نام شهید: بابکنوری هریس
تاریخ شهادت: ۲۸ آبان ۱۳۹۶
دفتر خاطرات و آلبوم عکسهای دوران ایثارگری پدر چراغ راه شهادت یک دهه
هفتادی و آخرین فرزند خانواده شد. عضویت در بسیج محله و فعالیت در مسجد،
آغاز راهی جدید برایش بود و همزمان با سیر رشد جسمانی، رشد شخصیتی و
فرهنگیاش شکل گرفت و همنشینی، دوستی و همسفرگی با شهید جعفرنیا و شهید
سیرتنیا علاقه او را در دفاع از حرم آلالله دوچندان کرد.
حیات فرهنگی اجتماعی شهید
تمام فعالیتهایش به جنگ و جهبه نبرد علیه داعش خلاصه نشده بود و فعالیتهای فرهنگی در بسیج، خدمت در هلالاحمر رشت و مهارت در ورزش کیک بوکسینگ و کارهای عامالمنفعه برگ دیگری از زندگینامه این شهید لاکچری است. جوانی که حتی خانوادهاش هم از فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی و خیریه وی تا بعد از شهادتش خبردار نبودند. یک بسیجی دهه هفتادی، زادهمِهر، که دلاوری و جوانمردی را از اربابش آموخت و مُهر شهادت تنها بعد از ۲۶ روز از تولد ۲۵ سالگی در مرامنامه پهلوانیاش نقش بست.
ساخت بنای یادبود شهدای گمنام در پارک ملت رشت، یادگاری ماندگار برای اهالی شهر باران است. تنها دو هفته بعد از تدفین این شهید، در فضای مجازی، توسط چند جوان گیلانی، فعالیتهایی در فضای مجازی تحت عنوان شهید بابک نوریهریس راهاندازی شد و مجموعه این فعالیتها در راستای ترویج ایثار و شهادت، به شکل مجموعهای از خاطرات خانواده و دوستان شهید است. در شبکههای اجتماعی ذیل عنوان شهید نوریهریس، سه طرح ویژه به نامهای «سیرت شهدایی»، «سهشنبههای مهدوی» و «شب جمعههای شهدایی» اجرا شده است. همچنین خاطرات و زندگینامه شهید، با حمایت ادارهکل کتابخانههای عمومی استان گیلان زیر نظر استاد مرتضی سرهنگی، مدیر ادبیات پایداری حوزه هنری کشور نگارش و به چاپ خواهد رسید.

حجت الاسلام تمام زاده "شیخ ابوهادی"دومین شهید روحانی مدافع حرم بود و اولین شهید روحانی از استان البرز که داوطلبانه برای دفاع از حرم آل الله عازم سوریه شد و در جریان عملیات محرم که از ابتدای ماه محرم سال گذشته توسط نیروهای تکفیری وهابی داعش به شهادت رسید. پیکر این شهید پس از یک شبانه روز که در محلی ما بین نیروهای مقاومت و دشمن قرار داشت با تلاش رزمندگان اسلام بازگردانده شد.
شهید علی تمتم زاده درس حوزه را از هجده سالگی و پس از گرفتن دیپلم شروع کرد اول به حوزه ایروانی واقع در چهارراه مولوی رفت و بعد هم وارد حوزه علمیه ی کرج شد. علی چندین مرتبه تلاش کرده بود از مسیر های مختلفی وارد سوریه شود اما شرایط خاص این منطقه طی ماه های اخیر به نحوی رقم می خورد که ورود برای ایرانیان بسیار سخت شده بود و مسئولین ایران به سختی اجازه خروج برای رفتن به سوریه را میدادند، از سوی دیگر معمولا در خروج روحانیون بیشتر سختگیری میکردند و این مشکل ، خروج را برای شهید علی تمام زاده دو چندان کرده بود.
احمد تمام زاده برادر شهید، روایتی خواندنی از نحوه اعزام حجت الاسلام علی تمام زاده تعریف می کند:
اربعین سال گذشته به کربلا رفت وقتی از
کربلا برگشت خیلی خوشحال بود. می گفت: وقتی
رسیدم کربلا یکی از موکب ها برای مدافعین مردمی عراق بود، رفتم داخل دیدم یکی از
کارهایی که می کنند ثبت نام داوطلبین برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) است ، مسئولش رو پیدا
کردم و شروع به صحبت که می خوام همینجا بمانم و از اینجا برای سوریه... ولی
قبول نکردند...
اصرار و خواهشم بالاخره جواب داد و در نهایت قبول کردند که ثبت نامم کنند، ولی گفتند احتمال کسب اجازه و جذب نیروهای ایرانی سخت است....
برادر شهید می گوید: می دانست که احتمال گرفتن موافقتش کم است اما بابت ثبت نام کردنش خیلی خوشحال بود و میگفت: من اسمم را نوشتم اگه خدا صلاح بداند که می روم...
احمد روایت می کند که؛ یک شب ما را به منزلشان دعوت کرده بودند، فرزند شهید گفت که؛ عمو بابام رفته سی دی های آموزش زبان افغانستانی گرفته و کتابها آموزش زبان افغانستانی را گوش میدهد و مدام تمرین میکند.خیلی تعجب کردم! واقعا هم جای تعجب داشت، علی آقا به زبان های انگلیسی وعربی آشنایی داشت اما دنبال جواب بودم که چرا زبان افغانستانی را میخواهد یاد بگیرد.برادر شهیدادامه می دهد: ما با رفتنش مخالف بودیم اما نتوانستیم از رفتنش جلوگیری کنیم، اولین بار که به سوریه رفت، بعد از یک ماه به ایران بازگشت، از ایشان پرسیدم چطور زودتر برگشتی.
شهید عزیز ما گفت: راستش دیگر نمی گذارند بروم، موقع رفتن از مرز با سلام و صلوات عبور
کردم به اسم یکی از مجاهدین دیگر سوار هواپیما شدم، عکسی هم که روی کارت بود اصلا
شبیه من نبود، متوسل به اهل بیت (علیهم السلام) شدم، واقعا نصرت بود، چون چند
گیت را رد کردم ولی دیدم ماموران متوجه نشدند، از گیت اول که خواستم رد شوم مامور
که عکس را دید، گفت: این عکس تو نیست؟ گفتم: آره ، توی ذهنم گفتم خدایا دروغ
بگم؟! گفتم:نه! راستش را گفتم .
مامور خیال کرد که عکس اشتباه خورده گفت برو به مسئولمان بگو، من هم رفتم ، گیت دوم هم که اصلا نگاه نکردند، کارت همه را دیدند کارت من را ندیدند بالاخره رد شدم و رفتم.
به سوریه که رسیدم مجبور شدم بگویم که من ایرانی هستم، مرا پیش فرمانده لشکر فاطمیون «ابوحامد» بردند و ماجرا را برایش گفتم که من از ایران آمده ام و روحانی هستم و هدفم جهاد است و ... با ابوحامد رابطه نزدیکی پیدا کریم بعد از چند روز ابوحامد به من گفت که از حفاظت سپاه اجازه نمی دهند اینجا بمانی ، تو برگرد اما من قول می دهم مجوز تو را بگیرم که سری بعد با نام و مجوز خودت بیایی.
بعد از چند روز خبر رسید که ابوحامد «شهید علیرضا توسلی» به شهادت رسیده، علی خیلی ناراحت بود دیگر تاب و توان نداشت. می گفت: «با این اوضاع کسی دیگر نمی تواند پیگیر رفتن من شود». برای تشیع پیکر شهید توسلی به مشهد مقدس رفت ، گفت: وقتی بالای سر پیکر رفتم با شهید نجوا می کردم و می گفتم ابوحامد تو قرار بود مقدمات رفتن مرا به سوریه فراهم کنی، تو به من قول دادی!
بعد از چند روز با علی آقا تماس گرفته بودند و به ایشان گفته بودند که شهید توسلی قبل از شهادتش پیگیر مجوز شما به سوریه بودند و از سردار سلیمانی مجوز شما را گرفته اند شما میتوانید با مجوز و به نام حقیقی خودتان به سوریه بیایید...

علی با شور و شوق بیشتر باز هم عازم سوریه شد
مادر مکرمه شهید هم در این دیدار به ذکر خاطراتی از شهید تمام زاده پرداختند: اولین بار که می خواستند به سوریه بروند منزل ما آمد گفت: مادر می خواهم به مشهد بروم برای خداحافظی آمدم ، ته دلم می دانستم به سوریه می رود اما به روی خودم نیاوردم. گفتم: به سلامت بروی، بعد از رفتنش، برادرش ناراحتی و دلتنگی میکرد به ایشان گفتم ناراحتی که برادرت به سوریه رفته؟ گفت: مادر از کجا میدانی؟ گفتم من مادرم متوجه میشوم.
در طول مدتی که ایران بودند به جانبازان مدافع حرم و خانواده شهدا سرکشی میکردند.
دفعه آخر که به سوریه رفت من به خاطر بچه هاش مخالفت کردم اما از ته دلم راضی بودم و دعا نکردم که حتما برگرده چون فکر می کردم آرزوی شهادت دارد و من نباید مانع شوم که شرمنده خدا و اهل بیت می شوم.
همیشه دور روز یا سه روز یک بار زنگ می زد، روزهای آخر چند روز بود که تماس نگرفته بود ، قلبم به من ندای شهادتش را داده بود، چهار روز گذشته بود کاملا خودم را آماده کرده بودم ، لباس های عزای خودم و پدرش را آماده کردم . تا اینکه خبر شهادتش را به ما دادند. شانزدهم آبان سال 94، از پهلو مجروح شده بود و به دلیل خونریزی در باغ زیتونی حوالی حلب شربت شهادت را نوشید.
دکتر حسین بابازاده مقدم از دوستان صمیمی این شهید بزرگوار که در وصف این شهید چنین می گوید:
شهید علی تمام زاده از فعالان فرهنگی استان البرز بود،با ایجاد وبلاگ "مدافعون" خاطرات شهدای مدافعان حرم را در این وبلاگ منتشر می کرد. و به این صورت در کارهای فرهنگی نقش مهمی داشت ، مدت بسیار زیادی به عنوان ارتش فرهنگی یک نفره، نشریهای منتشر میکرد و تمامی کارهای آن از تامین محتوی تا طراحی، چاپ و تکثیرش را بر عهده داشت. وی در بسیاری از برنامههای فرهنگی، به خصوص در عرصه روشنگری و مقابله با جریانهای فکری مانند دراویش و فرقههای خاص فعال بود و در طراحی برنامههای اعتراضی که نسبت به این پدیدهها راه اندازی میکرد هیچگونه بهرهمندی و مورد حمایت نهاد خاصی نداشت.
شهید تمام زاده چفیه را همواره بر دوش خودش حفظ کرد به طوری که بچههای کرج به او می گفتند: «علی شلمچه». بعد از نماز جمعه روبروی مصلی میایستاد، داد می زد و نشریه توزیع میکرد. در زمان دوم خردادیها تجمع ها و حرکتهایی انجام میدادیم و علی با یک شهامت و شجاعت خاصی این تجمع را پیش میبرد. مشی مشخص زندگی سلمانی و نوع سبک زندگی او بر پایه اتکا بر ولایت پذیری بود. او بدون سر و صدا و دور از حاشیه و جنجال به سوریه رفت و بیان شیرمردیها و رشادتهای این شهید از زبان همرزمانش بسیار شنیدنی و جالب است.
این دوست شهید می گوید: علی آقا یک الگو بود، به نظرم باید از امثال تمام زادهها یک الگو در زمینههای
سیاسی و فرهنگی بسازیم. شهید تمام زاده در روزگاری که بحث فرقهها شدت داشت ایفای
نقش کرد و در صف اول مبارزه بود و در جبهه نظامی نیز در برابر فرقههای ضاله قرار
گرفت و شهادتش توسط آن ها رقم خورد. شهید تمام زاده یک جامعیت در خود ایجاد کرده
بود و به نظرم مصداق فرمایش حضرت آقاست که فرمودند: «بسیجی نیروی کارآمد است و در
تمام میدانها حضور دارد»
علی تمام زاده یک عمر در کارهای فرهنگی خود را هزینه کرد و به بهای آن خداوند مزد شهادت را برای این مجاهد فرهنگی داد. شهید تمام زاده اگر شهید نمیشد باید تعجب میکردیم. نوع برخورد صمیمانه او در نصیحت با نوجوانان و برخی از کج رفتاریهای فرهنگی و اجتماعی همیشه مورد توجه بود او یک فرد برخاسته از قشر مستضعفین و محله فقیر نشین بود و همیشه تلاش کرد به خاطر کسوت طلبگی که داشت مردم با او به راحتی ارتباط برقرار کنند.
نام شهید: علی تمامزاده (ابوهادی)
تاریخ شهادت: ۱۶ آبان ۱۳۹۴
در دومین اعزام خود به سوریه و در دومین روز محرم در جریان عملیاتی در محدوده روستای قراصی از روستاهای جنوب غرب حلب و در میان آتش سنگین تکفیریها مشغول عقب کشیدن همرزمان مجروح خود بود که در اثر اصابت گلوله مستقیم دشمن به درجه رفیع شهادت نائل شد.
خطشکن و جریانساز مدافع حرم آلالله، زاده ۲۴ فروردین ۱۳۵۵ بود. در بهار نوجوانی، «حوزه ایروانی» چهار راه مولوی تهران را برای تکلیف دین انتخاب کرد و پس از آن برای هدفی فرهنگی، قدم در «حوزه علمیه کرج» گذاشت. اعزام به سوریه برای یک روحانی که سوابق نظامی نداشت کار آسان و در دسترسی نبود و به همین جهت تصمیم گرفت با هویتی دیگر و با یک پاسپورت افغانستانی در قالب تیپ فاطمیون راهی شام شود. شیخ از اعضای فاطمیون شد و به یاری همان پاسپورت افغانستانی، به جبهه مبارزه اعزام و در سوریه با ابوحامد (شهید توسلی) آشنا شد و مقدمات دومین اعزامش به مدد و کمک ابوحامد فرمانده تیپ فاطمیون انجام گرفت. «علی تمامزاده» طلبه حوزه علمیه کرج بعد از نماز جمعه روبهروی مصلی میایستاد، داد میزد و نشریه «شلمچه» را توزیع میکرد و برای همین در میان بچههای کرج به «علی شلمچه» معروف شده بود.

حیات فرهنگی، اجتماعی شهید
در روزگاری که بازار فرقهها داغ شده بود، نقشآفرین شد و در صف اول مبارزه فعال بود و در جبهه نظامی در برابر فرقههای «ضاله» قرار گرفت. مقابله با فرقههای منحرف فکری و دینی و نگارش مقالات و نوشتههایی در مجلات و پایگاههای مجازی، تنها بخشی از فعالیتهای «ابوهادی» بود. این مدافع حرم آلالله، اولین نشریه خود را با نام شهید مدافع حرم، علیرضا توسلی در دهه ۹۰ به چاپ رساند و وبلاگ مدافعون و چند نشریه دیگر در کرج و سوریه، امتداد فعالیتهای فرهنگیاش شد. «دومین شهید روحانی مدافع حرم» از فعالان فرهنگی استان البرز و ساکن فردیس، مدت بسیار زیادی بهعنوان ارتش فرهنگی یک نفره، نشریهای را منتشر میکرد و تمام محتوای نشریه، طراحی، چاپ و تکثیرش را برعهده داشت. وی در بسیاری از برنامههای فرهنگی، تبلیغی و جهادی بهخصوص در عرصه روشنگری و مقابله با جریانهای فکری مانند دراویش و فرقههای خاص فعال بود و بدون هیچ حمایتی، طراحی برنامههای اعتراضی به این پدیدهها را راهاندازی میکرد. انتشار نشریه منتشر شده در سوریه با شهادت شهید تمامزاده متوقف شد و با توجه به اینکه پایگاه فرهنگی او در زمان حیات مادی کانون فرهنگی شهید فهمیده در شهر کرج بود و ارتباط تگاتنگی با خانواده شهید فهمیده داشت و سخنرانیهای خود را هر سهشنبه در این کانون برگزار میکرد، هماکنون یاد و خاطره این شهید مبلغ مدافع حرم در این کانون زنده نگه داشته میشود.
به ایشان روایتی از جهاد ائمه (ع) که فرمودند: « قلمالعلماء ، افضل من الدماء الشهدا» است را می خواندم و علی می خندید . بعد از شهادت ایشان مصداق عملی این روایت شدند. هم با قلم علمائی و هم خون شهدائی در دو جبهه نظامی و فرهنگی جهاد کردند..
حجت
الاسلام علی تمام زاده سال 1355 به دنیا آمد. درس حوزه را از 18 سالگی به
بعد و پس از گرفتن دیپلم شروع کرد اول به حوزه ایروانی واقع در چهارراه
مولوی رفت و بعد هم وارد حوزه علمیه ی کرج شد. در همین راستا به انجام
کارهای فرهنگی نیز مشغول شد و دست به قلم بود. این اواخر نیز پیرو مسئله
سوریه راجع به شهدای فاطمیون و شهدای افغانستانی تا جایی که می توانست کار
کرد.
در همین مدت توانست دو
سه نشریه را به چاپ برساند. اولین نشریه ویژه شهادت ابوحامد بود که منتشر
شد. وی همراه تیپ فاطمیون سه بار به سوریه اعزام شد و هر بار چهل روز آنجا
بودند که در تار یخ هجدهم آبان ماه سال 1394 در سن 39 سالگی در سوریه بر
اثر اصابت گلوله به پهلو به شهادت رسید و در گلزار شهدای امام زاده محمد
کرج به خاک سپرده شد. از او دو فرزند به یادگار ماند.
*نوید شاهد البرز در سالروز شهادت شهید با همسر شهید گفتگوی داشته است که تقدیم حضورتان می شود:
***خانم «زهرا کورخلی» شما همسر «شهید علی تمام زاده» از شهدای مدافع حرم هستید لصفا بیوگرافی از شهید گرانقدر بفرمایید؟
در روز بیست و چهارم فروردین ماه سال 1355، اولین فرزند« رضا قلی تمام زاده» در آغوش خانواده ای متدین و مذهبی در شهر تهران متولد شد.« شهید علی تمام زاده» بعد از اتمام تحصیلات وارد حوزه علمیه ایروانی تهران شد، ایشان پس از چندی تحصیل در حوزه علمیه ، مقابله با فرقه های منحرف فکری و دینی را آغاز نمود و در این راستا به نگارش مقالات و نوشته هایی در مجلات و نیز در پایگاههای مجازی همت گماشت. بی پروا بودن در مقابله با انحراف و دارا بودن روحیه ی انقلابی و شجاعت بی نظیر علی آقا موجب شده بود، ایشان به عنوان یک شخصیت جریان ساز و خط شکن معرفی شود.
***نحوه آشنایی شما با همسرتان(شهید علی تمام زاده) چگونه بود؟
در سال 1379، از طریق خانواده ایشان با هم اشنا شدیم طی رسومات مذهبی و اسلامی با هم صحبت کردیم و در همان جلسه اول متوجه شدیم که چقدر از لحاظ اعتقادی با هم تفاهم داریم و خداوند این کفویت را ایجاد کرده تا در کنار هم به کمال بندگی برسیم و در روز تولد زینب سلام ا..علیها) ازدواج کردیم و نکته جالب این که پایان زندگی مشترک دنیوی مان هم مدافع حرم بی بی زینب (س) شدند. که ان شالله آخرت ابدیت کنار هم خواهیم بود.
***ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی همسرتان را بفرمایید؟
ایشان بعد از شهادت به نماد اخلاص و بصیرت شهرت
یافتند، چرا اخلاص ایشان از خداشناسی و توحیدش نشات می گرفت. وی موحد و بنده خالص
خدا بود.خدا را خوب شناخته بود و تمام کارها را برای رضای خدا انجام دادن همان
اخلاص بدون هیچ چشم داشت مادی از بندگان
خدا ، فقط برای رضای خدا ، خیلی جاها ایشان فعالیتهای فرهنگی مختلفی داشتند.
همیشه می گفتند: اگر کار برای خدا باشد خداوند برکتش را در تمام لحظات زندگی جاری می کند.
توکلشش به خدا ، عبادت خالصانه اش ، نمازهای اول وقت ایشان ، تهجد و شب زنده داریش، سجده های طولانی بعد از هر نمازش از خصوصیات برجسته ایشان بود.

زهد و تقوا ایشان که در روایات معصومین (ع) توصیه شده در رفتارهای ایشان تجلی یافته بود دوری از دنیا طلبی که همیشه تکه کلامی به بنده داشتند که دنیا را جدی نگیر . هم و غم ایشان برای آخرت بود نه اینکه در دنیا خوب زندگی نکند بلکه بلکه اینجا را مزرعه آخرت می دانست تقوای ایشان زبانزد تمام اقوام بود، تقوای چشم ، که خواهرهای بنده را با صداهایشان می شناخت و خواهرهای خودش را حتی اگر در خیابان می دید نمی شناخت، از غیبت بیزار بود و خلاصه ایشان عالمی بود که هر آنچه در منبرها برای مردم سخنرانی می کرد اول خود به آن عمل میکرد تا اینکه که مدافع حرم و حریم آل الله شد....

***از چگونگی اعزام سوریه بفرمایید؟
علی آقا یک روحانی مجاهد و مبارز بود و همیشه دغدغه دین داشت و زندگی ما با توجه به اینکه ایشان همیشه در همه صحنه ها ی فرهنگی و سیاسی و هر کجا که لازم بود حضوری فعال داشتند و گاهی اوقات زمان مشخصی نداشت، تقریبا قسمتی از جهاد را داشت و همیشه بنده به ایشان روایتی از جهاد ائمه (ع) که فرمودند: « قلمالعلماء ، افضل من الدماء الشهدا» است را می خواندم و علی می خندید . بعد از شهادت ایشان مصداق عملی این روایت شدند. هم با قلم علمائی و هم خون شهدائی در دو جبهه نظامی و فرهنگی جهاد کردند. علی آقا بار اول بسیجی وار و گمنام به جبهه سوریه اعزام شدند، وقتی بعد از یک دوره چهل روزه برگشتند، در طی عملیاتی فرمانده تیپ فاطمیون، شهید توسلی و دیگر رزمندگانی که علی آقا شیفته این شهدا بود به شهادت رسیدند و علی آقا وقتی برای تشییع این شهدا به مشهد رفتند از آقا امام رضا (ع) و شهید توسلی خواسته بود که رفتنش به سوریه را امضاء کنند ، بعد از آن دو بار به سوریه اعزام شد و در سومین بار که بی صبرانه منتظر آمدنش بودیم ، خبر شهادتش را آوردند.
و اما سخن پایانی:
همانطور که مقام معطم رهبری در فرمایشاتشان فرمودند که : این شهدا از اولیا ا.. بودند و ما خانواده ها که با این بزرگواران زندگی کرده ایم به این سخنان عمیق و پر معنی آقا در این مورد این شهدا ء رسیده ایم و باز فرمودند از شگفتیهای تاریخ است که جوانانی از خانواده و زندگی راحت دست می کشندو در این مسیر جهاد به شهادت می رسند. آری دل کندن سخت است از محمد هادی دوست داشتنی ، فاطمه دختر نوجوانش اما هدف والا و افق دیدبالای این شهداء و مبارزه با دشمنان اسلام که راس آن آمریکا و اسراییل است .


این شهدا در آسمان ماندند و دل تنگی برای ما خانواده ها سخت است و گاهی طاقت فرسا می باشد اما وقتی نگاه به مصایب اهل بیت (ع) و خصوصا حضرت زینب(س) نگاه کنیم می بینیم مصیبت آنها کجا و مصیبت ما کجا ...و آرام می شویم. در همه این صبوریها رضای خدا و عزت اسلام بالاترین هدف همه ما است و اما شعار بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟این شهدا ستاره های درخشان هستند که راه را نشان می دهندو جبهه حق و باطل هم مشخص است.
به برکت خون تمام شهدا و به برکت رهبری مقتدر و دانا و فرزانه حالا ما هستیم و این میدان عمل و جهاد با دشمن هم پیروز شدندبه قول استاد پناهیان اگر هر کدام از ما خودمان را یک قدم به خدا نزدیکتر کنیم، مشکل دنیای اسلام حل می شودو ظهور آقا امام زمان ارواحنا فداه) محقق می شود ، ان شالله هم خودمان خوب باشیم وثیقه راستین اهل بیت(ع) را هم نسبت به منکرات جامعه بی تفاوت نباشیم، تاروز قیامت شرمنده شهدا و امام شهداء نشویم.
علیرضا توسلی ملقب به «ابوحامد» یکی از شجاعترین فرماندهان میدانی نبرد سوریه، در سالهای گذشته با سازماندهی رزمندگان افغانستانی از سراسر جهان به خیل مدافعان حرم آل الله پیوست، به این ترتیب او به عنوان فرمانده «لشکر فاطمیون» (لشکر مخصوص رزمندگان افغانستانی حاضر در نبرد سوریه) شناخته میشد. فرماندهی که نبوغ خاص نظامی او در جنگهای چریکی، زبانزد بود. فرماندهی که در نهایت در روز شنبه ۹ اسفند ٩٣، در جریان آزادسازی تپه «تل قرین» در حومه «درعا»، به دست تروریستهای «جبهه النصره» به شهادت رسید. پیکر پاک شهید علیرضا توسلی، اسفند سال گذشته در مشهد مقدس تشییع و به خاک سپرده شد. شهید توسلی و سایر مجاهدان افغانستانی که این روزها خار چشم تکفیریها شدهاند، در جنگ عراق علیه ایران نیز بیش از ۲۰۰۰ شهید افغانستانی تقدیم راه اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی کردند. این آمار شاید بتواند پاسخ محکمی به سالها جوسازی غیرانسانی و محقرانه رسانهها در معرفی مهاجران افغانستانی باشد. حالا «ابوحامدها» اثبات کردهاند که مهاجر، بیتوجه به این نگاهها، آرمانگراست و مرز نمیشناسد. شهدایی که غریبانه در شهرهای مختلف ایران و افغانستان تشییع میشوند. آنچه در پی میآید حاصل گفت وگوی ما با امالبنین حسینی، همسر شهید توسلی است که تقدیم حضورتان میگردد.


یکی از عملیاتهای مشترک ابوحامد و فاتح (رضا بخشی) جانشینش، ماجرای تلقرین بود. تلقرین منطقهای در سوریه است که موقعیت استراتژیکیای به خاطر فاصله ۱۵ کیلومتری به مناطق اشغالی فلسطین دارد. وقتی تلقرین توسط رزمندگان فاطمیون آزاد شد، دشمن آشفته شد و تحمل این شکست برایش خیلی سنگین بود تا جایی که برای به دست آوردنش دست به عملیاتهای مختلفی زد و حدود ۱۷ شهید از رزمندگان فاطمیون برای حفظ این موقعیت منحصربهفرد جبهه مقاومت، جان خود را فدا کردند و اجازه ندادند دوباره این منطقه به چنگ تروریستها بیفتد. ابوحامد و فاتح در حال و هوای ایام فاطمیه سال ۹۳، در تلقرین؛ ۱۵ کیلومتری حائل مرز اسرائیل با شلیک خمپاره به شهادت رسیدند. گفتنی است تلقرین یکی از سختترین میدانهای جنگ سوریه بود که به دست لشکر فاطمیون پاکسازی شد.
برای ابوحامد مرزها، مفهومی روی کاغذ بود. یازدهمین فرزند خانواده توسلی
پنج ساله بود که انقلاب شد. انگار فعالیتهای انقلابی در خانواده توسلی یک
بدعت بود تا جایی که برادر بزرگترش به جرم علاقه به امام خمینی (ره)
زندهبهگور شد و همان سالها به سبب عشق به حضرت امام مجبور شد به همراه
خانواده به ایران مهاجرت کند و در مشهد مقدس سکنی گزیدند. بعد از، از دست
دادن پدر در ۶ سالگی و مادر، در ۱۱ سالگی به پیشنهاد برادر درس طلبگی را
آغاز و چهار سال درس دین را در قم و اصفهان خواند. با شروع حمله بعثیها به
ایران، افغانستانیهای ساکن ایران در قالب گردان ابوذر در کردستان از خاک
ایران دفاع کردند و علیرضای ۱۴ ساله به صورت مخفیانه وارد اتوبوس افغانها
شد و به کردستان رفت و در آنجا به کار آشپزخانه، نظافت و واکسزدن کفش
رزمندهها پرداخت. بعد از اولین اخراج از جبهه کردستان به خاطر سن کم
توانست در اواخر جنگ تحمیلی دوباره به میدان رزم باز گردد. همزمان با خروج
شوروی از افغانستان علیرضا توسلی به افغانستان بازگشت و با عضویت در حزب
شیعیان افغانستانی با نام وحدت، به رهبری شهید مزاری جنگ چریکی را آموزش
دید و با قدرت گرفتن طالبان در افغانستان دوشادوش دیگر همرزمانش به نبرد
پرداخت و زخمی در پیشانی و ترکشی در زانو و سینه نزدیک قلب یادگاری طالبان
در وجودش شد. همزمان با جنگ طالبان، دوره تخصصی ادوات سنگین را آموزش دید و
توانست فرمانده شود و این مهارت ویژه باعث مقاومت در شهر طالقان افغانستان
شد. وی در سال ۱۳۷۹ و در ۲۷ سالگی ازدواج کرد و بعد از سقوط طالبان دوباره
به ایران باز گشت. عوارض مجروحیت سبب شد مدتی خانهنشین شود اما بعد از به
دنیا آمدن فرزند دومش آموزشگاه رایانهای را در گلشهر مشهد با مدیریت خودش
تاسیس کرد. یک سال بعد از به دنیا آمدن طوبا دختر دومش، با شروع جنگ در
سوریه با سخنرانیهای هر هفته خود در دعای ندبه، سعی در تشویق دوستانش در
جهاد کرد و با تشکیل گروهی ۲۱ نفره، بدون اطلاع خانوادههایشان، بهار ۱۳۹۲
برای دفاع از حرمآلالله عازم سوریه شدند. پس از ۶ ماه سختی در سوریه و
هدیه کردن چهار شهید افغانستانی، سازمان مجاهدین افغانستانی مدافع حرم
(فاطمیون) تشکیل شد. با افزایش مجاهدین افغانستانی ۹ گروه مجزا با نام
«خیبر» شکل گرفت. اولین ماموریت گروهان فاطمیون حفاظت از فرودگاه سوریه با
فرماندهی ابوحامد بود. عملیاتهای پاکسازی اطراف حرم حضرت زینب (س)، تل
اذان، دوخانیه، تلقرین و… با نام فاطمیون و به فرماندهی ابوحامد در لشکر
فاطمیون اتفاق افتاد.

حیات فرهنگی، اجتماعی شهید
ابوحامد با فعالیتهای تبلیغی در دعای ندبه مشهد از یک گروه ۲۱ نفره لشکری، با نام فاطمیون مدافع حرم ساخت. همسرش نقل میکند: «بارها میگفتند این جبهه مقاومت تمام شدنی نیست. این از علائم آخرالزمان است و نهایتاً منتهی خواهد شد به آزادی قدس و ظهور امام زمان (عج). میگفتند این روحیه مقاومت بین ملتها در حال زنده شدن و فراگیر شدن است و اتفاقاً میگفتند که ما افغانها حتماً باید در این ماجرا حضور داشته باشیم.» ابوحامد همچنین در آموزشگاه رایانهای خود فعالیتهای فرهنگی و آموزشی در حوزه کامپیوتر و زبان را به انجام رسانید.