کارتون سیمپسونها که بخشی از پیش بینی هاش را در زیر می بینید نشان می دهد که خیلی از خرابکاری های دنیا کار آمریکا و فراماسون ها و شیطان پرستان هست کسانی که تلاش می کنند که در جنگ و نبرد بین حق و باطل طرف شیطان را بگیرند و شیطان پیروز ماجرا باشد
آنها حتی می گویند شیطان خداپرست واقعی است چرا که حتی بجز خدا حاضر نشد به کس دیگری یعنی انسان سجده کند
خیلی از جزئیات این مطلب را می توانید در سخنرانی های آقای رائفی پور مشاهده کنید و ببینید
برای همین هست که همیشه گفتم و حالا هم می گویم ما یا طرف خدا و حسین زمان هستیم یا طرف شیطان و یزید زمان
خط وسط و بی طرفی در این میان امکان ندارد
نمی شود بی طرف بود
شیطان پرستان همه تلاش خود را برای پیروزی شیطان در این مسیر پیش گرفته اند به فرمایش امام علی (ع) آنها در کفر خود محکم و مصمم هستند امام ما در ایمانمان مانند آنها نیستیم .
پیش بینی های به وقوع پیوسته آنها را می توانید در زیر ببینید اما به چیزهایی که فکرش را هم نمی کردند دقت کنید مثل موشک باران پایگاه عین الاسد و پیروزی جبهه اسلام در سوریه و عراق و .....
یعنی ما می توانیم با ایمانمان مقابل تمام دنیای آنها بایستیم همچنان که ایستاده ایم
حتی در یکی از فیلم هایشان در زمان احمدی نژاد آمدن رئیس جمهوری درایران به نام حسن را نشان می داد که با رئیس جمهور امریکا پای میز مذاکره می نشیند و توافق نامه امضا می کند هر چند حسن فریدون که به گفته و اثبات آقای حسن عباسی تابعیت انگلیس را دارد بعید نیست که به کمک خود آنها هم به این پست نشسته باشد
مردم سراغ عرفان های دروغین مثل عرفان استاد طاهری نروید حواستان باشد دارید در جبهه شیطان می روید
بدانید شیطان هم به یاورانش کمک می کند اما حواستان باشد که عمر ما همین 80 سال و اندی دنیا نیست که سالهای درازی روح ما با خدا در آن سوی این دنیای کوچک خاکی طرف است و باید پاسخگوی اعمالمان باشیم
بدانید که خدا در قرآن گفته وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ یعنی وارثان زمین انسانهای صالح و امام زمان خواهند بود و شیطان پرستان شکست خواهند خورد
یادتان باشد که شیطان عزازیل بود یعنی عزیز خدا ، فرشته ای از جنس جن که مدتها خدا را عبادت کرده بود و فرشتگان دیگر برای نزدیکی به خدا به او تمسک می کردند ، قبل از اینکه خدا بخواهد انسان را بیافریند به فرشته ها گفت که امتحان سختی در راه است فرشته ها از عزازیل خواستند که برایشان دعا کند شیطان آنقدر به خودش مطمئن بود که فقط برای آنها دعا کرد و برای خودش برای سربلندی در این امتحان هیچ دعایی نکرد وقتی خدا انسان را آفرید و به همه امر کرد به او سجده کنند شیطان سجده نکرد و مطرود درگاه الهی شد
شاید این سوال پیش بیاید که چرا شیطان باید به انسان سجده می کرد پاسخ ساده آن این است که همانطور که ما باید به سمت خانه خشتی کعبه در مکه نماز بخوانیم
کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود
انسان یک امتحان بود برای همه موجودات که آیا در مقابل امر خدا مطیع هستند یا اینکه سرکشی می کنند و شیطان در این امتحان مطرود شد
اولین دلیل شیطان این بود که من از آتش هستم و پاک اما انسان از مایعی بد بو و من از انسان برتر هستم - یعنی اولین کسی که در عالم بر طبل تبعیض نژادی کوبید شیطان بود که بعدها فرزندان آدم هم بعضی گفتند که او سیاه است و من سفید و سیاه پوستان باید به بردگی گرفته شوند و ..... درحالیکه خدا در قرآن می فرماید
سوره مبارکه الحجرات آیه ۱۳ یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَأُنثىٰ وَجَعَلناکُم شُعوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفوا ۚ إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقاکُم ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ
یعنی بهترین شما نزد خدا با تقوا ترین شماست
بعد هم شیطان قسم خورد
قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ «82». ابلیس گفت: به عزّت تو سوگند که همه (ى مردم) را گمراه خواهم کرد. إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ «83». مگر بندگان مخلص تو را
شیطان دشمن بزرگی است مواظب باشیم
انتخاب شدن این سیاستمدار به عنوان رییسجمهور آمریکا در ۱۷ سال بعد، تنها یکی از پیشبینیهای کارتون سیمپسونها بود. چند سال قبل و بعد از انتخاب وی، چندین بار این انیمیشن محبوب بررسی و مشخص شد برخی از اتفاقهای داستانی آن، در طول تاریخ جهان واقعی نیز اتفاق افتادهاند.

اولین قسمت از سریال سیمپسونها در سال ۱۹۸۹ از شبکه فاکس به نمایش درامد و از آن زمان تا به امروز شاهد ساخت ۳۰ فصل، یک اقتباس سینمایی و ساخت ۶۶۲ قسمت از این اثر هنری بودهایم. همچنین بد نیست بدانید که این انیمیشن سریالی بسیار محبوب برای فصل ۳۱ و ۳۲ام نیز تمدید شده و به نظر میرسد که هومر و خانوادهاش قرار نیست مخاطبان را تنها بگذارند.
این پویانمایی حدود ۲۷ سال است که پخش میشود، پس غیرعادی نیست که بعضی از حوادث داخل آن، به طور اتفاقی در دنیای واقعی نیز عملی شوند. اما نکته جالب اینجاست که برخی از داستانهای آن، به طور کامل به حوادث ویژه جهان واقعی شباهت دارند؛ تا این حد که میتوان ادعا کرد در این انیمیشن، اتفاق افتادن بسیاری از حوادث مهم در آینده جهان پیشبینی شده است.
همانطور که متوجه شدید، تعداد این پیشبینیها زیاد است، اما برخی از آنها اهمیت بیشتری دارند و قصد داریم در این مقاله به مهمترین آنها بپردازیم. اگر از طرفداران پروپاقرص این مجموعه باشید، قطعا با بعضی از این پیشبینیها آشنایی دارید. در این مقاله ۲۲ پیشبینی برتر انیمیشن The Simpsons را معرفی خواهیم کرد که از ابتدای پخش آن در سال ۱۹۸۹ تا به امروز در دنیای واقعی مشاهده شدهاند. قطعا شگفتزده خواهید شد که این موارد چگونه برنامهریزی شده است و شاید درباره اتفاقی بودن آنها شک کنید! در ادامه با برترینها همراه باشید.
فساد فیفا، پیشبینی پیروزی آلمان بر برزیل و مصدومیت نیمار - فصل ۲۵ قسمت ۱۶
در فصل بیستوپنجم و قسمت ۱۶ که در اواسط سال ۲۰۱۴ به نمایش درامد، لیزا طی یک سخنرانی احساسی قهرمان بودن پدرش را مطرح میکند که این سکانس زیبا مورد توجه بسیاری از رسانهها و مردم قرار گرفت. در پی این اتفاق از هومر خواسته میشود تا در مسابقات جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل داوری کند.
از طرف دیگر فدراسیون جهانی فیفا که به نظر میرسد بسیار فاسد شده، به هومر پیشنهاد رشوه میدهد تا در نتایج بازیها تغییراتی را ایجاد کند، اما این پیشنهاد را هومر قبول نمیکند. جالب اینکه در سال بعد یعنی سال ۲۰۱۵، رسوایی تاسفبار نهادهای خاصی در فیفا که درگیر رشوه، کلاهبرداری و پولشویی بودهاند، باعث یکی از جنجالیترین پروندهها در زمینه ورزش شد.
البته باید اضافه کنیم که انیمیشن The Simpsons مصدومیت نیمار و پیروزی آلمان دربرابر برزیل را نیز درست پیشبینی کرده بود که در مسابقات جام جهانی شاهد هر دو اتفاق بودیم.
بحران بدهی یونان – فصل ۲۳ قسمت ۱۰
در قسمت دهم فصل بیستوسوم انیمیشن The Simpsons که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد، از هومر دعوت شد تا در برنامه تلویزیونی Headbutt شرکت کند. اگر کمی دقت کنید، در طول این تصاویر این قسمت بهصورت زیرنویس مشخص میشود که اتحادیه اروپا تصمیم گرفته یونان را برای جبران بدهیهای سنگیناش در eBay برای فروش قرار دهد.
این اتفاق یک پیشبینی عجیب و غریب از بدهیهای سنگین یک کشور بود. در سال ۲۰۱۵ بود که بدهی کشور یونان به حقیقت پیوست و هنوز که هنوز است این کشور با مشکلات مالی شدیدی دست و پنجه نرم میکند.
برنده شدن آمریکا در رشته کرلینگ و کسب مدال طلا – فصل ۲۱ قسمت ۱۲
در قسمت دوازده از فصل بیستویکم سریال The Simpsons، مارج و هومر تدارک یک برنامه شام مفصل را میدهند و خیلی اتفاقی و خندهدار وارد مسابقات المپیک زمستانی میشوند. در این قسمت شما میبینید که مارج و هومر یکی از دلایل اصلی قهرمانی آمریکا در رشته کرلینگ شدند که تا پیش از آن، این کشور موفق نشده بود به این مقام دست پیدا کند و در واقع یک اتفاق تاریخی در کارنامه ورزش این کشور بود.
درست در سال ۲۰۱۸ و در جریان المپیک زمستانی پیونگچانگ، آمریکا موفق شد با شکست سوئد برای اولینبار در دنیای واقعی قهرمان رشته کرلینگ شود تا این پیشبینی سیمپسونها هم حدود ۸ سال بعد به واقعیت بپیوندد.
اختراع برنامه FaceTime – فصل ۶ قسمت ۱۹
شاید این مجموعه Star Trek (پیشتازان فضا) بود که بسیاری از فناوریهای آینده را پیشبینی کرد و درست از آب درامد، اما سریال The Simpsons نیز از این موضوع عقب نماند و پیشبینیهای جالبی در زمینه فناوری اطلاعات ارائه کرد. بهطور مثال در قسمت نوزدهم فصل ششم که در سال ۱۹۹۵ منتشر شد، به آینده سفر میکنیم که لیزا در جشن عروسی خود با مارج تماس تصویری برقرار میکند و مشاهده میکنید که یک مکالمه تصویری بین آنها در این قسمت شکل گرفته است.
همچنین در این قسمت هیو پارکفیلد، نامزد لیزا میگوید که چگونه بریتانیا باعث نجات آمریکا در جنگ جهانی سوم شده بود که امیدواریم این پیشبینی هیچگاه عملی نشود! در مجموعه، در سال ۲۰۱۰ برنامه FaceTime (فیستایم) رونمایی شد که در آن کاربران از قابلیت تماس تصویری بهره میبردند.
خرید فاکس قرن بیستم توسط والت دیزنی – فصل ۱۰ قسمت ۵

در قسمت پنجم فصل دهم پویانمایی The Simpsons که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد، شخصیت ران هاوارد وظیفه کارگردانی یک فیلم را قبول کرد که هومر فیلمنامه این فیلم را برای کمپانی فاکس قرن بیستم نوشته بود. پس از این اتفاق، تصویر یک ماه بعد نشان داده شد که در آن فاکس قرن بیستم بهعنوان یکی از بخشهای والت دیزنی معرفی شده بود که در آن زمان همه فکر میکردند که یک شوخی با شرکت اصلی خانواده سیمپسون است، اما کمتر از ۲۰ سال بعد این اتفاق واقعا در جهان وقعی رخ داد و شرکتهای دیزنی و فاکس قرن بیستم در اواخر سال ۲۰۱۷ به توافق رسیدند و در نهایت این قرارداد در سال ۲۰۱۸ با مبلغ ۷۱ میلیارد دلار نهایی شد تا بزرگترین ادغام تاریخ سینما و تلویزیون رخ دهد.
به اعتقاد بسیاری از طرفداران این پیشبینی شاید بزرگترین پیشبینی انیمیشن The Simpsons باشد که امروز به حقیقت پیوسته و حال میبینیم که سیمپسونها به بخشی از داراییهای دیزنی تبدیل شده است.
پیشبینی دو اتفاق مهم از فصل هشتم سریال Game of Thrones

یکی از مهمترین پیشبینیهای سریال The Simpsons که امروز رنگ واقعیت به خود گرفته، پیشبینی فصل هشتم و پایانی سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت) است. در اپیزود اول از فصل بیستونهم سریال The Simpsons که در سال ۲۰۱۷ عرضه شد، به دوران قرون وسطی سفر میکنید که در آنجا شهر اسپرینگفیلد که به اسپرینگفیلدیا تغییر نام پیدا کرده، به یک شهر قدیمی تبدیل شده و در آنجا یک اژدها را میبینیم که بیشتر تمرکز این قسمت روی نسخه یخی مادر مارج بود.
همچنان در طول این قسمت، شهر اسپرینگفیلدیا مورد حمله یک اژدها قرار میگیرد که خانواده سیمپسونها نیز در حال تماشای این صحنه هستند. در ادامه این صحنه، اژدها تمام شهر را به آتش میکشد؛ این سکانس در کمتر از دو سال بعد و در یک سریال محبوب دیگر به حقیقت پیوست!
اگر از طرفداران سریال تاجوتخت باشید، در جریان هستید که در قسمت پنجم و ما قبل پایانی فصل هشتم سریال Game of Thrones که The Bells (ناقوسها) نام داشت، دنریس تارگرین پس از دیوانگی، شروع به آتش زدن منطقه پادشاهی میکند. این تنها اشاره به سریال بازی تاج و تخت نبود و در ادامه همین قسمت، این اژدها شروع به آتش زدن مادر یخی مارج نیز میکند. آیا این صحنه شما را به یاد صحنه آتش زدن نایت کینگ توسط دنریس در قسمت سوم فصل پایانی این سریال که The Long Night (شب طولانی) نام داشت نیانداخت؟
جالب است که چنین شباهتهایی مانند نایت کینگ و مادر مارج که از آتش اژدها حتی یک زخم هم روی آنها نیفتاده بود، بسیار عجیب مسخره باشد و شاید هم دیوید بنیاف و دی. بی. وایس پس از تماشای قسمت The Serfsons از سریال The Simpsons برای خلق این صحنهها ایده گرفته بودند، اما در هر حال سیمپسونها یکی از دقیقترین و بهترین پیشبینیها را پیش از پایان سریال انجام داده بودند. درواقع این پیشبینی به تنهایی میتواند بهعنوان یک پیشبینی قابل اعتماد از سریال The Simpsons نیز محسوب شود.
برنده جایزه نوبل- فصل ۲۲ قسمت ۱

در سال ۲۰۱۶ بود که پروفسور بنت هولمستروم (Bengt Holmström) از دانشگاه MIT، جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد. این اتفاق در حالی رخ داد که دقیقا ۶ سال قبل در قسمت اول فصل بیست و دوم انیمیشن سیمپسونها، بر سر دریافت جایزه نوبل اقتصاد توسط این دانشمند شرطبندی شده بود. در این قسمت مشاهده میکنید که مارتین، لیزا، دیتابیس و مایلهاوس بر روی یک برگه کاغذ، اسامی افرادی که تصور میکردند جایزه نوبل به آنها اهدا خواهد شد را نوشته بودند.
ساعتهای هوشمند – فصل ۶ قسمت ۱۹

در قسمت ۱۹ فصل ششم انیمیشن The Simpsons که در سال ۱۹۹۵ منتشر شد، شاهد نمایش ساعت هوشمند بودیم که این پیشبینی حدود ۲۰ سال بعد و در سال ۲۰۱۴ به حقیقت پیوسته است. در این قسمت، زمانیکه لیزا با یک فرد پیشگو ملاقات میکند، به او میگوید که احتمالا در آینده با شخصی به نام هیو آشنا میشود و با او نامزد میکند. در طی صحنههای بعدی مشاهده میکنیم که هیو با ساعت خود صحبت کرده تا به وسیله آن سفارش غذا دهد.
اگرچه تا به امروز ساعت هوشمند هنوز یک کالای خانگی و فراگیر نشده، اما بسیاری از افراد از زمان عرضه آن در سال ۲۰۱۴ از این نوع ساعتها استفاده میکنند. فارغ از این موضوع باید بدانید که در سال ۱۹۹۵، شاهد بهکارگیری اسمارتواچ در سریال سیمپسونها بودیم و کمتر از ۲۰ سال بعد این پیشبینی نیز به حقیقت پیوست.
اجرای لیدی گاگا در سوپربول – فصل ۲۳ قسمت ۲۲

در سال ۲۰۱۲ بود که لیدی گاگا، خواننده محبوب آمریکایی، در یکی از قسمتهای سیمپسونها نمایش زیبایی در سوپربول به اجرا گذاشت و این رویداد را در ارتفاع انجام داد. درست در ۵ سال بعد، این خواننده در استادیوم NRG هیوستون چنین اجرایی را در جهان واقعی به نمایش گذاشت. البته ناگفته نماند که طرفداران مجموعه سیمپسونها این اتفاق را نوعی تقلید لیدی گاگا از این مجموعه میدانند تا یک پیشبینی.
تصحیح خودکار در سیمپسونها – فصل ۶ قسمت ۸
کارنی و دالف، در قسمت هشتم از فصل ششم انیمیشن سیمپسونها که در سال ۱۹۹۴ پخش شد، بر روی یک دستگاه اپل نیوتن عبارتی تحت عنوان «Beat Up Martin» (ضرب و شتم مارتین) را یادداشت کردند. این یادداشت به ظاهر ساده خیلی سریع تبدیل به عبارت «Eat Up Martha» (خوردن مارتا) شد. خب در آن زمان دستگاه هوشمندی وجود نداشت تا مثل گوشیهای هوشمند امروزی، جملات و عبارات نوشته شده کاربران را بر اساس ذهن ماشینی دستگاه تصحیح کند. در آن زمان یعنی حدود ۲۳ سال قبل، شرکت اپل به تازگی دستگاه اپل نیوتن را معرفی کرده بود که امروزه این دستگاه با گوشیهای قدرتمند این شرکت یعنی آیفون جایگزین شده است. شرکت اپل مدعی بود که این دستگاه دارای قابلیت تشخیص دستخط کاربران است، اما از طرفی این ویژگی به ظاهر جالب، کارکرد بسیار بدی در اپل نیوتن داشت.
در واقع در این قسمت سیمپسونها سعی شده بود تا به صورت طنزآمیز و کنایه، مشکل این قابلیت دستگاه اپل نیوتون آشکار شود. نیتین گاناترا (Nitin Ganatra) یکی از مدیران سابق بخش مهندسی اپلیکیشنهای آی او اس در شرکت اپل، به شرکت Fast Company اعلام کرده بود که این اتفاق در مجموعه کارتونی سیمپسونها باعث شده بود تا اپل کیبورد آیفونهای آن زمان را درست کند.
دستگاههای رایگیری معیوب – فصل ۲۰ قسمت ۴

در سال ۲۰۰۸، در قسمت چهارم از فصل بیستم مجموعه سیمپسونها، هامر به عنوان محبوبترین شخصیت این انیمیشن، در تلاش بود تا در انتخابات ریاست جمهوی آمریکا به باراک اوباما رای بدهد، اما یک ماشین رایگیری معیوب سبب شد تا رای هامر جور دیگری ثبت شود! ۴ سال بعد از این اتفاق بود که مسئولان ستاد انتخاباتی ایالات متحده مجبور شدند یک دستگاه رایگیری در ایالت پنسیلوانیا را تعویض کنند؛ معیوب بودن این دستگاه باعث شده بود تا رای کسانی که باراک اوباما را انتخاب کرده بودند به نفع رقیب جمهوریخواه او یعنی میت رامنی (Mitt Romney) ثبت شود.
این اتفاق برای مخاطبان یاداور همان قسمتی بود که هومر وارد یک غرفه رایگیری الکترونیکی میشود و تلاش میکند تا به باراک اوباما رای دهد. در ادامه او هر بار که صفحه نمایش لمسی را فشار میدهد، رای برای جان مککین ثبت میشود. اتفاقی که مشابه آن در سال ۲۰۱۲ رخ داد.
اختراع گیاه تامکو – فصل ۱۱ قسمت ۵

در سال ۱۹۹۹ (۱۸ سال قبل) در قسمت پنجم از فصل یازدهم، هامر از انرژی هستهای به طرز عجیبی استفاده کرد تا با ترکیب گوجه فرنگی و تنباکو، گیاهی جدید با نام تامکو (Tomacco) اختراع کند. یکی از طرفداران انیمیشن سیمپسونها با نام راب باور (Rob Baur) از این قسمت مجموعه الهام گرفت و در تلاش بود تا گیاه هیبریدی خود را تولید کند. در نهایت راب در سال ۲۰۰۳، موفق شد تا یک ریشه تنباکو و یک ساقه گوجه فرنگی را با هم ترکیب کند و گیاه تامکو را به وجود بیاورد. این موضوع بیش از همه باعث حیرت نویسندگان مجموعه سیمپسونها شد، به طوری که آنها راب باور و خانودهاش را به دفتر خود دعوت کردند و طعم میوه تامکو واقعی را برای اولین مرتبه چشیدند.
شیوع بیماری ابولا – فصل ۹ قسمت ۳

یکی از اتفاقات که در انیمیشن سیمپسونها بسیار دقیق و عجیب پیشبینی شد و هنوز که هنوز است افراد زیادی از آن متعجب هستند، شیوع بیماری وحشتناک ابولا پیش از وقوع آن بود. همان طور که میدانید این بیماری ویروسی در سال ۲۰۱۴ جان افراد زیادی را در سراسر دنیا گرفت. در یکی از صحنههای قسمت سوم از فصل نهم سیمپسونها با نام «لیزا و ساکس»، مارج کتابی تحت عنوان «جورج کنجکاو و ویروس ابولا» را خواند.
در دهه ۱۹۹۰، این ویروس کشنده به هیچ عنوان شایع نبود، اما سالها بعد به طرز عجیبی بر سر زبانها افتاد و جان افراد زیادی به خاطر ابتلا به این ویروس به خطر افتاد. بیماری ابولا برای اولین بار در سال ۱۹۷۶ کشف شد و شیوع آن در حدود ۳ سال قبل، یکی از مرگبارترین اتفاقاتی است که توسط این ویروس از زمان اکتشاف آن رخ داده است. با این وجود فقط در سال ۱۹۹۵ و در جمهوری دموکراتیک کنگو، چیزی حدود ۲۵۴ نفر به خاطر ابتلا به بیماری ابولا جان خود را از دست دادند. در سال ۲۰۰۰ نیز ۲۲۴ نفر از مردم اوگاندا نیز به خاطر ابتلا به ابولا به کام مرگ کشیده شدند.
کشف اندازه جرم زیراتمی «هیگز» – فصل ۸ قسمت ۱

یکی از نکات جالب انیمیشن The Simpsons این است که این مجموعه با علم ریاضیات رابطه خوبی دارد و بارها در قسمتهای مختلف شاهد پرداختن به این موضوع بودیم. در سال ۱۹۹۸ و در یکی از قسمتهای این مجموعه، هومر که همیشه سودای مخترع شدن را در سر دارد، در نهایت تبدیل به یک مخترع میشود و برای رسیدن به آن یک مسئله پیچیده را روی تخته سیاه مینویسد. درواقع چیزی که جالب است هومر معادله بوزون هیگز یا همان «ذره خدا» را نوشت که درواقع وجود آن را توانست اثبات کند.
در سال ۲۰۱۲ سرانجام ذره بوزون هیگز به طور رسمی کشف شد که سالها قبل هومر سیمپسون آن را انجام داده بود! بر اساس گفتههای آقای سیمون سینگ (Simon Singh)، نویسنده «سیمپسونها و اسرار ریاضی آنها»، هدف معادله نوشته شده بر روی تخته در آن صحنه، تخمین جرم زیراتمی هیگز است. پروفسور پیتر هیگز به همراه پنج فیزیکدان دیگر، برای اولین بار در سال ۱۹۶۴ وجود چنین ذرهای را پیشبینی کرده بودند، اما تا پیش از سال ۲۰۱۲ وجود این مطلب به اثبات نرسیده بود.
ساخت برج شارد – فصل ۶ قسمت ۱۹

در فصل ششم از این مجموعه که در سال ۱۹۹۵ پخش شد، در یکی از قسمتهای آن با نام «عروسی لیزا» چندین پیشبینی غیر منتظره اتفاق افتاد. در جریان سفر لیزا به شهر لندن، درست در پشت محدوده تاور بریج لندن، یک آسمانخراش دیده میشود. علاوه بر اینکه این برج غولپیکر شباهت زیادی با برج شارد دارد، بلکه از نظر موقعیت مکانی نیز دقیقا در محل کنونی آن بنا شده است. ساخت این برج ۱۴ پس بعد از پخش قسمت ۱۹ فصل ششم و در سال ۲۰۰۹ آغاز شد.
کتابداران رباتیک – فصل ۶ قسمت ۱۹

در ادامه همان قسمت مربوط به عروسی لیزا در فصل ششم، متوجه میشویم که در دنیای سیمپسونها مسئولین کتابخانه به جای انسانها با رباتها جایگزین شدهاند. پس از گذشت ۲۰ سال از این اتفاق، دانشجویان رشته رباتیک دانشگاه ابریستویت، نمونه اولیه رباتهایی که دارای قابلیت راه رفتن خود را ارائه کردند که در واقع این رباتها برای مخصوص کار در کتابخانهها طراحی شده بود. همچنین در ادامه این رویداد، دانشمندان سنگاپوری نیز توسعه و تست رباتهای کتابدار خود را آغاز کردند.
رسوایی گوشت اسب – فصل ۵ قسمت ۱۹

در سال ۱۹۹۴، در قسمت نوزدهم از فصل پنجم سریال سیمپسونها، دوریس مشغول تدارک ناهار برای دانشآموزان مقطع ابتدایی با استفاده از گوشت اسب است! درست ۹ سال پس از این اتفاق، سازمان ایمنی مواد غذایی در ایرلند متوجه شد در حدود یک سوم نمونههای گوشتی که از سوپرمارکتهای سطح کشور جمعآوری شده بود، DNA اسب وجود دارد. در ۸۵ درصد آنها نیز از گوشت خوک استفاده شده بود.
حمله ببر به زیگفرید و روی – فصل ۵ قسمت ۱۰

زیگفرید و روی (Siegfried & Roy) در یک دوره محبوبیت بسیار زیادی نزد طرفداران داشتند و مردم از تماشای نمایشهای جذاب و جادویی آنها لذت میبردند. در قسمت دهم از فصل پنجم سیمپسونها، آقای برنز کازینوی خود را راهاندازی میکند که در جریان بازگشایی آن شاهد اجرای برنامه گانتر و ارنست از زیگفرید و روی هستیم. در طول برنامه ناگهان روی مورد حمله ببر سفید خودش قرار میگیرد.
در سال ۲۰۰۳، روی توسط ببرش که Montecore نام داشت، مورد حمله قرار گرفت و جراحات بدنیاش بهحدی زیاد بود که او تا سالها قدرت راه رفتن خود را از دست داده بود و حتی حرف بزند. اگرچه روی از این حمله جان سالم به در برده بود، اما او مطمئن بود که هیچ اتفاقی برای او رخ نمیدهد. درنهایت این ببر بر اثر بیماری در سال ۲۰۱۴ درگذشت.
نامهای از گروه بیتلز – فصل ۲ قسمت ۱۸
در سال ۱۹۹۱ و در یکی از قسمتهای دیگر انیمیشن سیمپسونها، رینگو استار از گروه راک بیتلز، پاسخی را به نامه یکی از طرفداران خود داد که در واقع چندین دهه قبل نوشته شده بود. در سپتامبر سال ۲۰۱۳، دو طرفدار گروه موسیقی بیتلز، از پائول مککارتنی (عضو دیگری از گروه افسانهای بیتلز) پاسخی به یک نامه دریافت کردند. در کمال ناباوری و تعجب معلوم شد که این نامه، حدود ۵۰ سال قبل ارسال شده است! این نامه عجیب و غریب سالها بعد از مفقود ماندن، داخل یک ماشین و به وسیله یک فرد تاریخدان کشف شده بود.
سانسور میکلآنژ – فصل ۲ قسمت ۹
در قسمت نهم از فصل دوم انیمیشن سیمپسونها در سال ۱۹۹۰ با نام «سوزش و خارش و مارژ»، تعدادی از اهالی اسپرینگفیلد به وضعیت مجسمه میکلآنژ که در یکی از موزههای محلی واقع شده بود، معترض شدند. جریان از این قرار بود که آنها برهنگی و بیشرمی این مجسمه مشهور را زشت و ناپسند تلقی میکردند. در ادامه این سانسور در سال ۲۰۱۶ تبدیل به واقعیت شد. معترضان روسی درخواست کرده بودند به یک کپی از مجسمه متعلق به رنسانس که در مرکز سنت پترزبورگ قرار داشت لباس بپوشانند.
ماهی سه چشم – فصل ۲ قسمت ۴

در سال ۱۹۹۰ و در یکی دیگر از قسمتهای سریال سیمپسونها، شخصیت بارت یک ماهی سه چشم با نام «بلینکی» را در رودخانه مجاور نیروگاه شکار میکند.
حدود یک دهه بعد، یک ماهی با سه چشم مجزا در دنیای واقعی و درون یک مخزن آب در کشور آرژانتین کشف شد. نکته جالب اینجاست که همانند محل شکار بلینکی در مجموعه سیمپسونها، این ماهی در یک مخزن آبی که از زبالههای نیروگاه اتمی در آن میریخت، کشف شد.
جاسوسی NSA از مردم عادی – نسخه سینمایی
برخلاف بسیاری از پیشبینیهای ذکرشده در این لیست، این پیشبینی در نسخه سینمایی انیمیشن The Simpsons انجام شده بود. پس از اینکه هومر درباره موضوع داستان آلودگی دریاچه توسط سازمان حفاظت از محیط زیست ایالات متحده آمریکا یا EPA به دردسر افتاده بود، او به همراه خانوادهاش در سال ۲۰۰۷ فرار کردند.
آنها برای پیاده کردن نقشه فرار از یک اتوبوس استفاده کردند و سازمان آژانس امنیت ملی که به NSA معروف است، با شنود مکالمات و جاسوسی از راننده اتوبوس که یک ربات به نظر میرسید، توانستند تا مکان سیمپسونها را شناسایی کنند. این اتفاق در سال ۲۰۱۳ به واقعیت تبدیل شد و آقای ادوارد اسنودن، کارمند سابق NSA، اسناد و اطلاعاتی را برای مردم فاش کرد که از آن میشد به این نکته پی برد که این آژانس دولتی چندین سال است که در حال جاسوسی از شهروندان بوده است. این موضوع واقعیتی بود که حتی پیش از اینکه انیمیشن The Simpsons آن را پیشبینی کند، اتفاق افتاده بود، اما تا سال ۲۰۱۳ این موضوع هرگز فاش نشد.
شهید موسی جمشیدیان متولد بیست و هشت آبان سال شصت و دو است و در چهاردهم آبان سال نود و چهار در دفاع از حرم حضرت زینب به شهادت رسید، شهید نیروی لشگر زرهی هشت نجف اشرف به عنوان فرمانده تانک فعالیت می کرد. همچنین شهید چند جزیی از قرآن را حفظ بود. و دانشجوی رشته ی جغرافیا دانشگاه پیام نور اصفهان بود. که مدرک حقیقی را از حضرت زینب (س) گرفت. از شهید یک دختر به نام فاطمه زینب به یادگار مانده است. همسر شهید خانم جمشیدیان حافظ کل قرآن و معلم است، امروز گذری کوتاه از زندگی مشترکشان را برای ما داشته اند.
قبل از ازدواج، بعد از اینکه خبر شهادت حاج احمد کاظمی را شنید به مادرش گفت دعا کن من هم با شهادت عاقبت بخیر شوم. خیلی دوست داشت زندگانی شهدا را دنبال کند. کتاب می خرید، فیلم می دید و منِ کم طاقت که دوری چند روزه از آقا موسی را نمی توانستم تحمل کنم، به خودم اجازه نمی دادم حتی به شهادتش فکر کنم. اینها را «زهرا جمشیدیان»، همسر شهید مدافع حرم «موسی جمشیدیان» می گوید. متولد سال 1363 است و یک سال از همسرش کوچک تر. در حال حاضر کارشناس ارشد رشته فقه و اصول است و به عنوان مدرس شاغل در آموزش و پرورش و حوزه است.
.jpg)




هر سفر زیارتی که می رفتم از خدا می خواستم حتی یک ثانیه بعد از آقا موسی نباشم. یاد زیارت جامعه کبیره که نذرش کردم افتادم.بارها دراین دعا می خوانیم بابی انت و امی و....دعای من مستجاب شده بود.جنس گریه هایم بعد از شهادت موسی حسابی فرق کرد. از ناحیه گردن و پهلو ترکش خورده بود و می شد چهره اش را دید.هیچ شکی نیست که مصیبت ما، در برابر مصیبت آقا ابا عبدالله هیچ است. اما وقتی صورتش را دیدم همه اش این جمله امام حسین(ع) بعد از شهادت حضرت علی اکبر(ع) بر زبانم جاری می شد؛بعد از تو خاک بر سر این دنیا.
همسر شهید موسی جمشیدیان از طلاب سطح سه مؤسسه آموزش عالی حوزوی مجتهده
امین(ره) در وصف همسر شهیدش چنین میگوید: از ویژگیهای بارز شهید انس با
قرآن بود تا آنجا که ملزم بودند هر روز صبح ها قبل از رفتن به محل کار خویش
قرآن کریم را باز نموده و قرائت نماید و در آیات الهی تأمل کند و بدون
اینکه کسی حتی پدر و مادر ایشان بدانند دوازده جزء از قرآن کریم را حفظ
کردند.
وی از خاطرات انس شهید با قرآن میگوید: در یکی از روزها که مشغول تلاوت و
تأمل در قرآن بودند مرا صدا زدند و گفت به این آیه بنگر آیه ۱۰ از سوره صف
که خداوند میفرماید «یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ هَلْ أَدُلُّکُمْ
عَلَى تِجَارَهٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ
وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ
أَنفُسِکُمْ ذَ لِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ»، «اى
کسانىکه ایمان آوردهاید، آیا شما را بر تجارتى که از عذاب دردناک
(قیامت) نجاتتان دهد، راهنمایى کنم؟ به خدا و رسولش ایمان آورید و با اموال
و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید که این براى شما بهتر است اگر بدانید»
من از خدا می خواهم که من هم از مصادیق این آیه باشم و دعایش این بود
«اللّهم اخْتِمْ لَنَا بِالسَّعَادَهِ والشَّهَادَهِ».
همسر شهید به دیگر ویژگیهای شهید اشاره کرد و گفت: ایشان به نماز اوّل وقت
آن هم به جماعت اهتمام خاصی داشت و همچنین التزام ویژه ای به ولایت فقیه
داشت و همیشه پیگیر سخنان مقام معظم رهبری(مدظله العالی) بود و همچنین
علاقه غیرقابل وصف شهید به حضرت زهرا(سلام الله علیها) داشت تا حدی که
همیشه ایشان را با لفظ مادرم خطاب میکرد و همیشه میگفت از خدا میخواهم
به من سه دختر عطا کند و نام هر سه را فاطمه خواهم گذاشت و همچنین نظم
ایشان در امور را میتوان از شاخصههای بارز این شهید بر شمرد.
محمدحسین علیخانی متولد ۱/۱/ ۵۰ کرمانشاه بود. از همان بچگی اهل مطالعه و درس و کتاب بود. وقتی ۱۵ سالش بود به عنوان بسیجی به جبهه رفت و از آنجا که خیلی شجاع و زیرک بود در قسمت اطلاعات عملیات و شناسایی مشغول شد. در سال ۶۷ در عملیات مرصاد آرپیجیزن بود. آنقدر آرپیجی زد که از گوشهایش خون میآمد. بعد از پایان جنگ تحمیلی هم وارد سپاه شد. او از فرماندهان ایرانی لشکر زینبیون پاکستانیهای مدافع حرم بود و در ۱۵ شهریور سال ۹۵ به شهادت رسید. با زینب کرمیراد، همسر این شهید همکلام شدیم که در ادامه میخوانید.
آشنایی و ازدواج شما چگونه رقم خورد؟
ما سنتی آشنا شدیم و ازدواج کردیم. من دانشجو بودم که مادر و خواهر محمدحسین از امور دانشجویی دانشکده شماره تماس مرا گرفته بودند. اول خانوادهها با هم آشنا شدند و بعد من و همسرم با هم آشنا شدیم. سال ۷۸ هم ازدواج کردیم. سه فرزند، یک پسر و دو دختر دارم. پسرم علیاکبر متولد ۸۰، فاطمه متولد بهمن ۸۳ و دخترکوچکم هم متولد فروردین ۹۴ است.

با سه فرزند برای شما سخت نبود که رضایت دهید همسرتان به عنوان مدافع حرم آن هم داوطلبانه به سوریه برود؟
ما
از روز اول نقطه اشتراکی که داشتیم روی مسائل اعتقادی و ولایی بود. یکسری
تفاوتها بین خانوادهها و افراد طبیعی است، ولی آن چیزی که برای ما در
درجه اول مهم بود بحث اعتقادات و ولایتپذیری بود. ما در این مورد مشکلی با
هم نداشتیم، لذا برای رفتن به سوریه هیچ مخالفتی نکردم اگرچه دوری همسرم
برای ما خیلی سخت بود. محمدحسین آرزوی شهادت داشت و از من میخواست تا دعا
کنم به مرگ طبیعی از دنیا نرود.
کردند.
زمانی که بحث اعزام نیرو به سوریه برای نبرد با
تکفیری های داعش مطرح شد انتظار داشتم که همسرم نیز تقاضای رفتن کند و به
همین دلیل وقتی موضوع رفتنش را با من در میان گذاشت زیاد جا نخوردم.در واقع من از همان ابتدا موافق رفتنش بودم اما در عین حال
بسیار هم نگران سلامتی شهید علیخانی بودم ولی وقتی ایشان به من این اطمینان
خاطر را داد که مراقب خودش خواهد بود دلم آرام گرفت.همسرم جزو نیروهای حفاظت اطلاعات بود اما در عملیات ها نیز به
صورت ناشناس حضور می یافت و به مردم سوریه کمک میکرد.در زمانی که خبر شهادت او را به من دادند آن لحظه کمرم شکست
چرا که وی هم همسر و هم بزرگترین دوست و پشتیبان زندگیم بود.اما اگر به گذشته برگردیم بدون شک بازهم موافق رفتن شهید
علیخانی به جبهه علیه داعش می شدم چرا که هیچ چیزی جز شهادت زیبنده ایشان
نبود.
شهید علیخانی از نظر اعتقادی و اخلاقی چه ویژگیهایی داشتند؟
علاقه
ویژه به فلسفه و عرفان دینی داشت و در تهذیب نفس فوقالعاده همت داشت. در
تمام مسائل جلب رضایت الهی برایش مهم بود، این نبود که اهل حرف و شعار
باشد. شاید باورتان نشود ما زمانی که میخواستیم جهیزیه تهیه کنیم، سال ۷۸ و
۷۹ گفت که کالا باید کالای ایرانی باشد، آن موقع اصلاً بحث مسائل اقتصادی و
تحریم نبود، ولی بصیرت و معرفت فوقالعادهای داشت.
کم میخوابید و خیلی اهل مطالعه بود، بنیه اعتقادی فوق العادهای داشت و از طریق معرفت دینی، معرفت سیاسی هم پیدا کرده بود. تقوا باعث میشود معرفت سیاسی در وجود فرد شکل بگیرد، وقتی به من گفت: میخواهد سوریه برود من احساس کردم که او این رفتن را نوعی تکلیف برای خود میداند، بنابراین گفتم نباید مانع او شوم و مخالفتی نکردم، اما گفتم فکر این نباش که شهید شوی، مواظب خودت باش .
او گفت: اگر من به این فکر کنم که بروم و جنگ کنم و شهید شوم این خود خودکشی است من میخواهم اگر میتوانم کاری برای اسلام انجام بدهم، من برای دفاع از دین اسلام میروم، البته اگر در این راه شهید شوم خدا را شکر میکنم و همیشه میگفت: من دوست دارم جزو یاران و سربازان امامزمان (عج) شوم و در کنار ایشان شمشیر بزنم، یعنی دیدی که داشت خیلی وسیع بود، فوقالعاده علاقهمند به خانواده و فرزندان بود، آنها را با اسم کوچک صدا نمیزد به پسرم میگفت: داداش بابا و به دخترم میگفت: خواهر بابا و هر کدام از ما را با یک اسم خاص صدا میکرد. واقعاً فرزندان و زندگی را دوست داشت و اینکه میگویند که شهدا از زن و بچه دل میکنند، باید گفت: شهدا اول به اوج علاقه میرسند و وقتی با تمام وجود عاشق میشوند با خداوند معامله میکنند.

چند بار به سوریه رفتند؟
اولین
اعزامش به سوریه در اسفند سال ۹۴ مصادف با ایام شهادت حضرت زهرا (س) بود
که دقیقاً ۶۷ روز طول کشید. دفعه دوم که اعزام شد مصادف با نیمه شعبان
سالروز ولادت صاحبالزمان حضرت مهدی (عج) بود. دفعه سوم مصادف با ایام تولد
امام رضا (ع) بود. آن روز وقتی داشت میرفت از من پرسید چه روزهایی اعزام
شدم؟ وقتی من روزهای اعزام را گفتم گفت: فکر کنم خدا برای من برنامهای
دارد. گفتم انشاءالله هر چه هست خیر باشد و اگر خدا بخواهد شما میروی و
به سلامت برمیگردی و رفت و بعد از ۱۹ روز به شهادت رسید.
فرزندانتان چطور با نبود پدر کنار آمدند؟ منظورم وقتی است که به سوریه میرفتند.
بچهها
از نبود پدرشان خیلی اذیت میشدند، چون ارتباط فوقالعاده قوی میان آنان
وجود داشت ولی، چون مأموریت بود به نبود پدر عادت کردند؛ البته ارتباط
تلفنی همیشه وجود داشت حتی از طریق تلفن برای بچهها مخصوصاً دختر کوچکم
شعر میخواند، بیقراری میکردند، اما با این موضوع کنار آمده بودند و وقتی
پدرشان از مأموریت میآمد کلی انرژی میگرفتند و زمانی که پدرشان را از
دست دادند واقعاً مثل یک گل پژمرده شدند و بیحال بودند و خیلی زمان برد تا
به خودشان بیایند.
وقتی از سوریه میآمدند درباره اوضاع و اتفاقهای آنجا صحبت میکردند؟
هیچ
وقت از سختیهایش برای من صحبت نمیکرد، وقتی میپرسیدم اوضاع آنجا چگونه
است یا حالت خوب است؟ میگفت: اینجا خیلی خوب است اگر گرممان شود سرما
میرسانند و اگر سردمان شود گرما میرسانند! میگفت: خیلی هوای ما را دارند
و من همیشه فکر میکردم شاید جایشان خوب باشد و مشکلی نداشته باشند تا
اینکه یک بار که از سوریه برگشت من گفتم در این ایام خیلی به ما سخت گذشت،
همیشه ترس و اضطراب داشتیم، پرسید علی اکبر (پسرمان) هم ترسیده بود؟ گفتم
بله او از همه ما بیشتر میترسید.
علی اکبر را صدا کرد و شروع کرد به صحبت کردن با او که ما در سوریه برخی اوقات جاهایی بودیم که روز و شب اصلاً نخوابیدیم، اصلاً جا برای خوابیدن نداشتیم، غذا هم به ما نمیرسید یا در مکانی بودیم که وقتی بالا بودیم فکر میکردیم داعشیها پایین هستند و وقتی پایین بودیم فکر میکردیم که داعش بالای سر ماست، یعنی اطراف ما پر از داعشیها بود، ما با این سختی داریم مبارزه میکنیم و تو باید مرد باشی، داشت درس مردانگی به پسرم میداد و من آنجا فهمیدم که اوضاع آنجا چگونه است و چقدر به آنها سخت میگذرد.
یک سال ماه رمضان را کامل در سوریه بود، زنگ میزد و میگفت: به تغذیه بچهها توجه کنم تا بتوانند روزه بگیرند و من سؤال کردم که اوضاع شما چطور است؟ از پاسخش متوجه میشدم که مواد غذایی به اندازه کافی ندارند و با سختی روزه میگیرند.
خیلی به مسائل سیاسی توجه داشت، شب قبل از روز قدس از سوریه تماس گرفت و گفت: امشب افطاری برای بچهها غذای خوبی درست کنم و سحری مناسبی هم به آنها بدهم تا فردا صبح برای راهپیمایی آماده باشند و بتوانند در راهپیمایی شرکت کنند.
من هم آن شب غذای مفصلی تدارک دیدم تا سحری با بچهها بخوریم، اما برعکس شبهای دیگر سحر خواب ماندیم و بعد از اذان صبح بیدار شدیم. به بچهها گفتم این دفعه ایرادی ندارد اگر به خاطر پدرتان میخواهید به راهپیمایی بیایید و اذیت میشوید، من خودم میروم، ولی آنها قبول نکردند و گفتند اگر پدرمان زنگ بزند و از ما بپرسد که به راهپیمایی رفتهاید یا نه و ما بگوییم نرفتهایم شرمنده میشویم. با وجود گرسنگی و تشنگی که داشتند (هوا خیلی گرم بود، مرداد ماه بود) در راهپیمایی شرکت کردند و وقتی شب همسرم زنگ زد و پرسید راهپیمایی رفتید یا نه، ماجرا را برایش گفتم، خیلی خوشحال شد، این مسائل خیلی برایش مهم بود.
جدی میگویید؟!
باورتان میشود که من الان از شما میشنوم که همسرم فرمانده بودند. وقتی از او میپرسیدم در سوریه چکار میکنید؟ میگفت: من یک سرباز هستم، اصلاً ما اطلاع نداشتیم حتی وقتی همرزمانش و نیروهای سپاه برای مراسم تشییع و یادبود هم آمده بودند در این مورد چیزی به ما نگفتند. پارچه نوشتههایی که به این مناسبت زده بودند روی آن نوشته شده بود «عارف گمنام».
واقعاً همسرم گمنام بودند (اشکهای همسر شهید علیخانی با گفتن این عبارت جاری میشود و من میگویم ان شاءالله خدا به شما صبر خواهد داد تا بتوانید این دوری را تحمل کنید.) ایشان یکی از مجاهدان دلیر لشکر زینبیون و فرمانده نیروهای پاکستانی جبهه مقاومت بودند، پاکستانیها هم مهاجر بودند و به ایران میآمدند و از ایران به سختی به سوریه میرفتند، بخش سخت جبهه مقاومت در دست بچههای پاکستانی بود حتماً فرماندهی چنین نیروهایی در آن جبههها کار راحتی نبود، اما همسر شما ارتباط خیلی خوبی با نیروهایش داشت.
متأسفانه ایشان مدت ۹ سال کرمانشاه نبود، در تهران خدمت میکرد و از همانجا به سوریه اعزام شد. ما تهران زندگی میکردیم و موقتاً به کرمانشاه آمدیم، چون خانواده من کرمانشاه هستند. بعد از شهادت همسرم ما خیلی اذیت شدیم، تهران برای ما قابل تحمل نبود و دوستان همسرم هم اصرار داشتند پیکر همسرم در کرمانشاه دفن شود، بهخاطر همین بود که ما به کرمانشاه آمدیم.

از خاطرات همسرتان درجبهه مقاومت یا در دوران دفاع مقدس برایمان بگویید.
همسرم
درباره حضورش در هر دو جبهه دفاع مقدس و مقاومت معمولاً چیزی نمیگفت و من
حتی موضوع زدن تانک بعثیها توسط او در نوجوانی را هم از همرزمانش شنیدم.
یکی از آزادگان میگفت: موقعی که بعثیها مرا اسیر کردند شروع کردند به زدن
من. وقتی سؤال کردم که چرا میزنید میگفتند یکی از نوجوانان ایرانی با
آرپیجی تانک ما را منفجر کرده و مانع پیشروی نیروهای ما شده است و آنها
از عصبانیت مرا میزدند. بعدها متوجه شدیم که آن نوجوان حسین علیخانی بود،
اما همسرم از کارهایش برای ما هیچ چیز نمیگفت.

خصوصیات اخلاقی، رفتاری و ویژگیهای شخصیتی شهید چگونه بود؟
بعد
از شهادتش کسانی آمدند و گفتند که شهید سرپرست ما بوده و یتیمداری
میکرده و من اصلاً از این موضوع اطلاعی نداشتم. همسرم خیلی مظلوم بود،
حالا که شهید شد بیشتر او را شناختیم. وقتی در قید حیات بود کسی او را
نمیشناخت. همسرم پای مباحث آیتالله خوشبخت، آقای انصاریان و آقای
هاشمینژاد میرفت و علاقه زیادی به مباحث اعتقادی و اخلاقی داشت. اهل
تماشای تلویزیون نبود. بیشتر اهل مطالعه بود.
در هر زمینهای که از ایشان سؤال میکردید، جواب داشت، یک دایره المعارف بود، وقتی مطالعه میکرد هدفش حفظ مطالب نبود بلکه برای عمل کردن مطالعه میکرد، خیلی اهل تفکر بود. سؤالاتی را برای ما مطرح میکرد و هر کدام از ما جوابی میدادیم بعد میگفت: جوابتان کامل نیست باید بیشتر فکر کنید و ما را وادار به فکر و مطالعه بیشتر میکرد. همیشه بچهها را به نمایشگاه کتاب میبرد. خیلی اهل علم بود، الان در کرمانشاه ایشان را از آگاهان به فلسفه میدانند، برخی استادان فلسفه را ایشان به جوانان کرمانشاهی معرفی و اندیشههایشان را تبیین میکرد.
طب سنتی را در کرمانشاه همسرم رواج داد و احیا کرد و خیلیها را به طب سنتی ترغیب نمود. خیلی راحت با جوانها ارتباط برقرار میکرد و برای آنها وقت میگذاشت. وقتی سرمزار ایشان میروم بارها خانوادههایی را میبینم که میآیند و میگویند شهید علیخانی عامل هدایت پسرشان به راه راست بوده است. رفتارش خیلی متین بود. یک بار ندیدم که به بچهها توهین کند.
**همسرم ذبیح الله شهدای مدافع حرم است
همسر شهید محمدحسین علیخانی در ادامه حکایت جالبی را نیز نقل و از همسرش به عنوان ذبیح الله شهدای مدافع حرم یاد می کند.
وی
می گوید: شهید علیخانی در روز عید قربان به دنیا آمد، در روز عید قربان
ازدواج کردیم، فرزند دخترمان در این روز متولد شد و سرانجام در آستانه عید
قربان نیز به شهادت رسید تا مطئمن شوم که وی جزو برگزیدگان درگاه الهی بوده
است.
این همسر شهید در پایان با قدردانی از استقبال بسیار خوب مردم
قدرشناس کرمانشاه از پیکر مطهر همسر شهیدش، گفت: اصلا فکر نمی کردم این
استقبال باشکوه و فراموش نشدنی از همسرم که در راه حفظ امنیت کشور و جهان
اسلام جانش را تقدیم کرد، انجام بشود که جا دارد صمیمانه از همه مردم تشکر
کنم.
از شهید علیخانی 2 فرزند دختر و یک فرزند پسر به یادگار مانده است.
سلام بر حسین سالار شهیدان ، اسوه و اسطوره بشریت مادر گرامی و همسر مهربانم ، پدر و برادران عزیز درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشدید. چقدر شماها صبورید. خودتان می دانید که من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم. غنچه هایی که همیشه در حال پرواز به سوی ملکوت اعلایند ، الگوهایی که معتقد به دادن جان برای گرفتن روح و نزدیکی با خدای خویشند چراکه "ان الله اشتری من...". و من نیز در پوست خود نمی گنجم گمشده ای دارم و خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم سیمهای خاردار مانعند. من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه که از خدا بازم می دارد متنفرم. از هوای نفس... شیطان درون و خالص نشدن در طول جنگ. برادرانی که در عملیات شهید می شدند از قبل سیمایشان روحانی و نورانی می شد و هر بی طرفی احساس می کرد که نوبت شهادت آن برادر رسیده است. عزیزانم این بار دوم است که وصیت نامه می نویسم ، ولی لیاقت ندارم و معلوم هست که هنوز در بند اسارتم ، هنوز خالص نشده ام و آلوده ام. از شروع انقلاب در این راه افتاده ام و پس از پیروزی انقلاب نیز سپاه را تکیه گاه محکمی برای مبارزه یافتم. ابتدا درگیری با ضدانقلاب و خوانین در منطقه شهررضا و سپس شرکت در خوزستان و جریان گروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سیستان و بلوچستان (چابهار و کنارک) و بعدا حرکت به طرف کردستان و دقیقا 2 سال است که در کردستان (بانه نوسود) می باشم و نزدیک به 3 ماه است در خوزستان. مثل این است که دیگر جنگ با من اجین شده است. خداوند تاکنون لطف زیادی به این سراپا گناه کرده و این که توفیق مبارزه در راهش را نصیبم کرده است و اکنون من می روم با دنیای انتظار ، انتظار وصال و رسیدن به معشوق. ای عزیزان من توجه کنید: 1- اگر خداوند فرزندی نصیبم کرد ، با این که نتوانستم در طول دورانی که همسر انتخاب کردم حتی یک هفته خانه باشم ، دلم می خواهد او را علی وار تربیت کنید. همسرم انسان فوق العاده ای است. او صبور است و به زینب عشق می ورزد. او از تربیت کردن صحیح فرزندم لذت خواهد برد ، چون راهش را پیدا کرده است. اگر پسر به دنیا آورد ، اسم او را مهدی و اگر دختر به دنیا آورد اسم او را مریم بگذارید ، چون همسرم از این اسم خوشش می آمد. 2- امام مظهر صفا ، پاکی ، خلوص و دریایی از معرفت است. فرامین او را مو به مو اجرا کنید تا خداوند از شما راضی باشد ؛ زیرا او ولی فقیه است و در نزد خدا ارزش والایی دارد. 3- هر چه پول دارم اول بدهی مکه مرا به پیگیری سپاه تهران (ستاد مرکزی) بدهید و بقیه را همسرم هر طور خواست خرج کند. 4- ملت ما ملت معجزه گر عصر است و من سفارشم به ملت تداوم بخشیدن راه شهیدان و استعانت به درگاه خداوند است تا این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی (عج) وصل کنند و در این تلاش پیگیر. مسلما نصرت خدا شامل حال مومنین است. 5- از مادرم و همه فامیل و همسرم اگر به خاطر من بی تابی کنند هیچ راضی نیستم مرا به خدا بسپارید و صبور و شجاع باشید. حقیر حاج همت 26 اردیبهشت 61