتی پیام بده.» دو روز قبل از شهادت آخرین تماسش بود، خیلی با هم صحبت کردیم. مثل همیشه! یادم هست که به او گفتم: «ببخشید اگر زن خوبی برایت نبودم.» گفت: «خدا دو تا نعمت بزرگ به من داد، زن خوب، پول خوب! بعد هم زد زیر خنده.»

گفتگو با پدر شهید ابوالفضل راه چمنی : پسرم ابوالفضل گوی سبقت را در شهادت از من ربود و آسمانی شد

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم «ابوالفضل راه چمنی»: «شربت شهادت» رمز بین من و ابوالفضل بود


داستان زندگی و شهادت شهید مدافع حرم شهید حاج حسین بادپا شهیدی که او گفته بودند تو شهید نمی شوی و انگار لیاقت شهادت نداشت

حسین بادپا به تاریخ ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۴۸ و در خانواده ای مذهبی اهل شهر رفسنجان از توابع استان کرمان به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهر محل تولدش سپری کرد اما تقارن سنین نوجوانی او با دوران دفاع مقدس باعث شده بود تمام فکر و خیال حسین مشغول اعزام به جبهه باشد.

اشتیاق حاج حسین به حضور در جبهه ها بالاخره نتیجه داد و او به محض ورود به ۱۵ سالگی عازم جبهه های نبرد با نیروهای بعثی شد، حسین بادپا از آن به بعد مدت ۴ سال تمام را در جبهه ها گذراند و در این مدت به عنوان مسئول محور شناسایی و در مقاطعی هم در مقام فرمانده گروهان یا معاون گردان انجام وظیفه کرد.

حاج حسین بادپا

شهید مدافع حرم، حاج حسین بادپا

حسین باد پا از افراد بسیار زحمتکش و مخلص لشکر ۴۱ ثارالله بود که بارها مجروح شد و در نهایت با از دست دادن یکی از چشمانش به عنوان جانباز ۷۰ درصد دفاع مقدس شناخته شد ولی با این وجود پس از جنگ هم از پا ننشست و در ماموریت‌های جنوب‌شرق لشکر ۴۱ ثارالله در مبارزه با عناصر ضد انقلاب و اشرار در سال ۷۰ پیشتاز نبرد بود.

شهید بادپا خدمات زیادی را در عملیات های لشکر ۴۱ ثارالله در سال های ۷۱ تا ۷۳ درگردان زرهی تقدیم انقلاب کرد و حتی پس از بازنشستگی در سال ۱۳۸۳ هم، با راه اندازی دفتر خدمات درمانی روستایی منشا خدمت به روستاییان و مردم محروم بود و هیچ گاه ارتباط خود با بسیج و سپاه را قطع و حتی کمرنگ نکرد.


سردار شهید حسین بادپا


با آغاز درگیری های بین نیروهای مقاومت و تکفیری ها در سوریه حاج حسین هم به عنوان نیروی مستشاری و به صورت داوطلبانه عازم شامات شد اما به خاطر روحیه ای که داشت هیچگاه از درگیری ها فاصله نگرفت و در این مسیر بارها هم با مجروحیت به ایران بازگشت اما هر بار بدون این که منتظر بهبودی کامل بماند به سوریه برگشت تا کار ناتمامش را تمام کند.

فرزند شهید حسین بادپا


روایت  چرایی  کسب فیض  شهادت توسط حاج حسین بادپا

یادم می آید زمان شهادت علیرضا توسلی (ابوحامد) حاج حسین زانو به زانوی ابوحامد نشسته بود و خمپاره دقیق کنار ابوحامد به زمین خورد، به طور معمول ترکش خمپاره باید با حاج حسین همان کاری می کرد که با ابوحامد کرد.آن خمپاره دست و سر ابوحامد را قطع کرد و نفرات پشت سر او هم شهید شدند اما عجیب بود که برای حاج حسین هیچ اتفاقی نیفتاد و فقط لباس هایش خاکی شد.در یکی از عملیات ها تیر به زیر قلب حاج حسین اصابت کرد، آن روز خون بدن حاج حسین را گرفته بود؛ بچه ها تصور کرده اند حاج حسین در حال شهادت است و شهادتین او را می گفتند، ناگهان حاج حسین چشمانش را باز کرد و گفت من هنوز زنده ام. همه این اتفاقات موجب شده بود اعتقاد خاصی به حاج حسین بادپا پیدا کنم.

اما چه شد که اینگونه شد

 یکی از مسائلی که در عملیات والفجر هشت دارای اهمیت بود، جزر و مد آب دریا بود که روی رود اروند نیز تاثیر داشت. بچه‌ها برای اینکه میزان جزر و مد را در ساعات و روزهای مختلف دقیقا اندازه گیری کنند یک میله را نشانه گذاری کرده و کنار ساحل، داخل آب فرو کرده بودند. این میله یک نگهبان داشت که وظیفه‌اش ثبت اندازه جزر و مد برحسب درجات نشانه گذاری شده بود.

  اهمیت این مساله در این بود که باید زمان عبور غواصان از اروند طوری تنظیم شود که با زمان جزر آب تلاقی نکند. چون در آن صورت آب همه غواصان را به دریا می‌برد. از طرفی در زمان مد چون آب برخلاف جهت رودخانه از سمت دریا حرکت می‌کرد، موجب می‌شد تا دو نیروی رودخانه و مد دریا مقابل هم قرار بگیرند و آب حالت راکد پیدا کند و این زمان برای عبور از اروند بسیار مناسب بود.

  اما اینکه این اتفاق هر شب در چه ساعتی رخ می‌دهد و چه مدت طول می‌کشد مطلبی بود که می‌بایست محاسبه شود و قابل پیش بینی باشد. بچه‌های اطلاعات برای حل این مساله راهی پیدا کردند. میله‌ای را نشانه گذاری کرده و کنار ساحل داخل آب فرو بردند. این میله سه نگهبان داشت که اندازه‌های مختلف را در لحظه‌های متفاوت ثبت می‌کردند.

 حسین بادپا یکی از این نگهبان‌ها بود. خود حسین بادپا اینطور تعریف می‌کرد که: « دفترچه‌ای به ما داده بودند که هر پانزده دقیقه درجه روی میله را می‌خواندیم و با تاریخ و ساعت در آن ثبت می‌کردیم . مدت دو ماه کار ما سه نفر فقط همین بود .»

  آن شب خیلی خسته بودم، خوابم می‌آمد. در آن نیمه‌های شب نوبت پست من بود. نگهبان قبل، بالای سرم آمد و بیدارم کرد. گفت: حسین بلند شو نوبت نگهبانی توست. همانطور خواب آلود گفتم: فهمیدم تو برو بخواب من الان بلند می‌شوم.

  نگهبان سر جای خودش رفت و خوابید، به این امید که من بیدار شده‌ام و الان به سر پستم خواهم رفت اما با خوابیدن او من هم خوابم برد. چند لحظه بعد یک دفعه از جا پریدم. به ساعتم نگاه کردم. بیست و پنج دقیقه گذشته بود. با عجله بلند شدم. نگاهی به بچه‌ها انداختم. همه خواب بودند. حسین یوسف الهی و محمدرضا کاظمی هم که اهواز بودند. با خودم فکر کردم خب الحمدلله مثل اینکه کسی متوجه نشده است. از سنگر بچه‌ها تا میله، فاصله چندانی نبود.

 سریع به سر پستم رفتم. دفترچه را برداشتم و با توجه به تجربیات قبل و با یادداشتهای درون دفترچه بیست و پنج دقیقه‌ای را که خواب مانده بودم از خودم نوشتم. روز بعد داخل محوطه قرار گاه بودم که دیدم محمدرضا کاظمی با ماشین وارد شد و سریع و بدون توقف یک راست آمد طرف من. از ماشین پیاده شده و مرا صدا کرد .

   گفت: حسین بیا اینجا.جلو رفتم. بی مقدمه گفت: حسین تو شهید نمی‌شوی. رنگم پرید. فهمیدم که قضیه از چه قرار است ولی اینکه او از کجا فهمیده بود مهم بود.گفتم: چرا؟ حرف دیگری نبود بزنی؟ گفت: همین که دارم به تو می‌گویم. گفتم: خب دلیلش را بگو. گفت: خودت می‌دانی.

  گفتم: من نمی‌دانم تو بگو. گفت: تو دیشب نگهبان میله بودی؟ درست است؟گفتم : خب بله. گفت : بیست و پنج دقیقه خواب ماندی و از خودت دفترچه را نوشتی. آدمی که می‌خواهد شهید شود باید شهامت و مردانگی‌اش بیش از این‌ها باشد. حقش بود جای آن بیست و پنج دقیقه را خالی می‌گذاشتی و می‌نوشتی که خواب بودم.

  گفتم: کی گفته؟ اصلا چنین خبری نیست.گفت : دیگر صحبت نکن. حالا دروغ هم می گویی. پس یقین داشته باش که دیگر اصلا شهید نمی‌شوی. با ناراحتی سوار ماشین شد و به سراغ کار خودش رفت. با این کارش حسابی مرا برد توی فکر. آخر چطور فهمیده بود. آن شب که همه خواب بودند و تازه اگر هم کسی متوجه من شده بود که نمی‌توانست به محمدرضا کاظمی چیزی بگوید. چون او اهواز بود و به محض ورود با کسی حرف نزد و یک راست آمد سراغ من.

  و از همه اینها مهمتر چطور این قدر دقیق می‌دانست که من بیست و پنج دقیقه خواب بوده‌ام .تا چند روز ذهنم درگیر این مساله بود. هر چه فکر می‌کردم که او از کجا ممکن است قضیه را فهمیده باشد راه به جایی نمی‌بردم .بالاخره یک روز محمدرضا کاظمی را صدا زدم و گفتم: چند دقیقه بیا کارت دارم .گفت: چیه؟

  گفتم: راجع به مطلب آن روز می‌خواستم صحبت کنم. گفت : چی می‌خواهی بگویی.گفتم: حقیقتش را بخواهی، تو آن روز درست می‌گفتی، من خواب مانده بودم ولی باور کن عمدی نبود.نگهبان بیدارم کرد ولی چون خیلی خسته بودم خودم هم نفهمیدم که چطور شد خوابم برد . گفت : تو که آن روز گفتی خواب نمانده بودی، می خواستی مرا به شک بیندازی؟

  گفتم: آن روز می‌خواستم کتمان کنم ولی وقتی دیدم تو آن قدر محکم و با اطمینان حرف می‌زنی فهمیدم که باید حتما خبری باشد.گفت: خب حالا چه می‌خواهی بگویی .گفتم : هیچی، من فقط می‌خواهم بدانم تو از کجا فهمیده‌ای.گفت: دیگر کاری به این کارها نداشته باش. فقط بدان که شهید نمی‌شوی.

  گفتم : تو را به خدا به من بگو. باور کن چند روزی است که این مطلب ذهنم را به خود مشغول کرده است .گفت : چرا قسم می‌دهی نمی‌شود بگویم. گفتم: حالا که قسم داده‌ام تو را به خدا بگو .مکثی کرد و با تردید گفت: خیلی خوب حالا که این قدر اصرار می‌کنی می‌گویم ولی باید قول بدهی که زود نروی و به همه بگویی. لااقل تا موقعی که ما زنده‌ایم.گفتم: هر چه تو بگویی.

  گفت: من و حسین یوسف الهی توی قرار گاه شهید کازرونی اهواز داخل سنگر خواب بودیم. نصف شب حسین مرا از خواب بیدار کرد و گفت: محمدرضا! حسین الان سر پست خوابش برده و کسی نیست که جزر و مد آب را اندازه بگیرد. همین الان بلند شو برو سراغش.

 من هم چون مطمئن بودم حسین دروغ نمی‌گوید و بی حساب حرفی نمی‌زند بلند شدم که بیایم اینجا .وقتی که خواستم راه بیفتم دوباره آمد و گفت: محمدرضا به حسین بگو تو شهید نمیشوی .حالا فهمیدی که چرا این قدر با اطمینان صحبت می‌کردم .وقتی اسم حسین یوسف الهی را شنیدم دیگر همه چیز دستگیرم شد .او را خوب می شناختم. باور کردم که دیگر شهید نمی‌شوم.

چه شد که لیاقت شهادت پیدا کرد ؟

شهید صدرزاده  تعریف می کنه :  یکی از رزمندگان لشکر ۴۱ ثارالله که نمی شناختمش با خنده رو به من گفت این بنده خدا را نمی شناسم ولی حسین شهید نمیشه، این رو شهید یوسف الهی گفته. حاج قاسم گفت، نه؛ اگه اون کسی که باید برایش دعا کند، دعا کند، شهید می شود.
به محض اینکه حاج قاسم این جمله را گفت شهید بادپا خشکش زد رو به من گفت، ابراهیم حاجی چی گفت؟ جمله حاج قاسم را تکرار کردم و گفتم حاجی گفت اگه اون کسی که باید برایش دعا کند، دعا کند، شهید می شود.
آن شب زمانی که به خانه حاج حسین برگشتیم حاجی دوباره از من پرسید حاج قاسم چی گفت؟ دوباره جمله سردار سلیمانی را تکرار کردم. بعد از آن حدود چهار یا پنج بار حاج حسین این را از من پرسید.بعد از مدتی حاج حسین بادپا رو به من گفت ابراهیم؛ حاج قاسم از غیب خبر داره. گفتم یعنی چی از غیب خبر داره؟ حاج حسین گفت، آخه من یه خوابی دیده بودم که این خواب را تا به حال برای کسی تعریف نکردم. پرسیدم چه خوابی؟ حاج حسین گفت چندی قبل خواب شهید کاظمی را که پیغام شهید یوسف الهی را برایم آورد و گفت تو شهید نمی شوی دیدم.

در خواب به شهید کاظمی گفتم یه دعا کن من هم بیام پیش شما و خدا مرا به شما برسونه ولی شهید کاظمی دعا نکرد. گفتم باشه دعا نکن من دعا می کنم تو آمین بگو و گفتم خدا منو به شهدا برسون باز هم شهید کاظمی آمین نگفت و فقط شهید کاظمی به صورتم نگاه کرد و خندید.
حاج حسین رو به من ادامه داد: ابراهیم؛ حاج قاسم از کجا فهمید که گفت اگر آن کسی که باید برایت دعا کند، دعا کند، شهید می شوی؟
سردار حسین بادپا بعد از این خواب به روایت فیلمی که در آیین یادبود این شهید والامقام در کرمان پخش شد، درست کمتر از یک ماه قبل از شهادتش به مزار شهید کاظمی می رود و آنجا با پدر و مادر این شهید دیدار می کند.

حاج حسین آنجا از مادر شهید کاظمی می خواهد برای عاقبت بخیر شدنش دعا کند و مادر شهید کاظمی در حالی که دست هایش را رو به آسمان می گیرد از خدا عاقبت بخیری حاج حسین را می خواهد و دعا می کند.و اینگونه اثر می کند دعای شهید کاظمی از زبان مادرش در حق شهید بادپا و ماجرای شیرینی که آغازش از اول رجب، ماه رحمت و عافیت آغاز شد.
ابراهیم ادامه داد: حاج حسین برخی اوقات با من شوخی می کرد و می گفت ابراهیم اگر شهید شدی من و حاج قاسم می آییم خونه شما و به خانواده ات دلداری می دهیم تو نگران نباش، راحت برو جلو.
وی ادامه داد: من همیشه احترام حاج حسین را نگه می داشتم و کمتر با او شوخی می کردم اما آن شب شاید خدا این حرف را روی زبانم گذاشت که در جواب حاج حسین وقتی که گفت امشب احساسم فرق می کند من هم به شوخی روی پایش زدم و گفتم حاجی این حس، حس شهادته، شک نکن!
حاج حسین در جواب من گفت نه سید، من شهید نمی شم، گفتم حاجی؛ شب اول ماه رجبه در رحمت خدا بازه، بپر که شهادت رو گرفتی.
حاج حسین با این جمله من به فکر فرو رفت و بعد از چند لحظه گفت، آره؛ اگه شهید بشم خیلی خوبه ولی یه مشکلی هست. گفتم چی؟ گفت اگر من شهید بشم حاج قاسم خیلی ناراحت میشه، حاجی دیگه نمی تونه منو تشییع کنه، سری قبل هم وقتی مادرش رو تشییع کرد خیلی اذیت شد، من دوست ندارم حاج قاسم اذیت بشه!
سید ابراهیم گفت: من باز از در شوخی در اومدم و گفتم حاجی نگران نباش، حاج قاسم تا حالا این قدر شهید دیده حالا تو هم روی بقیه شهدا، هیچ اشکالی نداره.
این اولی باری بود که با حاج حسین اینقدر شوخی می کردم. شهید بادپا رفت توی فکر، نمی دانم چرا پیکر حاجی پیدا نشد شاید با خدا معامله کرده بود و نمی خواست حاج قاسم اذیت بشود.
مقایسه شهید بادپا و شهید یوسف الهی در کلام شهید سلیمانی
حاج‌قاسم سلیمانی در یک تعبیر زیبا از شهید بادپا او را با شهید یوسف‌الهی مقایسه کرده و می‌گوید: «محاسن سپیدکرده‌ها که از نسل مجاهدان و در عطش دوستان شهید و در خوف پایان زندگی به سر می‌برند، امیدواریم خداوند بر این خوف بیفزاید، زیرا اگر خائف از عمرمان شویم، همه چیز درست می‌شود. مشکل جایی است که غافل از عمر می‌شویم، اگر خائف شدیم، غافل نمی‌شویم. حسین بادپا که با اصرار خودش را به قافله رساند، چه بسا از قافله جلو زد و نه تنها توانست کلام غیبی شهید یوسف‌الهی را در پیشگاه خداوند به اراده دیگری از خداوند تبدیل کند، چه بسا از شهید یوسف‌الهی پیشی گرفت.»

خاطره شهید صدرزاده از مجروحیتش در کنار شهید بادپا

هنگامی که برای رفتن به عملیات آماده می شدیم، گفت حسم نسبت به این عملیات با بقیه عملیات ها فرق می کند، گفت دلم روشن است. شب اول ماه رجب بود که وارد منطقه شدیم، به حاجی گفتم منطقه سخت است، می خواهیم از کوه بالا برویم، شما با گردان های دیگر برو، گفت می خواهم با شما باشم. این از نشانه های مومن است که خودش را در زحمت می اندازد تا دیگران راحت باشند، گفت تا آنجایی می آیم که زحمت و خطرش بیشتر است.

اواسط شب از من خواست گردان را نگه دارم و شروع به خواندن نماز شب کرد، در مسیر سنگلاخی کوهستانی به زیبایی نماز شبش را خواند.

در بهترین لحظات اول ماه رجب بعد از خواندن نماز شب، زمانی که در حال حرکت بودیم مدام تذکر می داد که وقتی به منطقه رسیدیم مراقب باشید مالی از مردم ضایع نشود، خانه ای خراب نشود، عشایری در مسیر هستند، نکند گاو و گوسفندی از آن ها تلف شوند، بچه‌ای نترسد، گفتم چشم حاجی. خیلی مراقب این حرف ها بود.

وارد منطقه شدیم، جایی که می خواستیم پس بگیریم را با شهامت و سیاست حاجی گرفتیم. قرار بود نیروهایی برای کمک به ما برسند اما نرسیدند و به اجبار در منطقه ماندیم. پشت یکی از خانه ها فضایی بود که پناه گرفتیم، نیروهای کمکی زمانی آمدند که هوا روشن شده و دشمن بر ما مسلط شده بود. تعداد زیادی از ماشین هایی که برای کمک آمده بودند مورد هدف قرار گرفتند و تعداد زیادی از نیروها به شهادت رسیدند. تعداد کمی خودشان را به پشت دیواری رساندند. شهید بادپا اشاره کرد که خیلی از بچه ها زخمی شده اند این ها را به عقب ببر، گفتم خطرناک است، دشمن می زند، گفت هیچ طوری نمی شود افوض امری الی الله، به خدا بسپار طوری نمی شود.

چند تا از بچه ها کمک کردند مجروح ها را سوار کردیم و با یک ماشین از مجروح ها به سمت عقب رفتیم، برای برگشت به خط به یکی از نیروها گفتم پشت فرمان بنشیند تا سمت حاجی برویم، در مسیر مدام دشمن می زد، طوری که نمی توانستیم حرکت کنیم، از پشت بی سیم هر چه حاجی اصرار می کرد، بیا، می گفتم حاجی می زنند، دوباره گفت چیزی نمی شود، بیا افوض امری الی الله بگو.

رسیدم پیش حاجی، گفت این گردان از بچه های من نیستند حرفم را گوش نمی دهند، جواب دادم از گردان من هم نیستند حرفم را گوش نمی دهند. گفت بگو بروند اگر نروند کشته می شوند. همین کار را کردم، تعدادی گوش کردند و تعدادی پشت دیوار خانه ای ماندند، حاجی هم رو به روی من ایستاده بود. همینطور داشتم برای نیروها استدلال می آوردم که این خانه را دشمن به راحتی می گیرد، باید برگردید گلوله ای به پهلویم خورد و افتادم.

حاجی بی سیم زد و گفت اگر سید ابراهیم را دوست دارید نفربر بفرستید یک نفربر آمد اما نتوانست کاری کند، نفربر دیگری آمد. دشمن هم همینطور جلو می آمد. حاجی کمکم کرد که توی نفربر قرار بگیرم، گفتم حاجی انگشت هایم کار می کند بگذار بمانم، گفت اتفاقا خوشحالم اینطور شدی، می روی پیش خانواده و فرزندت که دارد به دنیا می آید.

خود حاجی کمک کرد سوار نفربر شوم، سوار که شدم دیدم همه افتادند. خود حاج حسین و دوستانی که گفتم سنگر بگیرید روی زمین افتادند، هرچه گفتم حاجی دستت را توی دستم بگذار و بلند شو کاری نکرد. وقتی هم که تیر خورد و روی زمین افتاد هیچ حرفی نزد و از کسی کمک نخواست. کسی که غرق خداوند است از کسی کمک نمی خواهد. هرچه گفتم یک «یا علی» بگو فقط توانست بنشیند. من یک تیر دیگر خوردم و داخل نفربر افتادم وقتی دستم از دستش جدا می شد حس کردم خودش با انگشت شصت دستش را جدا کرد. نفربر حرکت کرد و حاجی ماند.

سخنان پسر شهید بادپا در خصوص پدر شهیدش

فرزند شهید بادپا مطرح کرد: پدر من بعد از سپری کردن دوران خدمت خود در سپاه پاسداران، نسبت به راه اندازی دفاتر بیمه روستایی در مناطق محروم استان های کرمان و هرمزگان اقدام کرد که خدمت بزرگی به عشایر و مردم استان بود و در حال حاضر همچنان این دفاتر برقرار است.

وی یادآور شد: با آغاز درگیری های بین نیروهای مقاومت و تکفیری ها در سوریه حاج حسین هم به عنوان نیروی مستشاری و به صورت داوطلبانه عازم شامات شد و بالاخره در فرودین ماه سال 94 در منطقه ای به نام بصری الحریر استان درعا سوریه به شهادت رسید.

نماز اول وقت، راز عروج شهید بادپا به عرش الهی

فرزند شهید بادپا عنوان کرد: شهید بادپا از جمله شهدایی است که از نظر خصایص اخلاقی بسیار برتر بودند و سردار سلیمانی را به عنوان الگوی برتر خود انتخاب کرده بودند و دیوانه وار به این سردار بزرگوار عشق می ورزند.

وی تاکید کرد: این شهید بزرگوار توجه ویژه ای به خواندن نماز در اول وقت داشتند و یک ساعت قبل از اذان به پیشواز سخن گفتن با خداوند متعال می رفتند ضمن آنکه در دوری از گناهان زبان بسیار مصمم بودند.

فرزند شهید بادپا ادامه داد: پدرم با وجود اینکه وضعیت مالی خوبی داشت اما هیچ وابستگی به مال دنیا نداشت و در کمک به محرومین همیشه پیشگام بود.

وی خاطرنشان نکرد: تواضع، بارزترین شاخصه اخلاقی این شهید بزرگوار بود و مهم ترین دغدغه ایشان جلوگیری از رنجش اطرافیان بود.

فرزند شهید بادپا گفت: شهید بادپا مرد عمل بود و سعی می کرد درستی یا نادرستی یک عمل را در اجرا نشان دهد از این رو اهل نصیحت نبودند و در برخوردهای خود به گونه ای عمل می کردند که خود فرد تشویق به انجام یک عمل شود.

اتصال هدف شهدا مدافع حرم به دریافت پول، ظلمی بزرگ به خانواده شهدا است

وی با اشاره به برخی شایعات در جامعه مبنی بر اینکه شهدای مدافع حرم برای دفاع از کشور خود جان دادند، افزود: اگر رزمندگان ما به سوریه و عراق نمی رفتند اکنون درگیری ها در مرز های کشور وجود داشت از این رو نه امنیت داشتیم و نه از نظر اقتصادی توانایی گذران زندگی داشتیم.

فرزند شهید بادپا تصریح کرد: درست است که در حال حاضر وضعیت اقتصادی کشور مطلوب نیست اما کشوری که درگیر جنگ می شود دیگر نه امنیت و نه شرایط اقتصادی مناسبی خواهد بود.

وی ابراز داشت: اینکه برخی می گویند شهدای مدافع حرم برای پول رفتند، ظلم بزرگی است و پدر من هیچ نیاز مالی نداشت که برای پول برود و تنها دلیل آن وجود عشقی بی پایان به عمه سادات بود.

فرزند شهید بادپا ادامه داد: در میان شهدای مدافع حرم افرادی بودند که می توانستند چندین برابر حقوقی که در سوریه می دهند را بدون به خطر انداختن جان خود در تهران به دست آورند اما عشق به حضرت زینب (س) زندگی خود را رها کرده و با دشمنی متخاصم بجنگید.

وی بیان کرد: فردی که جان خود را کف دست گذاشته و به سمت دفاع از حریم ولایت حرکت می کند اطلاعی از شهید، اسیر و جانباز شدن خود ندارد و فقط با تکیه بر نظر خداوند گام در این مسیر می گذارند.

فرزند شهید بادپا در پایان گفت: وجود جانفشانی شهدا شرایطی را ایجاد کرده که دشمن از قدرت و اقتدار ما می ترسد و سپاه نقش بزرگی در برقراری این اقتدار دارد.


دلنوشته دختر شهید مدافع حرم شهید «حسین بادپا»
“شاعری جایی نوشته بود: عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست، عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است؛ بگذشت در فراق تو شب‌های بی شمار هرشب به این امید که فردا ببینمت.
بابای من مرد بالابلند دیروز و هزار تکه امروزم، هرگز تصور نمی‌کردم روزی بیاید که ثانیه‌ها برایم سالی بگذرد از غم فراقت، روزی بیاید که لبخندت را گم کنم بین خطوط مبهم روزگار، روزگاری که هیچ وقت بی تو بودن را در آن نمی‌دیدم. “شاعری جایی نوشته بود: عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست، عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است؛ بگذشت در فراق تو شب‌های بی شمار هرشب به این امید که فردا ببینمت.
بابای من مرد بالابلند دیروز و هزار تکه امروزم، هرگز تصور نمی‌کردم روزی بیاید که ثانیه‌ها برایم سالی بگذرد از غم فراقت، روزی بیاید که لبخندت را گم کنم بین خطوط مبهم روزگار، روزگاری که هیچ وقت بی تو بودن را در آن نمی‌دیدم.
بابا همیشه دعایت این بود که پیوند بخوری به دوستان رفته‌ات و بشوی یکی از همان سنگ‌های مشکی گلزار شهدا، دست به کار شدی و مریدگونه مرادت سردار سلیمانی را راضی کردی تا بتوانی از تعریف‌هایی به اسم مرز بگذری و در کنار حریم بزرگ بانوی قصه عاشورا به پاسبانی بپردازی.
بابای خوبم تو مشق عشق را از سنگرهای تفدیده اهواز شروع کرده بودی و در آب‌های خروشان اروند به اوج رسانده بودی؛ رفقایت که آسمانی می‌شدند شوقت برای رهایی بیشتر می‌شد غافل از اینکه اذن رفتن شما در دست‌های با کفایت عمه سادات بود و خونت می‌بایست بشود سنگفرش حرم بانوی ستم کشیده‌ای که مادر من و همه زنان مومنه سرزمینم حاضرند سرهای شریک زندگیشان را هدیه کنند تا خللی به آستانهشان وارد نشود.
بابای خوبم ما حاضریم شب‌های تنهایی‌مان را زیر سقف پرغبارشهر تا صبح ستاره بشماریم و نبود تو را به هر زجری که باشد تحمل کنیم، ولی مقابل نگاه‌های عمه سادات و دختر سه ساله ارباب بی کفنمان شرمگین نباشیم.
بابای خوبم بعد از فدایی شدنت به پای ام المصائب کربلا برادرهایم صبورتر شدند و انگار پایان تو شروع فصل بی قراری‌هایم بود، بی قراری‌هایی از جنس رفتن و ماندن و مانند تو قربانی آستان دوست شدن، بعد از تو هر روز مادرم صبر را در کلاس تقوایش مشق می‌کند و غصه ندیدن لبخندت را می‌ریزد در کاسه تحملش. هر روز به ما یادآور می‌شود که ولایت باید خط قرمزمان باشد تا مانند تو فدایی علمدار چفیه به دوشمان شویم؛ فدایی رهبری که در دیدارشان اینگونه برایمان دعا کردند که انشاء الله عاقبت بخیر شوید و چه عاقبت به خیری بهتر از شهادت درست مثل شما.
بابای مهربانم دلم این روزها وقتی بهانه گیرت بشود با ترنم “و ما رایت الا جمیلا” آرام می‌شود ولی بهانه‌هایش را میریزد توی کلمات این شعر و آتشم می‌زند آنجا که می گوید “ای پیش پرواز کبوترهای زخمی، بابای مفقود الاثر، بابای زخمی برگرد تنهایی بغل بابای من باش و با یک بغل بابا بیا و جای من باش. شاید هم تو شرمنده یک مشت خاکی جامانده‌ای در ماجرایی، بی پلاکی عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است”
و اما در آخر حرف‌های گفته و نگفته‌ام درد دلی سخت قلبم را می‌فشارد که جایی گوشه دیوان حافظ نوشته بود یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور و امید است که تو برگردی و کلبه احزان ما را منور کنی. بابای خوبم بابای مهربانم دعایمان کن، مثل همیشه.”


روایت شهید مصطفی صدرزاده از شهید حاج حسین بادپا :حسین غرق در وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ بود.

روایت شهید مصطفی صدرزاده از شهید حاج حسین بادپا :حسین غرق در وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ بود.

سید ابراهیم با اصرار من از لحظه نخست آشنایی، رفاقت و لحظه شهادت سردار شهید حاج حسین بادپا چنین روایت می کند: قبل از این که وارد جنگ و مناطق جنگی شوم از جنگ به اندازه کتاب هایی که خوانده بودم، می دانستم. آن زمان که جنگ تحمیلی علیه ایران به پایان رسید، سه یا چهار سال داشتم و آن طور که باید جنگ را درک نکرده بودم.
وی ادامه داد: چندی قبل وقتی وارد یک منطقه جنگی و از نزدیک با رزمنده ها آشنا شدم دیدم آنچه را در کتاب ها خوانده بودم با آنچه را می دیدم در همه امور صدق نمی کرد.
آن روزها که با حاج حسین آشنا شدم یکی از بهترین روزهای زندگی من بود بعد از این که مدتی با حاج حسین بودم تازه فهمیدم او همان کسی است که در کتاب های جبهه و جنگ در موردش خوانده بودم، حاج حسین در واقع همان کسی بود که دنبالش می گشتم.
بعد از گذراندن چند عملیات با حضور حاج حسین بادپا بیشتر با شخصیت او آشنا و کم کم متوجه شخصیت متفاوت وی و اتفاق های معجزه آسایی که برایش می افتاد شدم و این امر موجب می شد هر روز بیش از پیش به او ایمان و اعتقاد بیاورم.


* لباس های خاکی سهم حسین از خمپاره ها

ابراهیم گفت: بارها اتفاق می افتاد خمپاره ای کنار حاج حسین به زمین اصابت و جمعی از رزمندگان را شهید می کرد اما حاج حسین در کمال ناباوری سالم می ماند و فقط لباس هایش خاکی می شد.
یادم می آید زمان شهادت علیرضا توسلی یا ابوحامد، حاج حسین زانو به زانوی ابوحامد نشسته بود و خمپاره دقیق کنار ابوحامد به زمین خورد، به طور معمول ترکش یا موج خمپاره باید با حاج حسین همان کاری را می کرد که با حامد کرد اما آن خمپاره سر و دست ابوحامد را قطع کرد و نفرات پشت سر او هم شهید شدند اما عجیب این بود که برای حاج حسین بادپا هیچ اتفاقی نیفتاد و فقط لباس هایش خاکی شد.
وی ادامه داد: یک بار دیگر حاج حسین با یکی از دوستان به نام شیخ محمد که روحانی بود از داخل سنگر به سمت دشمن تیراندازی می کردند، دشمن سنگر حاج حسین را با موشک هدف قرار داد، آن روز را فراموش نمی کنم، باور داشتم که با این هجمه، حاج حسین شهید شده، به سرعت خودم را به بالای سنگر رساندم با کمال تعجب دیدم که حاج حسین غرق خاک اما سالم نشسته است.
در یکی از عملیات ها تیر به زیر قلب حاج حسین اصابت کرد آن روز خون، بدن حاج حسین را فرا گرفته بود بچه ها تصور کردند که حاج حسین در حال شهادت است و شهادتین او را می گفتند، ناگهان حاج حسین چشم هایش را باز کرد و گفت برای چه شهادتین می گویید من هنوز زنده ام!
حاج حسین با نیم تنه در یکی از مکان هایی که در تیرس دشمن بود بالا می آمد و تیراندازی می کرد و عجیب این بود که هیچ اتفاقی برایش نمی افتاد، همه این اتفاقات موجب شده بود اعتقاد عجیبی به حاج حسین پیدا کنم.
* نماز اول وقت قول و قرار حاج حسین بادپا با خدا
وی با بیان این که حاج حسین نماز اول وقتش را در هیچ شرایطی ترک نمی کرد گفت: یک روز در جاده ای بین دو منطقه جنگی در حرکت بودیم، جاده خطرناک و زیر آتش دشمن بود، ناگهان حسین که پشت فرمان بود کنار جاده ایستاد، پرسیدم چی شده؟ گفت وقت نماز است. گفتم حاجی خطرناکه، گفت من با خداوند متعال وعده کردم که نمازم را اول وقت بخوانم.
حاج حسین هر زمان که بیکار می شد قرآن می خواند و نماز شب را هم با حوصله و معنویت اقامه می کرد.
وی از شب هایی گفت که حاج حسین بادپا به نماز شب می ایستاد و سید ابراهیم نظاره گر این ارتباط معنوی و پرواز عاشقانه بوده.
همرزم سردار شهید بادپا گفت: زمانی که متوجه می شدم حاج حسین می خواهد نماز شب بخواند خودم را به خواب می زدم و او را در حال نماز خواندن نگاه می کردم.
وی از سفر به کرمان به هوای دیدار حسین بادپا در نوروز سال جاری گفت و افزود: نوروز امسال که با ایام فاطمیه همراه بود، بر خلاف رسم همیشگی ام که به دیدن مادربزرگم می رفتیم برای دیدن حاج حسین به کرمان آمدم. دیگر با حاج حسین پیوند خورده و مجذوب او شده بودم، دوست داشتم با او باشم.
وی گفت: یکی از خصوصیات حاج حسین بادپا این بود که ترسی از دشمن نداشت و بچه ها را به حمله، مقاومت و ایستادن تشویق می کرد.
منطقه کهربایی شیخ مسکین را حاج حسین حفظ کرد و هنوز این منطقه مانده است.
*اذکار مورد تاکید حاج حسین
حاجی همیشه تاکید داشت تا می توانید الله اکبر و لا الله الا الله بگویید حتی تمام پرچم هایی نیز که با دستور حاج حسین خریده بودیم به همین اذکار مزین بود.
تل قرین هم با درایت، مقاومت و روحیه دادن حاج حسین حفظ شد و هنوز هم این تل به پرچم لا الله الا الله مزین است.
*حسین غرق در وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ...
وی اظهار کرد: وقتی حاج حسین در میدان جنگ نماز را اقامه می کرد بچه ها می گفتند حاجی خطر داره ولی حاج حسین می گفت وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ... ؛ حاج حسین بادپا غرق در این آیه بود و تمام کارهایش را به خدا سپرده بود.
وقتی از او می پرسیدیم حاجی دوست داری شهید شوی؟ می گفت وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ، می گفتیم دوست نداری شهید شوی؟ می گفت وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ.
سید ابراهیم گفت: حاج حسین بادپا خود را کامل به خدا سپرده بود.
حاج حسین جرات عجیبی داشت یادم است وقتی در یک عملیات خمپاره ها کنار حاجی به زمین اصابت کرد، من حاجی را همراه خودم روی زمین انداختم تا ترکش های خمپاره به حاجی اصابت نکند ولی حاج حسین گفت چرا این کار را کردی، گفتم حاجی خمپاره بود؛ گفت این خمپاره ها با من کاری ندارد من به موقعش می خورم. این حرف حاجی همیشه توی گوش من است.
یادم هست بعد از این ماجرا حاجی را دیدم که پشت سر هم استغفار می کرد. پرسیدم چی شده؟ برای چی اینقدر استغفار می کنی؟ گفت من برای یه خمپاره خیز رفتم. گفتم نکنه همان خمپاره ای که من شما رو کشیدم روی زمین؟ گفت بله همان بود.
حاج حسین می گفت هر وقت خواستم به سمت گناه بروم شهدا مرا حفظ کردند.
سید ابراهیم ادامه داد: حاج حسین بادپا، شهید یوسف الهی همان همرزمش در جنگ تحمیلی که پیغام شهید نشدن حسین را به شهید کاظمی داده بود را برای خودش انتخاب کرده بود و در همه امور زندگی اش با این شهید حرف می زد و مشورت می کرد. حاج حسین خیلی با این شهید مانوس بود و خداوند هم او را به اوج عرفان رساند.


*کدام دعا تو را به اوج رسانید؟

وی اظهار کرد: عید نوروز با حاج حسین رفتیم خدمت سردار حاج قاسم سلیمانی. حاج قاسم رو به من و حاج حسین گفت من نگران شما هستم که شهید بشوید.
وی گفت: یکی از رزمندگان لشکر 41 ثارالله که نمی شناختمش با خنده رو به من گفت این بنده خدا را نمی شناسم ولی حسین شهید نمیشه، این رو شهید یوسف الهی گفته. حاج قاسم گفت، نه؛ اگه اون کسی که باید برایش دعا کند، دعا کند، شهید می شود.
به محض این که حاج قاسم این جمله را گفت، شهید بادپا خشکش زد رو به من گفت، ابراهیم حاجی چی گفت؟ جمله حاج قاسم را تکرار کردم و گفتم حاجی گفت اگه اون کسی که باید برایش دعا کند، دعا کند، شهید می شود.
آن شب زمانی که به خانه حاج حسین برگشتیم حاجی دوباره از من پرسید حاج قاسم چی گفت؟ دوباره جمله سردار سلیمانی را تکرار کردم. بعد از آن حدود چهار یا پنج بار حاج حسین این را از من پرسید.
بعد از مدتی حاج حسین بادپا رو به من گفت ابراهیم؛ حاج قاسم از غیب خبر داره. گفتم یعنی چی از غیب خبر داره؟ حاج حسین گفت، آخه من یه خوابی دیده بودم که این خواب را تا به حال برای کسی تعریف نکردم. پرسیدم چه خوابی؟ حاج حسین گفت چندی قبل خواب شهید کاظمی را که پیغام شهید یوسف الهی را برایم آورد و گفت تو شهید نمی شوی دیدم. در خواب به شهید کاظمی گفتم یه دعا کن من هم بیام پیش شما و خدا مرا به شما برسونه ولی شهید کاظمی دعا نکرد. گفتم باشه دعا نکن من دعا می کنم تو آمین بگو و گفتم خدا منو به شهدا برسون باز هم شهید کاظمی آمین نگفت و فقط شهید کاظمی به صورتم نگاه کرد و خندید.
حاج حسین رو به من ادامه داد: ابراهیم حاج قاسم از کجا فهمیده که گفت اگر آن کسی که باید برایت دعا کند، دعا کند، شهید می شوی؟
سردار حسین بادپا بعد از این خواب به روایت فیلمی که در آیین یادبود این شهید والامقام در کرمان پخش شد، درست کمتر از یک ماه قبل از شهادتش به مزار شهید کاظمی می رود و آنجا با پدر و مادر این شهید دیدار می کند.
حاج حسین آنجا از مادر شهید کاظمی می خواهد برای عاقبت بخیر شدنش دعا کند و مادر شهید کاظمی در حالی که دست هایش را رو به آسمان می گیرد از خدا عاقبت بخیری حاج حسین را می خواهد و دعا می کند.
و این گونه اثر می کند دعای شهید کاظمی از زبان مادرش در حق شهید بادپا و ماجرای شیرینی که آغازش از اول رجب، ماه رحمت و عافیت آغاز شد.
*حس شهادت
سید ابراهیم در ادامه سخنانش از آن شب آسمانی می گوید اول ماه رجب امسال از آخرین دیدار و آخرین عملیات حاج حسین بادپا. شب اول ماه رجب بود، قرار بود در عملیات به دشمن از چند طرف یورش ببریم، نیمه های شب به قصد رسیدن به مکان انجام عملیات راه افتادیم. حاج حسین در حالی که پشت فرمان خودرو نشسته بود رو به من گفت نمی دونم چرا احساسم برای این عملیات با بقیه عملیات ها فرق می کند.
حاج حسین برخی اوقات با من شوخی می کرد و می گفت ابراهیم اگر شهید شدی من و حاج قاسم می آییم خونه شما و به خانواده ات دلداری می دهیم تو نگران نباش، راحت برو جلو.
وی ادامه داد: من همیشه احترام حاج حسین را نگه می داشتم و کمتر با او شوخی می کردم اما آن شب شاید خدا این حرف را روی زبانم گذاشت که در جواب حاج حسین وقتی که گفت امشب احساسم فرق می کند من هم به شوخی روی پایش زدم و گفتم حاجی این حس، حس شهادته، شک نکن!
حاج حسین در جواب من گفت نه سید، من شهید نمی شم، گفتم حاجی؛ شب اول ماه رجبه در رحمت خدا بازه، بپر که شهادت رو گرفتی.
حاج حسین با این جمله من به فکر فرو رفت و بعد از چند لحظه گفت، آره؛ اگه شهید بشم خیلی خوبه ولی یه مشکلی هست. گفتم چی؟ گفت اگر من شهید بشم حاج قاسم خیلی ناراحت میشه، حاجی دیگه نمی تونه منو تشییع کنه، سری قبل هم وقتی مادرش رو تشییع کرد خیلی اذیت شد، من دوست ندارم حاج قاسم اذیت بشه!
سید ابراهیم گفت: من باز از در شوخی در اومدم و گفتم حاجی نگران نباش، حاج قاسم تا حالا این قدر شهید دیده حالا تو هم روی بقیه شهدا، هیچ اشکالی نداره.
این اولی باری بود که با حاج حسین اینقدر شوخی می کردم. شهید بادپا رفت توی فکر، نمی دانم چرا پیکر حاجی پیدا نشد شاید با خدا معامله کرده بود و نمی خواست حاج قاسم اذیت بشود.
همرزم سردار شهید بادپا گفت: وقتی به منطقه رسیدیم باید پیاده می شدیم و 10 کیلومتر از راه را پیاده می رفتیم. حاج حسین فرمانده محور بود و ما هم یکی از گردان هایش بودیم. بهش گفتم حاجی با گردان ما نیا، از کوه می ریم، مسیر ما سخت و دشواره و شما جانباز 70درصد هستید و نمی توانید این مسیر را با ما بیایید. حاج حسین گفت نه؛ من می خوام با تو بیام.
با هم حرکت کردیم و رفتیم. ساعت حدود سه و نیم شب بود. حاج حسین از جمع خواست که بایستیم، گردان ایستاد، حاج حسین از جیبش یک مهر کوچک که همیشه همراهش بود در آورد به صورت نشسته نماز شبش را خواند. احساس کردم خیلی خسته است. بعد از چند دقیقه دوباره به سمت منطقه مورد نظر حرکت کردیم.
جاده دسترسی تا منطقه مورد نظر کلا استراتژیک و قرار بود شهید کجباف از شرق و سایرین از سمت غرب به ما برسند. آن شب گردان ما طبق قرار و در زمان تعیین شده وارد منطقه شد و شروع به جنگیدن کردیم و البته تلفات سنگینی از دشمن گرفتیم.
بیسیم دشمن به دست ما افتاد و گفت و گوهایشان را از این طریق کنترل می کردیم. در ادامه باید سایر گردان ها به ما ملحق می شدند ولی آنها نتوانستند سر موقع خودشان را به ما برسانند و ما وسط جمع دشمن ماندیم. بالا و پایین گردان ما دشمن قرار گرفته بود و بعد از مدتی توان ما تحلیل رفت دشمن به ما هجوم سنگینی کرد.
دشمن هر لحظه به سمت گردان ما پیشروی می کرد، تعدادی از رزمنده های گردان هایی که قرار بود به ما ملحق شوند به کمک ما آمدند و در این موقع خبر رسید سایر گردان ها به دلیل تاخیر در حرکت در مسیرشان گرفتار آتش و حملات دشمن شدند و از یک گردان 10 یا 15نفر زنده مانده بودند.
حاج حسین وقتی دید این چند نفر برای کمک به ما آمده اند به من گفت بهشون بگو اگه می خواهند دشمن سرشون را ببرد اینجا جای خوبی است. من پیغام حاجی را به آنها رساندم و از آن ها خواستم عقب نشینی کنند.
در حال صحبت کردن با این چند نفر بودم که ناگهان سوزشی را در پهلویم احساس کردم، تیری به پهلوی چپم اصابت کرد و کمی از پرده نخاعم را پاره کرد و روی زمین افتادم، پاهایم را حس نمی کردم، نگران حاج حسین و بچه ها بودم. بعد از چند دقیقه پاهایم تکان خورد. حاجی با دیدن اوضاع من، بیسیم را برداشت و تقاضای نفربر کرد. به حاجی گفتم حاجی بذار بمونم، انگشت هام که کار می کنند می تونم تیراندازی کنم، اما حاج حسین قبول نکرد.
حاج حسین رو به من گفت خوشحالم که تیر خوردی تو باید بروی، الان برمی گردی پیش همسرت، حاجی می دانست فرزند من همان روزها قرار بود به دنیا بیاید.
بعد از چندی یک نفربر آمد و می خواست مرا به عقب برگرداند ولی به خاطر حملات سنگین دشمن نتوانست جلو بیاید. نفربر دوم با هر سختی که بود خودش را به ما رساند، وقتی خواستیم سوار نفربر شویم، دشمن خودش را خیلی به ما نزدیک کرده بود، شاید حدود 30 متر با ما فاصله داشت.
وقتی در نفربر از عقب باز شد دشمن به پشت نفربر رسیده بود، حاج حسین مرا کمک کرد سوار شوم به اندازه چند لحظه بعد از سوار شدن برگشتم دیدم حاج حسین و همه بچه ها افتادن روی زمین، دستم را دراز کردم به طرف حاج حسین که از بقیه به من نزدیک تر بود، گفتم حاجی دستت را بذار تو دست من، حاج حسین دستش را گذاشت تو دستم. ناگهان تیر دیگری پهلوی دیگرم را شکافت و از پایین کمرم خارج شد و بعد از چند لحظه تیر دیگری به من اصابت کرد و افتادم داخل نفربر.
دست حاج حسین هنوز توی دستم بود دشمن هر لحظه نزدیک تر می شد، حاجی که اوضاع من و نزدیک شدن دشمن را دید، دستم را پس زد. نفربر در حالی که دست من هنوز به سمت حاج حسین دراز بود، حرکت کرد و این آخرین صحنه دیدار من و حاج حسین بود.
اگر بخواهم در یک جمله از حاج حسین حرف بزنم باید بگویم حسین غرق در وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ بود.
آری حسین تو خاص بودی. یقین دارم که خاص بودی تو که می بایست 25 دقیقه تاخیر و یک اشتباه را خیلی بیش از 25 سال تاوان پس بدهی و خداوند خاصانش را دوست دارد و این چنین در بوته آزمایش می سنجد.
حالا این ما هستیم محتاج دعای تو و دست هایت که رو به آسمان بلند شود و از خدا برایمان عاقبت بخیری بخواهد.
حسین ما دعا می کنیم و تو آمین بگو! خدایا ما را از خاصان درگاهت قرار بده و شهادت را روزی و نصیبمان بگردان، خدایا شرمندگی ما را فردای قیامت جلوی شهدا و خانواده هایشان مپسند و عاقبت بخیری نصیبمان کن. آمین یا رب العالمین ...
حسین بادپا 15 اردیبهشت 1348 در رفسنجان چشم به جهان گشود. وی که سال های سال در جبهه های حق علیه باطل مبارزه کرد به درجه جانبازی 70 درصد نایل آمد.
سردار شهید حسین بادپا اردیبهشت امسال در دفاع از حرم حضرت زینب (س) در سوریه به درجه رفیع شهادت رسید.

مولوی عبدالحمید چه چیز را انکار می‌کند؟ چرا مانند شیعه انگلیسی صادق شیرازی به دنبال تفرقه است ؟

در روزهای اخیر که کشور اسلامی ما ایران، مانند بسیاری از کشورهای دیگر درگیر بیماری کرونا شده است، مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی در سخنانی عجیب موجب ملتهب شدن جو مذهبی کشور شده و سخنان وی واکنش‌های متعددی را در پی داشت. گروهی از علمای اهل سنت، از سخنان وی دفاع کرده ـ که البته تعدادی از آن‌ها در فضای مجازی ابراز کردند که تحت فشار عبدالحمید و طیف او چنین گفته‌اند ـ گروهی، واکنش‌ها را ناشی از فهم ناصحیح از سخنان عبدالحمید مطرح کردند ـ (ر.ک بیانیه با عنوان فعالان عرصه وحدت اسلامی خطاب به عبدالحمید) و گروهی دیگر سخنان او را ناشی از جهل به مسائل دینی اجتماعی سیاسی، یا تلاش برای به دست آوردن دست‌آوردهای سیاسی بعد از شکست طیف وی در انتخابات مجلس دانستند.

سخنان وی چهار جنبه اصلی داشت که عبارتند از:

۱ـ ادعای شیوع کرونا در ایران، توسط طلاب چینی جامعة‌المصطفی (ص) العالمیة

۲ـ ادعای تلاش جامعةالمصطفی برای شست‌وشوی مغزی دانشجویان خارجی اهل سنت (کنایه از شیعه کردن آن‌ها)

۳ـ ادعای گسترش بیماری کرونا و دیگر بلایا در ایران، به خاطر بی‌احترامی به مقدسات اهل سنت.

۴ـ اهل بیت (ع) و کسانی که به آن‌ها توسل می‌شد، شفا نداده و مشخص شد تنها شفادهنده خداست.

در این اثنا برخی از علمای شیعه هم به این سخنان اخیر مولوی عبدالحمید واکنش نشان دادند:

به گونه‌ای که حجت‌الاسلام سیدعباس موسوی مطلق استاد حوزه علمیه و سخنران مذهبی در واکنش به اظهارات مولوی عبدالحمید، او را به منظره علمی براساس آیات قرآن، عقل و روایات پیامبر (ص) از آثار برادران اهل سنت دعوت کرد. (اینجا بخوانید)

یا حامد کاشانی سخنران مذهبی گفت: یک کرونا نباید باعث شود شما از اعتقادات خود برگردید. مسئله شفا خواستن از اولیا خدا یک امر شیعی نیست. به آثار «ذهبی» و سایر نویسندگان خود نگاه کنید که چه میزان درباره قبور اولیاء خدا سخن گفته‌اند. (اینجا بخوانید)

اما برای روشن شدن مقصود مولوی عبدالحمید از این سخنان و فهم درست پاسخ به وی شایسته است ابتدا نگاهی به سابقه مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی داشته باشیم و سپس به تحلیل شبهات وی با استناد به منابع اهل سنت اشاره کنیم:

سابقه فعالیت‌ها و موضع‌گیری‌های مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی

سابقه فعالیت‌های سیاسی

وی در عرصه سیاسی، به عنوان یکی از طرفداران فکر اصطلاح‌طلب شناخته شده است. حال مقداری با موضع‌گیری‌های اصلی وی در عرصه سیاسی آشنا می‌شویم:

زیر سؤال بردن قانون اساسی

وی می‌گوید: «قانون اساسی وحی آسمانی نیست، بلکه توسط بندگان تهیه و تنظیم شده است. در این قانون مواردی وجود دارند که نیاز به تغییر و تجدیدنظر دارند». (https://abdolhamid.net/persian/2017/04/21/2484/)

این در حالی است که امام خمینی (ره)، در مورد مخالفین قانون اساسی فرموده‌اند: نمی‌شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌کنی قانون را قبول نداری قانون تو را قبول ندارد نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت ... نمی‌توانی قبول نداشته باشی. مردم رأی داده‌اند به اینها، مردم ۱۶ میلیون تقریباً یا یک قدری بیشتر رای دادند به قانون اساسی. مردم که به قانون اساسی رأی دادند منتظرند که قانون اساسی اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند می‌شود بگوید ...،‌ من قانون اساسی را قبول ندارم ... همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید،‌ ولو برخلاف رأی شما باشد. باید بپذیرید، برای اینکه میزان اکثریت است؛ ... میزان است که همه باید بپذیریم. (صحیفه امام، ج ۱۴، ص ۳۳۷)

زیر سؤال بردن انتخابات

وی در سال ۱۳۸۸ در اوج فتنه‌ها در مورد انتخابات گفته بود: شکایت مردم ایران در رابطه با انتخابات هنوز موجود است. مردم شکایت دارند، در رابطه با صحت انتخابات سخن دارند، حرف دارند. این در حالی بود که مقام معظم رهبری، زیر سؤال بردن صحت انتخابات را بزرگترین جرم دانسته بودند. در انتخابات اخیر مجلس نیز وی که هیچ‌ یک از کاندیداهای مورد نظرش در انتخابات رأی نیاوردند، اعتراض کرده و درخواست بازشماری آراء را کرده بود که با وجود بازشماری، مشخص شد نتایج آرا صحیح بوده و اعتراض وی بی‌مورد بوده است. 

تهدید نظام و رهبری

وی در مورد امتناع از قوانین جمهوری اسلامی در مورد مدارس دینی می‌گوید: ما صبر کردیم تا حالا، دردسر برای حکومت درست نکردند. دردسر برای رهبر درست نکردند، تا حالا برای این مسأله دردسر درست نکرده‌ایم اما از این پس ما هم مجبور می‌شیم، و ما این حق قانونی خودمان را مطالبه می‌کنیم

مخالفت با محور مقاومت

مولوی عبدالحمید در سخنرانی‌های خود بارها بر ضد محور مقاومت در سوریه سخنرانی کرده و مقابله با گروهک‌های تروریستی در سوریه را تروریسم و کشتن مردم بیگناه خوانده و برای پیروزی مسلحین در سوریه دعا کرده است این در حالی است که نزدیکان او به صورت رسمی برای کمک به گروه‌های تروریستی پول جمع می‌کردند 

مصاحبه با شبکه‌های ضد نظام جمهوری اسلامی

وی مصاحبه‌های فراوانی با شبکه‌های ضد نظام ـ از جمله بی‌بی‌سی فارسی، و شبکه‌های وهابی ـ داشته است. این در حالی است که مصاحبه با این شبکه‌ها جرم بوده و مجازات آن حبس از سه ماه تا یک سال خواهد بود. 

انتشار اخبار دروغ و مبتنی بر شایعات

انتشار اخبار دروغ و تشویش اذهان عمومی نیز طبق قوانین جمهوری اسلامی و تمام کشورها جرم تلقی می‌شود این در حالی است که مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی در موارد متعددی با شایعه‌پراکنی، هزینه‌های بسیار زیادی برای حکومت درست کرده است. از جمله آنها موارد ذیل است:

ادعای ممانعت حکومت با برگزاری نماز عید اهل سنت

وی در عید فطر سال ۱۳۸۹ گفت: امسال با برگزاری حدود ۱۰ مراسم نماز عید که در جاهای مختلف با ۱۰۰ نفر، ۲۰۰ نفر، یا ۳۰۰ نفر در منازل یا سالن‏‌های کوچک برگزار می‌شد، مخالفت شد و اجازه ندادند که شهروندان سنی مذهب در تهران نماز عید برگزار کنند؛ در حالی که انتظار ما آن بود که برادران، مسجدی به ما در تهران بدهند.

این شایعه در حالی بود که به گفته «شورای امور مساجد اهل سنت استان تهران، جماعت دعوت و اصلاح» ـ که خود از اهل سنت هستندـ در همان روز بیش از ۲۱ نقطه شهر تهران، نماز عید اهل سنت با جمعیت‌های بسیار بیشتر از ادعای او برگزار شده بود. (http://www.islahweb.org/ar/node/۳۳۹۶)

ادعای تخریب نمازخانه اهل سنت پونک

یکی دیگر از ادعاهای وی که هزینه سیاسی فراوانی را به نظام و مسأله تقریب وارد کرد، ادعای تخریب نمازخانه اهل سنت در پونک بود که ادعای وی موجب بیانیه سازمان کنفرانس اسلامی، مفتی اهل سنت مصر و... بر ضد حکومت ایران و تخریب چهره تقریبی ایران شد. این در حالی بود که نمازخانه اهل سنت تخریب نشده بود؛ بلکه ماجرا این بود که بر خلاف ادعای وی، اهل سنت چند ساختمان در کنار نمازخانه خریده و با تغییر کاربری آن‌ها، فضای پارکینگ را به سرویس بهداشتی تبدیل کرده بودند که شهرداری تهران، بعد از چند بار تذکر، بخش‌های پارکینگ ساختمان‌های مجاور را که بدون اخذ مجوز و پرداخت عوارض لازم تغییر کاربری داده شده و به مصلای اهل سنت ضمیمه شده بود، به کاربری سابق بازگرداند و این مطلب ربطی به اصل مصلای اهل سنت در پونک تهران نداشت.

اما مولوی عبدالحمید گفته بود: تخریب نمازخانه اهل‌ سنت تهران موجب جریحه‌‌دار شدن احساسات مسلمانان اهل‌سنت شده و عدم تحمل یک نمازخانه معمولی و تخریب آن، در شهری‌که اجازه ساخت مسجد به شهروندان اهل‌سنت داده نمی‌شود و مطالبه سی‌و هفت ساله آنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی ناکام مانده است، تنها جریحه‌‌دار نمودن احساسات جامعه اهل‌سنت ایران نیست، بلکه احساسات مسلمانان جهان را نیز جریحه‌دار می‌نماید».

تحریک احساسات مردم در ماجرای تخریب مدرسه غیرقانونی لوتک به درخواست اهل سنت

یکی از مواردی که مولوی عبدالحمید به شایعه‌پراکنی پرداخته و احساسات اهل سنت را تحریک کرد، ماجرای تخریب مدرسه علمیه غیرقانونی عظیم آباد لوتک بود که به درخواست مولوی اهل سنت همان منطقه صورت گرفته بود؛ وی می‌گوید: انتظار نداشتیم با وجود نماینده مقام معظم رهبری در امور اهل‌سنت چنین بلایی بر سر مدرسه لوتک بیاید... من شکایت خود را به بارگاه خداوند عرض می‌کنم و از این حادثه دلخراش و جانگداز به خداوند شکایت می‌کنم ... حادثه‌ای که در روستای عظیم آباد رخ داد، برای جامعه اهل‌سنت بسیار ناگوار بود و احساسات ما را جریحه‌دار کرد. اما متأسفانه چند شب پیش نیروهای بسیار زیادی از زاهدان و زابل منطقه را محاصره کرده و مدرسه را به همراه خانه‌های وقف شده و اماکن محل سکونت طلاب آنجا را به ویرانه‌ای تبدیل کردند.

 اما این مدرسه محل سکونت غیرقانونی تعدادی از اتباع خارجی بدون اقامت و مخل به آرامش اهل سنت منطقه شده بود که خود اهل سنت نسبت به آن اعتراض کرده بودند 

ادعای مخالفت حکومت با سفر‌های داخلی و خارجی وی

وی که سفرهای متعدد به کشورها و مناطق مختلف داشته و دارد، بارها ادعا کرده بود که حکومت مانع سفرهای وی شده است. از جمله ادعا کرد که فقط اجازه سفر به تهران و قم دارد؛ حال آنکه در همان ایام به روسیه و ... سفر کرده بود

مطرح کردن شایعه ربوده شدن چند زن و پیدا شدن جنازه آن‌ها در نقاط مختلف زاهدان

وی در نماز جمعه خود گفته بود: همه جا در بین خانواده‌ها، در سطح شهر، در مدارس و حوزه‌ها و دانشگاه‌ها شایعه شده است که در شهر زاهدان زنانی ربوده شده‌اند و در بعضی جاها جنازه چند زن دیده شده است. ما تا حال این مسأله را یک شایعه تلقی کردیم و در این مورد در حال تحقیق هستیم. البته بنابر مقوله «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها» معلوم می‌شود که چیزی هست که این شایعه دارد قوت می‌گیرد. ... جمعه گذشته که برخی نامه‌ها به دست ما رسید ما سکوت کردیم تا ببینیم که این شایعه چقدر صحت دارد؛ در حال حاضر شایعات به قدری همه جا را فراگرفته است که نمی‌توان سکوت کرد. 

این در حالی است که خود این کار وی، دامن زدن به این شایعه دروغ بود.

ادعای مشارکت نداشتن اهل سنت در پست‌های حکومتی

وی ادعا کرد که اهل سنت از مشارکت در پست‌های حکومتی محروم هستند که بلافاصله، فهرست ده‌ها تن از سرشناسان اهل سنت که در مناصب رده بالای حکومتی مشغول به کار هستند، ارائه شد. البته شاید مقصود وی این بوده است که کسانی که همسو با تندروی وی هستند، در پست‌های حکومتی به کار گرفته نمی‌شوند.

آخرین شایعه وی: ادعای انتشار کرونا از طریق طلاب چینی جامعةالمصطفی

آخرین شایعه منتشر شده توسط وی این بود که در مورد گسترش کرونا در ایران گفته بود: کرونا از کجا در ایران آمد؟ معروفه که این طلاب چینی که در جامعه المصطفی درس می‌خواندند، این ویروس به وسیله همین‌ها رفت و آمد این‌ها منتقل شده به قم و جامعه المصطفی ده‌ها سال است که با بالاترین بودجه کشور کار می‌کنه ... الان نتیجه اینکه این کرونا به قم از همین طریق وارد می‌شه و به ایران از همین طریق می‌آید.

این در حالی است که خود وی،‌ در بخش دیگری از سخنرانی خود می‌گوید بسیاری از طلاب جامعةالمصطفی بودجه برای برگشت به کشور خود ندارند و به سمت من دست کمک دراز کرده‌اند. حال مشخص نیست طلابی که پول برگشت به کشور خود نداشتند، چطور در میانه سال تحصیلی به ووهان چین رفته و دوباره از قرنطینه آنجا خارج شده و بدون کنترل مستقیما به قم آمده و هیچ کس دیگری هم جز آن‌ها در انتقال بیماری سهیم نبوده است.

توهین به اقوام و افراد مختلف

یکی دیگر از خصوصیات مولوی عبدالحمید این است که به مجرد آنکه ببیند یکی از گروه‌ها دچار مشکل یا بیماری شدند، آن را به گناه مرتبط کرده و ادعا می‌کند که مورد عذاب واقع شده‌اند؛ از جمله آن‌ها موارد ذیل است:

توهین به کرد‌ها

در بحبوحه زلزله کرمانشاه در ۲۶ اسفند ۱۳۹۶ ادعا کرد که زلزله عذاب الهی و ناشی از گناه بوده است، که این سخنان وی با واکنش گسترده افراد و گروه‌های مختلف از جمله نمایندگان شیعه و اهل سنت مجلس مواجه شد؛ به حدی که مولوی شهاب نادری نماینده اهل سنت پاوه گفت: شما که امام جماعت هستید در حیطه همان مسجد سخن بگویید و مواظب باشید امثال ریگی در منطقه شما ایجاد نشود.

و پس از این اعتراضات مولوی عبدالحمید از ادعای خود عقب نشینی کرده، در نماز جمعه هفته بعد ادعا کرد سخنان وی تحریف شده است (در حالی که اصل سخنان وی هنوز هم در اینترنت موجود است).

توهین به فلسطینی‌ها

وی در مورد مسلمانان فلسطین نیز گفته بود آنها اهل گناه هستند و نماز نمی‌خوانند و به همین سبب نمی‌توانند فلسطین را از چنگال اسرائیلی‌ها آزاد کنند

پایین آوردن جایگاه اماکن فرهنگی تاریخی ایران از جمله تخت جمشید

موارد دیگری از توهین وی به فرهنگ یا بزرگان دیگر تفکر‌ها وجود دارد، از جمله وی ادعای می‌کند که شایسته نیست که یک انسان از تخت جمشید دیدار کند، زیرا محل حکمرانی افراد ظالم بوده است.

توهین به آیت الله العظمی مکارم شیرازی

توهین وی به آیت الله العظمی مکارم شیرازی،‌ که منجر به اعتراض گسترده شده و حوزه‌های علمیه در پی این توهین تعطیل شده و در انتها مولوی عبدالحمید مجبور به عذرخواهی شد. 

کارهای خلاف وحدت

او که در کلیپ اخیر، خود را از طرفداران وحدت معرفی می‌کند، سابقه طولانی در کارهای خلاف وحدت دارد؛ حتی در کنفرانس‌های وحدت:

۱ـ به صورت معمول در کنفرانس‌های وحدت با شیعیان نماز جماعت مشترک نمی‌خواند. البته ادعا می‌کند که اهل سنت در ایران، به نماز پشت سر شیعیان اجبار می‌شوند.

۲ـ حتی در این کلیپ اخیر با وجود ادعای محبت اهل بیت، در صلوات خود بر پیامبر (ص) کلمه «آل» را نمی‌آورد. وی حتی در این کلیپ اخیر، با وجود اینکه هدف خود را اصلاح در لزوم محبت صحابه و اهل بیت (ع) معرفی کرده بود، یک بار هم بعد از آمدن نام پیامبر (ص)، بر اهل بیت ایشان درود نمی‌فرستد.

۳ـ برگزاری مراسم عروسی، در ایام عزای اربعین: در حالی که امام خمینی در مورد ایام دهه محرم و صفر فرموده بودند: باید ماها و شماها در گفتاری که داریم و خصوصاً در این ماه محرم و صفر که ماه برکات اسلامی است و ماه زنده ماندن اسلام است، باید ما محرم و صفر را زنده نگه داریم، به ذکر مصائب اهل بیت (ع). که با ذکر مصائب اهل‏ بیت (ع) زنده مانده است، این مذهب تا حالا.

مقام معظم رهبری نیز در این باره فرموده‌اند: دهه آخر ماه صفر، ایام عزاداری اهل بیت عصمت و طهارت در اربعین و شهادت رسول خدا (ص)، امام حسن مجتبی و امام رضا علیهماالسلام است و همه ساله در این دهه، بسیاری از شیعیان و گروه‌های زیادی از اهل سنت به اقامه عزا می‌پردازند.

اما مولوی عبدالحمید در ایام عزاداری اربعین مراسم عروسی پسر خویش را برپا می‌دارد که این مسأله نیز اعتراض گسترده شیعیان را در پی داشت. 

۴ـ مخالفت با جمهوری اسلامی در تشخیص روز عید فطر، یا احکام مربوط به نماز جماعت: او هر سال در ایام عید فطر به جای پذیرش رؤیت هلال در ایران، به افق عربستان عید می‌گرفت؛ امسال نیز بعد از شروع کرونا، بعد از آنکه تمام نماز جمعه‌های شیعیان تعطیل شد، او حاضر به تعطیلی نماز جمعه خود نشد، تا اینکه در عربستان دستور به تعطیلی نماز جمعه‌ها صادر شد.

البته بهانه مولوی عبدالحمید،‌ برای تعطیل نکردن نماز جمعه‌اش ـ با وجود تعطیلی کل نماز جمعه‌ها در ایران ـ وجوب نماز جمعه بر اساس فتاوای اهل سنت بود، اما وقتی که عربستان دستور تعطیلی نماز جمعه را صادر کرد، این وجوب نیز از بین رفت!

۵ـ فتوا به حرمت انداختن صدقه در صندوق صدقات کمیته امداد: وی در جلسه‌ای که روحانیون و سران طوائف اهل سنت حضور داشتند، در سخنانی فتوا داد که: اهل سنت از انداختن صدقه در صندوق‌های جمع‌آوری صدقات کمیته امداد امام خمینی خودداری کنند و برای توجیه این اقدام تفرقه افکنانه خود مدعی شده که این صدقات فقط به شیعیان کمک می‌شود و اهل سنت از آن بی‌بهره هستند. وی در این جلسه از حاضران خواسته اهل سنت صدقات خود را از این پس در صندوق‌هایی که با رنگ سفید در شهر زاهدان نصب شده و متعلق به اهل سنت است، واریز نمایند.

۶ـ دیدار با مسؤولان هتاک‌ترین شبکه وهابی و افتخار به آن: شبکه وهابی «وصال حق» هتاک‌ترین شبکه نسبت به مقدسات شیعیان است که سابقه اهانت ناموسی به ائمه شیعه (ع) را نیز دارد و مسؤولان این شبکه، بارها اعتقادات شیعیان را به سخره گرفته و به ائمه و بزرگان شیعه فحاشی کرده و از عملیات‌های تروریستی وهابیون در سرتاسر دنیا دفاع کرده‌اند (حتی تصویر شخصی که جگر یک سرباز سوری را در آورده به دندان کشید، همراه با سرود به عنوان یکی از مجاهدین راه خدا نشان می‌دادند). اما مولوی عبدالحمید در سفر عمره خود، با مسؤولان این شبکه (مجیب الرحمن انصاری) دیدار کرده و عکس این دیدار را به عنوان یکی از خاطرات مهم سفر خود، در سایت و کانال خویش گذاشت.

علاوه بر کارهای خلاف قانون قبل، او کارهای هنجار شکنانه دیگری نیز دارد از جمله:

ـ پذیرش طلاب غیرقانونی در مدارس وابسته: از جمله کارهای خلاف قانون وی، پذیرش غیرقانونی صدها طلبه اهل سنت از کشورهای مختلف، در مدارس علمیه زیر نظر خود او است، که موجب مشکلات فراوانی در منطقه شده است؛ از جمله: 

ـ گسترش بیماری کرونا در منطقه سیستان از همین طلاب که تعدادی از آن‌ها به خاطر نداشتن اقامت، جرأت مراجعه به مراکز درمانی را ندارند و تعدادی از آن‌ها به کشور همسایه افغانستان رفته و همین موجب شیوع بیشتر غرب افغانستان که محل عبور غیرقانونی این افراد است، شده است. این طلاب، بعد از بازگشت به کشور خویش ـ به خصوص تاجیکستان ـ به ترویج فکر وهابی می‌پرداختند که همین امر، سبب برخورد جدی حکومت تاجیکستان با این مسأله شده و چندین بار به این مسأله اعتراض کرده‌اند. به همین سبب بود که امامعلی رحمان در سخنرانی خویش از والدین تاجیکی خواست فرزندان خود را از مدارس مذهبی خارجی بیرون بیاورند؛ زیرا به ادعای وی، بیشتر این مدارس در واقع مذهبی نیستند. رئیس جمهور تاجیکستان در آن زمان اعلام کرد: فرزندان شما، تندرو، تروریست و به دشمنان و خائنان به ملت تاجیکستان تبدیل خواهند شد.

ـ دفاع از مجرمان: وی بارها از مجرمین مختلف دفاع کرده است؛ از جمله آن‌ها می‌توان به دفاع از داماد وی که جاسوسی‌اش محرز شده و محکوم نیز شده بود، دفاع از قاچاقچیان مواد مخدر، دفاع از تروریست‌های وهابی که به خاطر عملیات تروریستی بر ضد اهل سنت اعدام شده بودند و مشارکت در تشییع جنازه شرور‌های فراری کشته شده در درگیری همچنین اخیراً از دستگیری فضل الرحمن کوهی که بارها موجب آشوب در منطقه خود شده و به شدت مشغول ترویج افکار تکفیری و توهین به مقدسات و عقاید دیگر فرق و مذاهب بود ابراز نگرانی کرده بود. 

ـ دفاع خاص از ترویج وهابیت در خوزستان: آخرین نکته‌ای که در بخش اول مطرح می‌شود، سخنان وی در مورد ترویج وهابیت در خوزستان است؛ وی پس از عملیات‌های تروریستی در اهواز و برخورد با مروجین وهابیت در آن استان می‌گوید: اگر کسی از آن طرف (شیعه) برمی‌گردد و می‌آید سمت اهل سنت، اعتقاد اهل سنت را اختیار می‌کند، بر اساس قانون هیچ کس نمی‌تواند او را تحت تعقیب قرار دهد یا اذیت کند، یا آزادی‌های او را سلب کند. یکی از معاهدات و میثاق‌هایی که در کنفرانس مجمع التقریب بین المذاهب اسلامی بود، در تهران همه علمای داخل و خارج این را تصویب کردند که هر کسی می‌خواهد هر چیزی اختیار کند و هیچ کسی مانع نباشد و ما هم اعتقادمان است.

ـ زیر سؤال بردن عقاید شیعیان: از جمله کارهای وی، زیر سوال بردن عقاید شیعیان است که این مطلب در سخنرانی‌های وی و کتاب‌هایی که در مدارس تحت نظر وی تدریس می‌شوند، به وفور دیده می‌شود. از جمله آن‌ها عبارتند از: انکار شهادت حضرت زهرا (س)،‌ شرک دانستن توسل و انکار عزاداری برای سیدالشهدا (ع)

سایر مسائل امنیتی

قطعا آنچه که در اختیار مسئولان امنیتی است، بسیار بیشتر از آنچه هست که در این مقاله آمده و در اختیار عموم قرار دارد. البته اشاره‌هایی به آن در سخنان بعضی از نمایندگان مجلس و مسؤولان آمده بود که از جمله آنها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

ـ دخالت مولوی عبدالحمید، در پرورش فکر تکفیری جیش العدل و عبدالمالک ریگی و گروهک جندالله

ـ دخالت مولوی عبدالحمید در ترور شخصیتی و... برخی بزرگان اهل سنت، که توسط تعدادی از بزرگان اهل سنت منطقه مطرح شده است.

ـ ارتباط با گروه‌های داعشی و تبلیغ برای آن‌ها که پس از تبلیغ رسمی برای جمع آوری پول توسط نزدیکان به عبدالحمید مشخص شد.

ـ عدم تطابق هزینه‌ها و حجم دریافتی‌های طبیعی جریان مسجد مکی در وضعی که بزرگان مسجد مکی، به صورت دائم از وضعیت نابسامان مالی اتباع مذهب اهل سنت شکایت می‌کنند، وضعیت زندگی ایشان به هیچ وجه با آنچه به صورت طبیعی می‌تواند دریافتی این جریان از زکات و... باشد، سازگاری ندارد.

تحلیل و بررسی سخنان مولوی عبدالحمید

همانطور که در ابتدای سخنان گفته شد او در سخنان اخیر خود به چهار مسأله پرداخته است:

ادعای شیوع کرونا در ایران، توسط طلاب چینی جامعةالمصطفی العالمیة

در پاسخ به این باید گفت که مولوی عبدالحمید بارها با استناد به اخبار جعلی، به طرح شایعه پرداخته است و این مورد نیز مانند موارد قبل است و مسؤولان پزشکی سیاسی کشور نیز این شایعه را به صورت رسمی تکذیب کردند، اما برای تقابل با چنین شایعه‌پراکنی‌هایی چه باید کرد؟ مشخص است که اگر در دفعات قبل که شایعه‌پراکنی کرده بود، قوه قضائیه با او برخورد مقتضی را صورت داده بود، دیگر به چنین جایی کشیده نمی‌شد که در وضعیت بحرانی کرونا، با نشر شایعات خود کشور را ملتهب کند. به خصوص که به گفته مسؤولان قضایی کشور، تصمیم‌گیری بر این است که با چنین شایعه‌پراکنانی به صورت جدی‌تر برخورد شود. 

نکته جالب توجه در سخنان او در مورد طلاب جامعةالمصطفی (ص) آن است که مولوی عبدالحمید می‌گوید: این طلاب که به ایران آمده‌اند، بارها به نزد من آمده و گفته‌اند پول برای برگشتن به وطن ندارند؛ حال چگونه ادعا می‌کند که این همه طلبه اهل سنت، در وسط سال درسی، به چین رفته و دوباره در اوج کرونا، از قرنطینه خارج شده و بدون کنترل مستقیماً به قم آمده‌اند؟ به صورتی که هیچ کسی جز آن‌ها سبب انتشار کرونا در ایران نشده است؟

ادعای تلاش جامعةالمصطفی (ص) برای شست‌وشوی مغزی دانشجویان خارجی اهل سنت (کنایه از شیعه کردن آن‌ها) و در خواست شفاف‌سازی در مورد بودجه‌ها و فعالیت‌های این مجموعه

در مورد این ادعا چند نکته وجود دارد:

ـ شما که خود (با دفاع از وهابیت خوزستان) به دنبال دفاع از آزادی ترویج فکر و مذهب بودید! کلام مولوی عبدالحمید در دفاع از ترویج فکر مذهبی داعش و وهابیت در خوزستان اولین پاسخ به او است. باید از او سؤال کرد که چرا وقتی کسی به خاطر ترویج فکر وهابیت که منجر به عملیات تروریستی نیز شد، بازداشت می‌شود، شما از او دفاع می‌کنید، اما اگر کسی به صورت اختیاری در کشور ایران شیعه شود، این مسأله را شست‌وشوی مغزی معرفی کرده و محکوم می‌کنید؟

ـ مسؤولان جامعةالمصطفی خود به ادعاهای شما پاسخ دادند. پاسخ مسئولین جامعةالمصطفی (ص) العالمیة در بیانیه خود به این ادعاست که با صراحت چنین ادعایی را تکذیب کردند و همگان می‌دانند که در جامعةالمصطفی، مدارسی خاص به برادران اهل سنت وجود دارد که تمام فعالیت‌های ایشان در آن مدارس بر اساس اندیشه‌های اهل سنت است.

ـ دعوت مولوی عبدالحمید، به حضور در جامعةالمصطفی برای مناظره حضوری در مسائل مورد اختلاف
بهترین راه برای پاسخ به این ادعا نیز آن است که از سوی جامعة‌ المصطفی، دعوتی خاص برای او صورت گیرد، تا در یک جلسه در حضور طلاب اهل سنت و علمای متخصص شیعه، آنچه مولوی عبدالحمید به عنوان شست‌وشوی مغزی مطرح کرده همراه با ادله او مطرح شده و علمای شیعه نیز نظر خود را بگویند تا مشخص شود آیا نظرات شیعیان مطابق با فکر صحیح اسلامی است یا نظرات مولوی عبدالحمید؟

که این دعوت، در واقع احترام به جایگاه ایشان در بین اهل سنت و بیانگر آن است که ما با وجود شایعه‌پراکنی‌های مولوی عبدالحمید و سایر کارهای ایشان، به خاطر علاقه‌ای که به اهل سنت داریم، حاضریم اتهامات ایشان را به صورت خاص بررسی کرده و موجب آسایش خاطر ایشان شویم. در صورتی که او با چنین کاری موافقت نکند، نشانگر یک یا هر دوی حالات ذیل خواهد بود:

۱ـ این ابراز نگرانی تنها وسیله‌ای برای کسب مقاصد سیاسی و فشار روی جامعةالمصطفی بوده است که در این صورت وظیفه مسئولین امر علاوه بر برخورد با مولوی عبدالحمید، کمک فوق العاده به جامعةالمصطفی خواهد بود. زیرا ابراز نگرانی او، نشانگر تاثیر بسزای جامعةالمصطفی است. 

۲ـ یا نشانگر ترس مولوی عبدالحمید از رسوا شدن عقیده سلفی‌گری خود و شکست در مقابل فکر صحیح اسلامی است، که موجب از بین رفتن جایگاه وی در بین اهل سنت خواهد شد. 

ـ درخواست شفاف‌سازی مولوی عبدالحمید برای درآمد‌ها و مصارف جریان مکی: همانطور که خود مولوی عبدالحمید درخواست شفاف‌سازی در مورد هزینه‌ها و نحوه عملکرد جامعةالمصطفی کرده بود، باید او نیز در مورد کل هزینه‌ها و درآمد‌ها و نحوه مصرف کردن آنها در جریان مکی شفاف‌سازی کند. 

ادعای گسترش بیماری کرونا و دیگر بلایا در ایران، به خاطر بی‌احترامی به مقدسات اهل سنت

وی گفته است: باید آسیب شناسی بکنیم و خود را تغییر بدهیم تا اگر کرونا رفت پشت سر کرونا آسیب و آفت بزرگتری وارد کشور ما نشود. کشور ما در سال‌های اخیر با آفت‌ها روبرو بوده است، از قحط گرفته، قحط چندین ساله و شدید تا زلزله و تا سال اخیر سیلاب‌ها و انواع آفت‌ها و تحریم‌های شدید، آفت‌های زمینی و آسمانی و اخیرا ما به کرونا گرفتار شدیم. ما باید ببینیم و توجه کنیم به این مسائل نیازه که همه ملت ایران برگرده و توبه کنه و رجوع کنند به الله ... اینجا به بزرگان دین، اولیای دین، خصوصا یاران حضرت رسول که با آن حضرت هجرت کردند، آن حضرت را نصرت کردند در بدر و احد جنگیدند، در کنار آن حضرت حرمت آنها در مملکت ما حفظ بشود، اگر کسی به صحابه محبت نداشت، بغض او را در دل آن‌ها جا نداد، اگر تعریف و تمجید آنها را نکردند حداقل بد آن‌ها را نگوید.

این سخن او نیز ترکیب شده از چند شبهه است:

۱ـ بلایا همیشه ناشی از گناهان است

این ادعا که بلایا ناشی از گناهان است، ادعایی است که در صورت صحت همیشگی، دامنگیر خود او و بزرگان اهل سنت نیز خواهد شد و از سوی دیگر مخالف با آیات قرآن و روایات و عقیده صحیح اسلامی نیز هست. 

پاسخ‌های نقضی

آیا مواردی که صحابه و بزرگان شما دچار بلا شدند، نیز ناشی از گناهان بوده است؟ به عنوان مثال در قحطی زمان خلیفه دوم یا طاعون عمواس این بلایا ناشی از گناهان صحابه و بزرگان اهل سنت بود؟ یا در مورد بلایای طبیعی در مناطقی که خود شما در آن هستید، از جمله سیل‌های بلوچستان، خشکسالی و... آیا ناشی از گناهان شما است؟

پاسخ‌ حلی

در دید اسلامی، بلایای طبیعی و سختی‌ها می‌تواند اسباب مختلفی داشته باشد:

۱. امتحان

۲. ترفیع درجه

۳. مصیبت 

۴. برطرف شدن گناهان

بنابراین روش همیشگی مولوی عبدالحمید در اتهام گروه‌های مختلف بلادیده در زمان بلا، نشانگر ناآشنایی با مسلمات و ابتدائیات اسلامی است. نتیجه این دیدگاه آن است که ممکن است ما چیزی را بلا و مصیبت بدانیم، اما واقعیت آن مصیبت نباشد یا چیزی را نعمت بدانیم، اما واقع آن بلا و فتنه باشد. علاوه بر این، این کار از اخلاق اسلامی نیز به دور است که بر اساس آموزه‌های اسلامی، وقتی شخصی مصیبتی دید، حتی اگر جزو کسانی بود که بلا برای او مصیبت است، تذکر همراه با تحقیر به او، یا تمسخر او، خلاف اخلاق است. 

عذاب گناه یک عده شامل دیگران شده است

بر اساس تفکر اسلامی، عذاب بر ۲ نوع است؛ عذاب کسانی که خود مرتکب گناه شده‌اند و عذابی که شامل همه خواهد شد و چنین عذابی تنها در زمانی صورت می‌گیرد که وقتی گناهی صورت گرفت، کسی نهی از منکر نکرده باشد؛ اما اگر گروهی اهل نهی از منکر باشند، خدا آنها را نجات داده و از عذاب به دور می‌کند (سمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابو اللیث، تفسیر السمرقندی، ج ۲، ص ۱۷۵، دار الفکر بیروت)

حال که این مصیبت (در نظر مولوی عبدالحمید) همه‌گیر شده و دامن اهل سنت را نیز گرفته است، باید گفته شود که آن‌ها نیز در این گناه با شیعیان مشترک هستند و به همین سبب عذاب شامل ایشان نیز شده است پس نباید خود را از این عذاب به دور بدانند.

جالب است تذکر داده شود که بر اساس معتبرترین کتاب اهل سنت ـ یعنی صحیح بخاری ـ آیه عذاب مشترک «وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً» بر گروهی از صحابه آن حضرت تطبیق داده شده است.

بَاب ما جاء فی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً» وما کان النبی صلى الله علیه وسلم یحَذِّرُ من الْفِتَنِ ... حدثنا مُوسَى بن إِسْمَاعِیلَ حدثنا أبو عَوَانَةَ عن مُغِیرَةَ عن أبی وَائِلٍ قال قال عبد اللَّهِ قال النبی صلى الله علیه وسلم أنا فَرَطُکُمْ على الْحَوْضِ فلیرفعن إلی رِجَالٌ مِنْکُمْ حتى إذا أَهْوَیتُ لِأُنَاوِلَهُمْ اخْتُلِجُوا دُونِی فَأَقُولُ أَی رَبِّ أَصْحَابِی یقول لَا تَدْرِی ما أَحْدَثُوا بَعْدَکَ (صحیح البخاری ج ۶، ص ۲۵۸۷، ش ۶۶۴۲)

گناهی که در مورد اخیر موجب بلا شده است، گناه عدم احترام صحابه است 

این شبهه نیز جواب‌های متعددی دارد؛ از جمله اینکه:

ـ رهبر معظم انقلاب و دیگر علما فتوا به لزوم احترام مقدسات اهل سنت داده‌اند. این مطلب یک امر مسلم در نزد شیعیان است که نباید به مقدسات دیگر گروه‌ها اهانت کرد و فتوای مقام معظم رهبری و دیگر مراجع در این زمینه واضح و روشن است. به همین سبب آلوده کردن جو تقارب شیعه و اهل سنت، با اینگونه اتهامات در کشور ما هیچ جایگاهی ندارد 

ـ این شما هستید که مقدسات شیعیان را مورد احترام قرار نمی‌دهید. شما به عنوان یک گروه عقیدتی ـ بر خلاف اعتقاد اهل بیت (ع) و طرفداران آنها ـ اعتقاد دارید که حضرت ابوطالب (ع)، کافر و از اهل جهنم است یا بسیاری از همفکران شما اعتقاد دارند که پدر و مادر رسول خدا (ص) جهنمی هستند. آیا بعضی از همفکران شما نگفتند که نعوذ بالله حضرت زهرا (س) مرتکب گناه شده است و باید توبه می‌کرد؟ آیا در شبکه‌های مورد تأیید شما، به مقدسات شیعیان توهین نشده و نمی‌شود؟ اگر کسی ادعا کند که شما قرن‌ها است به مقدسات شیعیان توهین کرده‌اید و به همین دلیل گرفتار عذاب هستید، چه پاسخی دارید؟ شما حتی حاضر نشدید در کلیپی که برای اعتراض به شیعیان مطرح کردید، بعد از درود بر پیامبر (ص)، «آل» ایشان را ذکر کنید.

بزرگان شما قرن‌ها به مقدسات شیعیان جسارت کردند

مسأله لعن امیرمومنان علی بن ابی طالب (ع) به دستور معاویه و بنی‌امیه و صحابه، مسأله‌ای نیست که بتوانید آن را از تاریخ و کتب خویش پاک کنید و کار به جایی رسید که ابن تیمیه ـ بنیانگذار فکر وهابی ـ در این‌باره گفت: «فان کثیرا من الصحابة والتابعین کانوا یبغضونه ویسبونه ویقاتلونه»؛ پس به درستی که بسیاری از صحابه و تابعین، علی (ع) را دشمن داشته، به او دشنام می‌دادند و با او می‌جنگیدند (ابن تیمیه، احمد بن عبد الحلیم حرانی، منهاج السنة النبویة، ج ۷، ص ۱۳۷، موسسه قرطبه مصر)

افتخار تاریخی مردم سیستان آن است که وقتی معاویه دستور به دشنام به امیرمؤمنان علی علیه السلام داد، حاضر شدند سخت‌ترین مصیبت‌ها را ببینند، اما به آن حضرت توهین نکنند.

بزرگان شما بودند که به یکدیگر جسارت می‌کردند

بحث جنگ‌ها و دشمنی‌های بین صحابه نیز مطلبی نیست که بتوان آن را از تاریخ محو کرد و علمای اهل سنت خود اعتراف کرده‌اند که بعد از وفات رسول خدا (ص)، درگیری‌هایی بین صحابه بر سر قدرت شروع شد و این جنگ‌ها و درگیری‌ها بر سر خلافت اسلامی ـ که ناشی از کنار زدن جانشین بر حق رسول خدا (ص) بود ـ تاکنون دامن‌گیر جامعه اسلامی است و اگر بنا باشد ـ طبق استدلال شما ـ که گفته شود به خاطر گناه، بلا دامن‌گیر جامعه اسلامی شده است، این بلا، ناشی از مخالفت با دستورات صریح رسول خدا (ص) در غدیر خم و... در لزوم تمسک به اهل بیت (ع) و جانشینی امیرمومنان علی (ع) است.

مقدسات شما چه کسانی هستند؟

یکی از مشکلات دیگر استدلال شما، روشن نبودن مقدسات شما است؛ زیرا تا در مورد هر منافقی از منافقان صدر اسلام سخن گفته شود، ادعا می‌کنید که او جزو مقدسات شما است. حتی وقتی در مورد «ولید بن عقبه» که خدا در مورد او لقب «فاسق» را به کار برده است، سخن گفته شود، این را توهین می‌دانید یا بعضی از بزرگان شما یزید را نیز جزو مقدسات به حساب آورده‌اند.‌ لذا بهتر است ابتدا به صورت دقیق مشخص شود تعریف شما از صحابی و مقدسات چیست؟

همچنین بد نیست بدانید که در تعریف صحابی بیش از ۱۰ نظر در بین اهل سنت وجود دارد و هنوز که هنوز است، هیچ کدام از گروه‌های آنها نتوانسته‌اند تعریفی از صحابی یا مقدسات ارائه کنند که مورد قبول دیگر گروه‌ها باشد؛
گروهی ادعا می‌کنند قید «با ایمان از دنیا رفتن» داخل در تعریف صحابی است (اما پاسخ نمی‌دهند که این قید را از کجا تشخیص می‌دهند، با اینکه با ایمان از دنیا رفتن، امری قلبی است و جز از طریق وحی قابل تشخیص نیست، آن هم برای بیش از ۱۰۰ هزار صحابی)

گروهی دیگر ادعا می‌کنند این قید نباید در تعریف صحابی باشد و می‌گویند صحابی مسلمانی است که پیامبر (ص) را دیده یا با او معاشرت داشته است (اما پاسخ نمی‌دهند که این تعریف شامل منافقین نیز می‌شود؛ زیرا آن‌ها مسلمان بودند و پیامبر (ص) را نیز دیده‌اند). جالب اینجا است که «شیخ بن باز» مفتی اعظم وهابیت ـ که شما ارادت خاصی به آن‌ها دارید ـ گفته است ما بر اساس عقیده اسلامی چیزی به نام مقدس نداریم. «فإننا معاشر المسلمین لا نقدس الشخصیات، ولا ننساق وراء التیارات» (بن باز، عبدالعزیز بن عبد الله، الإمام محمد بن عبدالوهاب دعوته و سیرته، ص ۲).

آیا رسول خدا (ص) جزو مقدسات شما (دیوبندیه) نیست؟

یکی از اشکالاتی که از قدیم الایام بر گروهی خاص از فرقه دیوبند ـ که از قضا شما نیز جزو آن‌ها هستید ـ شده است، مسأله توهین‌های ایشان به پیامبر (ص) (به معنی پایین آوردن جایگاه ایشان) است که بریلویه (که آن‌ها نیز از احناف هستند) به دلیل همین اعتقادات حکم به تکفیر آنان کرده و در این فتوا، از بسیاری از گروه‌های دیگر اهل سنت نیز تأییدیه گرفته‌اند.

چرا در معتبرترین کتب اهل سنت، روایات توهین به رسول خدا (ص) آمده است؟

آیا در صحیح بخاری و دیگر کتب شما روایت نیامده است که نعوذ بالله رسول خدا (ص) برای بت‌ها قربانی کرده بود؟ آیا در صحیح بخاری و دیگر کتب معتبر شما نیامده است که نعوذ بالله رسول خدا (ص) اصلاً نبوت خود را نمی‌دانست و فکر می‌کرد دیوانه شده و می‌خواست خودکشی کند؟ آیا در کتب شما در مورد پیامبر (ص) صدها روایت توهین نیامده است؟ به حدی که اشاعره و ماتریده گفته‌اند که نبوت دست خدا است و خدا به هرکس بخواهد می‌تواند نبوت را بدهد، حتی به یک شخص فاجر یا کافر! آیا اینها را توهین به مقدسات و مایه عذاب نمی‌دانید؟

ادعای اینکه توسل نباید کرد

وی در سخنان خود می‌گوید: کسانی که ما معتقدیم که شفا می‌دهند کور‌ها را بینا می‌کنند، بی‌اولادها را اولاد می‌دهند، امروز در این کرونا ما را یاری نکردند و نمی‌توانند هم ما را یاری کنند، چرا که این آفات را الله آورده و او باید برطرف کند، کور را الله بینا می‌کند، شفا الله می‌دهد، اولاد را الله تعالی می‌دهد، ضرر و نفع همه دست پروردگار است... بدانیم که غیر از الله فریادرسی نیست ... وقتی که محمد رسول الله نمی‌تواند ضرر‌ها را از خود دور کند ....

و تنها موردی از توسل را که بیان می‌کند، توسل به اسماء و صفات خداست.

نفی توسل به جاه، عقیده وهابیت است و نه دیوبندیه

در بین اهل سنت، مسأله توسل به جاه، امری مسلم و جایز بود و تنها گروهی که این کار را ناجایز می‌شمردند، وهابیت بودند. جالب است که مولوی عبدالحمید دست از طریقه و روش دیوبنده و احناف شسته و مروج رسمی فکر وهابیت شده است. البته بزرگان دیوبند، بارها تذکر داده بودند که گروهی در این مکتب، مشغول ترویج فکر وهابیت شده‌اند، اما اینکه مولوی عبدالحمید رسما چنین کند، نشانگر تغییر این افراد، از مرحله ترویج مخفی و محدود، به مرحله علنی‌کردن فکر خویش است به خصوص که مدل تصویر‌برداری این کلیپ در کوه، یادآور روش بن لادن و عبدالمالک ریگی‌ها است!

علمای دیوبند، استغاثه به اموات و توسل به دعای ایشان را نیز جایز می‌دانستند

تنها به صورت فهرست‌وار، نظرات علمای دیوبند در جواز استغاثه به اموات را بیان می‌کنیم؛ آن هم از کتب مورد تأیید مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی:

۱. امکان استفاده از برکات اولیای الهی بعد از موت ایشان با رفتن در کنار قبور آنها (عثمانی دیوبندی،‌ عزیز الرحمن، فتاوای دارالعلوم دیوبند، جلد ۵، صفحه۴۱۰، مکتبه حنفیه).

۲. باقی ماندن کرامات اولیای الهی بعد از موت ایشان (سربازی، محمد عمر، خلاصة‌ التصوف، ص ۱۸۷).

۳. تواتر قدرت داشتن اموات اولیای الهی بر تصرف در این عالم، به حسب قدرت و منزلت آن‌ها (نقشبندی، شمس الحق فقهی، جام شریعت و سندان عشق، صفحه ۱۶۱ـ۳۱۵ـ۳۳۲).

۴. تصرف اولیا بعد از وفات ایشان، اقوی از تصرف ایشان در زمان حیات است (دهلوی، شاه عبد الحق، تکمیل الایمان، ص ۱۱۸، ویرایش و تصحیح محمد عظیم حسین بر)

۵. اولیای الهی بعد از مرگ هم می‌شنوند، هم قدرت برآورده کردن حاجت دارند. (دهلوی، شاه عبد الحق، اشعة اللمعات، ج ۵، ص ۶۴۵).

۶. توسل شیخ احمد سرهندی، به خود رسول خدا (ص). (فاروقی مجددی نقشبندی دهلوی، شاه ابو الحسن زید، سوانح حیات ابوالخیر معروف به مقامات اخیار، ص ۱۹۶).

۷. توسل محمد عمر سربازی به خود رسول خدا (ص) برای گرفتن حق از ظالم. (سربازی،‌محمد عمر، گنجیه دعا و اوراد مشتمل بر رساله‌های کنز الدارین و اوراد زادالحقیر، ص ۷۹).

۸. جایز دانستن مطلق استغاثه و توسل به پیامبر (ص). (سربازی، محمد عمر، گوهر‌های گران بها، ص ۹۹، ترجمه عبدالعظیم نهتانی).

۹. بیان ده‌ها مورد از حاجت‌گرفتن بعد از استغاثه به رسول خدا (ص). (محمد زکریا، مجموعه فضایل حج، ص ۱۵۴، مترجم عبدالرحمن محبی).

۱۰. استحباب طلب دعا و واسطه‌گری از رسول خدا (ص). (محمد طاهر مسعود، عقائد اهلسنت و جماعت، ص ۸، نقشبندی، شمس الحق فقهی، جام شریعت و سندان عشق، ص ۳۴۶).

۱۱. جواز توسل به ابوبکر و عمر، برای واسطه گری در نزد رسول خدا (ص)، تا ایشان در نزد خدا دعا کنند (مفتی محمد شفیع، احکام حج، ص ۱۸۰، ترجمه غلام محمد سربازی، محمد زکریا، مجموعه فضایل حج، ص ۱۵۴، ترجمه عبدالرحمن محبی).

۱۲. مولوی عبدالرحمن چابهاری در چندین سخنرانی صریح، توسل را جزئی مسلم از دین شمرده و دینی را که در آن توسل نباشد، منکر شده‌اند (https://www.aparat.com/v/ShleO)

حتی ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب نیز در اواخر عمر خویش، دست از انکار عقیده توسل برداشتند

بر اساس مدارک موجود در کتب خود ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب، این دو نیز (یا به عنوان تقیه در مقابل دیگر اهل سنت یا به عنوان رجوع از فکر قبلی خویش در باب انکار توسل) اعتراف به جواز توسل کردند و ابن تیمیه صراحتاً گفت: شرک زمانی است که دیگران را فاعل مستقل بدانی، اما اگر اعتقاد داشتی که آنها به صورت غیر مستقل توانایی انجام کار (به اذن الهی) به اذن الهی دارند شرک نیست «والشرک نوعان أحدهما شرک فی الربوبیة والثانی شرک فی الإلهیة فأما الأول فهو إثبات فاعل مستقل غیر الله» (ابن تیمیه، أحمد بن عبد السلام بن عبد الحلیم، درء تعارض العقل والنقل، ج ۷، ص ۳۹۰).

و خود او در «الکلم الطیب» روایات جواز استغاثه به پیامبر (ص) را آورد و شاگرد او ابن کثیر نیز گفت که او اعلام کرد که توسل به پیامبر (ص) جایز است محمد بن عبد الوهاب نیز اعلام کرد که توسل به جاه قطعاً جایز است (اگر چه خود او قبلا مردم مکه و مدینه را به خاطر اعتقاد به توسل به جاه کشته بود). (فتاوی ومسائل الامام الشیخ محمد بن عبد الوهاب، ص ۶۸) حال چه شده است که آن‌ها خود در اواخر عمر گرایش صوفی‌گرایانه پیدا کردند، اما شما در اواخر عمر به عقیده ابتدایی آنها (که خود آنها اعتقاد به گمراهی آن داشتند) پیدا کردید؟

آیا ما آنچه در عمل می‌بینیم (شفا دادن توسط ائمه) را رها کرده و به آنچه شما ادعا می‌کنید (و علمای شما و خودتان قبول ندارید) چنگ بزنیم؟

مسأله شفا دادن و حاجت دادن اهل بیت (ع)، امری است که به تواتر دیده شده و مدارک آن به وفور موجود است. حال برای چه بیاییم عقیده‌ای که علمای شما قبول داشتند و خودتان نیز زمانی مروج آن بودید و ما نیز به عیان دیده‌ایم رها کنیم و به سراغ عقیده جدید شما برویمکه اختراع آمریکا و عربستان است؟

عقیده اخیر مولوی عبدالحمید به صراحت مخالف قرآن است/ اهل سنت در پیروی از او تصمیم بگیرند

آنچه شما در سخنرانی اخیر خود ادعا کردید، صریحاً مخالف آیات قرآن است و شبهه کفر دارد (که این مسأله باید در دادگاه صالحه خود اهل سنت مورد بررسی قرار گیرد)؛ زیرا خدای متعال بسیاری از کارها را به بندگان خود نسبت داده است، اما شما خدای متعال را تکذیب کرده‌اید.

حضرت عیسی (ع) می‌فرماید: «وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ» (سوره آل عمران آیه ۴۹)؛ یعنی خود عیسی است که شفا می‌دهد و برای اینکار تنها از خدا اذن می‌گیرد اما مولوی عبدالحمید ادعا کرده است کسی غیر خدا شفا نمی‌دهد و این سخن وی نیز خلاف صریح قرآن است.

بنابراین اهل سنت باید مشخص کنند که آیا این صراحت مولوی عبدالحمید در مقابل قرآن و عقیده اهل سنت، ناشی از کهولت سن است و باید هرچه سریع‌تر بازنشسته شود یا اینکه او عامداً با قرآن مخالفت کرده است؟

عقیده شما مخالف روایات متواتر اهل سنت در جواز توسل است

اینکه عقیده اهل سنت، قبل ابن تیمیه اجماع بر جواز توسل بوده است، در کلام بسیاری از بزرگان اهل سنت آمده و روایات صحیحه‌ ایشان (بر اساس مبانی خودشان) دلالت بر این مطلب دارد اگر خود را واقعاً اهل سنت می‌دانید، چرا دست از سنت شسته و به بدعت وهابیت روی آورده‌اید؟ آن هم بدعتی که بزرگان آن‌ها خود از آن برگشته‌اند؟

شما همان کسی هستید که گفتید چون وضو می‌گیرید دچار کرونا نخواهید شد

بد نیست در پایان این نکته نیز تذکر داده شود که مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی همان کسی است که در ابتدای پخش شدن کرونا در ایران گفته بود، ما چون روزی چند بار وضو می‌گیریم، دچار کرونا نمی‌شویم و چون در فضای باز نماز جمعه خود را برگزار می‌کنیم، دچار این بیماری نخواهیم شد، اما مشخص شد که نه وضوی شما در مقابل کرونا کارگر بود، نه فضای بازتان تأثیر می‌گذاشت. سخنان جدید شما در رابطه با توسل نیز تاریخ انقضای کمتر از یک هفته‌ دارد.

اما باید دقت کرد که سخنان مولوی عبدالحمید در رابطه با کرونا درست است که از جهت علمی اشکالات فراوانی داشت، اما حاکی از یکی از ۲ حقیقت ذیل است:

۱ـ یا وی اتباع خود را افرادی نادان برمی‌شمرد که می‌تواند با مطرح کردن چنین مسائلی ـ ولو با چرخش هفتگی ـ آن‌ها را از یک سو به سمت دیگر بکشاند. با وجود اینکه اتباع او اینچنین نیستند و این مسأله اعتراض اتباع وی را می‌طلبد ـ به خصوص قشر جوان و تحصیل‌کرده که در هفته قبل، چند بیانیه بر ضد وی صادر کردند.

۲ـ گروهی از اتباع او، از افراد نادانی باشند که قبلاً فریب عبدالمالک ریگی و امثال او را خوردند و اکنون نیز با چنین سخنان تحریک‌کننده موضعی، امکان فریب توسط افرادی جدید را داشته باشند که باید به سرعت با فریب‌دهندگان آنها برخورد شود تا مبادا مجبور شویم گره‌ای را که اکنون با دست باز می‌شود، در آینده‌ای نه چندان دور، با دندان باز کنیم.

جمع بندی نهایی

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید چند جنبه دارد که باید با هر جنبه به صورت خاص خود برخورد شود:

ـ در مسائل علمی و شبهات پاسخ‌ها بر اساس مبانی اهل سنت و به خصوص احناف و دیوبند به وی داده شود که خود اهل سنت باید متصدی این امر شوند؛ زیرا سخنان اخیر وی مخالف نص صریح قرآن، نظر احناف، نظر دیوبند و مطابق نظر وهابیت است و اهل سنت باید موضع‌گیری خود نسبت به وی را مشخص کنند.

ـ در مورد شایعه‌پراکنی، حکم شایعه‌پراکنی و ایجاد التهاب فکری در قوانین ایران مشخص است و باید با او بر اساس این قوانین برخورد شود.

ـ در مورد ادعای شست‌وشوی مغزی طلاب در جامعةالمصطفی (ص)، علاوه بر اینکه این سخنان مولوی عبدالحمید، با مبانی وی در دفاع از ترویج وهابیت در خوزستان و ... منافات دارد، راه برخورد با آن دعوت از او به صورت رسمی در جامعةالمصطفی است تا در مقابل طلاب شیعه و اهل سنت، با حضور علمای متخصص شیعه، مشخص شود که آیا آنچه در این مدارس به این طلاب گفته می‌شود، شست‌وشوی مغزی است یا آنچه عقیده مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی است، مخالف اسلام اصیل است. 

ـ در مورد سایر اعمال ایشان نیز قوه قضاییه (مثل سایر جرایم عمومی) وظیفه دارد که نسبت به آن‌ها پیگیری لازم را انجام دهد. 


وصیتنامه شهید محمدرضا لولاچیان برادر خانم آقا میثم فرزند مقام معظم رهبری

شهید «محمدرضا لولاچیان» 25 اردیبهشت 1348 در تهران چشم به جهان گشود. وی با آغاز جنگ تحمیلی تحصیلات خود را در حوزه علمیه چیذر رها کرد و عازم جبهه حق علیه باطل شد.
 
شهید لولاچیان سرانجام 22 بهمن 1365 طی عملیات کربلای پنج به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
نتیجه تصویری برای شهید محمدرضا لولاچیان
 
متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است در ادامه می‌خوانید:
 
«بسم الله الرحمن الرحیم
 
وصیت نامه‌ اینجانب محمدرضا لولاچیان فرزند محمود به شماره شناسنامه 2142 مسلمان و شیعه اثنی عشری و منتظر ظهور حضرت مهدی (عج) ان‌شاءالله.

 پروردگارا، کریما، رحیما، ای محبوب محبان، ای معشوق عاشقان، ای غوث مستغیثان، ای پناه بی‌پناهان، ای درمان دردمندان، ای سرمایه و غنای مستمندان، ای امید امیدواران، ای نجات گمراهان، ای روشنی دل عارفان، ای فروغ قلب خالصان، ای امین شاکران، کدام جستجوگر به جستجویت برخواست و نا امید از جستجویت برخواست؟ و کدام عاشق دلباخته به درگاه لطفت آمد و به وصال تو نرسید؟ آنان‌که در این دریای پرخروش حیات به جستجویت برخاستند، تو را یافتند و آنان‌که به عشق دیدارت با پای دل به سویت آمدند با دیده جان به دیدارت شتافتند.

عارفان عاشق در تمام مسیر حیات چشم به هم زدنی از تو غفلت نکردند و لحظه‌ای بی یاد تو به سر نبردند و یارو یاوری جز تو نگرفتند و به کسی به غیر تو تکیه نکردند. و روی به سرایی جز سرای تو و کویی جز کوی عشق تو نیاوردند.

ای خدا، پروردگار عالم من به خویشتن ظلم کردم، ای آقای من، ای مولای من از تو می‌خواهم به عزتت که بدی رفتار و کردارم جلوی اجابت دعایم را نگیرد و رسوا نکنی مرا به آن‌چه از اسرار پنهانی من اطلاع داری و شتاب نکنی در عقوبتم برای رفتار و اعمال زشتی که در خلوت انجام دادم و خدایا به عزتت سوگند که در تمامی احوال نسبت به من مهربان باش و در تمام امور بر من عطوفت فرما.
 
ای معبود من در حالی به درگاهت آمده‌ام که درباره‌ات کوتاهی کرده و برخود زیاده روی نموده و عذرخواه و پشیمان و دل شکسته و پوزش جو و آمرزش طلب و بازگشت کنان و به گناه خویش اقرار و اذعان و اعتراف دارم.

خدایا عذرم را بپذیر و بر سخت پریشانیم رحم کن و از بند سخت گناهانم رهاییم ده خداوندا به راه بندگیم بدار از زشتی‌ها دورم کن و به حسنات اخلاقی و صفات الهیم بیارای و قلبم را به نورت روشن کن، شرار عشقت را در دلم بیفروز سینه‌ام را بسوزان محبتت را نصیبم کن و شر بدترین دشمن یعنی هوای نفس را از میدان زندگیم دور فرما.

ازآن لحظه که گام‌های خود را برای حضور در جبهه برداشتم خود را برای هرگونه تقدیری از جانب او آماده کردم و از خودش خواستم که قدرت شکرگزاری در قبال هرگونه اتفاقی را به من عطا کند.
از همین هنگام دلم را به خدا می‌سپارم و از او می‌خواهم مرا در هرگونه امتحانی سربلند سرافراز بیرون آورد.

بی‌خبران و بی‌هدفان بدانند جبهه رفتن امثال ما اگر مکرر هم باشد وظیفه است وظیفه‌ای شرعی زیرا تبعیت و اطاعت از مرجع تقلید می‌باشد، لذا اگر انجام نشود حتماً فردای قیامت مواخذه خواهیم شد آن مقدس ما بهایی که هیچ عقیده به انقلاب و امام و این مردم و رزمندگان ندارند قدری به خود آیند و چاه ظلمت و خودخواهی و حسد بیرون آیند که فردا پشیمان خواهند شد.

ای امام عزیز، ای امید همه مستضعفان جهان تا زمانی‌که حتی یک بسیجی مخلص باشد دست از یاری تو برداشته نخواهد شد ای ملت بزرگ، امام و رزمندگان را دعا کنید و از اطاعت این مرد خدا خسته نشوید خدا نیاورد آن روزی را که امام در بین ما نباشد پس باید بخواهیم که خدا تا انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) ایشان را برای رهبری ملت نگهداری فرمایند.

ای خانواده عزیز:

تنها توصیه‌ای که داشتم این است که هرکار را که مورد رضای خداست انجام دهید مبادا طبق هوای نفس عمل کنید تا لحظه‌ای که عمر دارید از آموختن علم غفلت نکنید هر علمی که ما را به خدا نزدیک کند مخصوصاً علم دین و مذهب همان‌طوری که آرزوی من بود و بحمدلله در آن راه قرارگرفتم.

در مورد محل دفن هر چه صلاح می‌دانید انجام دهید آرزویم این است که با همان لباس رزم دفن شوم.

در خاتمه هر بدی که از من دیدید به خوبی خودتان ببخشید از هر که مرا می‌شناسد حلالیت بطلبید و اگر قرضی داشتم که خودم فراموش کردم آن را بدهید. از پولی که در صندوق قرض الحسنه دارم چهار هزار تومان نذرکردم صدقه بدهید یک سال روزه و دو ماه نماز برای من انجام دهید بقیه را به جبهه‌ها کمک کنید.

ازهمه دوستان و اقوام التماس دعا دارم و از همه می‌خواهم برای این بنده مذنب طلب مغفرت کنند.

65/3/5  
 
محمدرضا لولاچیان»