در اول دیماه 1325 در شهرستان «قوچان» متولد شد. پدر و مادر متدین او نامش را «یوسف» گذاشتند و در تربیت و پرورش فرزندشان از هیچ کوششی فروگذار نکردند، به گونهای که تربیت و هوشمندی او در طول دوران تحصیل، همواره توجه معلمین و مسئولین مدارسی که شهید در آن تحصیل میکرد را جلب میکرد.
با ورود به مقطع دبیرستان، توانست به مجموعه آگاهیهای علمی و از جمله معلومات مذهبی خود بیافزاید. او با مطالعه کتب مذهبی بیش از گذشته با احکام نورانی اسلام آشنا شد. این مطالعات باعث شد تا با همیاری دوستانش، کتابخانهای را در دبیرستان تأسیس کند و جوانان علاقهمند به مطالعه را گرد هم آورد. با وجودی که در آن زمان عمّال رژیم شاه به فروریختن فرهنگ اسلامی کمر همت بسته بودند و مانعتراشی میکردند، یوسف سعی داشت تا هرچه بیشتر فرهنگ غنی اسلام را در محیط زندگی گسترش دهد. از این رو پیشنهاد برگزاری نماز جماعت را در محیط دبیرستان مطرح کرد، که با استقبال خوب دیگران روبرو شد.
پس از پایان تحصیلات دبیرستان ـ علیرغم آنکه ارتش آن زمان، فضای مناسبی برای فعالیت افراد مذهبی نبود ـ ولی او با اهدافی خاصی وارد دانشکده افسری شد. شهید کلاهدوز در کسوت یک فرد نظامی هر چند خود را در ظاهر معتقد به رژیم نشان میداد، ولی عملاً به ترویج اصول و ارزشهای اسلامی میپرداخت و افرادی که تقیدات مذهبی داشتند را شناسایی می کرد و به تشکلهای اسلامی و مبارز پیرو خط امام پیوند میداد تا از این راه بتواند به مبارزاتش وسعت بخشیده و ضربات اساسی بر پیکره حاکمیت آن زمان وارد کند. وی در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی کرد و هر جا شخصیتی را میشناخت که در راه اعتلای اسلام قلم میزد و قدم برمیداشت با او ارتباط برقرار میکرد. شهید دکتر آیت و شهید حجتالاسلام محمد منتظری از جمله کسانی بودند که با آنها روابط نزدیکی داشت.
توجه او به قرآن و آموزه های دینی باعث حساسیت عمال رژیم پهلوی شده بود. آنها مدتی شهید کلاهدوز را تحت نظر داشتند، هرچند او با انواع لطایفالحیل آنها را فریب میداد. تیزهوشی، زیرکی و کفایت او نه تنها موجب برطرف شدن سوءظن ضداطلاعات شد، بلکه دلیلی برای حسن ظن آنها شد و پیشنهاد انتقال وی به گارد شاهنشاهی را دادند. ورود شهید کلاهدوز به گارد این بستر را برای او فراهم کرد تا ضمن تشکیل هستههای بینش در گارد و ارتش، اطلاعات لازم را جمع آوری کند و در زمان مناسب به دستگاه حاکمه ضربه وارد کند. او هر قدمی را که برمیداشت همه جوانب را در نظر میگرفت، تا آنجا که وقتی از او سؤال شد که «چرا با توجه به موقعیتی که داری، شاه را نمیکشی؟» پاسخ داد: «باید دستور برسد. نباید خودسرانه عمل کرد و بیگدار به آب زد. زیرا من از آقا (حضرت امام خمینی (ره)) دستور میگیرم.»
وی در مدت حضورش در گارد شاهنشاهی به رغم اینکه جامعه در یک حالت خفقان به سر میبرد، اما با چند واسطه با حضرت امام (ره) ارتباط داشت و از راهنماییهای ایشان بهره میبرد و در تشکیل نیروها و شتاب بخشیدن به روند انقلاب فعالیت مستمر داشت و سعی میکرد که اطلاعات سری را در اختیار مبارزان مسلمان قرار دهد.
یکی از موقعیتهای خوب دیگری که برای سردار شهید کلاهدوز فراهم شد، تدریس در دانشکده افسری بود. او از این طریق میتوانست نیروهای متعهد و انقلابی را شناسایی کند. شهید در ادامه فعالیتهای خود برای تبلیغ اسلام در ارتش، انواع فعالیتها را انجام میداد و از هیچ کوششی دریغ نمیکرد.
در دوران اوج گیری انقلاب، فعالانه در تمامی صحنهها حضور یافت و با ورود امام(ره) به ایران، بر فعالیتهای خود افزود. شهید کلاهدوز مواقعی که افسر نگهبان میشد دفتر وقایع روزانه را بررسی می کرد و اطلاعات مهم را در اختیار رهبران مبارزه قرار میداد تا ضمن تجزیه و تحلیل، خط مشی مبارزات را تعیین کنند.
او در شب 21 بهمن 1357، متوجه نقل و انتقالات مشکوکی در سطح پادگان، میشود که از اقداماتی فاجعهآمیز حکایت می کرد. از این رو، پست نگهبانی را از افسر نگهبان تحویل میگیرد و خود را به اتاق فرماندهان ارشد ارتش میرساند و متوجه نیت پلید آنها می شود. شهید کلاهدوز زمانی که از نقشه شوم فرماندهان ارتش با خبر می شود اطلاعات جمع آوری شده را در اختیار رهبران قیام می گذارد و خود تا صبح مشغول بیرون آوردن سوزن چکاننده تانک ها میشود و بدین ترتیب بزرگترین توطئه رژیم را مبنی بر گلولهباران فرودگاه، مجلس، مرکز رادیو و تلویزیون، میدان ارگ، راهآهن و محل استقرار امام راحل را عقیم میگذارد.
سرانجام انقلاب اسلامی پس از طی مراحل سخت مبارزاتی، به دست توانای رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) و با پشتیبانی مردم دلیر و انقلابی ما پیروزی رسید.
شهید کلاهدوز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با ارادهای خلل ناپذیر، شب و روز در مسیر اعتلای کشورمان گام برداشت. او زمانی که عدهای دم از انحلال ارتش میزدند سخت مخالفت کرد و با اطاعت از فرمان حضرت امام (ره)، کار سامان بخشیدن به ارتش را برعهده گرفت.
هسته مرکزی گروهی که این وظیفه خطیر را بر عهده گرفتند شهیدان کلاهدوز، اقاربپرست و تنی چند از نظامیان متعهد و نیروهای انقلابی بودند که تشکیل ارتشی مکتبی یکی از دستاوردهای این گروه بود.
سردار شهید یوسف کلاهدوز به همراهی شهید منتظری و تنی چند از نیروهای متعهد، تشکیلاتی را به نام «پاسداران انقلاب» قبل از تشکیل سپاه ایجاد کردند. هنگامی که سپاه به عنوان یک نهاد به صورت رسمی توسط حضرت امام (ره) ایجاد شد، شهید کلاهدوز جزو اولین کسانی بود که با میل و رغبت به سپاه روی آورد و به عنوان یکی از اعضای شورای عالی سپاه انتخاب شد و باید او را به حق از بنیانگذاران و از محورهای اصلی سپاه دانست.
بسیاری از دوستان و همرزمان وی معتقدند که او عصاره و خلاصه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و مجموع ویژگیهایی که بر یک سپاهی و یک پاسدار اسلام مترتب است در وجود او گرد آمده بود. نقش او در لحظه لحظه های رشد این نهاد مقدس مشهود بود و در تدوین اساسنامه تشکیلاتی این نهاد مردمی از جمله افرادی بود که تاثیرگذار بود.
شهید کلاهدوز از همان ابتدا، امر مهم آموزش در سپاه را از طرف نماینده شورای انقلاب برعهده گرفت که به دلیل توانمندیای که از خود نشان داد قائممقام فرمانده سپاه شد. او از جمله کسانی بود که توانست سپاه را در مقابل تمامی توطئه های داخلی و خارجی حفظ کند. شهید کلاهدوز هرگز ارتباط خود را با ارتش قطع نکرد و بر این اساس جلسات متعددی را با فرماندهان ارشد ارتش و سپاه برگزار میکرد که به همت او و یارانش پس از مدتی ارتش و سپاه دو بازوی توانمند انقلاب شدند.
شهید کلاهدوز معتقد بود که سپاه باید دارای نیروی منظم زمینی و هوایی باشد و برای تحقق این هدف، به کمک افراد متخصص و متعهد طرح تشکیل یگان هوایی را در سپاه تهیه کرد. این یگان، در شهریورماه 1366 به فرمان حضرت امام(ره) به عنوان نیروی هوایی سپاه رسماً تشکیل و گسترش یافت.
شهید کلاهدوز دریافته بود که آمریکا درصدد ترفندهای جدیدی برای ضربهزدن به انقلاب است. از این رو مسأله جنگهای پارتیزانی و آموزش آن را برای کادر سپاه پیشنهاد کرد. او در پی جذب نیروهای نخبه در سپاه بود چون اعتقاد داشت سپاه به افراد متعهد و متخصص نیاز دارد و برای این منظور از هیچ کوشش و تلاشی فروگذار نکرد.
جنگ تحمیلی برای شهید کلاهدوز پلکانی شد تا برای رسیدن به عرش الهی از آن بالا رود و زردی چهره اش را با سرخی شهادت، صبغهای الهی بخشد.
شهید کلاهدوز که در عملیات شکستن حصر آبادان، که با فرمان صریح حضرت امام (ره) آغاز شد، نقش بسزایی داشت.
سرانجام سردار سرلشگر شهید یوسف کلاهدوز در 7 مهرماه 1360 زمانی که به همراه امیران شهید ولی الله فلاحی، موسی نامجو، جواد فکوری و سردار شهید سید محمدعلی جهانآرا جهت ارائه گزارش عملیات ثامنالائمه(ع) به حضرت امام(ره) از جبهههای جنوب عازم تهران بود بر اثر سانحه هوایی در منطقه کهریزک تهران به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پروانهوار با پروبالی سوخته به جمع یاران قدیمیاش، شهیدان باهنر، رجایی و بهشتی پیوست و در جوار آنان آرام گرفت. وقتی خبر شهادتش به سپاه رسید عدهای از پاسداران میگفتند که سپاه یتیم شده است.
در واقع این شهید والامقام از هشتم شهریور ماه سال 1360 که شهیدان رجایی و باهنر در اقدام تروریستی در ساختمان نخست وزیری، ناجوانمردانه به دست منافقین کوردل به ملکوت اعلی پیوستند، و او در این حادثه مجروح شد، همواره در انتظار شهادت بود.
خاطرات سردار سرلشگر شهید یوسف کلاهدوز
حق الناس
ما در طبقه پایین زندگی می کردیم و آقای کلاهدوز طبقه بالا. هیچ وقت متوجه ورود و خروج او نشدم. یک شب اتفاقی در را باز کردم. دیدم پوتینهایش را در آورده و دست گرفته و از پله های بالا می رود، فهمیدم طوری رفت و آمد می کرده تا مزاحم همسایه ها نشود.
صبحها چون زود می رفت، ماشین را تا سر کوچه خاموش هل می داد و از آنجا به بعد ماشین را روشن می کرد تا مزاحمتی برای همسایه ها ایجاد نکند. شبها هم وقتی دیر می آمد، ماشین، را خاموش می کرد و هُل می داد و به پارکینگ می آورد تا مبادا مزاحم کسی شود.
مثل همه
یک روز آمد سالن غذا خوری، خیلی شلوغ بود. همیشه وقتی می آمد که صف غذا خلوت شده باشد. بچه ها با دیدن او راه را باز کردند. وقتی اصرار کردند، ناراحت شد و گفت که از تفاوت قائل شدن خوشش نمی آید.
یک بار برایش غذا بردم. ناراحت شد و گفت: «دیگر از این کارها نکن. من هم باید مثل بقیه در غذا خوری غذا بخورم». بعد از غذا همیشه غذایش را هم می شست و هرگز این کار را به دیگری واگذار نمی کرد.
روحیه همدردی
یک شب منزل بنی صدر دعوت شده بودیم برای شام. دیدم ناراحت است. گفتم: «چی شده آقای کلاهدوز؟» گفت: «از این که آقای بنی صدر چنان میزی برای شام چیده بود، خیلی ناراحت شدم. الان زمانی نیست که چند نوع غذای متفاوت در سر سفره بچینیم». غذای شهید خیلی ساده بود. مثلاً نان و بادمجان و یا آبگوشت.
ساده زیستی
این اواخر دو دست لباس بیشتر نداشت. یکی را می شست و آن یکی را می پوشید. وقتی که من روز تولدش یا عید برایش لباس می خریدم تا بهانه ای دستش نباشد، می گفت: «یک خواهش ازت دارم. اونم اینکه دیگه برام لباس نخری. میدونی که نمی پوشم». اما با این وجود قبل از انقلاب، شیک پوش ترین افسر ارتش توی گارد بود.
تواضع
اولین کسانی که شروع به پی ریزی تشکیلات سپاه پاسداران کردند، سه نفر بودند؛ شهیدان کلاهدوز، محمد منتظری و موسی نامجو. اما با این وجود وقتی ساختمان جدیدی را برای استقرار تشکیلات سپاه در نظر گرفته بودند، جارو به دست گرفته بود و مشغول تمییز کردن اتاق های ساختمان بود. تمام سر و ریش پوشیده از گرد و غبار بود.
افسر خاکی
همسر شهید
سربازها خیلی دوستش داشتند. به حرفش گوش می کردند. با این که یوسف بر عکس افسرهای دیگر گماشته نداشت، ولی سربازها هر وقت که ما اسباب کشی داشتیم و با خبر می شدند، خودشان می آمدند کمکمان.
وقتی سفره می انداختم، یوسف هم می نشست پیششان و همراهشان غذا می خورد؛ سر یک سفره. آن هم تو دوره ای که این چیزها خلاف عرف ارتش بود. کاری نداشت که خودش افسر است و آنها سرباز صفر. خودشان می گفتند: «وقتی این جا می آییم، انگار اومدیم تفریح». برای همین که گماشته قبول نمی کرد و به دلیل برخوردش با سربازها، افسرهای دیگر تعجب می کردند. برایشان سوال بود که چرا این افسر با چنین درجه ای این طور رفتار می کند.
جرات عذرخواهی داشتن
دیدم خانمش تنها آمده، فهمیدم که حتماً با یوسف حرفش شده. بعد دیدم در می زنند. در را باز کردم. یوسف بود یک کاغذ بزرگ گرفته بود جلوی سینه اش، روی آن نوشته بود:«من پشیمانم». همه تا او را دیدند زدند زیر خنده، خانمش هم خندید و جوّ خانه عوض شد.
فروتنی
روزی برای او یک سخنرانی ترتیب داده شده بود. آمد و گفت که عنوان قائم مقام سپاه پاسداران را به کار نبریم و فقط بگوئیم یک برادر پاسدار قصد سخنرانی دارد. می گفت: «نبایستی در سپاه قطب درست کنیم».
روح لطیف
همسر شهید
یوسف نبود. سر حامد به سنگ باغچه خورده بود؛ مثل فواره از سرش خون می آمد، سریع بردمش درمانگاه. یوسف که آمد، ترسیدم ناراحت شود و بگوید چرا مواظبش نبوده ام؛ از بس که به بچه حساس بود.
حامد را توی اتاق خواباندم و آمدم بیرون. چایی را که گذاشتم جلوی یوسف، گفت: «حامد کو؟ سر و صدایش نمی آید». گفتم: «خوابیده» بعد آرام آرام قضیه را برایش گفتم. چشم هایش خیس شد. لبش را گاز گرفت و گفت: «تقصیر منه که تو رو با حامد آورده ام اینجا. من و ببخش. چاره ای نداشتم».
یاد شهدا
می گفت: «کاری کنید که عکس شهدا در همه خیابانها نصب شود تا از یاد آنها غافل نشویم و راهشان را الگوی خود قرار دهیم».
گاه می شد که نیروهای رده بالای سپاه را جمع می کرد و به بهشت زهرا می برد و در آنجا از آنان میثاق می گرفت که در واقع ادامه دهنده راه شهدای انقلاب باشند.
بی پیرایه
همیشه با یک پیکان مدل پایین که متعلق به خود او بود، رفت و آمد می کرد و از اینکه کسی را به عنوان محافظ، با او همراه کنند، گریزان بود و آن گاه که به او گفته شد برای حفظ جانش به عنوان قائم مقام سپاه لازم است که دو نفر محافظ داشته باشد، پس از اصرار فراوان یک نفر را پذیرفت و گفت: «خود من هم آن دومی هستم. اخر من یک فرد نظامی ام و خوب بلدم از اسلحه استفاده کنم».
اخلاص
دیدم صورت و پلکهایش سوخته ولی با همان حال پشت میز مشغول کار است. شگفت زده شدم، می دانستم که 45 دقیقه پیش هنگام انفجار در دفتر نخست وزیری بوده، گفتم: «خوب، چطور شد آقا یوسف؟» با بغض در گلو گفت: «من شانس نداشتم. خدا مرا نخواست». بیمارستان هم نرفت برای پانسمان صورتش. حتما نمی خواسته جلوی عکاس و فیلمبردار برود.
بیت المال
وقتی لیست اقلام خریداری شده را نگاه کرد، با دیدن بعضی از اقلام که خریداری آن ضروری نبود، بر آشفته شد و با اعتراض گفت: «چه ضرورت دارد این چیزها از خارج خریداری شود و ارز مملکت صرف آنها بشود؟»
ای کاش من هم
در مراسم صبحگاه به طور مستمر شرکت می کرد. یک روز گفتیم که ضرورت ندارد شما در مراسم حضور داشته باشید. در کمال جدیت گفت: «اگر بخشنامه ای نوشتیم و ابلاغ کردیم، باید برای همه یکسان اجرا شود. اگر برای دیگران است، برای من هم هست. اگر قانون صبحگاه خوب است، برای همه خوب است و اگر بد است، برای همه بد است. اگر امروز، من در صبحگاه حاضر شده ام، انگار پای نامه ای را امضاء کرده ام.»
حرف حق
روی چمن ها نشسته بودیم و گرم صحبت بودیم که صدای آمرانه ای از پشت سر گفت: «برادرها! از روی چمن بلند شوید». به طرف صدا برگشتیم. دژبان آن قسمت بود. کلاهدوز بلافاصله، بدون آنکه چیزی بگوید، از روی چمن ها بلند شد و از محوطه چمن خارج شد. گفتم: «شما مگر مسئول اینجا نیستید؟ چرا اجازه می دهید که یکی از نیروهای تحت امرتان با شما اینگونه برخورد کند؟» در کمال خونسردی جواب داد: «این چه حرفی است که می زنی؟ مگر می شود حرف حق را نشنیده گرفت؟ اشتباه از طرف ما بود. باید کمی انصاف داشت.»
عمل به تکلیف
کلاهدوز توطئه انحلال ارتش را که در آن روزها شایع شده بود، دریافت و بعد از فرمان امام(ره) که فرمودند: «ارتش باید پا برجا بماند و تنها عناصر جنایتکار و مهره های وابسته به رژیم سلطنتی از آن طرد شوند». با همت والای خویش و چند تن از نظامیان متعهد و نیروهای انقلابی، یک هسته مرکزی تشکیل داد و کار سامان بخشیدن به ارتش را به عهده گرفت.
وظیفه شناسی
در بحبوبه انقلاب، هرگز لباس گارد را از تن در نیاورد تا مبادا افراد رژیم به او مظنون شده و مانع از انجام وظایف اصلی او که همان شناسایی مهره های سرشناس رژیم و تحویل آنان به نیروهای انقلابی بود شوند. در حالی که ممکن بود مردم او را به جرم گاردی بودن از بین ببرند ولی می گفت: «من باید وظیفه ام را انجام بدهم و از اینکه در این راه فدا شوم، ابایی ندارم.»
عشق به شهادت
در قضیه انفجار ساختمان نخست وزیری وی در آنجا بود؛ سر و صورتش سوخته بود. وقتی که به خانه برگشت، تا مدتی گریه می کرد و اشک می ریخت که چرا به فیض شهادت نائل نیامده است.
پیش بینی شهادت
روزی مرا صدا زد و گفت: «بیا به دندان های من خوب نگاه کن.» گفتم:«دوباره وقت برای شوخی پیدا کردی. دندان هایت را برای چی نگاه کنم.»
گفت: «دندان عضو سخت و محکمی است. اگر حادثه ای برای انسان اتفاق بیفتد مقاومت دندان بیشتر از اعضای دیگر است.» این حرف، آن روز برایم شوخی بود ولی وقتی با آن وضعیت به شهادت رسید. از روی دندانهایش او را شناسایی کردیم.
خواهر شهید
عازم مکه بودم. رفتم تهران برای سفر. گفتم: «خوب است شما هم با پرواز آخر بیایید که در روز اعمال آنجا باشید». با حالتی از تعجب گفت: «آنجا خانه خداست، ولی اگر شهید شوم، مستقیم می روم پیش خدا. شما دعا کنید که من زودتر شهید بشوم.»
مرتضی شغل آزاد داشت به حرفه تاسیسات ساختمانی مشغول بود و بسیجی فعال، فرمانده پایگاه بود و قائم مقام گردان منتهی هیچوقت نمیگفت که قائم مقام گردان است. همیشه میگفت برای برداشتن یک بار نیاز به پنج انگشت است اگر یکی از انگشتان نباشد بار به مقصد نمیرسد من هم باید باشم به حضور من نیاز است اگر من و امثال من نرویم داعشیها فردا مشهد هستند. همیشه این مثال تکه کلامش بود که از سیره پیغمبر است که میگفتند همیشه جنگ را به خارج از کشور اسلامی بکشید تا خاندان و ناموس مسلمین در امان باشند.

آهنگ و شعر 12 امام و 14 معصوم برای کودکان من بچه شیعه هستم

1_ شهید مدافع حرم ابوالفضل راه چمنی
همسر شهید راه چمنی : یکبار به من گفت: «اینجا شربت شهادت پیدا نمیشود، چه کار کنم؟
2_ شهید مدافع حرم جاسم نوری
یکی از کارهای بسیار قهرمانانه شهید مدافع حرم سیدجاسم نوری ایجاد اختلاف بین داعش و النصره بود
3_ شهید مدافع حرم حسن قاسمی دانا
شهید مدافع حرم حسن قاسمی دانا: نترس بود و مثل شهید کاوه معتقد بود تا وقتش نشده شهید نمی شه
4_ شهید مدافع حرم حسین جمالی
عادت نماز شب و زیارت عاشورا خواندن شهید مدافع حرم حسین جمالی
5_ شهید مدافع حرم سعید مسافر
6_ شهید مدافع حرم سید احمد حسینی
ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی
احمد گفت بعد از شهادت من حرفها و کنایههای زیادی میشنوی ، تحمل کن ما که از خانم بالاتر نیستیم
7_ شهید مدافع حرم سید رضا حسینی
8_ شهید مدافع حرم عبدالرحیم فیروزآبادی
رویای صادقه همسر شهید مدافع حرم عبدالرحیم فیروز آبادی از ملاقات با سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی
9_ شهید مدافع حرم عبدالله اسکندری
شهید عبدالله اسکندری عاشق ماه رجب بود و از ماه رجب عاشق اعتکاف
10_ شهید مدافع حرم علی حسینی کاهکش
شهید سید علی حسینی کاهکش : اینکه تیر یا ترکش به من و تو اصابت کند و بمیریم که شهادت نیست
11_ شهید مدافع حرم مجید قربانخانی
خواهر شهید مجید قربانخانی : خالکوبی هم جلوی شهادت داداش مجید را نگرفت
شهید مجید قربانخانی : این خالکوبی یا فردا پاک می شود یا خاک می شود
12_ شهید مدافع حرم محرم علی مرادخانی
رهبر گفته حلب باید آزاد بشه من میرم هرکی خواست بیاد هرکی خواست بمونه
توجه ویژه شهید محرم علی مرادخانی به فریضه امر به معرف و نهی از منکر
13_ شهید مدافع حرم محسن جمالی
14_ شهید مدافع حرم محمد پورهنگ
کارهای تبلیغی شهید محمد پورهنگ در لاذقیه سوریه
نحوه ترور بیولوژیک شهید پورهنگ (چمران سوریه ) و علت آن توسط نیروی نفوذی دشمن
15_ شهید مدافع حرم محمد مسرور
وصیت طلبه شهید مدافع حرم محمد مسرور به همرزمان خود در سنگر طلبگی
شهید محمد مسرور : چهل روز است اینجا هستیم و هنوز دینم را به اربابم ادا نکرده ام
16_ شهید مدافع حرم محمدجعفر حسینی
17_ شهید مدافع حرم محمدحسین علیخانی
اهمیت شرکت در راهپیمایی روز قدس و مراسمات سیاسی مذهبی برای شهید مدافع حرم شهید محمدحسین علیخانی
شهید مدافع حرم محمد حسین علیخانی :باید آماده باشیم نهضت فراگیر جهان اسلام در حال شکلگیری است
18_ شهید مدافع حرم محمدرضا دهقانامیری
مادر شهید مدافع حرم محمدرضا دهقانامیری : خبر شهادتش را شب شهادتش از برادر شهیدم شنیدم
شهید محمدرضا دهقانامیری : شهید این دفعه واقعا دلم را خالص کردم و هیچ دلبستگی ندارم ...
19_ شهید مدافع حرم مرتضی عبداللهی
مزار بی سنگ شهید مدافع حرم محمد (مرتضی) عبداللهی
20_ شهید مدافع حرم مرتضی عطایی
شهید مرتضی عطایی : همیشه جنگ را به خارج از کشور اسلامی بکشید تا خاندان و ناموس مسلمین در امان باشند.
21_ شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده
توصیه هایی از شهید صدرزاده به فعالان فرهنگی
22_ شهید مدافع حرم مصطفی خادمی
سخنان سردار دلها حاج قاسم سلیمانی در خصوص شهید مصطفی صدرزاده فرمانده تیپ فاطمیون ملقب به سید ابراهیم
شهید مصطفی صدر زاده : بچه های فاطمیون بسیار غریب و خاص اند و بسیار هم مورد عنایت حضرت زهرا (س) هستند
توصیه های ارزشمند شهید مصطفی صدرزاده در خصوص جذب نیروی انقلابی و حزب اللهی و کارهای فرهنگی
همسر شهید مدافع حرم مصطفی صدر زاده فرمانده تیپ فاطمیون : لزوم رسیدگی به خانواده شهدای افغانی
23_ شهید مدافع حرم مصطفی ردانی پور
شهید مصطفی ردانی پور / حضرت زهرا آمده بود به خوابش، درست قبل از عروسی!
24_ شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده
انجام کار فرهنگی بدون توجه به نتیجه و بازدهی کار - شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده
چادر دوختن برای عروسک باربی / خاطره ای از شهید مصطفی صدرزاده
25_ شهید مدافع حرم موسی جمشیدیان
روایت همسر شهید مدافع حرم موسی جمشیدیان از توجه شهید به حفظ و صیانت از بیت المال
شهید مدافع حرم موسی جمشیدیان : دوست داشت هر کاری که انجام میدهد، فقط برای رضای خدا باشد
26_ شهید مدافع حرم موسی رجبی
شهید مدافع حرم موسی رجبی : سالها مداحی کرده ام وفقط حرف زده ام حالا وقت عمل کردن است
27_ شهید مدافع حرم مهدی حسینی
توجه خاص شهید مدافع حرم مهدی حسینی به برپایی مراسم عزای امام حسین(ع)
ارتباط عاشقانه فیمابین شهید مدافع حرم مهدی حسینی و همسرش با عهدی زیبا برای رسیدن به کمال
28_ شهید مدافع حرم مهدی زارع
شهید مهدی زارع : لباس احرام پوشیده بود اما لبیک نمی گفت می گفت نمی توانم دروغ بگویم
29_ شهید مدافع حرم مهدی عزیزی
خاطره ای از شهید مدافع حرم مهدی عزیزی / می شود یک روزی عکس ما را هم بزنند میان قاب عکس شهدا
سبک زندگی شهید مدافع حرم مهدی عزیزی / زندگی ما بر مبنای سادهزیستی و صداقت و عشق بنا شده بود
ولایت مداری و برخورد شهید مدافع حرم مهدی عزیزی با فتنه گران
وصیت شهید مدافع حرم مهدی عزیزی در خصوص رعایت حجاب اسلامی و تلاش در جهت تربیت اسلامی فرزندان
30_ شهید مدافع حرم مهدی نعمایی
31_ شهید مدافع حرم هادی کجباف
لیاقت نوکری زوار حسین ( عکس شهید هادی کجباف در حال واکس زدن کفاشی در مسیر اربعین)
شعری از شهید مدافع حرم هادی کجباف در خصوص شهدا / کوچه ای بی شهید
32_ شهید دفاع مقدس ابراهیم امیرعباسی
سبک زندگی شهید ابراهیم امیر عباسی
خاطره ای از همسر شهید ابراهیم امیرعباسی
33_ شهید دفاع مقدس ابراهیم باقری زاده
زیارت امام رضا به سبک شهید ابراهیم باقری زاده
34_ شهید دفاع مقدس ابراهیم هادی
شهید ابراهیم هادی و بازی والیبال
از خیابان 17 شهریور تا نماز زیر باران در سوریه +عکس
برخورد جالب «داش ابرام» با جوانی که نوارهای غیرمجاز میفروخت نحوه برخورد با منکر
دختری که رفاقتش از کانال کمیل شروع شد
شهید ابراهیم هادی و ماجرای واگذاری کشتی به رقیب
ابراهیمی که در آتش فکه پرواز کرد + عکس
«ابراهیم هادی» از چه چیزی میترسید؟
خاطراتی از کتاب سلام ابراهیم - مجموعه خاطرات شهید ابراهیم هادی
دزد موتورسیکلت شهید ابراهیم هادی خاطره ای از شهید ابراهیم هادی
ماجرای نارنجک و از خودگذشتگی داش ابراهیم
احترام به دیگران حتی اسیران جنگی
وقتی «ابراهیم» غرق خون شد خاطره ای از شهید ابراهیم هادی در روز هفدهم شهریور
شهید ابراهیم هادی و نجات معجزه آسای یکی از دوستان ( حضور امام زمان در جبهه ها)
35_ شهید دفاع مقدس احمد رحیمی
شهید دیکتر احمد رحیمی اعتراض شهید به برگزاری کلاس مختلط در دبیرستان
36_ شهید دفاع مقدس احمد کشوری
فداکاری های شهید احمد کشوری : وقتی اسلام در خطر باشد این سینه را نمی خواهم
37_ شهید دفاع مقدس بختیار احمدی
شهید بختیار احمدی : نه موز و کیک تون را و می خواهم نه اون شاه نادونتون را، من عاشق امام هستم
38_ شهید دفاع مقدس جعفر احمدی میانجی
داستانی عجیب از شهید جعفر احمدی میانجی به نقل از حاج حسین یکتا
39_ شهید دفاع مقدس حاج ابراهیم همت
شهید حاج ابراهیم همت : فرق مدیریت و فرماندهی مومن و لیبرال ، بچه مسلمان یعنی این
شهید حاج ابراهیم همت : از مسئولیت شانه خالی نکنید
شهید حاج ابراهیم همت : پیام من فقط این است که در زمان غیبت اطاعت محض از ولایت فقیه داشته باشید
شرط شهادت از زبان شهید حاج ابراهیم همت
40_ شهید دفاع مقدس حاج احمد کاظمی
شهید حاج احمد کاظمی : حل مشکل مردم با ارث پدری
41_ شهید دفاع مقدس حاج احمد متوسلیان
مکارم اخلاق و تهذیب نفس شهید حاج احمد متوسلیان
42_ شهید دفاع مقدس حاج حسن دخانچی
43_ شهید دفاع مقدس حاج علی کسائی
داستان های روز عید غدیر شهید حاج علی کسائی روز تولد - ازدواج و شهادت
44_ شهید دفاع مقدس حاج مجید زینلی
ارزش قائل شدن برای زمان در کردار شهید حاج مجید زینلی
45_ شهید دفاع مقدس حسن باقری
شهید حسن باقری توجه و عنایت ویژه شهید به اقامه نماز اول وقت
46_ شهید دفاع مقدس حسن رضوان خواه
لخت شدن برای عزاداری امام حسین ممنوع . خاطره ای از شهید حسن رضوان خواه
47_ شهید دفاع مقدس حسن قدومش
انس شدید شهید حسن قدومش با قرآن
48_ شهید دفاع مقدس حسین ریوندی
49_ شهید دفاع مقدس حسینعلی اکبری
عطر زیبا و خوشبوی شهید حسینعلی اکبری برکت سلام بر اباعبدالله الحسین(ع)
50_ شهید دفاع مقدس حسینعلی ترکی
خاطره ای از شهید حسینعلی ترکی / عدم ترک جبهه حتی بخاطر بچه مریض
51_ شهید دفاع مقدس حمید شیخ الاسلامی
دیدن خواب شهادت شهید حمید شیخ الاسلامی توسط همسرش
52_ شهید دفاع مقدس حمید کایدی
53_ شهید دفاع مقدس دکتر عبدالحمید دیالمه
اخلاقیات و ساده زیستی شهید دکتر عبدالحمید دیالمه : وقتی دیگران ندارند درست نیست ما جنس گرون بخریم
54_ شهید دفاع مقدس رضا پورخسروانی
من هم تکلیفم را نوشتم نه با قلم روی کاغذ بلکه با خون بر روی خاک. شهید رضا پورخسروانی
داستان کفن خریدن شهید رضا پورخسروانی
55_ شهید دفاع مقدس رضا رحمانی
شهید رضا رحمانی : اگر به سخنان امام گوش فرا ندهید به زمین خواهید خورد.چون امام حق است
56_ شهید دفاع مقدس رضا مجیدی
غیرت شهید رضا مجیدی بر خواهرش و ارزش و اهمیت حجاب برای شهید
57_ شهید دفاع مقدس سعید زقاقی
58_ شهید دفاع مقدس سید جمشید صفویان
خاطره ای مداح اهل بیت شهید سیدجمشید صفویان : ما می رویم تا اسلام بماند
59_ شهید دفاع مقدس سید حسین علم الهدی
شهید سیدحسین علم الهدی شکستن غرور جلاد معروف ساواک
توجه خاص شهید سیدحسین علم الهدی به قرائت قرآن
60_ شهید دفاع مقدس سید علی حسینی
شهید سیدعلی حسینی دو رکعت نماز به نیت سلامتی و ظهور امام زمان (عج)
61_ شهید دفاع مقدس سید علی دوامی
روایتی از خواب مادر شهید سیدعلی دوامی از توجه فرزند شهیدش به نظام اسلامی ایران و فتنه 88
62_ شهید دفاع مقدس سید مجتبی علمدار
63_ شهید دفاع مقدس سید مجتبی نواب صفوی
علت نامگذاری گروه فدائیان اسلام توسط شهید آیت الله سیدمجتبی نواب صفوی
64_ شهید دفاع مقدس سید مجتبی هاشمی
توجه شهید سیدمجتبی هاشمی به احترام والدین بوسه بر پاهای پدر و مادر در خیابان
65_ شهید دفاع مقدس عباس بابایی
شهید عباس بابایی : تحریم کالاهای اسرائیلی
66_ شهید دفاع مقدس عباس دوران
شهید عباس دوران: پشت میز نشینی و دستور دادن برای من مثل مردن است
67_ شهید دفاع مقدس عباس ورامینی
شهید عباس ورامینی خدمت مخفیانه به بچه های بی سرپرست
خدایا این چقدر گناه کرده که اینقدر التماس میکند در مقابل تو من باید چکار کنم.
68_ شهید دفاع مقدس عبدالحسین برونسی
69_ شهید دفاع مقدس عبدالله ضابط
سبک زندگی روحانی شهید عبدالله ضابط / اهل , مراقبه, / اهل ساده زیستی , انفاق به فقرا
70_ شهید دفاع مقدس عبدالله میثمی
چهارده خاطره ناب و خواندنی از روحانی شهید عبدالله میثمی
روحانی شهید عبدالله میثمی کمک در کارهای خانه 14 ثواب خدمت کردن مرد به همسرش در کلام پیامبر(ص)
71_ شهید دفاع مقدس عزیزالله محمدی سلیمانی
توجه به همسایه های ضعیف توسط نوجوان شهید عزیزالله محمدی سلیمانی
72_ شهید دفاع مقدس علی اکبر رحمانیان
خاطره از مادر شهید علی اکبر رحمانیان در خصوص توجه شهید به کتاب نهج البلاغه
73_ شهید دفاع مقدس علی اکبر شیرودی
ده خاطره از شهید علی اکبر شیرودی بهمراه دانلود «نیمه پنهان ماه» به روایت شهناز شاطر آبادی
74_ شهید دفاع مقدس علی معمار
توجه سردار شهید علی معمار به مردم مستضعف و فروش ماشین شخصی برای رفع مشکل بی آبی روستا
75_ شهید دفاع مقدس علیرضا عاصمی
شهید علیرضا عاصمی و توجه به قرآن صبحانه غذای جسم است ولی قرآن غذای روح است
76_ شهید دفاع مقدس علیرضا نوبخت
ساده زیستی و اخلاقیات شهید علیرضا نوبخت
77_ شهید دفاع مقدس علیرضا هاشم نژاد
دیدن خواب حضرت زهرا توسط شهید علیرضا هاشم نژاد و شهادت در نماز و در روز شهادت حضرت زهرا(س)
78_ شهید دفاع مقدس فرامرز عزتی
شهید فرامرز عزتی دوست داشت مثل مولایش امام حسین بی سر شهید شود و فرودین 65 آخر به آرزوش رسید
79_ شهید دفاع مقدس فرهاد شاه چراغی
دادن آدرس محل شهادت به همرزم شهید - خاطره ای از زندگی شهید فرهاد شاه چراغی
80_ شهید دفاع مقدس فرید شهابی نژاد
خاطره ای از مادر شهید فرید شهابی نژاد از زیارت امام رضا
81_ شهید دفاع مقدس گشتاسب گشتاسبی
82_ شهید دفاع مقدس محسن درودی
83_ شهید دفاع مقدس محسن وزوایی
شهید محسن وزوایی : ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوی ماست در این جبهه ها خداوند را مشاهده کنیم
84_ شهید دفاع مقدس محمد اسلامی نسب
شهید محمد اسلامی نسب شهیدی که پیکر مطهرش سه ماه بعد از شهادت سالم سالم پیدا شد و معطر بود
خاطره ای از شهید محمد اسلامی نسب از توجه به ائمه اطهار در همه کارها
85_ شهید دفاع مقدس محمد معماریان
شهید محمد معماریان می گفت: : کجای اسلام آمده که همه کارهای منزل را باید مادر انجام بده؟!
86_ شهید دفاع مقدس محمدرضا شفیعی
چرا پیکر شهید محمد رضا شفیعی بعد از 16 سال سالم برگشت ؟
87_ شهید دفاع مقدس محمدرضا میدان دار
88_ شهید دفاع مقدس محمدعلی جهان آرا
مکارم اخلاق شهید محمدعلی جهان آرا به دشمن هم فحش نده
89_ شهید دفاع مقدس محمدعلی رهنمون
شهید دکتر محمد علی رهنمون و عادت دادن گوش بچه ها به ندای قرآن
90_ شهید دفاع مقدس محمود شهبازی
اهمیت و ارزش نماز برای مهندس شهید محمود شهبازی
91_ شهید دفاع مقدس محمود کاوه
خاطره ای از شهید محمود کاوه / ما بدون امام چیزی نیستیم امام همه چیز را از خدا می دونن.
92_ شهید دفاع مقدس محمودرضا وطن خواه
شهید محمودرضا وطن خواه و گوش کردن موسیقی حرام
93_ شهید دفاع مقدس مسعود طاهری
علم شهید مسعود طاهری از زمان و نحوه شهادت خود
94_ شهید دفاع مقدس مصطفی پیش قدم
خاطره ای از زندگی شهید مصطفی پیش قدم به روایت مادر بوسه بر جای ترکش
95_ شهید دفاع مقدس مصطفی چمران
شهید مصطفی چمران با خودش عهد کرده بود تا زمانیکه دشمن تو خاک ایرانه از جبهه برنگرده ...
شهید مصطفی چمران اولین عید بعد از ازدواجش را به خانه نرفت
جمع کردن زباله های شهر توسط شهید مصطفی چمران و بچه های مدرسه
توجه شهید مصطفی چمران به مستضعفین - شفای روح
96_ شهید دفاع مقدس مهدی باکری
انسانیت و اخلاق برتر شهید مهدی باکری اسوه مکارم اخلاق
شهید مهدی باکری توجه به بیت المال و خاموش کردن کولر ماشین در گرمای خوزستان
97_ شهید دفاع مقدس مهدی زین الدین
توجه شهید مهدی زین الدین به پرداخت واجبات شرعی و پرداخت خمس اموال
صد خاطره از شهید مهدی زین الدین
98_ شهید دفاع مقدس ه بنت الهدی صدر
99_ شهید دفاع مقدس یوسف کلاهدوز
توجه شهید یوسف کلاهدوز به عدم استفاده از موقعیت شغلی او قائم مقام فرماندهی کل سپاه بود
100_ شهید آیت الله سید اسدالله مدنی
خاطره ای به نقل از شهید آیت الله سیداسدالله مدنی : یا بُنَّی ! انت مقتول ؛ پسرم ! تو شهید می شوی
101_ شهید حسن تهرانی مقدم
تلاش شهید حسن تهرانی مقدم برای کسب رضای خدا و حضرت زهرا و انجام کار خالصانه برای معبود
102_ شهید علی صیاد شیرازی
درس اخلاق آیت الله بهاالدینی: بروید صیاد شیرازی شوید اگر صیاد شدید هم دنیا دارید هم آخرت
103_ شهید کمیل صفری تبار
علاقه شهید مصطفی صفری تبار به حضرت زهرا (س) و تمنای شهادت
104_ شهید مجید شهریاری
توجه شهید دکتر مجید شهریاری به بیت المال
105_ شهید محمد بهشتی
اهمیت نماز در کردار شهید بهشتی خصوصا نماز اول وقت
106_ شهید محمدعلی رجائی
سعی تلاش شهید محمدعلی رجایی رئیس جمهور شهید ایران برای مراقبه از نفس و مقابله با هوای نفس دنیوی
107_ شهید نورعلی شوشتری
1_ شهید حسن تهرانی مقدم
کسی که می خواست اسرائیل را نابود کند
بیوگرافی شهید تهرانی مقدم پدر موشکی ایران اسلامی
از ساخت نارنجک دستی تا ساخت موشک شهاب سه با شهید حسن تهرانی مقدم
2_ شهید علی صیاد شیرازی
زندگی نامه شهید علی صیاد شیرازی :نام کوچک من علی است و نام خانوادگی ام صیاد شیرازی و نام پدرم«زیاد»
3_ شهید کمیل صفری تبار
4_ شهید محمدجواد باهنر
خاطرات روحانی شهید دکتر محمد جواد باهنر . داشتن هوای پدر و مادر
5_ شهید محمدعلی رجائی
زندگی نامه شهید محمد علی رجائی رئیس جمهور ایران و معلم اخلاق
شهید محمد علی رجائی به روایت برادر شهید
خاطراتی از شهید محمد علی رجائی
6_ شهید نورعلی شوشتری
روایت سردار شهید شوشتری از عملیات مرصاد و جنگ تحمیلی
زندگی نامه شهید نورعلی شوشتری میاندار وحدت شیعه و سنی در عمل
7_ شهید یوسف کلاهدوز