زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

لیست شهدای مدافع حرم Martyrs defending the shrine

1_ شهید مدافع حرم ابراهیم رضایی 

شهید مدافع حرم شهید ابراهیم رضایی 

2_ شهید مدافع حرم ابوالفضل راه چمنی

گفتگو با پدر شهید ابوالفضل راه چمنی : پسرم ابوالفضل گوی سبقت را در شهادت از من ربود و آسمانی شد

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم «ابوالفضل راه چمنی»: «شربت شهادت» رمز بین من و ابوالفضل بود

3_ شهید مدافع حرم احمد حیاری

شهید مدافع حرم شهید احمد حیاری از عشایر عرب استان خوزستان :این انقلاب باید جهانی شود پیرو ولایت فقیه باشید

4_ شهید مدافع حرم احمد رضایی

شهید مدافع حرم شهید احمد رضایی کشاورز زاده‌ای که با رزق حلال در اوج معنویت بود و نمازی که مقدمه عروج بود

5_ شهید مدافع حرم احمد قاسمی

گفتگو با مادر شهید مدافع حرم احمد قاسمی :خوبی و اخلاص و صداقت در عمل از شاخصه های این شهید بزرگوار بود.

6_ شهید مدافع حرم اصغر پاشاپور

گفتگو با خواهر شهید اصغر پاشاپور ( شهید اصغر ذاکر ) شهیدی که همیشه همرزم حاج قاسم بود و قبل از شهادت از حاجی جدا شد

7_ شهید مدافع حرم امین کریمی

گفتگو با همسر شهید امین کریمی | تاریخ شهادت: ۳۰ مهر ۹۴  /  بوسه به ازای اشک‌هایم

8_ شهید مدافع حرم بابک ‌نوری هریس

بابک من زیباترین و عاشق ترین مدافع حرم بود

شهید بابک ‌نوری هریس خوشگلی که سوریه را به آلمان ترجیح داد + عکس

شهید بابک ‌نوری هریس شهیدی که به ظاهر و باطن آراسته خویش اهمیت می داد

9_ شهید مدافع حرم برادران مجتبی و مصطفی بختی

گفتگو با مادر برادران شهید مجتبی و مصطفی بختی گفتم سرهایتان فدای سرآقا امام حسین(ع)

10_ شهید مدافع حرم جاسم نوری

زندگی نامه و گفتگو با همسر شهید مدافع حرم شهید جاسم نوری /از نقش کلیدی در فتح فاو تا ایجاد اختلاف بین النصره و داعش

11_ شهید مدافع حرم حاج آزاد خشنود

شهید حاج آزاد خشنود  :  وصیت من اجرای وصیت امام خمینی قدس‌سره میباشد. پیرو ولایت باشید هر چند به ضرر شما باشد

12_ شهید مدافع حرم حاج حسین بادپا

داستان زندگی و شهادت شهید مدافع حرم شهید حاج حسین بادپا شهیدی که او گفته بودند تو شهید نمی شوی و انگار لیاقت شهادت نداشت

روایت شهید مصطفی صدرزاده از شهید حاج حسین بادپا :حسین غرق در وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ بود.

13_ شهید مدافع حرم حاج حسین همدانی

خاطراتی از سردار شهید حاج حسین همدانی 

نابغهی جنگ‌های نامنظم"؛ سرداری که سوریه را از سقوط حتمی نجات داد 

زندگی نامه سردار شهید حاج حسین همدانی

14_ شهید مدافع حرم حاج قاسم سلیمانی

روایتی از آگاهی از اسرار شهید حاج قاسم سلیمانی و پیامش برای شهید حسین بادپا 

میز کار حاج قاسم پشت سنگرهای دفاع از اسلام بود/ خط قرمز سردار سلیمانی 

حاج قاسم همه را به نماز اول وقت تشویق میکرد 

سردار سلیمانی مؤسس ستاد بازسازی عتبات بود. این ستاد چگونه تشکیل شد؟ 

قولی که سردار سلیمانی به فرزند شهید مدافع حرم داد خاطره ای از قول مادر شهید انصاری  

رازهای زندگی سردار سلیمانی ؛ حاج قاسم چگونه زندگی میکرد | پسر قالیباف داماد شهید سلیمانی است؟  

عشق به ولایت خصوصیت بارز سردار دلها 

بیوگرافی سردار دلها حاج قاسم سلیمانی به همراه عکس مزار ساده وی 

بوسیدن کف پای مادر 

 کتاب هایی در خصوص شهید حاج قاسم سلیمانی  

خاطراتی از شهید حاج قاسم سلیمانی از زبان سردار فتاحی 

ماجرای بوسیدن دست پیرمرد سیل زده توسط سردار شهید قاسم سلیمانی 

روایت روز آخر زندگی شهید حاج قاسم سلیمانی 

حاج قاسم قسم جلاله میخورد و میگفت من این را درک کرده‌ام که آقا به بالا وصل است و در هیچ جای جهان نمونه ندارد

15_ شهید مدافع حرم حاج‌حسین همدانی

شهید حاج‌حسین همدانی (ابو وهب) 

16_ شهید مدافع حرم حامد بافنده 

حامد از دامن همسرش به معراج رفت  

جزئیات شهادت شهید مدافع حرم شهید حامد بافنده از زبان همرزمان 

رزمندگان لشکر فاطمیون عاشق «حامد بافنده» بودند/ رفع مشکلات مردم برایش اهمیت زیادی داشت 

شهید «بافنده» پرورشیافته مسجد و جلسات مذهبی بود/ وقتی به سوریه رفت وضع مالی خوبی داشت 

شهید «حامد بافنده» هدیه امام رضا (ع) به همسرش بود/ «حامد» همه معیار‌های مرد زندگی را داشت 

17_ شهید مدافع حرم حسن غفاری

شهید حسن غفاری | تاریخ شهادت: ۱ تیر ۱۳۹۴ شهیدی که عکس اعلامیه شهادتش را انتخاب کرده بود

18_ شهید مدافع حرم حسن قاسمی دانا

گفتگو با مادر شهید مدافع حرم حسن قاسمی دانا : باید جوانان جانشان را فدا کنند که پرچم اسلام به دست صاحب‌الزمان (ع) برسد

19_ شهید مدافع حرم حسین جمالی

گفتگو با مادر شهید مدافع حرم حسین جمالی: می گفت مادر برای ما زشت نیست که در خانه بنشینیم و کاری برای بی بی زینب انجام ندهیم

20_ شهید مدافع حرم حسین معز غلامی

وصیتنامه شهید حسین معز غلامی + عکس شهید با شهید حاج قاسم سلیمانی 

شهید حسین معز غلامی زندگی نامه و نحوه شهادت 

21_ شهید مدافع حرم رضا حاجیزاده

زندگی نامه و خاطرات کامل شهید رضا حاجیزاده | تاریخ شهادت: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

22_ شهید مدافع حرم روح‌الله قربانی

شهید روح‌الله قربانی | تاریخ شهادت: ۱۳ آبان ۱۳۹۴ | زندگی عاشقانه‌ای که شهادت نتیجه‌اش بود 

23_ شهید مدافع حرم سعید انصاری

خاطره دیدار خانواده شهید سعید انصاری با سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی

فرزند شهید مدافع حرم سعید انصاری :به بابا گفتم ای کاش زودتر می آمدی

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم سعید انصاری : سعیدم آمده بود که کمک کند عروسی زینب را به نحو احسن برگزار کنیم

24_ شهید مدافع حرم سعید خواجه صالحانی 

کشتی گیر شهید سعید خواجه صالحانی  : خواهشی که دارم این است که پشتیبان رهبر و ولی فقیه خود باشید

25_ شهید مدافع حرم سعید مسافر

گفتگو با خانواده شهید مدافع حرم شهید سعید مسافر : رفت تا چادر محکم‌تر بر سرمان بماند، رسالت زینبی به دوش ماست

26_ شهید مدافع حرم سعید مسلمی 

استاد کاراته و مربی اخلاق شهید مدافع حرم شهید سعید مسلمی شهادت 9 آبان 1394 شکرگزار خداوندم که مرا لایق دفاع از حرم دانست 

27_ شهید مدافع حرم سید احمد حسینی

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم تیپ فاطمیون سید احمد حسینی :می‌خواهند نسل شیعه را از بین ببرند. هدفشان حریم اهل بیت است

28_ شهید مدافع حرم سید رضا حسینی

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم سیدرضا حسینی :در یک کلام باید بگویم عاشق بود آنقدر پیگیر شد تا در نهایت توانست راهی شود

29_ شهید مدافع حرم سید مصطفی موسوی

گفتگو با مادر جوان ترین شهید مدافع حرم سید مصطفی موسوی :پسرم با آگاهی کامل در این راه قدم گذاشته ، او را در راه خدا داده‌ام

30_ شهید مدافع حرم سید محمد صادق

شهید سیدمحمد صادق از شهدای مدافع حرم +دیدار سردار دلها شهید سلیمانی  با پدر شهید 

31_ شهید مدافع حرم سید محمدحسین میردوستی

وقتی اسم مبارک حضرت ابوالفضل(ع) میآمد, از خود بی خود میشد. شهید سیدمحمدحسین میردوستی | تاریخ شهادت: ۱ آبان ۱۳۹۴ 

32_ شهید مدافع حرم سید مهدی موسوی 

شهید سیدمهدی موسوی ابو صالح | تاریخ شهادت: ۱۰ تیر ۱۳۹۲ 

33_ شهید مدافع حرم شعبان نصیری 

شهید شعبان نصیری «حاج شعبان نصیری» از آغاز تا شهادت / فرمانده دفاع مقدس؛ افسر جنگ نرم؛ شهیدِ مدافع حرم 

34_ شهید مدافع حرم شهرود مظفری نیا

روایتی شنیده نشده از زندگی شهیدی که محافظ سردار سلیمانی بود + فیلم  

35_ شهید مدافع حرم عبدالحمید سالاری

شهید عبدالحمید سالاری از زبان همسر و پدر شهید به همراه زندگی نامه | تاریخ شهادت: ۳ آذر ۱۳۹۴ 

36_ شهید مدافع حرم عبدالرحیم فیروزآبادی

گفتگو با پدرو مادر شهید مدافع حرم شهید عبدالرحیم فیروزآبادی : با شنیدن شهادت عبدالرحیم نماز شکر خواندم/ پسرم عاشق شهادت بود

همسر شهید مدافع حرم شهید عبدالرحیم فیروزآبادی : تا به امروز بخاطر همهی خصایص خوبش جای خالی او را هر ثانیه احساس میکنم

گفتگو با خواهر شهید مدافع حرم عبدالرحیم فیروزآبادی : نظرشان این بود حالا خط مقدم کشور ما سوریه است

دلنوشته همسر شهید مدافع حرم عبدالرحیم فیروزآبادی خطاب به همسرشهیدش

37_ شهید مدافع حرم عبدالله اسکندری

شهدای مدافع حرمی که داعش آنها را ذبح کرد/ شهید عبدالله اسکندری و شهید رضا اسماعیلی 

شهید عبدالله اسکندری شهیدی که سرش را مانند اربابش امام حسین (ع) بر سر نیزه کردند گویی مرام یزدیان همیشه چنین بوده

38_ شهید مدافع حرم عبدالله باقری

شهید مدافع حرم شهید عبدالله باقری | تاریخ شهادت: 30 مهر 1394 | به همراه دانلود مستند اسوه

39_ شهید مدافع حرم علی حسینی کاهکش

گفتگو با خانواده شهید مدافع حرم سید علی حسینی کاهکش : شهادت آن زمان شهادت است و زیباست که به تکلیف عمل کرده باشیم

40_ شهید مدافع حرم علی اصغر شیردل 

هرگز فکر نمیکردم همسرم شهید شود ، مدام شوخی می کرد که شهید می شوم شهید علیاصغر شیردل | تاریخ شهادت: ۳۰ اردیبهشت ۹۴ 

41_ شهید مدافع حرم علی امرایی

پدر شهید مدافع حرم شهید علی امرایی ( شهید حسین ذاکر ) پس از شهادت فرزندم کم‌کم متوجه کارهای خیر او شدیم

چند خاطره از کتاب خاطرات شهید علی امرایی با نام - از چشم ها

وصیت نامه شهید مدافع حرم علی امرایی / خوابی دیدم امام حسین(ع) از ضریح بیرون آمد و گفت تو هم مال این دنیا نیستی

42_ شهید مدافع حرم علی تمام‌زاده

شهادت در باغ زیتون قرار عاشقی مردی که ماندنی نبود شهید علی تمام‌زاده گفتگو با برادر شهید 

شهید علی تمام‌زاده شهید ابوهادی زندگی نامه 

43_ شهید مدافع حرم علیرضا توسلی

حرفهای همسر شهید ابوحامد (خانم حسینی) آرمان و انگیزه سردار شهید علیرضا توسلی ابوحامد بدو تاسیس فاطمیون

شهید علیرضا توسلی ( شهید ابوحامد) :این جبهه  از علائم آخرالزمان است و نهایتاً منتهی خواهد شد به آزادی قدس و ظهور امام زمان (عج)

44_ شهید مدافع حرم علیرضا نوری

عاشقانه های همسر شهید مدافع حرم شهید علیرضا نوری | تاریخ شهادت: ۲۹ اسفند ۱۳۹۳ + فیلم

45_ شهید مدافع حرم فرهاد خوشه بر

عاشقانه های همسر شهید فرهاد خوشه بر | شهیدی که شش‌ماه بعد از شهادت جنسش جور شد

شهید مدافع حرم شهید فرهاد خوشه بر | تاریخ شهادت:10 اسفند1393

46_ شهید مدافع حرم قدرت الله عبودی 

شهید قدرت الله عبودی :خدا را شاکرم که به من توفیق پوشیدن لباس مقدس را داده

47_ شهید مدافع حرم مجتبی بختی

برادران شهید مصطفی بختی و مجتبی بختی | تاریخ شهادت: ۲۴ تیر ۱۳۹۴ 

48_ شهید مدافع حرم مجید عسگری جمکرانی

معلم ریاضی که به فرمول شهادت رسید/ ماجرای کلیپ شنیدنی فرزند روشندل شهید مدافع حرم 

شهید مجید عسگریجمکرانی معلمی که شوق پرواز داشت 

49_ شهید مدافع حرم مجید قربانخانی

گفتگو با خانواده حر شهدای مدافع حرم مجید قربانخانی - از چاقوی ضامن‌دار و قلیان تا پاک شدن در خان‌طومان / رویش های انقلاب

50_ شهید مدافع حرم محرم علی مرادخانی

دیدار خانواده ی شهید محرمعلی مرادخانی با امام خامنه ای

زندگی نامه ، سبک زندگی و خاطرات شهید مدافع حرم محرم علی مرادخانی: به صورت مرتب به خواندن نماز شب مبادرت داشتند ...

51_ شهید مدافع حرم محسن حججی

در صحنه اسارت حججی چه گذشت؟/روایت فرمانده گمنام ایرانی که ۱۰۰ رزمنده مقاومت را نجات داد 

دل‌نوشته شهید حججی در محرم سال ۹۵ + عکس

نامه همسر شهید حججی به مسئولان +عکس 

روضه خوانی کاربران عرب‌زبان پس از شهادت محسن حججی +عکس

حرف های گریه دارِ مادرِ شهید حججی 

چند نکته از سبک زندگی شهید حججی 

پیام همسر شهیدحججی برای شهدای جهادی 

شهید مدافع حرم : شهید محسن حججی 

52_ شهید مدافع حرم محمد استحکامی

روایت عاشقی از زبان همسر شهید استحکامی؛ شهیدی که لباس رزم را برای کفن انتخاب کرد

وصیتنامه شهید محمد استحکامی | تاریخ شهادت: ۲۷ مهر ۱۳۹۴ 

53_ شهید مدافع حرم محمد اینانلو

شهید محمد اینانلو | تاریخ شهادت: ۲۱ دی 

54_ شهید مدافع حرم محمد پورهنگ

سبک زندگی شهید مدافع حرم روحانی شهید محمدپورهنگ شهیدی که بخاطر تبلیغ شیعه در سوریه ترور بیولوژیک شد

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم روحانی شهید محمدپورهنگ شهیدی که بخاطر تبلیغ شیعه در سوریه ترور بیولوژیک شد

سبک زندگی روحانی شهید محمد پورهنگ : حاجی خیلی شوخی میکرد. وقتی همسرت از تو راضی باشد خدا یک‌جور دیگری نگاهت میکند.

55_ شهید مدافع حرم محمد جنتی 

زندگی نامه و وصیتنامه شهید محمد جنتی معروف به حاج حیدر : چه زیباست حافظ ناموس اهل بیت شدن

56_ شهید مدافع حرم محمد زهره وند

حجاب برای محمد مهم ترین معیار ازدواج بود عاشقانه های همسر شهید مدافع حرم شهید محمد زهره وند تاریخ شهادت:1394/08/09 

57_ شهید مدافع حرم محمد مسرور

سه رویای  شهید محمد مسرور در خصوص شهادتش 

گفتگو با برادرشهید مدافع حرم محمد مسرور : به یقین رسیده ام که جهاد بر من واجب است و باید از اسلام و کشورم دفاع کنم. اهل عمل بود

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم محمد مسرور : رابطه عمیقی با شهدا داشتند خواب شهادتش را دیده بود

زندگینامه طلبه شهید مدافع حرم محمد مسرور، اولین شهید طلبه مدافع حرم /«شهادت جان کندن نیست دل کندن است»

58_ شهید مدافع حرم محمدجعفر حسینی

گفتگو با خانواده شهید مدافع حرم محمدجعفر حسینی : مگر می شود حضرت زینب برای آدم، دعوتنامه بفرستد و بعد من به اروپا بروم.

ماجرای بازداشت سه روزه شهید مدافع حرم محمد جعفر حسینی در فرودگاه سوریه

59_ شهید مدافع حرم محمدحسین علیخانی

گفتگو با یکی از شاگردان شهید محمدحسین علیخانی :شهید علیخانی به تربیت نیروهای فرهنگی با نگاه انقلابی در کرمانشاه اهتمام داشت

گفتگو با همسر عارف گمنام شهید مدافع حرم شهید محمدحسین علیخانی / شب قبل از روز قدس از سوریه تماس گرفت که در راهپیمایی شرکت کنید

60_ شهید مدافع حرم محمدحسین مرادی

شهید محمدحسین مرادی | تاریخ شهادت: ۲۸ آبان ۱۳۹۲ 

61_ شهید مدافع حرم محمدرضا جبلی

شهید مدافع حرم شهید محمدرضا جبلی | تاریخ شهادت: 13 فروردین 1395 به همراه دانلود مستند اسوه

62_ شهید مدافع حرم محمدرضا دهقان‌امیری

وصیتنامه شهید مدافع حرم روحانی شهید محمدرضا دهقان‌امیری

گفتگو با مادر و خواهر شهید مدافع حرم شهید محمدرضا دهقان‌امیری

63_ شهید مدافع حرم محمدمهدی مالامیری

آرامشم را مدیون حضرت زینب هستم/ دردسر تشییع جنازه‌اش را به ما نداد 

شهید محمدمهدی مالامیری: روحانی شهیدی که زحمت تشییع پیکرش را به احدی نسپرد 

خاطرات پدر "محمدمهدی مالامیری" اولین روحانی شهید مدافع حرم/ علت نگارش کتاب "بیآشیان"

دیدار رهبر انقلاب با همسر شهید روح‌الله قربانی 

حجت‌الاسلام شهید محمدمهدی مالامیری | تاریخ شهادت: ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ 

64_ شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی

برای شهید شدن باید شهادت را آرزو کرد شهادتِ شهید فقط دست خود اوست.

گفتگو با همسر  شهید بیضایی /می خواست پرچم امام زمان(عج) بالا باشد/ شیعه به دنیا آمدیم تا در امر ظهور موثر باشیم

شهید محمودرضا بیضایی همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم

65_ شهید مدافع حرم مرتضی حسین پور

همسر شهید مرتضی حسین پور ( شهید حسین قمی) : او بیش از آنکه به فکر شهادت باشد به فکر انجام وظیفه بود و حتی وصیتنامه‌ای ننوشت

66_ شهید مدافع حرم مرتضی عبداللهی

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم شهید مرتضی عبداللهی :خانه قشنگی که طی ۱۰ سال زندگی مشترک هیچ‌گاه دروغ نشنید

گفت‌وگو با پدری که بر سر پیکر فرزند شهیدش ندای مرگ بر آمریکا سر داد شهید مرتضی عبداللهی

پدر شهید مرتضی عبداللهی : اعتقاد دارم که مرتضی را مسجد تربیت کرد؛ یعنی اگر مسجد نبود، مرتضی شهید نمیشد

67_ شهید مدافع حرم مرتضی عطایی

گفتگو با پدر شهید مرتضی عطایی : مرتضی برای رضای خدا به سوریه رفت

گفتگو با نفیسه عطایی دختر شهید عطایی :همه دخترایی که باباشون شهید می‌شه خودشون را می‌ذارن جای حضرت رقیه (سلام‌الله علیها).

گفتگو با همسر شهید عطایی : به عمو بادکنکی بین بچه‌ها معروف بود مومن و کاری ٰ مهربان خوش سلیقه و شوخ طبع و دست و دلباز بود

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم مرتضی عطایی :شهید مدافع حرمی که بعد از شهادت گریه کرد + تصویر اشک ریختن شهید

68_ شهید مدافع حرم مرتضی کریمی

روایت فرمانده فاتحین از شهادت علی اکبر گونه شهید مرتضی کریمی 

پای حرف های همسر شهید مدافع حرم مرتضی کریمی 

69_ شهید مدافع حرم مسعود عسکری

گفتگو با مادر شهید مدافع حرم شهید مسعود عسکری / خبر نداشتم پسرم تکه تکه شده است

70_ شهید مدافع حرم مصطفی خادمی

گفتگو با مادر شهید مدافع حرم شهید مصطفی خادمی : می گفت هیچ گاه غصه دنیا را نخور، پول و مال این دنیا به درد هیچ کس نخورده و نخواهد خورد

71_ شهید مدافع حرم مصطفی خوش محمدی

شهید مصطفی خوش محمدی : نبرد مصطفی در «فاو» به شهادتش در سوریه ختم شد + تصاویر 

72_ شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده 

وصیتنامه شهید مصطفی صدرزاده : خدایا از تو ممنونم بیاندازه که در دل ما محبت سیدعلیخامنه‌ای را انداختی

یک اتفاق عجیب در تدفین فرمانده مدافع حرم: «میدانم زنده‌ای! با تو زندگی میکنم مصطفی» همسر شهید مصطفی صدرزاده

شهید مصطفی صدرزاده من مصطفی صدرزاده هستم گاودار و متاهل روایت زندگی فرمانده ایرانیِ جنگاوران افغانستانی 

خاطرات شهید مصطفی صدرزاده از زبان همرزمان شهید

خاطرات شهید مصطفی صدرزاده از زبان مادر و همسر شهید

73_ شهید مدافع حرم موسی جمشیدیان

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم موسی جمشیدیان :ایشان به نماز اوّل وقت جماعت اهتمام و التزام ویژه ای به ولایت فقیه داشت

74_ شهید مدافع حرم موسی رجبی

شهید مدافع حرم شهید موسی رجبی

75_ شهید مدافع حرم مهدی حسینی 

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم مهدی حسینی:مهربانی مهدی زبان‌زد خاص و عام بود. مهدی مظلومانه زیست و مظلومانه به شهادت رسید.

76_ شهید مدافع حرم مهدی صابری

روایت آخرین نبرد و طلسم تل قرین و آخرین سخنان شهید مدافع حرم «مهدی صابری» قبل از شهادت  

زندگی نامه شهید مهدی صابری | تاریخ شهادت: ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ 

77_ شهید مدافع حرم مهدی عزیزی

گفتگو با مادر شهید مدافع حرم شهید مهدی عزیزی :واقعا اهل این دنیا نبود اگر لباس نویی می گرفت به دیگران می داد/ زندگی نامه و وصیت

78_ شهید مدافع حرم مهدی علیدوست

گفتگو با همسر شهید علیدوست؛ از تکاوری یگان صابرین تا فرماندهی عملیات در سوریه 

زندگی نامه مختصر شهید مهدی علیدوست | تاریخ شهادت: ۲۵ مهر ۱۳۹۴  بهمراه  وصیت‌نامه  برای پسر دوساله‌اش

79_ شهید مدافع حرم مهدی نعمایی

نماز حاج قاسم با تربت شهید مدافع حرم مهدی نعمایی

همسر شهید مدافع حرم مهدی نعمایی :اگر بارها و بارها مهدی زنده شود و بخواهد دوباره راهی شو رضایت میدهم چراکه با خدا معامله کردم.

80_ شهید مدافع حرم مهدی نوروزی 

گفت و گو با خانم مریم عظیمی همسر شهید مهدی نوروزی -اذان گویی شهید در تپه های مشرف به استقرار داعش 

دلتنگی های مادر شهید مهدی نوروزی ملقب به شیر سامرا موثر در نابودی فتنه ها | تاریخ شهادت: ۲۰ بهمن ۱۳۹۳ 

فیلم شهیدی که داعش برای سرش جایزه تعیین کرده بود شهید مهدی نوروزی + گلایه های همسر از رفتار نامرد مردم 

شهید مهدی نوروزی ملقب به شیر سامرا موثر در نابودی فتنه ها | تاریخ شهادت: ۲۰ بهمن ۱۳۹۳ 

81_ شهید مدافع حرم میثم نجفی 

گفتگو با همسر شهید میثم نجفی عشقش به حضرت زینب(س) بیشتر از دخترش، حلما بود 

زندگی نامه شهید میثم نجفی از زبان مادر | تاریخ شهادت: ۱۲ آذر ۱۳۹۴ 

82_ شهید مدافع حرم نادر حمید

گفتگو با همرزم شهید مدافع حرم شهید نادر حمید به شهید کجباف گفته بود اگر شهید شدی باید من را هم صدا کنی تا من هم شهید شوم 

فرزند شهید مدافع حرم شهید نادر حمید : پدرم پیش خداست، پیش فرشته هاست و دارد می خندد+ گفتگو با همسر شهید

83_ شهید مدافع حرم وحید زمانی نیا 

گفتگو با پدر شهید وحید زمانی نیا محافظ سردار شهید حاج قاسم سلیمانی از خبر پرواز حاج قاسم فهمیدم که وحید هم شهید شده است

84_ شهید مدافع حرم هادی باغبانی

گفتگو با همسر شهید هادی باغبانی | تاریخ شهادت: ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ | از خبرنگاری تا باغبانی 

85_ شهید مدافع حرم هادی کجباف

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم شهید هادی کجباف ، شهیدی که مجروحیت و موج‌گرفتگی را باهم تجربه کرد

لیست شهدای دفاع مقدس martyrs of the Sacred Defense

1_ شهید دفاع مقدس ابراهیم هادی

گفتگو با خانواده شهید «ابراهیم هادی» به مناسبت سالگرد این شهید بزرگوار؛وقتی شب دیر می‌آمد در حیاط می‌خوابید

زندگی نامه شهید ابراهیم هادی

2_ شهید دفاع مقدس ابوالفضل خدایار

گوشه‌ای از خاطرهی گروه تفحص پیکر شهدای مفقود الاثر دفاع مقدس شهید ابوالفضل خدایار توسل به حضرت ابوالفضل و پیدا شدن دو شهید 

3_ شهید دفاع مقدس ابوالفضل شاهی

شهید ابوالفضل شاهی ای ملت پشت سر این رهبر بزرگ حرکت کنید به فرمان رهبر باشید و پشت جبهه را گرم نگه دارید

4_ شهید دفاع مقدس ابوالقاسم حلاج عرب 

شهید ابوالقاسم حلاج عرب از حضرت زینب شیر زن صحرای کربلای حسین الگو بگیرید

5_ شهید دفاع مقدس ابوذر امجدیان

اباذر شهدای مدافع حرم؛ بی قرار شهادت بود گفتگو با پدر و برادر شهید مدافع حرم شهید ابوذر امجدیان 

گفتگو با همسر شهید مدافع حرم شهید ابوذر امجدیان شهیدی که به دست داعش تکه‌تکه شد/ شهادت در سالگرد ازدواج 

6_ شهید دفاع مقدس احسان دهقانی

شهید احسان دهقانی هر کس بر علیه اسلام حرفی زند قاطعانه در برابرش بایستید خواهرم سیاهی چادر تو تیری است بر قلب دشمن اسلام

7_ شهید دفاع مقدس احسان قاسم‌ پور

روحانی شهید احسان قاسم‌ پور به غرب جنایتکار و شرق تجاوزگر بگویید ما هرگز گردن خم نخواهیم کرد

8_ شهید دفاع مقدس احمد رجبی

شهید دفاع مقدس شهید احمد رجبی :عزیزانم بهترین هدف الله است و کسی که می تواند ما را زودتر به الله برساند. خدا و ولایت فقیه است

وصیت نامه شهید دفاع مقدس شهید احمد رجبی از شهدای دانشجوی استان گیلان

9_ شهید دفاع مقدس احمد رضایی

 شهید حاج احمد رضایی: قسم خورده ام که وقتی به جبهه بیایم تغییری در من ایجاد شود 

10_ شهید دفاع مقدس احمد رفیعی

شهید احمد رفیعی شما ای خواهران! حجاب اسلامی خود را حفظ کنید 

11_ شهید دفاع مقدس احمد محققی

شهید احمد محققی همواره پشتیبان ولایت فقیه و در خط ولایت فقیه که همان خط انبیاء و اولیاء الله است حرکت کنند 

12_ شهید دفاع مقدس امیر مومنی

شهید امیر مومنی :من این اعجاز را از خداوند دیدم که همیشه در همه حال به بندگانش یاری می‌رساند.

13_ شهید دفاع مقدس امیرعلی مصلحی 

قرآن زیاد می‌خواند و به همه ما سفارش می‌کرد: با نور قرآن خانه‌های خود را نورانی کنید

14_ شهید دفاع مقدس جلیل مومنی 

شهید جلیل مومنی برادرانم! اسلام عزیز را فراموش نکنید با اخلاق اسلامی با مردم رفتار کنید 

15_ شهید دفاع مقدس جواد طحانی

شهید جواد طحانی او سقای جبهه بود و برای سربازان آب میبرد

16_ شهید دفاع مقدس حاج ابراهیم همت

لحظات شهادت حاج ابراهیم همت از زبان سردار شهید حاج «سعید مهتدی» 

جلوگیری از خودکشی یک پسر جوان

شهید همت : افرادی مانند خوارج دوران حکومت امیرالمومنین در اطراف ما هستند  

خاطراتی از شهید همت از کتاب معلم فراری  

زندگینامه خیبرشکن عاشورایی شهید حاج ابراهیم همت

خاطرات شهید همت از زبان همسرش

وصیت نامه سردار شهید حاج ابراهیم همت

17_ شهید دفاع مقدس حاج حسین خرازی

عکس/ فرمانده‌ای که برای غذای نیروها، جانش را گذاشت 

مردی استوار با یک دست که قرآن میخواند شهید خرازی مردی ساده، بدون تکلف و مخلص 

مادر شهید خرازی: حرف زدن بس است! وقت عمل است  

ده خاطره از شهید حاج حسین خرازی

چند نکته از ظرافت‌های فرماندهی حاج حسین خرازی 

شهید حاج حسین خرازی که بود و چگونه به شهادت رسید؟ تصویر لبان خندان شهید بعد از شهادت 

تصاویر کمتر دیده شده از شهید خرازی 

زندگی نامه ای کوتاه از شهید حاج حسین خرازی

18_ شهید دفاع مقدس حاج حسین رفیعی 

آزاده شهید حاج حسین رفیعی :وقتی ما به کربلا رفتیم، زیارت امام حسین(علیه السلام) خیلی غریب بود؛ خدا می‌داند یک بند انگشت گرد و غبار روی پنجره‌های ضریح بود

19_ شهید دفاع مقدس حاج علی کسائی

استاد نهج البلاغه، شهید حاج علی کسائی : بوسه ای بر دستان و ملکوتی امام زدیم. امام لب باز کرد و خطبه عقد ما را جاری کرد

20_ شهید دفاع مقدس حاج محمد فرازنده 

شهید حاج محمد فرازنده راه شهدا را ادامه دهید و لحظه‌ای از امام کناره گیری نکنید. 

21_ شهید دفاع مقدس حبیب اله عظیمی

شهید حبیب اله عظیمی پیرو رهبر باشید و هیچگاه به وسوسه ‏هاى شیطانى که از حلقوم شیطان منافقان بیرون مى‏آید، گوش ندهید

22_ شهید دفاع مقدس حسین انباری آرانی

شهید حسین انباری آرانی

23_ شهید دفاع مقدس حسین ژنود

شهید حسین ژنود مردم شهیدپرور ایران تا آخرین لحظه عمر خود وفادار به امام عزیز باشید و دست از او بر ندارید 

24_ شهید دفاع مقدس حسین شمسی زاده 

شهید حسین شمسی زاده : ای همسر عزیز! فرزندان عزیزم را خوب تربیت کن که برای اسلام سربازان خوبی باشند 

25_ شهید دفاع مقدس حسین عیوضی

شهید حسین عیوضی این عکس را بزرگش کن تا موقعی که شهید شدم عجله نکنید و گیج نشوید 

26_ شهید دفاع مقدس حسین نادری

شهید حسین نادری جوان‌ترین فرمانده دفاع مقدس شهیدی که حاج قاسم سلیمانی برایش خوابهای زیادی دیده بود

27_ شهید دفاع مقدس حسین یوسف الهی

بیوگرافی و عکسهای شهید محمد حسین یوسف الهی همسایه ابدی شهید سردار سلیمانی 

تو شهید نمی شوی!

زندگینامه شهیدمحمدحسین یوسف الهی/جوان ترین فرمانده شهید سپاه که حاج قاسم از او یاد کرد 

شهید حسین یوسف الهی و پیش بینی پیروزی در عملیات!

28_ شهید دفاع مقدس حمید عرب نژاد

شهید حمید (حسین) عرب نژاد : اگر میخواهی مشهور شوی گمنام باش / شهید گمنامی که نشانی مزارش را داد!

29_ شهید دفاع مقدس حمیدرضا خادم ‌پور

بسیجی شهید حمیدرضا خادم ‌پور در آخر الزمان خداوند شهادت را نصیب بهترین و پاک‌ترین بندگان خود میکند پیامبراکرم (ص) 

30_ شهید دفاع مقدس حمیدرضا نوبخت

شهید حمیدرضا نوبخت : خدایا! بگذار شهید شوم، ولی آخرین نفری باشم که جنازه‌ام به شهر خودمان تشییع شود که شرمنده نشوم

31_ شهید دفاع مقدس رضا پورخسروانی

روایت شهید رضا پورخسروانی از دیگر شهدا یک پنجم قمقمه، برای پنج نفر! لب‌های خشکیده

خاطرات شهید رضا پورخسروانی از شهید مهدی نظیری

32_ شهید دفاع مقدس رضا شمس راوندی

شهید رضا شمس راوندی من به جبهه خواهم رفت و شهید خواهم شد 

شهید رضا شمس راوندی شما در قبال خون شهدای ما مسئولید وظیفه شما حضور در صحنه و حمایت از ولایت فقیه میباشد

33_ شهید دفاع مقدس سید احمد حسینی

زندگی نامه و وصیتنامه شهید دفاع مقدس سید احمد حسینی : اسلام طلیعه دار هدایت و سوق انسان به کمال و سعادت است

34_ شهید دفاع مقدس سید علی حسینی

زندگینامه شهید سید علی حسینی/ باید زینب وار زندگى کنید و صبر و استقامت پیشه سازید

35_ شهید دفاع مقدس سیّد علی اکبر حسینیان

شهید سیّد علی اکبر حسینیان خدا نکند زمانی فرا رسد که این ملّت مثل مردم کوفه کنند و دست از یاری امام و اسلام بردارند 

36_ شهید دفاع مقدس سید جعفرمنصوری

سردار شهید سیّد جعفرمنصوری کافران و دشمنان اسلام بدانند هرگز دست از یاری دین خداوند متعال و حمایت امام عزیزمان بر نخواهیم داشت

37_ شهید دفاع مقدس سید جواد کرمانی

شهید سیدجواد کرمانی معاد و قیامت را خیلی یاد کنید. از گناه و محافل گناه فراری باشید

38_ شهید دفاع مقدس سید حسن چاوشی ونی

شهید سیدحسن چاوشی ونی زینب وار باشید و در حفظ حجابتان کوشا باشید

39_ شهید دفاع مقدس سید حسن صالحی 

روحانی شهید حاج سیدحسن صالحی 

40_ شهید دفاع مقدس سید حسین علم الهدی

ده خاطره از شهید سیدحسین علم الهدی

واقعیتی از شهید علم‌الهدی که تا وفات مادرش بیان نشد 

زندگی نامه و وصیت نامه شهید سیدحسین علم الهدی تعبیر زیبای شهید از سجده های نماز 

41_ شهید دفاع مقدس سید علی اکبر حسینی

روحانی شهید سیدعلی اکبر حسینی ما شکایت خواهرانی که پا روی خون شهیدان میگذارند به خدای بزرگ و فاطمۀ زهرا حتماً خواهیم کرد

شهید گمنامی که با رؤیای دخترش شناسایی شد : شهید سیدعلی اکبر حسینی

42_ شهید دفاع مقدس سید مجتبی علمدار

زندگی نامه و خاطراتی از شهید سید مجتبی علمدار به همراه قوانین سید برای قرب الهی

43_ شهید دفاع مقدس سید محمد هاشمی

شهید سیدمحمد هاشمی خواهرانم ! حجابتان را حفظ کنید که ارزش شما به این حجابتان است و مبادا نماز و عبادات را سبک بشمارید.

44_ شهید دفاع مقدس سید منصور منصوری 

وصیت‌نامه شهید سیدمنصور منصوری / اسلحه رزم در دست گیرید و دشمن را خفه کنید

45_ شهید دفاع مقدس سید میرحسین امیره خواه

شهید گمنام سیدمیرحسین امیره خواه

46_ شهید دفاع مقدس سید هاشم فاضلی

گفتگو با مادر شهید سیدهاشم فاضلی خوابی تلخ اما شیرین | روایتی مادرانه از شهیدی که خوابش را الهام کرده بود

47_ شهید دفاع مقدس صمد یزدانی یزدلی

شهید صمد یزدانی یزدلی پیرو ولایت فقیه باشید و از خط ولایت فقیه جدا نگردیده 

48_ شهید دفاع مقدس عباس ورامینی 

زندگی نامه شهید عباس ورامینی به روایت مادر : این خط سرخ باید همچنان ادامه پیدا کند، تا ظهور امام زمان (عج)

حاج حسین الله کرم :شهید ورامینی در اطلاعات و عملیات مبدع بود

49_ شهید دفاع مقدس عباس یاوری

شهید عباس یاوری او را به که سپرده بودی که چنین زیبا او را نگهداری کرد. 

50_ شهید دفاع مقدس عبدالحسین برونسی 

سخنان امام خامنه ایی درباره شهید برونسی

ناگفته‌های همسر شهید برونسی از شناسایی پیکر/ صحبت با رهبری آرامم کرد  

اعتماد به حضرت زهرا (س) و ثمرات آن ( حساب کردن روی خدا ) 

مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی در آینده عبدالحسین برونسی، شهادت را میدید که البته همین هم شد

فرازی از زندگی نامه شهید برونسی+ تصاویر

شهید برونسی با ایمانی که به خدا داشت، حتی وعده شهادت خودش را هم از حضرت زهرا(س) گرفت. 

سبک زندگی شهید عبدالحسین برونسی  ترک کردن موقعیت های شغلی و تحصیلی و علمی فقط بخاطر خدا

51_ شهید دفاع مقدس عبدالحسین عرب نژاد

ماجرای عجیب شناسایی پسر عموهای گمنام شهید عبدالحسین و حسین عرب نژاد در مسجد فائق تهران/ آزمایش DNA همه چیز را اثبات کرد

52_ شهید دفاع مقدس عبدالکریم مومنی

روحانی شهید عبدالکریم مومنی ای امت حزب الله! از شما میخواهم اگر به حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) رفتید ما را هم از یاد نبرید

53_ شهید دفاع مقدس عبدالله ضابط

روحانی شهید عبدالله ضابط : ای کاش همه مبلّغان در هر مکانی هستند در موقع نماز، اذان بگویند تا دلهای مؤمنین به سوی خدا متوجه شود

54_ شهید دفاع مقدس عبدالله میثمی

زندگی نامه و وصیتنامه میثم ولایت شهید عبدالله میثمی : کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

55_ شهید دفاع مقدس عزت الله کیخا

شهید عزت الله کیخا : شهیدی که محل خاکسپاری همرزم گمنامش را نشان داد

56_ شهید دفاع مقدس علی اصغر فتاح 

شهید علی اصغر فتاح به طور یقین درک کرده‌ام که شهادت تصادفی نیست بلکه لیاقت و سعادتی است بزرگ 

57_ شهید دفاع مقدس علی اکبر آخوندی

شهید علی اکبر آخوندی امروزه رضایت پدر و مادر واجب نیست باید رفت تا تمام کشورها را به جمهوری اسلامی تبدیل کرد

58_ شهید دفاع مقدس علی اکبر رحمانیان 

شهید علی اکبر رحمانیان: امام عزیز را رهبر خویش قرار داده و گوش به فرمان آن بزرگوار باشید

59_ شهید دفاع مقدس علی اکبر شیرودی 

زندگی نامه شهید علی اکبر شیرودی

شهید شیرودی ؛ مالک اشتر جبهه ها - نامدارترین خلبان جهان

60_ شهید دفاع مقدس علی پرویز

اقتدای نمایندهی امام به یک سرباز شهید علی پرویز 

61_ شهید دفاع مقدس علی حاجی ابراهیمی

شهید علی حاجی ابراهیمی اینجا حتی از دختر بچه سه ساله نگذشته و در مقابل خانواده اش ، او را سر بریده و تجاوز کرده اند

62_ شهید دفاع مقدس علی خاکی راوندی

شهید علی خاکی راوندی به خود میبالم که سرباز اسلام هستم سرباز امام زمان و در ارتش حکومت اسلامى خدمتگزارم 

63_ شهید دفاع مقدس علی خوش لفظ

زندگی نامه جانباز شهید دفاع مقدس علی خوش لفظ + تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب ایشان "وقتی مهتاب گم شد"

64_ شهید دفاع مقدس علی محمد بیگی

روحانی شهید علی محمد بیگی کسى که هیچ احساس مسئولیّتى از خود نشان نمى‏دهد، باید بداند که عذاب دردناک الهى در انتظار اوست 

65_ شهید دفاع مقدس علی محمد منصوری 

شهید علی محمد منصوری 

66_ شهید دفاع مقدس علیرضا عاصمی

شهید علیرضا عاصمی پیش از شهادت چه اختراعاتی را به ثبت رساند؟

زندگینامه شهید علیرضا عاصمی شهیدی که در مهندسی رزم نخبه برتر بود و موید آن سلسله درس‌های او در دانشکده و دوره عالی فرماندهی است

67_ شهید دفاع مقدس علیرضا فرازنده

شهید علیرضا فرازنده ای مردم! جلوی نفاق و دو دستگی را بگیرید و نگذارید که افراد فرصت‌طلب بیایند سرکارها 

68_ شهید دفاع مقدس علیرضا لطفی زاده برزکی

شهید علیرضا لطفی زاده برزکی ای جوانان جهاد اکبر را پیشه کنید و از هواهای نفسانی پیروی نکنید

69_ شهید دفاع مقدس علیرضا نوبخت

شهید علیرضا نوبخت : زندگى را کوه یخ بسته ایست که اگر نور توحید بر آن بتابد، چشمه هاى محبت و ایثار از آن جارى مى شود

70_ شهید دفاع مقدس علیرضا نوری

شهید علیرضا نوری، قائم‌مقام لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)

زندگی نامه فرمانده شهید دفاع مقدس شهید علیرضا نوری

71_ شهید دفاع مقدس علیرضا هاشم نژاد

زندگی نامه و وصیت نامه شهید علیرضا هاشم نژاد :این دنیا پلی است جهت گذشتن و چه سعادتی از شهادت بالاتر

72_ شهید دفاع مقدس غلامرضا تندر

شهید غلامرضا تندر کفن بدوز بهر تنم مادرم مادرم// شهید جمهوری اسلامیم مادرم مادرم 

73_ شهید دفاع مقدس غلامرضا خاکسار

زندگی نامه ای کوتاه از شهید غلامرضا خاکسار  

زندگی نامه وصیت نامه شهید غلامرضا خاکسار: اشک های مادر شهیدان است که سیلی از آن روان می شود و کاخ ستمگران و جباران را از ریشه می کند و در گورستان تاریخ دفن می کند

74_ شهید دفاع مقدس غلامرضا کوچکی

شهید غلامرضا کوچکی اگر حجاب خود را حفظ نکنید خون شهدا را پایمال کرده‌اید و بدانید که شهدا هم از شما راضی نخواهند شد

75_ شهید دفاع مقدس غلامعلی مسجودی

شهید غلامعلی مسجودی ای مادرم! این فرزند تو یک امانت بود و تو میبایست این امانت را تحویل دهی

76_ شهید دفاع مقدس فرهاد شاه چراغی

زندگی نامه و خاطراتی چند از شهید فرهاد شاه چراغی تمسک شهید به قرآن و آگاهی از زمان و مکان شهادت

77_ شهید دفاع مقدس فضل اله شیرانی

شهید فضل اله شیرانی زینب کوچولوی من دوستت دارم بزرگ شو و زینب وار رفتار کن. صبور و مقاوم باش و مامانت را اذیت نکنی

78_ شهید دفاع مقدس قاسم افضلی

شهید قاسم افضلی سخنان امام را با جان و دل بخرید و هر چه ایشان امر فرمودند انجام دهید که همان مصلحت اسلام است

79_ شهید دفاع مقدس قاسم حسن زاده

شهید قاسم حسن زاده من که میدانم روزی عمرم به پایان میرسد پس چرا عاشق نباشم عاشق راه حسین(ع).

80_ شهید دفاع مقدس کمال ظل انوار

سردار بسیجی، معلم شهید، مهندس کمال ظل انوار 

81_ شهید دفاع مقدس ماشاء اله نقوی

شهید ماشاء اله نقوی برادران عزیز پیروی از امام عزیز و حمایت از او یک امر واجب و شرعی است. 

82_ شهید دفاع مقدس مجتبی طحانی

شهید مجتبی طحانی توجه به نماز در مسجد به مهمانها میگویم من میروم مسجد مایلید دنبالم بیایید وگرنه من میروم و بر میگردم 

83_ شهید دفاع مقدس مجید زین الدین

شهید مجید زین الدین : شهیدی که در سایه نام برادر گمنام ماند

84_ شهید دفاع مقدس محسن ثابتی

شهید محسن ثابتی تمام کارهایتان را برای خدا انجام دهید و در راه غیر خدا قدمی بر ندارید پشتیبان ولایت فقیه باشید 

85_ شهید دفاع مقدس محسن درودی 

تعدادی از خاطرات روحانی شهید محسن درودی

86_ شهید دفاع مقدس محسن رجبی

شهید محسن رجبی اگر هزاران بار زنده شوم، مصمم تر از اول به امام خواهم گفت: یا روح الله لبیک! 

شهید محسن رجبی 

87_ شهید دفاع مقدس محسن شاکر اردکانی 

شهید محسن شاکر اردکانی : من برای هدفم یعنی خداوند و زنده نگه داشتن اسلام جانم را فدا کردم 

88_ شهید دفاع مقدس محسن شاهرودیان

شهید محسن شاهرودیان پسرم من برای تو خط شهادت و برای تو دخترم حجاب را بیش از هرچیز توصیه میکنم

89_ شهید دفاع مقدس محسن شیخی

شهید محسن شیخی هر وقت خواستید گناهی مرتکب شوید جایی بروید که ملک خدا نباشد 

90_ شهید دفاع مقدس محسن وزوایی

سه روایت درباره شهید محسن وزوایی

زندگی نامه و آخرین دست نوشته شهید محسن وزوایی : امروز در شرایطی هستیم که لحظه ای غفلت خیانت به اسلام و قرآن است

91_ شهید دفاع مقدس محمّدرضا زلفى

شهید محمّدرضا زلفى فرزندان خود را خوب تربیت کنید و به یک دست آنها قرآن و بدست دیگر آنها سلاح بدهید

92_ شهید دفاع مقدس محمد اسلامی نسب 

شهید محمد اسلامی نسب :شهادت آنچنان شیرین و لذت بخش است که با هیچ کدام،از وعده های دینوی او را مقیاسی نیست

93_ شهید دفاع مقدس محمد سلامی

شهید محمد سلامی از تفرقه دوری کنید که دشمنان ما منتظر چنین فرصتهایی هستند تا صدمه به انقلاب بزنند ... دست از روحانیت برندارید

94_ شهید دفاع مقدس محمد قطبی

شهید محمد قطبی در جایی هستم که بوی خون می آید و بعثیون، به پیرمرد و پیرزن، جوان و دختر وحتی طفل شیر خوار هم رحم ننموده اند

95_ شهید دفاع مقدس محمد محرومی

شهید محمد محرومی برادرانم! قرآن بخوانید و ..با تجمعات سیاسی و عبادی خویش موجب ذلت و خواری دشمن و وحشت اهریمنان باشید

96_ شهید دفاع مقدس محمدرضا حیدری خراسانی

شهید محمد رضا حیدری خراسانی امام خمینی حسین زمان فرزند رسول خدا پرچم خونین کربلا را دوباره بردوش گرفته 

97_ شهید دفاع مقدس محمدرضا زمانی

شهید محمدرضا زمانی مقدم آزرانی 

98_ شهید دفاع مقدس محمدرضا شفیعی 

زندگی نامه و وصیت نامه شهید محمد رضا شفیعی : مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر در راه حسین علیه السلام و با هدف شهید شد 

شهید محمد رضا شفیعی شهیدی که پیکرش بعد از 16 سال سالم مانده بود 

99_ شهید دفاع مقدس محمدرضا لولاچیان

وصیتنامه شهید محمدرضا لولاچیان برادر خانم آقا میثم فرزند مقام معظم رهبری

100_ شهید دفاع مقدس محمدرضا مکاری

شهید محمدرضا مکاری شهیدان لبیک گویان هل من ناصر ینصرنی از حلقوم مبارک سالار شهیدان حضرت حسین(ع) و یاران اویند

101_ شهید دفاع مقدس محمدرضا منصوری 

شهید محمدرضا منصوری شناسنامه‌اش را دستکاری کرده بود آخر به خاطر اینکه هنوز 15 سالش بود اعزامش نمیکردند، 

102_ شهید دفاع مقدس محمود یزدانجو

زندگی نامه و وصیتنامه شهید محمود یزدانجو و خاطره توسل به امام زمان 

103_ شهید دفاع مقدس مصطفی گلگون

گفتگو با خانواده شهید مصطفی گلگون : اگر خدای نکرده ضربه ای به این نظام وارد آید ،کل اسلام و قرآن در خطر عظیمی خواهد افتاد

104_ شهید دفاع مقدس مصطفی اسداللهی زوج 

شهید مصطفی اسداللهی زوج 

105_ شهید دفاع مقدس مصطفی چمران

یاداشت آسمانی شهید مصطفی چمران 30دقیقه قبل از شهادت: اى حیات با تو وداع مى‌کنم با همه زیبایى‌هایت

106_ شهید دفاع مقدس منصور کحال

شهید منصور کحال خواهرم حجابت را حفظ کن که حجاب تو مشت محکمی است به دهان منافقان کوردل 

107_ شهید دفاع مقدس مهدی باکری

زندگی نامه و وصیت نامه شهید مهدی باکری محتوای فرامین امام را درک و عمل نماییم پشتیبان و از ته قلب، مقلّد امام باشید

108_ شهید دفاع مقدس مهدی زین الدین

صد خاطره از شهید مهدی زین الدین

گفتگو با پدر شهیدان مهدی و مجید زین الدین :بعد از شهادتشان عده ای آمدند و می خواستند ذهن ما را نسبت به نظام و مسئولین بدبین کنند

زندگی نامه شهید مهدی زین الدین فرمانده لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب (ع) :سعی در جذب همه افراد و ساختن آنها داشت

109_ شهید دفاع مقدس مهدی شیخ استرکی

شهید مهدی شیخ استرکی شما در عصری زندگی میکنید که اسلام خودنمایی کرده و تمام قدرتهای بزرگ دنیا را به زانو در آورده است

گفتگو با پدر شهید مرتضی عطایی : مرتضی برای رضای خدا به سوریه رفت

پدر شهید عطایی می‌گوید: افتخار می‌کنم که فرزندم شهید شده است، نمی‌گویم که من از او راضی هستم بلکه امیدوارم که مرتضی از من راضی باشد.

وی می‌افزاید: مرتضی به اسلام، ولایت و اهل بیت(ع) خدمت کرد، جنگ سوریه که شروع شد دلش هوایی شده بود که برود سوریه اما اقوام و آشنایان همه ناراضی بودند، اما من گفتم اگر برای رضای خداوند و دفاع از اسلام می‌روی من راضی هستم. چندین بار به سوریه رفت و هر دفعه که بر می‌گشت زخمی و مجروح بود و آخرین دفعه‌ای که مجروح شده بود از ناحیه دست بود به طوری که داخل انگشت دستش میله گذاشته بودند وقتی تصمیم گرفت مجدد برود سوریه گفتم با این دست می‌توانی خندید و گفت تا جایی که توان داشته باشم هر کاری از دستم برآید انجام می‌دهم و این بار هم رضایت به رفتنش دادم.

مرتضی برای رضای خدا به سوریه رفت

پدر شهید مدافع حرم با بیان اینکه برای مرتضی شرط گذاشتم که اگر می‌خواهد به سوریه برود تنها باید برای رضای خداوند برود و اگر رفت دست من را هم بگیرد عنوان می‌کند: دفعه اول دور از چشم اقوام که راضی به این موضوع نبودند و حتی موقع رفتن هم با پسرم خداحافظی نکردند به جبهه رفت؛ همه به من اعتراض می‌کردند که چرا اجازه دادم و من در پاسخ می‌گفتم به جبهه جنگ می‌رود کنار دریا که نمی‌رود و اگر رفت و با یک دست و پا برگشت خودم را ملامت نمی‌کنم.

وی بیان می‌کند: آخرین دفعه‌ای که می‌خواست برود آمد و روی مرا بوسید و خداحافظی کرد اما به دوستانش گفته بود من دیگر نمی‌آیم، من مال اینجا نیستم و موقت آمده‌ام و اینقدر تلاش می‌کنم تا خداوند خودش من را انتخاب کند.

پدر در حالی که چشمانش پر از اشک است می‌گوید: همزمان که در سوریه بود، برادر بزرگترش نیز مدافع حرم است و الان بیش از اینکه دلم برای شهیدم بسوزد برای برادرش می‌سوزد.

عطایی می‌افزاید: مرتضی شغل آزاد داشت به حرفه تاسیسات ساختمانی مشغول بود و بسیجی فعال، فرمانده پایگاه بود و قائم مقام گردان منتهی هیچوقت نمی‌گفت که قائم مقام گردان است. همیشه می‌گفت برای برداشتن یک بار نیاز به پنج انگشت است اگر یکی از انگشتان نباشد بار به مقصد نمی‌رسد من هم باید باشم به حضور من نیاز است اگر من و امثال من نرویم داعشی‌ها فردا مشهد هستند. همیشه این مثال تکه کلامش بود که از سیره پیغمبر است که می‌گفتند همیشه جنگ را به خارج از کشور اسلامی بکشید تا خاندان و ناموس مسلمین در امان باشند.

علی اصغر محمد داوودی؛ از جانبازان دفاع مقدس و از دوستان شهید عطایی نیز می‌گوید: مرتضی از جمله جوانانی است که در عمل نشان داد مدافعان حرم از ما که در جبهه بودیم جلوتر هستند و آمدند و امتحانشان را خوب پس دادند. شهادت روحیه می‌خواهد البته روحیه شهادت طلبی در همه خانواده‌ها وجود دارد و باید قدر بدانیم.

مرتضی شجاعتش را در عمل نشان داد

وی می‌افزاید: استکبار با اسلام مشکل دارد و همانطور که امام خمینی(ره) فرمودند اگر جهان خواران در مقابل دین ما می‌ایستند ما در مقابل دنیای آنها خواهیم ایستاد. اینها با اسلام مشکل دارند ما اگر تسلیم شویم یعنی اسلام آمریکایی را پذیرفته‌ایم. اما می‌گوییم تا کفر هست مبارزه هم وجود دارد و تا مبارزه هست؛ اسلام پابرجا است بنابراین اگر مبارزه را کنار بگذاریم تضعیف شده ایم.

دوست شهید عطایی بیان می‌کند: مرتضی شجاع و بزرگوار بود و سر از پا نمی‌شناخت و در عمل همیشه نشان داد به طوری که خانواده‌اش را رها کرد و رفت آن طرف مرزها و باتکفیری‌ها جنگید. جنایات داعش کم نیست و این مجاهدین فی سبیل الله همه جنایات داعش را با چشم خود دیده‌اند و از خود، زندگی و هستی‌شان می‌گذرند و جانشان را فدا می‌کنند.

ابوعلی گلو مبارک شیخ ابوهادی رو بوسیدی حرامیان فهمیدن ما علی اصغر حسین داریم گلویت را نشانه رفتن

 گفتگو با همسر شهید مدافع حرم مرتضی عطایی :شهید مدافع حرمی که بعد از شهادت گریه کرد + تصویر اشک ریختن شهید

گفتگو با همسر شهید عطایی : به عمو بادکنکی بین بچه‌ها معروف بود مومن و کاری ٰ مهربان خوش سلیقه و شوخ طبع و دست و دلباز بود

گفتگو با نفیسه عطایی دختر شهید عطایی :همه دخترایی که باباشون شهید می‌شه خودشون را می‌ذارن جای حضرت رقیه (سلام‌الله علیها).

گفتگو با نفیسه عطایی دختر شهید عطایی :همه دخترایی که باباشون شهید می‌شه خودشون را می‌ذارن جای حضرت رقیه (سلام‌الله علیها).

قرارمان شد جمعه. یک جمعه داغ وسط تیرماه مشهد. «نفیسه عطایی» دختر خندانی که عکس‌هایش را در جست‌وجوی اینترنتی دیده بودم، در را باز کرد. لبخندش از حلقه روسری شکوفه دار بیرون زد. تعارفمان‌ کرد. از در راهرویی رد شدیم که یک‌طرف دیوارش را کمد یادگاری‌های «بابا مرتضی» پرکرده بود. مثل این کمد را در منزل شهدای دیگر هم دیده بودم. بهانه‎ صحبتمان روز دختر بود. دخترهایی که بابایی‌اند. دخترهایی که خوب یاد گرفته‌اند بدون حضور فیزیکی بابا برایش ناز کنند، شیرین‌زبانی کنند، خوشحالش کنند، ناراحتی‌شان را به او بگویند و دنیای دخترانه‌شان را با عطر و بوی پدر پر کنند.

خنده‎ ها و غصه‌ها

نفیسه از خنده‎ ها و غصه‌هایش گفت. از خونسردی‌اش که به بابا مرتضی رفته. از موتور‌سواری‌هایش با بابا مرتضی، از عروسک‌هایی که همه اتاقش را پرکرده بوده و از علی، برادرش. نفیسه صبور است، جوری که سنگ صبور دختران شهدای دیگر هم شده است. قبل از اینکه خودش دختر شهید شود هم همراه بابا مرتضی و مامان مریم و علی، با دست‌پر به منزل شهدای مدافع حرم می‌رفتند و حرف‌ها و درد دل‌هایشان را می‌شنیدند.
نفیسه می‌خندد، حتی وقتی بغض می‌کند اول ردیف دندان‌هایش دیده می‌شود. من مدام قاب لبخند «شهید مرتضی عطایی» را که پشت سر نفیسه بود با لبخند نفیسه مقایسه می‌کردم. نفیسه راست می‌گوید: «من به بابا مرتضی رفته‌ام!».

عروسک

-    نفس بابا که میگن شمایی؟
-    (می‌خندد) بله. نفس بابا. سیندرلای بابا.
-    چرا سیندرلا؟!
-    (می‌خندد) نمی‌دونم. اسمی بود که بابا روی من گذاشته بود.
-    چند سال گذشته از آخرین باری که بابا رو دیدی؟
-    دو سال شده که شهید شدند. چند هفته قبل از شهادت دیدمشون که رفتند سوریه.
-    تلفنی صحبت می‌کردین؟
-    آره. سخت بود ولی. ما که نمی‌تونستیم زنگ بزنیم. بابا خودش هرچند روز یک‌بار زنگ می‌زد. کوتاه صحبت می‌کرد. در همین حد که خبر سلامتیش رو بدونیم.
-    با همه صحبت می‎کرد؟
-    آره. بار آخری به من گفت: «نفیسه خیلی بدی. چرا دیربه‌دیر با من صحبت می‌کنی؟». وقتی شهید شد خیلی حسرت خوردم که چرا بیشتر باهاش صحبت نکردم. البته خب امکانش هم نبود ...
-    روز دختر حال و هواتون چطور بود؟
-    اوه ... خیلی خوش می‌گذشت.
-    چند سالیه که روز دختر رو جشن می‌گیرن.
-    آره. ولی بابا قبل از اون هم همیشه برای من کادو می‌گرفت.
-    چند تا کادو گرفتی؟
-    خیلی. بابا خیلی اهل خرید کردن و کادو گرفتن بود. روز دختر، روز تولدم، عیدها...
-    تولد حضرت زهرا چی؟
-    نه. اون دیگه مخصوص مامان بود.
-    چیا کادو گرفتی؟
-    عروسک ... تا دلتون بخواد. کوتاه و بلند. رنگ و وارنگ. مامان میگه برای سیسمونی من لازم نیست عروسک بخریم...

-    کلاس چندمی نفیسه؟
-    پیش‌دانشگاهی.
-    رشته؟
-    تجربی.
-    پس می‌خوای دکتر بشی.
-    نه. خیلی فکر نمی‌کنم بهش.
-    بابا چی دوست داشت؟
-    اصراری نداشت که چه‌کاره بشم. ولی خیلی به درس‌مون اهمیت می‌داد. از همون اول گشت دنبال بهترین مدرسه. با این‌که پولش زیاد می‌شد اما اسم ما رو توی مدرسه غیرانتفاعی نوشت. کلاس تقویتی و این چیزها هم اسم‌نویسی کردیم. کلاً درسخون بودن ما رو خیلی دوست داشت.
-    کنکور داری دیگه؟
-    آره.
-    تو مدرسه چه جوری می‌گذره؟
-    الان که بحث کنکور و ایناس. صحبت سهمیه‌های کنکور هم داغه. به منم کنایه می‌زنن که: «تو که خیالت راحته! سهمیه داری!» حتی قبل از شهادت بابا مرتضی هم همین حرف‌ها بود که: «خوش به حال تو! زحمتی نداری برای کنکور و سهمیه داری».
-    ناراحت می‌شی؟
-    آره. ولی چیزی نمی‌گم. باهاشون کَل‌کَل نمی‌کنم. فقط یک‌بار گفتم: انگشت‌تون رو قطع کنید و بندازید دور، عوضش سهمیه بگیرین...
-    خب؟
-    هیچی! فایده نداره. این حرف‌ها همیشه بوده. سعی می‌کنم خونسرد باشم.

عکس و تصویر شهید مصطفی صدرزاده ـ شهید مرتضی عطایی

سرویس طلا

-      با کدوم دختر شهید بیشتر دوستی؟
-    با زینب. زینب شهید محرابی. هر جا باشیم ما دو تا با همیم. خیلی با من جوره.
-    همسن هستین؟
-    نه. زینب دو سه سالی کوچک‌تر از منه. ولی ماشاءالله قد و قواره‌اش از من هم درشت‌ترِ. بعضی‌ها فکر می‌کنند اون بزرگ‌تر است!
-    با زینب چیا می‌گین؟
-    از باباهامون که خیلی حرف می‌زنیم. بابای زینب بعد از بابا مرتضی شهید شد. زینب خیلی دل‌تنگی می‌کرد. همه‌اش می‌گفت: «تو چرا این‌قدر آرومی؟ چطور خودت رو آروم می‌کنی؟» می‌گفتم: به راهی که بابام رفته، به حضرت زینب (سلام‌الله علیها)، به مقامی که الآن دارد، به خاطره‌هاش فکر می‌کنم و این‌جوری خودم رو آروم می‌کنم.
-    کدوم کادوی بابا رو بیشتر دوست داری؟
-    برای تولد ۱۵ سالگی‌ام یک سرویس طلا خرید. خیلی دوستش دارم.
-    خودش خرید؟
-    آره. چند روز با موتور رفتیم بازار طلا. کلی مغازه رفتیم ولی چیزی که پسند هر دومون باشه ندیدیم. آخرش یک روز بابا مرتضی با ذوق و شوق اومد و گفت: «نفیسه! امروز با موتور از خیابون ابوطالب رد می‌شدم، چند مغازه طلافروشی بود. حاضر شو باهم بریم اونجا رو هم ببینیم». 
-    چه حوصله‌ای داشتند!
-    آره! اصلاً خرید کردن با بابا، مامان رو کلافه می‌کرد. این‌قدر که می‌گشتن تا اون چیزی رو که می‌خوان پیدا کنن.
-    رفتین اونجا طلا خریدین؟
-    آره. یک سرویس طلای سفید پسندیدم. بابا ولی می‌گفت: «سفید نه. طلا باید زرد باشه». آخرش هم همون رو دادیم زرد کردند.
-    این‌جوری نظر هر دو تأمین شد.
-    آره.

بوی پیراهن بابا

-    نفیسه! این کمد برای چیه؟
-    یادگاری‌های باباست همه‌اش. لباس‌ها، کفش‌های خونی موقع شهادت، دست‌نوشته‌ها، ساعت و انگشتر و چفیه‌ها و همه رو گذاشتیم اینجا.
-    چرا درش رو با روبان بستین؟
-    تازه این قفل و زنجیر داشته. بس که هر کی می‌اومد می‌خواست یک یادگاری از بابا مرتضی برداره. خیلی از وسایل این‌جوری رفت. الان ولی دیگه اجازه نمی‌دیم کسی چیزی برداره.
-    حس و حالت با کمد چه جوریه؟ خیلی می‌ری سر کمد؟ باز و بسته‌اش می‌کنی؟
-    نه.
-    نه! چرا؟!
-    می‌خوام بوی بابا توش بمونه. اوایل که اصلاً دوست نداشتم باز و بسته‌اش کنند. لباس‌ها و وسایل بوی بابا رو می‌داد ... الآن کمتر شده.
-    یک‌کم به‌هم‌ریخته است.
-    (می‌خندد) از دست علی. این‌قدر این لباس‌ها رو بر‌می‌داره و می‌پوشه که خدا می‌دونه. هر چه هم مرتب کنیم فایده نداره.
-    با علی سر این یادگاری‌ها دعواتون نمیشه؟
-    خیلی. اون همه رو برای خودش می‌خواد. البته منم یک یادگاری عزیز دارم.
-    کدومه؟
-    این انگشتر. مال بابا مرتضاست. سردار سلیمانی به بابا دادن.
-    فقط برات بزرگه!
-    آره خب. می‎خوام بدمش برام گردنبندش کنن.
-    علی چیزی نمی‌گه؟
-    نه. اون خودش یک انگشتر دیگه از یادگاری‌های بابا برداشت.
-    پس مساوی هستین؟
-    نه. (می‌خندد) علی انگشترش رو هدیه کرد به یک نفر دیگه.
-    ‌می‌شه بریم اتاقت رو ببینیم؟
-    من اینجا اتاق ندارم. خونه قبلی‌مون سه اتاقه بود. ولی مجبور بودیم بیاییم اینجا که یک اتاق کوچیک داره.
-    پس خونه‌ای که بابا مرتضی توش بود اینجا نیست؟
-    نه (بغض می‌کند‌).
-    اونجا اتاق داشتی؟
-    آره. اتاق من بعد از شهادت بابا مرتضی بوی معراج شهدا رو می‌داد.
-    بوی بابا؟
-    نه فقط بوی بابا. بوی معراج. معراج شهدا بوی خاصی داره. این رو همه خانواده شهدا حس می‌کنن. هر کس می‌آمد اتاق من همین را می‌گفت. ساک بابا تو کمد اتاق من بود. مامان که دلش تنگ می‌شد می‌اومد توی اتاق من می‌نشست. حتی یک‌بار همسر «شهید سخندان» آمدند توی اتاق و برگشتن به مامان گفتند: «این اتاق بوی محمد رو می‌ده». ایشون هم بوی شهید سخندان رو حس کردند.
-    الآن بوی بابا رو از کجا حس می‌کنی؟ 
-    از لباس‌های توی کمد. از عطرش که جا مونده. اصلاً گاهی حس می‌کنم پشت سرم هست و می‌تونم حسش کنم.

خواب بابا...

-    خوابش رو هم دیدی؟
-    آره. خیلی. چند بار شده که اتفاق روز بعد رو شب قبل بابا تو خواب بهم گفته.
-    یعنی میاد به خوابت می‌گه فردا چی می‌شه؟
-    نه این‌جوری. مثلاً یک‌بار خواب دیدم که با علی و مامان داریم می‌ریم راه‌آهن. نشسته بودیم توی سالن انتظار. علی صدایم کرد و گفت: «نفیسه! تلفن عمومی کارت داره!». تعجب کردم. رفتم جلوی کیوسک تلفن و گوشی رو برداشتم. صدای بابا مرتضی بود. گفتم: بابا! تویی؟! خوبی؟! گفت: «سلام نفیسه. خوبی؟ دلم برات تنگ شده». فرداش خیلی بی‌مقدمه و بی‌زمینه قبلی رفتیم سفر. یک شب دیگه باز خواب دیدم بابا مرتضی و مامان دارن می‌رن خرید. وقتی برگشتن کلی چیز خریده بودن. از مواد غذایی بگیرید تا میوه و شیرینی... فرداش برامون یک عده مهمون اومد. تا چند روز هم موندن.
یک سفری رفتیم با مادر «شهید قاسمی دانا». توی راه به ایشون گفتم هر کس می‌آد می‌گه من آرزوم رو از بابات گرفتم یا بابات فلان خواسته من رو داده... چرا بابام حواسش به همه هست اما به فکر خود ما نیست...؟ همان‌جا رفته بودیم بازار. یک لباس دیدم که خوشم اومد ولی مامان برام نخریدش. صبح روز بعد یکی از هم‌سفرا اومد و گفت: «نفیسه خانم! دیشب خواب بابات رو دیدم. گفت به نفیسه بگو اون لباسی که دیروز دیده نخره. قشنگه، بلنده، اما پشتش توره. من دوست ندارم».
-    چکار می‎کنی که ارتباطت با بابا حفظ بشه؟
-    براش دل نوشته می‌نویسم. می‌رم بهشت رضا (علیه‌السلام) باهاش حرف می‌زنم. هدیه‌هایی که برام گرفته رو نگاه می‌کنم.
-    با کی بعد از بابا راحت‌تری؟
-    مامانی و بابایی. دائی‌ام هم خیلی هوامونو دارن.
-    رابطه‌ات با مامانی و بابایی چطوره؟
-    از وقتی اومدیم این خونه، من همه‌اش خونه اونام. مامانی می‌گن من قبلاً دو دختر داشتم حالا سه تا دختر دارم. اصلاً فطریه ماه رمضون ما رو بابایی دادن، بس که اون جاییم. اینجا در حد وسیله برداشتن می‌آییم. همه عروسک‌ها و کتابا و وسایل‌مون اونجاست.

شیشه عطر بابا

-    این شیشه عطر باباست؟ هنوزم عطرش هست؟
-    ‌آره. خیلی عطر دوست داشت.
-    هدیه می‌خرید برای بقیه؟
-    ‌آره. هم برای بقیه و هم برای خودش. یک کارش این بود که عطرهای مختلف رو باهم قاطی می‌کرد تا یک بوی تازه درست کنه.
-    ‌بلد بود؟
-    نه! ولی اعتمادبه‌نفسش بالا بود (می‌خندد). بوهای عجیبی به دست می‌آورد. یکی دو تایش بد هم نشد. یک‌بار هم این‌قدر عطر تند و تیزی ساخت که نمی‌شد تحملش کرد.
-    بد بو بود؟
-    تند بود. خیلی تند. همه ما هم غر می‌زدیم که این رو نزن دیگه. اما خودش می‌گفت: « به به! چه عطری... ».‌ 
-    با علی چه‌کار می‌کنین؟
-    علی خیلی خوبه. ما باهم خیلی بیرون می‌ریم. شام می‌ریم بیرون، دو نفری. یا می‌ریم کوه، یا تیراندازی. وقتی می‌ریم بهشت رضا (علیه‌السلام) تفنگ هم می‌بریم، تفنگ بادی داریم ...کلاً خیلی خوبیم باهم...

روضه حضرت رقیه...

-    فکر می‌کنی کدوم دختر و پدری هستند که مثل تو و بابا مرتضی باشن؟
-    همه دخترایی که باباشون شهید می‌شه خودشون را می‌ذارن جای حضرت رقیه (سلام‌الله علیها)...
-    چه جوری یعنی؟
-    دل‌تنگ می‌شن، اذیت می‌شن، کنایه می‌شنون و همین‌ها دیگه... البته هیچ‌کس به پایه حضرت رقیه (سلام‌الله علیها) که نمی‌رسه ... ولی دیگه یک چیزایی پیش می‌آد که وقتی یاد ایشون می‌کنم می‌تونم نبودن بابا مرتضی رو تحمل کنم.
-    این‌که می‌گن دخترا بابائین چقدر درسته؟
-    دقیقاً همین جوریه. من خیلی وابسته بابا مرتضی بودم. بابا هم همیشه من رو «نفس بابا» و «سیندرلای بابا» صدا می‌کرد. همه فامیل هم این رو می‌دونستن. یک‌بار یکی از دخترای فامیل به من گفت: «تو بابات رو دوست نداشتی که رفت. اگر دوستش داشتی شهید نمی‌شد». این‌قدر این حرف دلم رو شکست که خدا می‌دونه (بغض می‌کند). اومدم خونه. توی خونه راه می‌رفتم و گریه می‌کردم و داد می‌زدم: من که سیندرلای بابا بودم...(گریه می‌کند) من که نفس بابا بودم...حالا باید این حرف‌ها رو بشنوم...
-    چه‌کار کردی که آروم شدی؟
-    ...مامان تا یک‌چیزی می‌شه که نمی‌تونیم تحمل کنیم فوری تطبیقش می‌ده با کاروان اسرا بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السلام). واقعاً هم آروم می‌شم... بزرگ می‌شم... .

http://nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=14782


 گفتگو با همسر شهید مدافع حرم مرتضی عطایی :شهید مدافع حرمی که بعد از شهادت گریه کرد + تصویر اشک ریختن شهید

گفتگو با همسر شهید عطایی : به عمو بادکنکی بین بچه‌ها معروف بود مومن و کاری ٰ مهربان خوش سلیقه و شوخ طبع و دست و دلباز بود

گفتگو با نفیسه عطایی دختر شهید عطایی :همه دخترایی که باباشون شهید می‌شه خودشون را می‌ذارن جای حضرت رقیه (سلام‌الله علیها).


نفیسه عطایی، یادگار این شهید والامقام در دلنوشته ای روزهای سخت نبودن پدر را اینگونه روایت می­ کند:

سلام بابای عزیزم

امروز دقیقا پنج ماه و پنج روزه که شهید شدی، دلم برایت بسیار تنگ شده. دوست داشتم الان اینجا بودی و مرا در آغوشت می­ گرفتی،کمی برایت گریه می ­کردم و از این مدت که نبودی می­ گفتم. من خیلی اذیت می­ شوم ولی مامان می­ گوید: نفیسه فکر کن تو از اسرای کربلا هستی و در راه رسیدن به مقصد باید زجر و سختی زیادی را تحمل کنی.

می­ دانم که مرا نگاه می­ کنی و هر جمعه تو را حس می­ کنم که به اتاقم می­ آیی. می­ دانی از کجا؟

تو بوی خوبی می­ دهی که من برای اولین بار توی معراج بوی تو را حس کردم.

گفتم معراج؛ یاد شبی که معراج اومدیم افتادم.

برایم سخت بود منی که تا به حال نه جنازه ­ای دیده بودم و نه کفن و خونی روی بدنت، برای همین در یک لحظه شکه شدم ولی بعد به خودم آمدم و گفتم: بار آخریه که تو را می بینم پس باید حسابی ببوسمت وقتی سربند«کلنا عباسک یا زینب»روی پیشانیت را بوسیدم، بوی خوبی می­ داد بوی تربت کربلا بود مطمئنم. یادت می ­آید من آنجا با تو کلی صحبت کردم، بعد به مامان گفتم: مامان به نظرت بابا الان روحش اینجاست که تو اشکت جاری شد؟ من فهمیدم که تو آن شب پیش من بودی.

بعدش هم دستم را روی سینه ات جایی که قلبت قرار داشت و اون موقع دیگه نمی زد، گذاشتم.

سرد بود؛ سردتر از هر چیزی که تا به حال دیده بودم. وحشت کردم ولی با خودم گفتم مهم روح توست که الان و برای همیشه با منه؛ نه جسمی که از خاک آمده و آخر هم به خاک بر می­ گرده.

گفتم خاک، یاد روز خاک سپاریت افتادم. آن لحظه که تو را توی قبر گذاشتند. دست و پایم می­ لرزید و برای آخرین بار خواستم که جسم زمینی­ ات را ببوسم و آخرین نفر من تو را بوسیدم و دونه دونه سنگ­ ها را چیدند و من با تو خدا حافظی کردم برای همیشه ولی الان حست می­ کنم، حس می­ کنم نفس به نفس حواست به من هست و مراقب من هستی.

دوستت دارم برای همیشه

از طرف نفس بابا..«نفیسه عطایی»


گفتگو با همسر شهید عطایی : به عمو بادکنکی بین بچه‌ها معروف بود مومن و کاری ٰ مهربان خوش سلیقه و شوخ طبع و دست و دلباز بود

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، امروز دیگر هر کسی می‌داند که بار سنگین مبارزه با تروریسم منطقه‌ای داعش بر دوش شجاع‌ مردان و دلیر صفتانی است که امروز به آن‌ها می‌گوییم مدافعان حرم، چه عنوان مقدسی است این نام، دفاع از حرم اهل بیت(ع) و دفاع از حریم کشور امام زمان(عج)، امروز در حالی که کشورهای اطراف هر کدام با مشکلات امنیتی روبه رو هستند، ایران اسلامی سراسر امن است و این به خاطر این است که دلیر مردانی از این خاک قبل از اینکه کسی بخواهد به مرزهای این سرزمین چپ نگاه کند سینه ستبر کرده و در بیرون از مرزها او را به خاک مذلت می‌کشانند.
این یک‌ سوی داستان است، زندگی مدافعان حرم و زیبایی‌هایی که آفریدند تنها در میدان نبرد خلاصه نمی‌شود، همسر، فرزندان، دوستان و آشنایان همه و همه از خوبی‌های این شهدا سخن می‌گویند وقتی پای حرف‌هایشان می‌نشینی به آسمانی بودن آنها پی می‌بری.
این بار به سراغ شهید مرتضی عطایی، فرمانده ایرانی لشگر فاطمیون رفتیم. کسی که عشق و محبت بسیاری به دیگران و خانواده داشت و همین مهربانی‌اش باعث شد دیگران در مراسم تشییع‌اش سنگ تمام بگذارند.
آنچه در ادامه می‌خوانید حاصل گفت‌وگوی ایکنا با مریم جرجانی، همسر شهید مرتضی عطایی «ابوعلی»، جانشین فرمانده تیپ عمار لشکر فاطمیون است.
مریم جرجانی، همسر شهید در ابتدای صحبت خود از ماجرای ازدواجش با شهید عطایی و نحوه آشنایی‌شان گفت و ادامه داد: ما از طریق زن داداش آقا مرتضی باهم آشنا شدیم در واقع مادرهایمان با هم در جلسه قرآن شرکت می‌‌‌کردند و خانواده‌ها در زمان جنگ به رزمندگان و خانواده‌هایشان کمک می‌کردند بعد از مدتی هم پیشنهاد ازدواج دادند و بعد از شش الی هفت‌ماه در یک مجلس مولودی به خانه ما آمدند.

وصیت‌نامه شهید مدافع حرم

مؤمن و کاری‌بودن؛ معیارهای من برای انتخاب همسر
وی درباره معیارش برای انتخاب شهید مرتضی عطایی، افزود: مؤمن‌، اهل کار و با اخلاق بودن تنها چیزی بود که برای من مهم بود که زن داداش ایشان به من گفتند، اهل کار، خوش‌اخلاق و مؤمن است، سال ۷۸، آقا مرتضی در کار تأسیسات ساختمان، شاگرد پدرشان بودند، من نیز سال چهارم حوزه علمیه بودم و ایشان دیپلم داشت که تحصیلات اصلا برایم مهم نبود.
جرجانی در ادامه گفته‌های خود بیان کرد: برای من اخلاق و کاری بودن آقا مرتضی کافی بود چراکه غیر از اینها به چیز دیگری نیاز نداشتم و تصمیم گرفتیم با هم زندگی‌مان را بسازیم؛ مگر پدر و مادرهای ما همه چیز داشتند که ما داشته باشیم؟
همسر شهید با اشاره به روز خواستگاری، آن‌چه در جلسه گذشت را برایمان توضیح داد و اضافه کرد: ما خیلی در جلسه خواستگاری با هم حرف نزدیم و تنها زمان خداحافظی و رفتن‌ آنها تازه چشمانم به رنگ پارچه شلوار آقا مرتضی افتاد که قهوه‌ای بود.
وی مهریه‌ خود را ۱۱۴ سکه به همراه یک سفر حج دانست و ادامه داد:  در ابتدا موافق نبودم و پدر و مادرم برای اولین بار به خانه آقا مرتضی رفته بودند که خانواده ایشان، برگه مهریه را آورده و گفته بودند مهریه عروس بزرگ‌مان هم همین بوده، ۱۱۴ سکه و یک حج، پدر و مادر هم قبول کردند، وقتی برگشتند، گفتم من می‌‌‌خواستم مهریه‌ام ۳۱۳ سکه باشد، گفتند این چیزها که مهم نیست، تمام شد رفت، پدر و مادرم در اصل رفته بودند وضعیت خانه و زندگی‌شان را ببینند اما برگه مهریه را هم امضا کرده بودند.
لباس عروسم را خودم دوختم
همسر شهید عطایی با اشاره به اینکه بعد از مراسم خواستگاری، قرار عقد، شب تولد امام رضا(ع) تعیین شد و هر دو خانواده برای خرید آماده بودند، عنوان کرد: می‌‌‌خواستیم در یک هفته‌ای که تا ترم بعد فرصت بود مراسم‌مان را بگیریم که ترم جدید شروع شد، بعد هم رفتیم برای خرید، دیدم وای، لباس عروسی که انتخاب کردم چقدر گران است حتی مبلغ کرایه‌اش هم خیلی بود، همان‌ جا به مادرم گفتم قبول می‌‌‌کنم لباس عروسم را خودم بدوزم.
وی در ادامه افزود: خلاصه پارچه لباس عروس را از پارچه فروشی نگرفتم، از پرده فروشی بهترین حریر و بهترین ساتن را خریدم، تمام وسایل لباس عروس هم شد ۳۰ تومان، پس از آن، کارم این بود که از هفت صبح تا یک‌ و نیم حوزه بودم، از یک‌ و نیم شروع می‌‌‌کردم به دوختن لباس عروس تا نماز مغرب حتی غذا را مادرم برایم می‌‌‌آورد چون می‌‌‌خواستیم دوخت لباس تمام شود بعد از شام هم تا اذان صبح مشغول دوختن لباس بودم و بعد نماز تا هفت صبح که باید می‌‌‌رفتم حوزه می‌‌‌خوابیدم و این تنها زمان خواب من در آن روزها بود.
فرهنگی/اشک شهید برای فرزننش پس از شهادت/موتورسواری با همسر/ابوعلی که بود؟
جرجانی تصریح کرد: دسته گل عروسی را هم به خواهر شوهرم دادم که درست کند تا هزینه‌بردار نباشد، وقتی هم خواستیم به خرید برویم به مکانی رفتیم که ارزان‌تر بود.
همسر شهید از خرید حلقه آن هم به همراه پدر آقا مرتضی گفت و ادامه داد: پدر ایشان حساس بودند که ما نامحرم هستیم برای همین همراه ما می‌آمدند، یادم هست آن روز که آمدند، قرآن و آینه گرفتیم و آینه بسیار زیبایی بود وقتی جواب آزمایشمان مثبت بود آنجا برای اولین بار چشم تو چشم در آیینه شدیم.
وی در پاسخ به این سوال که قبل از عقد چه حسی داشتید؟، افزود: وقتی وارد حرم شدیم خیلی با امام رضا(ع) حرف زدم البته دلهره و استرس داشتم با خودم می‌‌‌گفتم دارم بهترین کار زندگی‌ام را انجام می‌‌دهم یا بزرگ‌ترین اشتباه را، سوره‌های مناسب زمان عقد را می‌‌‌خواندم.
جرجانی از اولین لحظات پس از عقد گفت و ادامه داد: همه سوار ماشین پدر من شدند ماشین پدر آقا مرتضی را به ما دادند تا به خانه برویم آنقدر خجالتی بودیم که در راه لام تا کام حرف نزدیم.
همسر شهید عطایی با بیان این مطلب که فاصله سنی ما ۱۳ روز بود، اظهار کرد:  یکی از شرایط مخالفت کردنم برای ازدواج، همین فاصله سنی کم‌مان بود، دوست داشتم همسرم سه یا چهار سال از من بزرگ‌تر باشد.
خوش سلیقه و شوخ طبعی؛ ویژگی شهید عطایی
جرجانی خوش سلیقه و شیطون بودن را از ویژگی‌های شهید عطایی دانست و ادامه داد: اولین شبی که به خانه پدرشوهرم رفتم، آقا مرتضی سرکار نرفته بود و اتاقش را با سلیقه خوبی که داشت با عکس‌های شهدا و وسایل‌های دیگر تزیینی آراسته بود وارد اتاق که شدم به هر عکسی که می‌‌‌رسیدیم درباره آن شهید برایم توضیح می‌‌‌داد و همیشه می‌‌‌گفت کاش آن زمان بودم و من هم می‌‌‌رفتم جنگ، آن‌قدر در تزیین اتاقش و در همه کارها سلیقه داشت که وقتی تا همین اواخر باهم می‌‌‌رفتیم بازار می‌‌‌گفتم شما انتخاب کن بعد از اینکه انتخاب می‌‌‌کرد می‌‌‌دیدیم انتخاب او از همه خوشگل‌تر است.
وی در ادامه تصریح کرد: بعضی مردها حوصله خرید رفتن ندارند اما آقا مرتضی همراه بود و خیلی وقت می‌‌‌گذاشت، کافی بود بگویم یک چیزی خوب است و فلان خصوصیات را دارد، آن‌ وقت بازارها و مغازه‌ها را می‌‌‌گشت و بهترین را با قیمتی مناسب تهیه می‌‌‌کرد.
همسر شهید ادامه گفته‌های خود را این چنین بیان کرد: آقا مرتضی از طولانی‌شدن عقد خوشش نمی‌آمد و می‌‌‌گفت در عقد بودن علافی است، زود برویم سر خانه و زندگی‌ خودمان، عروسی ما روز ۱۶ مرداد و همزمان با سالگرد شب ولادت حضرت زینب(س) بود، آقا مرتضی آن روز، روزه بود و چون همه کارها را خودش انجام می‌‌‌داد، افطار نکرده بود بعد عروس‌کشان ساعت دو و نیم شب بود که گفت من روزه بودم و از افطار شاید یه ذره آب خورده باشم.
کارهای مرتضی روی دوش خودش بود
جرجانی با اشاره به اینکه همه کارهای آقا مرتضی روی دوش خودش بود، اظهار کرد: کارهای خودش را انجام می‌داد و کسی برایش کار نمی‌کرد.
فعالیت در بسیج و حوزه مهم‌ترین فعالیت شهید عطایی
وی مهم‌ترین کار شهید عطایی را فعالیت در بسیج و حوزه پنج حمزه دانست و ادامه داد: آدرس قبلی حوزه بسیج، بلوار امامت و روبه‌روی پارک ملت بود که الان به محلی دیگر منتقل شده، محل تحصیل من هم مکتب نرجس، میدان ده دی بود ما باید محل مناسبی برای منزل‌مان انتخاب می‌‌‌کردیم، بنابراین، تصمیم گرفتیم منطقه آزادشهر را انتخاب کنیم تا رفت‌ و آمد برای هردومان آسان باشد.
تلاش شبانه‌روزی و رزق حلال آقا مرتضی
همسر شهید عطایی از تلاش همسرش برای به دست آوردن روزی حلال و مهارت او در کارش گفت و ابراز کرد: یادم می‌‌‌آید یک‌ شب تا ساعت دو شب به منزل نیامد؛ وقتی با آقا مرتضی تماس گرفتم، گفت فردا یک کار دیگری قبول کردم، به صاحب‌کار گفتم اگر عیبی ندارد امشب کار را تمام کنم و کار هم تا نیم ساعت، ۴۵ دقیقه دیگر تمام می‌‌‌شود و می‌‌‌آیم.
جرجانی ادامه داد: از صبح می‌‌‌رفت سرکار و آدمی بود که لوله‌کشی ساختمان چهار واحدی را یک‌روزه انجام می‌‌‌داد و پسرعموهایش که شغل او را داشتند، می‌‌‌گفتند در تعجب هستیم که مرتضی چه‌طور بدون شاگرد و یک‌نفری کارها را انجام می‌‌‌دهد.
وی در همین موضوع اضافه کرد: اگر آقا مرتضی برای کسی کار می‌‌‌کرد واقعا کارش عالی بود و آن فرد مشتری همیشگی‌اش می‌‌‌شد و این جمعیت زیاد که در مراسم تشییع برایش گریه می‌‌کردند از همین افراد بودند، یادم هست همیشه با مشت لوله‌ها را چسب می‌‌‌زد و می‌‌‌گفت می‌‌‌خواهم اگر لوله هرطور خراب شد از جایی که من چسب زده‌ام نم پس ندهد، درآمدش حلال بود.
دست و دلباز بود و با جان و دل کار می‌کرد
همسر شهید عطایی عنوان کرد: وقتی می‌‌‌رفتیم خرید، خوراکی‌های متنوع می‌‌‌خرید و من می‌‌‌گفتم پول‌هایت را الکی خرج نکن، این پول‌ها حلال است، خیلی زحمت می‌‌‌کشید و گاهی ساعت چهار عصر در گرمای تابستان و با دهان روزه در حالی به منزل می‌آمد که صورتش کبود شده بود، چون روی پشت بام کار کرده بود، آن‌ وقت فرش را کنار می‌‌‌زد و روی سرامیک‌ها دراز می‌‌‌کشید تا خنک شود، این بود که می‌‌‌گویم درآمدش واقعا حلال بود.
فرهنگی/اشک شهید برای فرزننش پس از شهادت/موتورسواری با همسر/ابوعلی که بود؟
جرجانی با بیان این مطلب که تمام دارایی‌ آقا مرتضی هنگام خواستگاری یک پیکان ثبت‌نامی و پراید تبت‌نامی شراکتی بود، عنوان کرد: معمولا بعد از مسجد می‌‌‌رفتم مغازه آقا مرتضی و حالش را می‌‌‌پرسیدم، اصلا از این اخلاق‌ها نداشت که از رفتنم به مغازه‌اش ناراحت شود، آقا مرتضی اصرار کرده بود که برو گواهینامه بگیر اصلا تعصب‌ الکی نداشت.
وی در ادامه گفته‌های خود افزود: وقتی رفتم مغازه که در سومین سالگرد ازدواج‌مان به حرم برویم به من گفت سوار آن ماشین شوم همان پراید ثبت‌نامی که نصف آن مال شوهر خاله‌اش بود به دلیل نیاز به پول، بعد از عقد پیکان را فروختیم، سهم شوهر خاله‌اش را دادیم، پول پراید را تسویه کردیم و آنچه مانده بود را خرج عروسی کردیم.
همسر شهید عطایی بیان کرد: به هرحال، وقتی گفت سوار ماشین شو، گفتم تا وقتی که نه خانه داریم و نه مغازه، من سوار ماشین صفر نمی‌شوم، می‌‌‌گفتم اگر با همین پراید تصادف کنیم که همه دارای‌مان رفته، وقتی گفتم برویم واحدهای در حال ساخت دایی و برادرشان را ببینیم، آقا مرتضی گفت، خانوم مگر ما می‌‌‌توانیم خانه بخریم؟ گفتم خدا درست می‌‌‌کند حالا برویم ببینیم، رفتیم خانه‌ها را دیدیم، بعد هم وام گرفتیم و بعد از سه سال از شروع زندگی‌مان، توانستیم خانه بخریم.

مراسم وداع با پیکر مطهر شهید مرتضی عطایی و دو مجاهد لشکر فاطمیون در مشهد برگزار شد+تصاویر

به عمو بادکنکی بین بچه‌ها معروف بود
جرجانی در ادامه از ویژگی‌های خاص اخلاقی شهید عطایی برایمان گفت و تصریح کرد: خیلی خوش‌اخلاق بود همه‌ جا جوک تعریف می‌‌‌کرد و هر جا که آقا مرتضی حضور داشت، همه یه ریز می‌‌‌خندیدند، بیشتر بین بچه‌ها بود و چون همیشه در جیبش بادکنک داشت همه بهش می‌‌‌گفتند عمو بادکنکی.
مهربانی؛ ویژگی دیگر شهید عطایی
وی همچنین از محبت خاص شهید عطایی گفت و ادامه داد: خیلی مهربان بود و مهربانی‌اش با من شاید با بقیه فرق می‌کرد، یادش بخیر، آدرس‌هایی که باید سرکار می‌رفت را از روز قبل می‌‌‌نوشت و من، وقت صبحانه آدرس‌ها را بررسی می‌‌‌کردم که می‌‌‌توانم همراهش بروم یا نه، یک وقت‌هایی هم می‌‌‌گفت کار خاصی ندارم و فقط چند تا خورده‌کاری هست، آن‌وقت من هم برنج نم می‌‌‌کردم و مرغ‌هایی که از قبل طعم‌دار کرده بودم را از یخچال بیرون می‌‌‌گذاشتم، سوار موتور می‌‌‌شدم و همراهش می‌‌‌رفتم که شاید خیلی دخترهای حالا دلشان نخواهد از این کارها بکنند و حتی با ماشین هم حوصله ندارند با شوهرشان بروند.
همسر شهید عطایی اظهار کرد: خلاصه با هم می‌‌‌رفتیم آقا مرتضی کارهایش را انجام می‌‌‌داد و من پای موتور می‌‌‌ایستادم؛ وقتی برمی‌گشت، سوار موتور می‌‌‌شدیم و همین‌طور آدرس بعدی و در آخر هم یک‌ و نیم ظهر برمی‌گشتیم خانه من می‌‌‌خواستم با او باشم و آقا مرتضی هم دوست داشت اصلا آدم بد دلی نبود.
وی ادامه داد: یک بار که دوستانش از کربلا با هواپیما آمده بودند گفت من با اتوبوس می‌‌آیم برای چه ۲۵۰ تومان بدهم برای هواپیما؟ همین پول را برای خانمم یک انگشتر می‌‌خرم و برای من یک انگشتر طلای خالص ۲۱ عراق خریده بود.

در مهمان‌نوازی حرف نداشت
جرجانی درباره دست‌ و دلبازی شهید عطایی گفت و اظهار کرد: من برای مهمان‌های‌مان چیزهایی آماده می‌‌‌کردم اما بازهم خودش می‌‌‌رفت فریزر را باز می‌‌‌کرد شاید چیزی از چشم من دور مانده باشد و نسبت به مهمان‌ها نیز خیلی با محبت بود.