زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

زندگی عاشقانه به سبک شهدا

کپی مطالب و اشاعه فرهنگ شهدا صدقه جاریه است و آزاد با ذکر صلوات

شهید غلامعلی مسجودی ای مادرم! این فرزند تو یک امانت بود و تو می‌بایست این امانت را تحویل دهی



نام و نام خانوادگی: غلامعلی مسجودی

نام پدر: احمد

تاریخ ولادت: 1348/1/1

وضعیت تاهل: مجرد

تاریخ شهادت: 1364/11/25

عملیات: والفجر8

محل دفن: گلزار شهدای راوند


وصیتنامه شهید غلامعلی مسجودی

بسم الله الرحمن الرحیم

((وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ)) (آلعمران:169)

هرگز مپندارید که شهدای راه خدا مردهاند بلکه زنده بحیات ابدی هستند و نزد خدا روزی میخورند.

با سلام و درود بر منجی عالم بشریت مهدی موعود(عج) واسطه بین غیبت و شهود و نائب بر حقش پیر جماران ناخدای کشتی پر تلاطم انقلاب اسلامی .. این مطلب را بیان میکنم تا اگر چنانچه به شهادت رسیدم یادگاری به عنوان وصیتنامه از اینجانب باقی مانده باشد. قبل از هر چیز تقاضایم از خانوادههای محترم شهدا این است که هرگز در شهادت عزیزانشان گریه نکنند و اگر هم میخواهند گریه کنند بیاد شهدای کربلا و مظلومیت سالار شهیدان حسین بن علی(ع) گریه کنند که امیدوارم خداوند متعال به تمامی خانوادههای شهدا صبر و اجر عنایت فرماید.

و اما تو ای مادرم! این فرزند تو یک امانت بود و تو میبایست این امانت را تحویل دهی، پس چه بهتر که آن را به بهترین وجه به صاحب اصلیاش قادر منان تحویل دهی؛ چرا که به قول امام عزیزمان شهید نظر میکند به وجه الله.

مادرم! اگر چنانچه افتخار شهادت نصیبم شد ناراحت نباشی و گریه نکن و صبور باش و از انجام عملی که باعث شادی دشمن میشود بپرهیز. آنچنان باش که فردای قیامت افتخار همنشینی با حضرت زهرا(س) را داشته باشی.

و اما شما ای پدر مهربان که درس شهادت و ایثار را به من آموختی. آنچنان که حسین زمان خمینی کبیر این نمونه بارز انسانها با استقامت خود روی دشمن را سیاه کرد. و او را تا آخرین لحظه حیاتش یاری نما و همچون پدران دیگر شهدا روبروی دشمن استقامت کن و مگذار که دست دشمن به این آب و خاک مقدس و خونین برسد.

و اما تو ای برادر عزیزم که در خدمت سپاه اسلام و قرآن هستی، بیش از پیش تلاش کن و مکتب شهادت و شهامت را به دیگران بیاموز و کاری کن که دیگر دشمن نتواند زخم زبان بزند.

و اما تو ای خواهر مهربانم، چنان زینبگونه عمل کن که بار دیگر تاریخ تکرار شود و تو پیامرسان خون برادرت باش و از تو تقاضا میکنم هرگز برای من گریه نکنی و هر وقت به یاد من افتادی و خواستی گریه کنی به یاد علی اکبر امام حسین(ع) گریه کن و هرگز صدای نالهات را بلند نکن؛ زیرا دشمن با گریه شما شاد میشود.

در خاتمه از پدر و مادر و برادران و خواهران و فامیل و رفقایم میخواهم که مرا حلال کنند و اگر خللی به آنها روا داشتهام از روی نادانی بوده است. ان شاء الله خداوند همه گناهان ما را ببخشد و بیامرزد. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار... رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما، معلولین و مجروحین شفا عنایت فرما، اسیران حزب الله آزادشان بگردان. آمین یا رب العالمین.

غلامعلی مسجودی

روحانی شهید عبدالکریم مومنی ای امت حزب الله! از شما می‌خواهم اگر به حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) رفتید ما را هم از یاد نبرید



نام و نام خانوادگی: عبدالکریم مومنی

نام پدر: نقی

تاریخ ولادت: 1347/03/20

وضعیت تاهل: مجرد

تحصیلات: حوزوی  لمعتین/ حوزه آیتالله یثربی

تاریخ شهادت: 1365/10/04

نام و محل عملیات: خرمشهر- کربلای 4

مسئولیت: تکاور

نحوه شهادت: اصابت ترکش

محل دفن: گلزار شهدای راوند

یادی از روحانی شهید عبدالکریم مومنی راوندی

عبدالکریم به صله ارحام اهمیت میداد. قرآن بسیار تلاوت می‌کرد. نماز جماعت را دوست می‌داشت. بسیار مهربان بود و به پدر و مادر خود احترام میگذاشت. از لحاظ اخلاقی برای ما نمونه و الگو بود. با کسانی دوست می‌شد که با ایمان و اهل نماز و روزه بودند. هیچگاه امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نمی‌کرد، جوانان را برای رفتن به جبهه تشویق می‌کرد و میگفت خط امام را ادامه دهید، با محرومین مهربان بود و به آنها کمک می‌کرد. مهم ترین سفارش او اقامه نماز اول وقت و مهم ترین آرزوی او شهید شدن بود. آخرین دفعهای که از جبهه آمده بود حال معنوی خاصی داشت به طوری که همه را تحت تاثیر قرار داد.

نقل خا طرهای از زبان برادر شهید:

تقریبا 12 سال داشتم که یک روز به خانه آمد دیدم بسیار خوشحال است و می‌خندد گفتم داداش چرا می‌خندی؟ گفت: اگر من هدیه به تو بدهم آیا نماز می‌خوانی؟ گفتم: من فقط حمد و سوره بلدم. گفت: خودم یادت می‌دهم. من هم قبول کردم و او یک دست لباس ورزشی به من هدیه داد و نماز را به من آموخت و از آن روز به بعد هر وقت نماز می‌خوانم به یاد او می‌افتم.

در یکی از مرخصیهایی که از جبهه آمده بود به او گفتم دیگر به جبهه نرو. ازدواج کن. در جوابم گفت: شما بروید ازدواج کنید و تشکیل خانواده بدهید من در آن دنیا ازدواج می‌کنم.

خاطره ای از زبان مادر شهید: برای صرف غذا سر سفره نشسته بودم که یکی دو نفر شروع کردند به صحبت کردن. کریم با ناراحتی گفت چرا موقع غذا خوردن صحبت می‌کنید. مگر نمی‌دانید اشکال دارد؟ بعد از غذا وقت برای صحبت کردن زیاد است و وقتی می‌دید که این کار تکرار می‌شود. بدون اینکه سخن بگوید از سر سفره بلند می‌شد و می‌رفت و ما همگی به اشتباه خود پی می‌بردیم. آخرین دفعه ای که به خانه آمده بود من به سفر مشهد رفته بودم و از دیدار او محروم ماندم به پدرش گفته بود: بابا نمی‏دانی مادر برایم انار گذاشته یا نه؟ و پدرش او را راهنمایی کرده بود. پدرش می‏گفت چنان در خوردن انار عجله داشت که تا به حال ندیده بودم. هنوز هم موقع دلتنگی‏‏هایم در کوچه چشم به راه کریم می‏ایستم! تا برای آخرین بار او را ببینم.

وصیتنامه روحانی شهید عبدالکریم مومنی راوندی

بسم الله الرحمن الرحیم

((وَ مَنْ یُقاتِلْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً)) (سوره نساء، آیه 74)

و هر کس در جهاد در راه خدا کشته شد یا فاتح گردید، زود باشد که او را در (بهشت ابدی) اجری عظیم دهیم.

با درود و سلام به پیشگاه مقدس ولی عصر امام زمان (عج) و با درود و سلام بر پیر جماران  خمینی بت شکن و با درود و سلام بر امید امت و امام و با درود و سلام بر روان پاک شهیدان از صدر اسلام تا کربلای ایران و با درود و سلام بر جسم پاک و گمنام مفقودین و درود و سلام بر اسیران انقلاب اسلامی و مجروحین و معلولین و با درود و سلام بر خانوادههای شهدا و معلولین و مجروحین و مفقودین و اسرا و با درود و سلام بر زاهدان شب و شیران روز رزمندگان پرتوان و نیرومند اسلام.

اشهدُ أن لا إلهَ إلا الله و أشهدُ أن محمداً رسولُ الله و أنَّ علیاً ولیُ الله.

اللهم اجعلنی من جندک فإنَّ جُندَک همُ الغالبون.

اللهم إجعل محیایَ محیا محمد(ص) و آلِ محمد(ص) و مماتی ممات محمدٍ(ص) و آل محمد(ص).

اینجانب بر حسب وظیفه چند جملهای را به عنوان وصیت ذکر میکنم؛ هدف از رفتن به جبهه اینکه به تمام ضد انقلابیون بگویم که تمام شهیدان، راه را شناخته و کورکورانه نمیروند، دیگر اینکه پیرو آیههایی که از طرف خداوند آمده و از سخنان خدا و ائمه اطهار آمده است که هجرت کنید، قرآن میفرماید: ((یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمیعاً)) (نساء: 71) ای آنانکه ایمان آورید برگیرید اسلحه خویش را پس کوچ کنید دسته دسته یا کوچ کنید با هم. و از وصایای پیامبر به ابوذر است که میفرماید: «ایمان به خدا و جهاد در راه خدا از همه اعمال نزد خدا محبوبتر است». دیگر اینکه به ندای (هل من ناصرٍ ینصرنی) امام لبیک گفتم.

اما ای برادران و خواهران حزب الله! سلام و درود خداوند بر شما باد، ای مردم صبور و انقلابی ایران، ای برادران! انقلاب اسلامی را یاری کنید و در امام بیشتر دقیق شوید و سعی کنید عظمت او را دریابید و امام این قلب تپنده امت اسلامی را تنها نگذارید و اخلاص خود را همچنان حفظ کنید.

ای امت حزب الله! اول از شما تشکر میکنم از اینکه در پشت جبهه به جبههها کمک کردید و میکنید، دوم اینکه از شما میخواهم که دست از این کمکها بر ندارید. ای امت حزب الله! نگذارید قرآن مظلوم بماند، تا میتوانید قرآن بخوانید که در قرآن آمده (( فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن)) «هر چه از قرآن میسّر مى‏شود بخوانید». و حضرت رسول (ص) میفرماید: (اشرفُ أعمالِ امتی قراءةُ القرآن) «شریفترین اعمال امت من قرائت قرآن است» و بعد اینکه به فرزندان خود قرآن یاد بدهید که حضرت علی (ع) میفرماید: (حَقُّ الوَلَدِ علَى الوالِدِ أن یُحَسِّنَ اسمَهُ ، و یُحَسِّنَ أدَبَهُ ، و یُعَلِّمَهُ القرآنَ) «حق فرزند بر پدر این است که اسم نیکو بر فرزند خود بگذارد و او را خوب تربیت کند و به او قرآن بیاموزد.

الحمد لله که لطف خداوند شامل حال ما شده و ما را از منجلاب و بدبختیها و ذلت بیرون آورد و ما باید شکر این نعمت را به جا آوریم. ای امت حزب الله! به نماز بیشتر اهمیت بدهید و سعی کنید نماز را اول وقت بخوانید؛ زیرا که ما به خاطر اسلام و بخاطر نماز میجنگیم و همانطور که امام فرموده مسجدها را خالی نکنید که مسجد سنگر و خانه مومنین است، در وصایای پیامبر به ابوذر است که میفرماید: «بسیار به مساجد رفتن، جهاد است.»

برادران عزیز! دعا را از یاد نبرید که بهترین درمانها برای تسکین دردهاست به خصوص دعای کمیل و توسل و زیارت عاشورا؛ چون ما غیر از دعا و نیایش با پروردگار، چیز دیگری نداریم. ای برادران و ای جوانان! نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین در میدان نبرد شهید شد، ای جوانان! نکند در غفلت بمیرید که علی در محراب عبادت شهید شد و نکند در حال بیتفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین در راه خدا و با هدف شهید شد. ای برادران! امام زمان(عج) را بیشتر صدا بزنید و برای ظهورش بیشتر دعا کنید.

اما ای امت حزب الله! از شما میخواهم که اگر به حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) رفتید ما را هم از یاد نبرید. اما شما ای خانوادههای شهدا! صبور باشید که خدا با شماست؛ انَّ الله مع الصابرین.

اما ای پدر و مادر عزیزم! امیدوارم که خدا به شما صبر عطا بفرماید و إن شاء الله که ناراحت نباشید که فرزند خود را از دست دادهاید که خدای ناکرده دشمنان اسلام سوء استفاده کنند. از شما میخواهم که از خطایای فرزند خود درگذرید و خوشحال باشید که توانستهاید فرزندی در راه خدا تقدیم اسلام نمودید، این امانتی بوده در نزد شما از طرف خدا. إن شاء الله که مرا ببخشید و مرا حلال کنید.

و ای پدر و مادرم و ای پدر و مادر شهدا! نمیگویم که برای فرزند شهید خود گریه نکنید ولی هر وقت خواسته باشید برای فرزند خود گریه کنید اول برای حضرت امام حسین(ع) و علی اکبر حسین (ع) گریه کنید و بعد برای فرزند شهید خود.

والسلام

إن الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

فرزند کوچک شما کریم مومنی راوندی

9 مهرماه 1364 مطابق با 15 محرم الحرام

شهید محمدرضا مکاری شهیدان لبیک گویان هل من ناصر ینصرنی از حلقوم مبارک سالار شهیدان حضرت حسین(ع) و یاران اویند.



نام و نام خانوادگی: محمدرضا مُکاری

نام پدر: اسماعیل

تحصیلات و شغل: پنجم ابتدایی- مکانیک

وضعیت تاهل: مجرد

تاریخ ولادت: 1349/02/03

متولد روستای ون، محل سکونت راوند

تاریخ شهادت: 1365/10/04

نام عملیات: کربلای 4/ ام الرصاص

وظیفه: خط شکن

اعزامی از بسیج

نحوه شهادت: شهید به مدت دو سال مفقودالاثر بود تا در سال 1367 پیکر پاکش به میهن بازگشت.

محل دفن: دارالسلام کاشان

گوشه‌ای زندگی شهید محمدرضا مکاری

محمدرضا در سال 1349 در خانوادهای مذهبی، پر جمعیت و نسبتا مستضعف به دنیا آمد. خانواده از سطح فرهنگی عالی و پشتیبان دستورات اسلام و رهنمودهای قرآن بودند. محمدرضا فردی بود عاشق اسلام و یار و یاور امام خمینی(قدس سره) و در تمام مسائل مذهبی پیشتاز بود، در نمازجماعت و جمعه شرکت میکرد، با خانواده و دوستانش بسیار مهربان بود و هرگز نسبت به والدین خود بیاحترامی نمیکرد. اهل مطالعه بود و کتابهای متعددی از امام داشت. در هیئات مذهبی شرکت میکرد و به عنوان یکی از شیفتگان امام حسین(ع) از اعضای فعال پایگاه ناحیه سوم امام حسین(ع) کاشان بود. در مراسم دهه فجر نقش فعالی داشت و به همه توصیه میکرد برای این دهه اهمیت زیادی قائل باشند؛ زیرا زمان بازگشت امام به وطن و پیروزی انقلاب است.

وی روحیه بسیار قوی داشت و عاشق جبهه و جنگ با دشمن بود، تعداد 3 بار به جبهه جنگ علیه باطل اعزام شد و در شوشتر و در لشکر نجف اشرف خدمت کرد و در عملیات کربلای 4 شرکت کرده و عضو گردان فتح؛ گروهان امام حسن(ع) دسته دوم بود.

وصیتنامه برادر رزمنده شهید محمدرضا مکاری

((وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ)) (آلعمران:169)

اینگونه مپندارید آنا که در راه خدا کشته میشوند مردهاند بلکه زندهاند و نزد خدای خود روزی میخورند.

بار پروردگارا تو مردم را در روز قیامت روزی که وعده کردهای که هیچ شکی در آن نیست جمع میکنی، این وعده قطعی است و هرگز نقصی در آن نخواهد بود.

ای مردم از خدای بزرگ که این جهان را آفریده از خدایی که رحمان و رحیم است بترسید و هرگز جهاد با مال و جان و زبان را در راه خدا فراموش نکنید، اگر خدا شر دشمن را از ما دفع کرد و پیروز شدیم این نعمت خود قرار داده است و اگر سرنوشت حتمی در این سفر پیش آمد و کشته شدیم به کامیابی و شهادت رسیدهایم، ای مردم این جنگی که شروع شده در میان ایران و عراق، خدا میخواهد شما را امتحان کند و شما باید هوشیار باشید، همینطوری که هستید و شما به امید خدا در این جنگ امتحان خود را به پیروزی خواهید رسانید ان شاء الله.

اکنون که با چشم باز و نیت خالص پیام امام را لبیک میگویم با کمال صحت و عقل و فکر خود این جملات را بر روی کاغذ آورده و مینویسم. ای کاش بتوانم با خون خود این برگ کارهای زندگی این دنیا را امضاء نموده و دلم میخواست که یک قطره اشک بودم که از چشمهای امام میریزد؛ امامی که با قطره اشکش یک سیل خروشان دردها و رنجهای مستضعفین است.

و یک پیام به پدر و مادر و برادران و خواهران عزیزم؛ ای پدر و مادر عزیزم! امیدوارم که ان شاء الله همیشه مثل گلهای بهاری شاد و سرحال و خرّم باشد. ای پدر و مادر عزیزم! من کوچکتر از این هستم که پیامی به مردم و شما و برادران و خواهرانم بدهم ولی از شما می‌خواهم که حسن و حسین را طوری تربیت کنید که یک فرزند با ایمان و شجاع و دلیر و حسین‌وار به بار بیاورید و خواهرانم را مثل زینب‌ بار آورده و تحویل جامعه بدهید و اگر علیرضا هم نخواست که به جبهه برود امیدوارم که بعد از من اگر شهادت نصیبم شد بگذارید که سلاح همه شهیدان را بر روی زمین نگذارد.

همچنین من در اینجا با خون خودم عروسی خواهم کرد. عروسی من آن روزی است که در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی مورد قبول و در کنار انبیاء باشد ولی ما از مردن نمی‏ترسیم و نباید بترسیم. آنها باید بترسند که مردن را فنا شدن میدانند، این شهیدان هستند که با جان و خون خود دین اسلام را به پایان[=اکمال] خواهند رساند و پیروز کردند و این شهیدان پایداران راستین حدود الهی و راهگشایان گم شدگان از راه خدا و لبیک گویان هل من ناصر ینصرنی از حلقوم مبارک سالار شهیدان حضرت حسین(ع) و یاران اویند.

مادر عزیزم! حالا وقت آن رسیده است که رسالت زینبی از خود نشان دهی، مادر جان! گریه مکن و بر مزار من بخند و خوشحال باش؛ زیرا در راه هدف مقدس گام برداشته و جان باختهام و سعی کنید راه خدا را که همان راه شهیدان است دنبال کنید و در این راه از بذل جان و مال خود دریغ نکنید و حسینوار در این راه ثابت قدم بمانید.

مرا عشق حسین دیوانه کرده

دلم را خالی از بیگانه کرده

دل وعشق حسین در راه چو گنجیست

که جا در گوشه ویرانه کرده

اگر دین اسلام و دین حسین (علیه االسلام) ‌و محمد (صلی الله علیه و آله)‌ از کشته شدن من و تمامی جوانان دلیر و شهیدان پایدار میماند پس ای تیرها مرا در بر گیرید تا دین اسلام پایدار بماند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

شهید غلامرضا کوچکی اگر حجاب خود را حفظ نکنید خون شهدا را پایمال کرده‌اید و بدانید که شهدا هم از شما راضی نخواهند شد


نام و نام خانوادگی: غلامرضا کوچکی راوندی

نام پدر: حسینعلی

تاریخ ولادت: 1348/1/1

وضعیت تاهل: مجرد

تحصیلات و شغل: پنجم ابتدایی - آلمینیومکار

تاریخ شهادت: 1365/10/03

نام و محل عملیات: کربلای 4  خرمشهر/ ام الرصاص

اعزامی از طریق: بسیج

مسئولیت: تخریبچی و تدارکات گردانها و غواص و تیربارچی

محل دفن: گلزار شهدای راوند

 

 یادی از شهید والامقام غلامرضا کوچکی راوندی

غلامرضا در خانوادهای مذهبی در راوند کاشان به دنیا آمد، او عاشق امام و اسلام بود و جان خود را به راه امام و فرمان امام گذاشته بود؛ همیشه آماده شهادت بود و روحیه عالی داشت و خانواده خود را نیز قبل از شهادتش به صورت تلویحی مطلع کرده بود و با دستخط خود تاریخ شهادتش مرقوم شده است. قرآن میخواند و به حفظ قرآن سفارش مینمود، هر شب سوره واقعه میخواند. او بسیار مردمی بود؛ اتوبوس میگرفت و دسته جمعی به قم و مسجد جمکران میرفتند. کمک حال همه بود و در جلب رضایت والدین خود میکوشید؛ برای جلب رضایت پدر و مادرش نوار کاستی از انصاریان تهیه کرده بود تا آنها گوش کنند و به شهادتش راضی شوند.

نحوه شهادت: غلامرضا در قایقی در حین اجرای آتش به روی دشمن در وسط اروندرود قبل از رسیدن به دشمن به شهادت نائل میآیند؛ امدادگر گروهان میگوید: وقتی میخواستیم از قایق پیاده شویم او را صدا کردم و گفتم چرا پیاده نمیشوی؟ وقتی در آن تاریکی دقت کردم دیدم با آغوش باز به استقبال شهادت رفته است.

وصیتنامه شهید غلامرضا کوچکی راوندی

بسم الرحمن الرحیم

« إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنیَانٌ مَرصُوصٌ »

«خدا آن مؤمنان را که در صف جهاد و پیکار با کافران مانند سدّ آهنین، همدست و پایدارند بسیار دوست میدارد»

شهادت لاله ها را چیدنی کرد

به چشم دل خدا را دیدنی کرد

ببوس ای مادرم قبر پسر را

شهادت سنگ را بوسیدنی کرد

مادر نبودی جبهه تا در برم نشینی

آن لحظه های آخرجان دادنم بینی

سرت سلامت مادر، که دیدار ما بیامد، دیدار ما بیامد

 

با درود و سلام بیکران بر منجی عالم بشریّت و نائب بر حقّش امام خمینی و با تقدیم سلام بر کلیه خانوادههای شهدا مفقودین و اسرا و جانبازان و مجروحین جنگ تحمیلی مخصوصاً خانوادههای شهدا و مفقودین و اسرا و جانبازان عزیز راوندی و با سلام بر کسانی که در پشت جبهه به رزمندگان کمک میکنند.

امت شهید پرور برادران وخواهران که در راه خدا و برای خدا از جانم و مالتان می‌گذرید شما عزیزانی که از جان و مالتان می‌گذرید شما عزیزانی که وصیت نامه مرا می‌خوانید و یا می‌شنوید وشما عزیزانی که مرا می‌شناسید اگر بدی از من دیدهاید به بزرگواری خودتان مرا ببخشید و حلالم کنید وصیتی دارم برای شما پدران و مادران.

از فکر مال دنیا و دنیا بیایید بیرون و به فکر آخرت باشید، ای پدران و مادرانی که فرزندانتان می‌خواهند به جبهه بروند و شما نمی‌گذارید در آن دنیا مسئول خواهید بود بدانید که هر چه جلوگیری از رفتن فرزندانتان بیشتر شود کمک به صدام و صدامیان بیشتر شده است و هر چه مال و جان خود را در راه خدا فدا کنید با این عملتان به صدام و صدامیان ضربه وارد کردهاید، خواهران عزیز کمی درد دل با شما دارم اگر می‌خواهید بدانید وصیت من به شما چیست؟ وصیت من به شما این است که حجاب خود را حفظ کنید و بدانید که با حفظ حجاب خود به اسلام بیشتر خدمت کرده‌اید و اگر حجاب خود را حفظ نکنید خون شهدا را پایمال کرده‌اید و بدانید که شهدا هم از شما راضی نخواهند شد همچون که من راضی نمی‌شوم.

والسلام

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی (ره) را نگهدار

جنگ جنگ تا پیروزی

غلامرضا کوچکی راوندی

1365/10/04

روحانی شهید احسان قاسم‌ پور به غرب جنایتکار و شرق تجاوزگر بگویید ما هرگز گردن خم نخواهیم کرد


نام و نام خانوادگی: احسان قاسم پور راوندی

نام پدر: محمود

تاریخ ولادت: 1342/1/1

میزان تحصیل: دیپلم  حوزوی سطح رسائل و مکاسب حوزه علمیه قم

وضعیت تاهل: مجرد

تاریخ شهادت: 1365/10/23

نام و محل عملیات: شلمچه/ محور کانال ماهی  کربلای 5

محل دفن: گلزار شهدای راوند


بیان گوشهای از ویژگیهای اخلاقی روحانی شهید والامقام احسان قاسم پور

شهید احسان قاسمپور به مقتضای تحصیل و موقعیت شغلی خود (روحانی) در مواجه با افراد جامعه بسیار خوشرو و خوش اخلاق بود و از دروغ و غیبت و سایر صفات رذیله و حتی مکروهات به شدت دوری میکرد و در طول حیات 23 ساله خود ذرهای پایش را از مسیر انسانسازی و تکامل کج ننهاد. به نماز جماعت و نمازجمعه اهمیت فراوان میداد و در ماههای مبارک رمضان از طرف حوزه آیت الله یثربی به روستاهای مجاور جهت پاسخگویی به سوالات شرعی اعزام میشد. مستحبات را علاوه بر فرائض انجام میداد و در بین مردم از محبوبیت منحصر به فردی برخوردار بود. در فعالیتهای سیاسی نیز شرکت فعال داشت و در عملیات جنگ (حدودا 10 عملیات) در خط مقدم جبهه حضور داشت.

خانواده ایشان به دلیل استعداد فرهنگی بالا نقش مهمی در به معراج فرستادن شهید داشتند چنانچه پدر شهید از مداحان مخلص اهل بیت(ع) بود، برادر بزرگتر شهید در رشته الهیات و دیگری در رشته پزشکی مشغول میباشند. این خانواده آن زمان در سطح اقتصادی متوسط بودند.

شهید قاسمپور اهل مطالعه و همچنین ورزش به ویژه ورزش صبحگاهی بود و گاهی مواقع کوهنوردی میکرد و جهت تبلیغ به روستاهای اطراف میرفت. بیشتر ایام اخیر عمر خود را در جبهه در بین برادران مخلص بسیجی و سپاهی بود.

در سال 1360 در حالی که 18 سال بیشتر نداشت برای نخستین بار به همراه روحانی شهید محمدرضا حیدری به پیرانشهر اعزام شد؛ شهید قاسم پور در حدود 10 عملیات شرکت جست از جمله: والفجر مقدماتی و 1-2-3-4 و محرم- والفجر 8  کربلای 4 و 5 و در مناطق عملیاتی مقرهای لشگر سیدالشهدا، محمدرسولالله، نجف اشراف، دو کوهه، سوسنگرد، موقعیت کوثر، قصر شیرین، خرمشهرف فاو و شلمچه حضور یافت.

آثار فرهنگی از جمله مقالات بسیار غنی در مورد رخدادهای انقلاب از ایشان به جا مانده است نیز دفترچه یادداشت و خاطراتی داشت که به عنوان هدیه به خانوادهاش پیشکش کرد که راهگشای مفیدی برای در خط رهبر و تداوم آن میباشد.

قسمتی از خاطرات شهید احسان قاسمپور از دفترچه خاطراتش:

«کلمه اللهها در این خطه زیادند؛ شب عملیات والفجر یک بود همراه یکی از گردانهای لشگر حضرت محمد رسوالله(ص) به عنوان روحانی گردان حمزه به کانالها نرسیده بودم که جوان زیبا چهرهای را که قالب تهی کرده بود و به سوی خداوند وصالش رسیده بود دیدم، من بیرون ستون همراه فرماندهان حرکت میکردم در بین راه در شب که نیمه مهتاب بود این ماه با من سخن میگفت، از عشقِ در دل این کلمه الهی این جوان خوش صورت و سیرت. هر لحظه من یادی از این بسیجی عزیز میکنم، یک غول نفسی در درونم ایجاد شده و بیاد قاسم شهید علیه السلام میافتم؛ خدایا علیاکبرها و قاسمها را خودت پیروز فرما».

«چه خاطراتی از عزیزان دو روحانی بزرگوار دارم که از نوشتن حالتها و درسهایی که از آنها گرفتهام نمیتوانم منعکس کنم. [شهید محمدرضا] حیدری بزرگوار صاحب نفس مطمئن، انسان مدرس عملی عرفان یار همیشه برادر و عزیزی که سالیان دراز با او بودهام و در مدرسه علمیه کاشان به عنوان بهترین هم بحث و به عبارتی به عنوان استادم پیش او بودهام، کدام خاطرهاش را بنویسم در نگاهی که بر من میکرد رازها در آن بود. یا در خلوتها و نمازهایش یا در سخنرانیهای پر محتوا یا از روح بزرگش و همین بس که او یار ابا عبد الله(ع) و تن خویش را در رزم شهادت شست. یا از دوستان فرمانده و بسیجیان عزیز بگویم که به روح آنها خطاب میکنم تو را به خدا بگویید دوستان ما از ما بالاترند ولی ما را هم به این راه بخوانند، به رسولالله(ص) به ائمه اطهار (علیهم السلام) به امام حسین(ع) و به امام زمان(عج) بگویید از خدا بخواهند ما بیشما حیات برایمان سخت است»

از زبان برادر شهید:

اخوی بنده یک انسان معنوی به معنای اتم کلمه بودند واقعا اغراق نمی‌کنم که وصف شخصیت متکامل ایشان در قالب عبارات و کلمات نمی‌گنجد. ما معتقدیم همه شهدا واجد خصوصیت های منحصر به فرد اخلاقی و انسانی هستند که برگزیده برای این مقام عظیم و مرتبه خطیر شده اند اما اهمیت موضوع هنگامی بیشتر احساس می‌شود که فردی طلبه حوزه علمیه بوده باشد تا سطح رسایل و مکاسب که مقدمه ای برای ورود به مراحل تکمیلی حوزه محسوب میشود و در واقع قریب الاجتهاد بوده است درس می‌خواند و قلم و بیان فاخری داشته است آینده خوبی در انتظار او بوده است و می‌توانسته در جبهه کار تبلیغی صرف انجام دهد ولی با اراده و خواست خود وارد فاز رزمی هم میشود سلاح بر می‌گیرد در هشت یا نه عملیات بزرگ شرکت می‌کند مجروح شیمیایی می‌شود ولی اجازه نمی‌دهد حتی خانواده او متوجه شوند و همیشه در حسرت همراهی نکردن دوستان شهیدش از جمله شهید محمدرضا حیدری به سر می‌برد و از این بابت غبطه می‌خورد و آرزوی شهادت را در سر می‌پروراند و ده ها جذابیت مادی و ظاهری و عافیت طلبانه دیگر ، از همه عبور می‌کند به دنبال جایگاه واقعی خود که مقام رضای الهی است می‌گردد. از فرایض که بگذریم حتی شبها نماز شبش بدون استثنا ترک نمی‌شود مستحبات را کاملا رعایت می‌کند اهل انجام مکروهات هم نیست به اخلاق نیک شهرت دارد وجاهت ظاهری و باطنی را تومان خداوند به او احسان کرده است اینجاست که پی می‌بریم چه گوهری از دستمان رفته است و پی می‌بریم هر یک از این شهدا می‌توانستند چه سهمی در آینده کشورشان داشته باشند. احسان واقعا نمونه بود ما چهار برادریم به طور جد می‌گویم فراق ایشان برای پدر و مادرم بسیار سخت و صعب بود. احسان سی سال پس از شهادتش هنوز حتی به اندازه یک غمض عینی از جلوی چشم ما کنار نرفته با یاد و روح او زندگی کردهایم چندین بار در عالم رویا به دیدار او شتافته ام از من خواسته زندگی ساده و بی آلایش خود را حفظ کنم و در راه معنویت گام بردارم و این یعنی که اینها به تعبیر قران زنده اند و نزد خدای خود ارتزاق می‌کنند. گوشه هایی از اخلاقیات ایشان هنوز برای ما نامکشوف است و نا از طریق دوستان قدیم و خاطراتشان پی به ظرایف اخلاقی ایشان می‌بریم. ایشان در لشکر های مختلف ماموریت می‌رفتند و عاقبت در بیست و یکم دیماه 65 در عملیات کربلای پنج. مرحله دوم در کانال یا دریاچه ماهی در شلمچه در یک شب سرد زمستانی درهمراهی با لشگر ده سید الشهدا ع آسمانی شد. دو ماه پیکر پاکش زیر آتش دشمن مانده بود و پس از دوماه در بیست و پنج اسفند 65 در گلزار شهدای راوند آرام گرفت. این عس هم چند روز قبل از شهادتش گرفته شده و بدای ما بعدا ارسال شد. ایشان دقیقا با همین لباس به شهادت رسیدند.

 

متن وصیتنامه روحانی شهید حجت الاسلام احسان قاسمپور راوندی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

((یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیلٌ)) (توبه:38) ترجمه: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، شما را چه شده است که چون به شما گفته مى‏شود: «در راه خدا بسیج شوید» کُندى به خرج مى‏دهید؟ آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش کرده‏اید؟ متاع زندگى دنیا در برابر آخرت، جز اندکى نیست.»

سپاس خدای را که جلوه جمالش به ساکنان ملک و ملکوت گسترش یافت و شعاع حسنش بر انسانهای عالم لاهوت و جبروت درخشیدن گرفته است. درود بر تو ای مشعلدار خدای پسند ای رسولالله سلام بر تو و فرزندان پاک تو باد.

باری! روزی که همه باشند صور اسرافیل دمیده خواهد شد؛ ((یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً)) (نبأ:18) مردم فوج فوج خواهند آمد ولی چه آمدنی!! آنجا سخن خواهیم گشود که ما در دنیا به قافله سالار عشق اقتداء کردیم، ای حسین قافله سالار کاروان عشق! شعلههای فروزانت در کربلا هنوز روشنی میدهد، چه کند آنکه در حرم و عرش خدائیش محبت تو دارد. ای دشمنان بیایید ما را با سلاحهایتان آتش بزنید و خاکستر ما را به دریاها و دشتها و سرزمینها بپاشانید اما بدانید از این خاکستر و خون، لالههایی دیگر خواهند دمید.

مسلمانان جهان! بدن به دنیا نفروشید که روح شما به جنت و لقاء دعوت شده است، تن به ظلم و بندگی ندهید که خدا شما را آزاده آفریده است، پیرو کسانی باشید که وارث پیامبرانند و شما را دعوت به توحید و قسط میکنند، از هر چیز چشم فروبندید تا به هر چیز چشم بگشایید، سر بدهید ولی سر ندهید.

عزیزانم! قدم را از فرش به سوی عرش نهید و در برابر موجهای پر تلاطم راهزن دنیایی گردن خم نکنید. عشق به جمال و کمال الهی را که جزء فطرت شماست و در سایه محبت و شوق و توجه به خدا حاصل می‌شود از یاد نبرید.

عزیزانم!! امروز بزرگ منادی اسلام پیر پیروزمند جماران است پس او را ناصر و یاور باشید، امام عزیز! آنچه گفته بودم امروز به آن عمل کردم و مانند یاوران حسین(ع) خون قلبم را دادم، باشد که امت اسلام از آن پاسداری کنند و بدانید زیبایی چهرهام را به خونین بودن آن و معطری آن را به عطر خون میدانم؛ چون کام جانم تشنه لقاء خداوند است با شراب وصل سیراب میشود پس میروم تا نماز خون بخوانم و در دریای عشق شنا کنم. ای خدای بزرگ! اکنون مظلومیت حسین(ع) را احساس می‌کنم و می‌روم تا زرین خطی از خون بر ورقی از تاریخ بزنم و با بذل خون قلب خود دین خود را به حسین(ع) و امام زمان(عج) و امام صادق(ع) ادا کنم. خدایا رحمت بی‌کرانت را شاملم فرما که به این امید حرکت کرده‌ام. ای خدا! ما را در عشق خود بسوزان و به ائمه اطهار ملحق بفرما.

حال که حماسه آفرینان رفتند حماسه سرایان به پا خیزند و حماسه آنان را بسرایند حماسه آنان حماسه جاوید تشیع و اسلام اصیل است.

بارالها!! قلب و زبانم به استغفار گشوده شدهاند، با آهنگی دردناک به درگاه تو مینالم و سر بیچارگی در پیشگاه تو فرود میآورم. زانوان من از هیبت کبریایی تو و وحشت گناهان خویش میلرزد و اشکهای ندامت از چهرهام جاریست. خدایا! تو راههای سخت و موانع راه تکامل را برایم آسان کن و راه سعادت و اصلاح را درست به من بشناسان و ارادهای در وجودم به وجود آور که در بین راه نمانم.

پدرم! به غرب جنایتکار و شرق تجاوزگر بگویید ما هرگز گردن خم نخواهیم کرد.

مادرم! به امت بگو از استکبار جهانی نترسند؛ چون اگر جسم آنها مغلوب باشد روحشان غالب است.

بابا جان! در اشعار و مصیبتخوانیهایت یادی از فرزندت احسان هم بکن و بگو: آنگاه که کودک بود او را به مساجد بردم و عاقبت در راه حسین هم رزمید  و به شهادت رسید.

مادر دلسوز و فداکارم! لطف زیاد شما را از یاد نخواهم برد، میخواستم با زن صالحهای از امت پیغمبر ازدواج کنم تا شما را خوشحال و راضی نمایم ولی اینک شور دیگری دارم و میروم تا فاطمه زهرا(س) مادر سادات را راضی کنم و در این عملیات شرکت کنم، شیرت و زحماتت را بر فرزندت حلال کن. مادرم! دیگر مگو فرزندم نیامد. او به سر کلاسی به بلندای ابدیت نشسته است، اگر از پیش تو میروم ولی خوشحالم که با آموزگاری چون حسین همنشینم. مادرم! تفنگ یاورم، سنگر عبادتگاهم و بالاخره حجلهگاهم و لباس دامادیم کفنم میباشد.

مادرم! به سفر میروم به سفری که توشه کم و کولهباری بیارزش بر دوش دارم. به امامم بگو: او هم دعا کند که خدا بپذیرد. آری! همچون دلدادگان معشوق چون کبوتری خوشآهنگ از میان شبنم اشکهای نیمه شب نقش بسته بر بالها با وجود آتشی در دل پر درد به سویش و به وصالش میشتابم.

در آخر از همه دوستان و آشنایان و استادان و کسانی که به گردن من حقی دارند طلب مغفرت و حلالیت میکنم و پس از توصیه به ایمان و تقوا از راه دور دست برادران و خواهرانم را میبوسم و از آنها میخواهم برادر گنه‌کارشان را از دعای خیر محروم نفرمایند.

خانواده عزیزم! اگر ان شاء الله شهید شوم و جنازهای به دستتان رسید روحم را شاد نمایید و اگر به دستتان نرسید با مفقود شدنم شاکر خداوند باشید؛ چون احتمالا به خاطر اینکه عضوی یا پارهای از تن خود را از دست دادهاید اجر بیشتری میبرید. برای من نگران نباشید؛ چون من مانند یک انسانی بودهام که همه چیز و همه کسش را از دست داده و همیشه وقتی به یاد دوستان شهیدم میافتادم مخفیانه گریه میکردهام و بدانید محبت به خدا از هر محبتی بالاتر است.

مقداری از کتابهایم را به کتابخانه مدرسه فیضیه بدهید و پنج روز روزه قضا و پنج روزه احتیاط برایم بگیرید. اگر کسی از من پولی طلب دارد بیاید بگیرد ولی فکر نکنم چیزی باشد و کسی از من پولی بخواهد ولی تمامی پولهایی که از دیگران میخواهم به آنها بخشیدم در عوض برایم دعا کنند و قرآن بخوانند.

والسلام

احسان قاسم پور راوندی

1365/10/18